X
تبلیغات
ادبیات ری 1

ادبیات ری 1

شعر وادب

من وخدا

هر روز

شیطان لعنتی

خط های ذهن مرا

اشغال می کند

هی با شماره های غلط زنگ می زند آن وقت

من اشتباه می کنم و او

با آن اشتباه های دلم

حال می کند.

دیروز یک فرشته به من می گفت:

تو گوشی دل خود را

بد گذاشتی

آن وقت ها که خدا به تو می زد زنگ

آخر چرا جواب ندادی

چرا برنداشتی؟

یادش به خیر

آن روزها

مکالمه با خورشید

دفترچه های ذهن کوچک مرا

سرشار خاطره می کرد.

امروز پاره است

آن سیم ها که

دلم را

تا آسمان مخابره می کرد .

با من تماس بگیر خدایا ،

حتی هزار بار

وقتی که نیستم

لطفا پیام خودت را

روی پیام گیر دلم بگذار.

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم بهمن 1386ساعت 13:36  توسط طاهره ایشانی  | 

دل نوشته

همیشه وهمه جا  نوشتن سخت است .وقتی داری حرف می زنی می توانی هر چه دلت خواست بگویی بی آن که رد پایی از گفته هایت باقی بماند اما وقتی نوشتی ملزم می شوی که به آن حرف ها عمل کنی .پس

 می نویسم که خدایا دوستت دارم تو هم مرا دوست داشته باش .

 به امید عفو و کرمت زنده ام ، گناهانم را بیامرز.

قطره ای کوچک از اقیانوس بیکران آفریده هایت هستم دل و دیدهای دریایی به من ببخش.

 دمی و کمتر از دمی مرا به حال خودم رها مکن.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم بهمن 1386ساعت 13:24  توسط طاهره ایشانی  | 

مسابقه ی مشاعره

در تاریخ ۲۰ بهمن ۸۶ از سوی گروه ادبیات متوسطه مسابقه مشاعره ای بین دانش آموزان در محل پژوهشسرای دانش آموزی ذکریای رازی برگزار گردید. دبیرستان های زیر با گروه همکاری نموده ودانش آموزان خود را به محل برگزاری مسابقه فرستاده بودند که  از آنان تشکر می نماییم. 

دبیرستان های: حسنی ،فاطمیه،صدیقه طاهره(س)،پیش دانشگاهی فروغ حضرت خدیجه

مسابقه در دو مرحله برگزار شد مرحله اول دو مدرسه ی حسنی و  صدیقه طاهره در یک گروه و فروغ حضرت خدیجه وفاطمیه در گروهی دیگر  با یکدیگر مشاعره نمودند. در پایان مرحله اول دو مدرسه ی صدیقه طاهره و فروغ حضرت خدیجه که به مرحله ی دوم  راه یافته بودند با یکدیگر به رقابت پرداختند. ودر نهایت

 دبیرستان صدیقه طاهره توانست رقبای دیگر را پشت سر گذاشته ورتبه اول را کسب نماید .

ضمن تشکر از این عزیزان جوایز گروه برنده متعاقبا به مدارس ارسال خواهد شد.

     گروه زبان وادبیات فارسی

         گروه های آموزشی متوسطه

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم بهمن 1386ساعت 13:16  توسط طاهره ایشانی  | 

لطفا تفسیر خود را از این تصویر بیان کنید .

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم بهمن 1386ساعت 13:16  توسط طاهره ایشانی  | 

اصول حاکم بر ارزشیابی پیشرفت تحصیلی

با سمه تعالي

مقدمه

بايد اين مطلب مهم را در نظر داشت كه جوامع پيشرفته بشري با عنايت به توسعه آموزش و پرورش خود توانسته اند پله هاي ترقي و توسعه همه جانبه را به پيمايند.در توسعه آموزش و پرورش ملاكها و فاكتورهاي متعددي نقش دارند .مهمترين آن نظام ارزشيابي در آموزش مي باشد .آموزش را مي توان به عنوان فرايند كنش متقابل معلم و دانش آموز تعريف كرد كه به موجب آن تجارب مناسب يادگيري براي رسيدن دانش آموزان به هدف هاي آموزش و پرورش فراهم مي شود . در آموزش و پرورش سنتي ارزشيلبي به عنوان آخرين حاقه هاي فرايند ياددهي ،يادگيري تلقي مي شود كه در پايان دوره آموزشي براي جدا كردن دانش آموزان با توانايي يادگيري متفاوت به كار مي رفت . امروزه ارزشيابي را بخش جدايي ناپذير فرايند ياددهي - يادگيري مي داند كه همراه با آموزش و در ارتباط تنگا نتگ با آن ، به گونه اي مستمر انجام مي گيرد و به جاي تاكيد بر طبقه بندي دانش آموزان و مقايسه آنان با يكديگر ، هدايت يادگيري آنان را مركز توجه خود قرار مي دهد.

به منظورنظام بخشي به فعاليت هاي ارزشيابي پيشرفت تحصيلي دانش آموزان با توجه به رويكردها ونگرشهاي نوين درتعليم وتربيت.اصول زيرتحت عنوان (اصول حاكم برارزشيابي پيشرفت تحصيلي ) تعيين شده است .

1- جدايي ناپذيري ارزشيابي ازفرايند ياددهي-يادگيري:

 ارزشيابي دانش آموزان بايد به عنوان بخش جدايي ناپذ ير فرآيند ياددهي-يادگيري ونه به عنوان نقطه پاياني آن تلقي شود .

2-استفاده ازنتايج ارزشيابي دربهبود فرآيند ياددهي-يادگيري واصلاح برنامه ها وروشها.

هدف غايي ارزشيابي ، اصلاح وبهبود فرآيند ياد دهي-يادگيري است ونتايج ارزشيابي ها بايددراصلاح برنامه ها وروشها مورداستفاده قراگيرد .

3- هماهنگي ميان هدف ها محتوا روش هاي ياددهي-يادگيري و فرآيند ارزشيابي:

در ارزشيابي بايد تناسب و هماهنگي بين هدف ها، محتوا و روش هاي ياددهي-يادگيري مربوط به هردرس مورد توجه قرار گير د.–

4- توجه به آمادگي دانش آموزان:

در طراحي و اجراي انواع برنامه هاي ارزشيابي بايد به آمادگي هاي جسماني ، عقلي ، عاطفي و رواني دانش آموزان توجه شود 0

5-توجه به رشد همه جانبه دانش آموزان:

در ارزشيابي بايد به جنبه هاي مختلف رشد بدني، عقلي ،عاطفي، اجتماعي، اخلاقي و حركتي دانش آموزان توجه شود 0

6-توجه همه جانبه به دانش ها، نگرش ها و مها رت ها:

در ارزشيابي، متناسب با محتواي آموزش و پرورش بايد به حيطه دانش ها، نگرش ها و مهارتهاي دانش آموزان توجه شود0

7- توجه به ارزشيابي دانش آموز از يادگيري هاي خود (خود ارزشيابي):

در ارزشيابي بايد شرايطي فراهم شود كه دانش آموز نيز بتواند از يادگيريها و عملكرد هاي خود و ديگر دانش آموزان ارزشيابي كند 0

8- ارزشيابي از فعاليتهاي گروهي:

در نظام ارزشيابي ،علاوه بر ارزش يابي فردي، بايد از فعاليتهاي گروهي نيز ارزشيابي به عمل آيد 0

9- توجه به فر آيند هاي فكري منتهي به توليد پاسخ:

در ارزشيابي بايد علاوه بر پاسخ نهايي، به فرآيندي كه منجر به توليد پاسخ شده است توجه كرد0

10-تاكيد بر نو آوري و خلاقيت :

در ارزشيابي بايد با تاكيد بر روش حل مساله ، زمينه رشد و شكوفايي دانش آموزان را فراهم كرد .

11- تنوع روش ها و ابزار هاي اندازه گيري و سنجش پيشرفت تحصيلي:

با توجه به اهداف ، ماهيت و نوع موارد ارزشيابي ، از انواع مختلف روش ها و ابزارهاي ارزشيابي (مانند پرسش هاي شفاهي ،آزمون هاي عملي ،انواع پرسش هاي عيني و انشايي، روشهاي مشاهده رفتار ، پوشه هاي مجموعه كار ، ارايه مقالات و طرح ها ، گزارش مربوط به فعاليت هاي تحقيقاتي ، ارزشيابي عملكردي ، ارزشيابي مستمر ، انواع دست ساخته ها ، روش خود سنجي و ...) استفاده مي شود .

12- استفاده از انواع ارزشيابي:

در فر آيند ياددهي- يادگيري لازم است با توجه به هدف ها ، محتوا و روش هاي تدريس از انواع ارزشيابي ها ( از قبيل تشخيصي، تكويني، مجموعي، هنجار مرجع، هدف مرجع ، دروني، بيروني ، ملي و ...) استفاده شود .

13- استقلال مدرسه ومعلم در فرآيند ارزشيابي:

در فرآيند ارزشيابي بايد استقلال مدرسه و معلم در چار چوب سياست هاي كلي آموزش و پرورش حفظ شود .

14- اصل رعايت قواعد اخلاقي و انساني در ارزشيابي:

به موجب اين اصل ، ارزشيابي بايد به گونه اي سازماندهي و اجرا شود كه موجب خدشه دار شدن حقوق ، تعاملات انساني ، اعتماد به نفس و سلامت رواني دانش آموز يا معلم نگردد .

15-اصل توجه به تفاوت هاي فردي:

در انجام ارزشيابي پيشرفت تحصيلي مي بايست به تفاوت هاي فردي دانش آموزان توجه شود .

16-ضرورت هماهنگي در تحقق اصول ارزشيابي:

در به كارگيري اصول فوق الذكر بايد ميان سازمانها ، مراكز ، ادارات، واحدها و ساير بخش هاي مسئول ارزشيابي در مورد روش ها ، ابزارها، معيار ها و برنامه هاي اندازه گيري و سنجش پيشرفت تحصيلي دانش آموزان، تعهد و هماهنگي كامل وجود داشته باشد .

تعريف ارزشيابي:

ارزشيابي در آموزش و پرورش تعاريف متعددي دارد.

1-كرونباخ ( cronbach) :ارزشيابي را جمع آوري و به كار گيري اطلاعات در جهت اتخاذ تصميم براي يك برنامه آموزشي تعريف مي كند. ( شيرازي،علي، ص 236)

  1. بي باي ( Beeby) : ارزشيابي را فراگرد جمع آوري و تفسير منظم شواهدي كه در نهايت به قضاوت ارزشيابي نظر به اين كه به اقدام شخصي بيانجامد ، مي داند. ابعاد اين تعريف : جمع آوري شواهد ، تفسير ، قضاوت و تصميم گيري است. ( شيرازي ، علي ،ص 236)
  2. استا فل بيم : ارزشيابي رافرايند، تعيين كردن ( Delineating) ، به دست آوردن ( Obtaining) و فراهم ساختن ( Providing) اطلاعات مفيدي براي قضاوت در تصميم گيري ها تعريف كردند.

انواع ارزشيابي

الف : اسكريون ( scriven) ارزشيابي ها را بر دو نوع ارزشيابي پاياني و تكويني تقسيم مي كند.

1- ارزشيابي پاياني ( sammative Evaluation) : ارزشيابي كه در مدارس متداول است و شامل ارزشيابي آخر سال يا دوره دانش آموزان برنامه يا روند آموزشي است.

مهمترين نقص ارزشيابي پاياني ماهيت مقطعي بودن آن است ، لذا قادر نيست اصلاحات يا تغييرات ضروري را در طول سال يا برنامه در جهت بهبودي و بهسازي فعاليتها ايجاد كن د.

2- ارزشيابي تكويني يا مستمر ( Formative Evluation) : در اين ارزشيابي اطلاعات به طور مداوم جمع آوري و مورد استفاده قرار مي گيرد و نياز به بازخورد هاي فردي – محيطي دارد تا بتواند تصميم گيري هاي لازم را در جهت افزايش اثر بخش برنامه ها يا فعاليتهاي آموزشي اتخاذ كند. اين نوع ارزشيابي بيشتر به فراهم آوردن اطلاعات براي بهبودي كار تاكيد دارد.

ب : استافل بيم ( stuffle beam) : ارزشيابي را در چهار نوع بيان مي كند .

1-ارزشيابي زمينه 2- ارزشيابي درونداد 3- ارزشيابي فر آيند 4-ارزشيابي برونداد

  1. ارزشيابي زمينه ( Context Evaluation) : هدف اين ارزشيابي فراهم ساختن يا ارائه يك منطق براي تعيين اهداف است. براي رسيدن به آن محيط – شرايط واقعي و مشكلات موجود – بايستي بررسي شوند و تصميماتي مبتني بر اصلاح شرايط و مشكلات اتخاذ گردد تا نيل به اهداف مورد نظر را ميسر سازد.
  2. ارزشيابي درونداد ( Input Evaluation) : اين نوع ارزشيابي در ارتباط با چگونگي استفاده از منابع براي نيل به اهداف برنامه است شامل ارزشيابي توانايي هاي سازمان ، استراتژي هايي در جهت نيل به اهداف برنامه و طراحي يك استراتژي اجرايي – عملياتي گردد.
  3. ارزشيابي فر آيند ( Process Evaluation) : به باز خورد هاي دوره اي خصوصا شناسايي نقص درونداد ها در حين اجراي برنامه مربوطه است.
  4. ارزشيابي برونداد ( Product Evaluation) : به سنجش نتايج مي پردازد كه نه تنها در آخر بلكه بر حسب ضرورت در فواصل برنامه صورت مي گيرد.

يكي از تخصص هاي مورد نياز دست اندركاران تعليم و تربيت در سطوح مختلف سازماني و اجرايي بر خوردار بودن از دانش ، مهارت سنجش و ارزشيابي پيشرفت تحصيلي مي باشدكه فقدان آن در عرصه عمل و اجرا ناكار آمدي فر آيند ياددهي- يادگيري را به دنبال خواهد داشت. با وجود آگاهي از توانايي هاي علمي و تجربي دبيران و معلمان گرامي و مديران آگاه و دلسوز واحد هاي آموزشي در حيطه ي سنجش و ارزشيابي پيشرفت تحصيلي ، ليكن به دليل اهميت موضوع و نيز ظرافت ها و پيچيدگي هاي اين امر اميد است با عنايت همكاران ارجمند در جهت تحقق اهداف آموزشي و تربيتي شاهد تعاملي پويا ، مستمر و پايدار باشيم ،

الف. اصطلاحات و مفاهيم ارزشيابي و امتحانات

ب. ارزشيابي تكويني و شيوه اجراي آن

الف)تعريف اصطلاحات ومفاهيم ارزشيابي پيشرفت تحصيلي

ارزشيابي ( Evaluation) :اصطلاح ارزشيابي يا ارزيابي به طورساده به تعيين ارزش (Value) براي هرچيزيادآوري ارزشي ( Value judgement) كردن گفته مي شود

ارزشيابي به يك فرآيند نظام داربراي جمع آوري، تحليل وتفسيرا طلاعات گفته مي شود به اين منظور كه تعيين مي شود آيا هدف هاي موردنظر تحقق يافته اند يادرحال تحقق يافتن هستند وبه چه ميزاني.

ارزشيابي پيشرفت تحصيلي ( Academic achevement evaluation): ارزشيابي پيشرفت تحصيلي عبارت ازسنجش عملكرد يادگيرندگان ومقايسه نتايج حاصل باهدفهاي آموزشي ازپيش تعيين شده به منظور تصميم گيري دراين باره كه آيا فعاليت هاي آموزشي معلم و كوششهاي يادگيري دانش آموزان يا دانشجويان به نتايج مطلوب انجاميده اند و به چه ميزاني.

ارزشيابي آغازين ( Preassessment) : نخستين ارزشيابي معلم كه پيش از فعاليت هاي آموزشي او به اجرا در مي آيد ارزشيابي آغازين ناميده مي شود.

ارزشيابي تكويني يا مستمر ( Formative evaluation): آن چه عمدتا به منظور كمك به اصلاح موضوع مورد ارزشيابي يعني برنامه يا روش آموزشي ، مورد استفاده قرار مي گيرد ، ارزشيابي تكويني نام دارد.

ارزشيابي تشخيصي (Dignostic evaluation) : نوعي از ارزشيابي تكويني است كه با هدف تشخيص مشكلات يادگيري دانش آموزان در يك موضوع درسي به كار ميرود و معمولا در جريان آموزش انجام مي گيرد.از طريق ارزشيابي تشخيصي مي توان معاومات و مهارتهاي لازم دانش آموزان را براي ورود به مطالب جديد تشخيص داد ونيز معياري است براي سنجش رفتار ورودي دانش آموزان كه به كمك آن مي توان نقطه شروع فعاليت هاي آموزشي را مشخص كرد .

ارزشيابي تراكمي يا پاياني( Summative evaluation) : در ارزشيابي تراكمي تمام آموخته هاي دانش آموزان در طول يك دوره آموزشي تعيين مي شوند و هدف آن نمره دادن به دانش آموزان و قضاوت درباره اثر بخشي كار معلم و برنامه درسي با يكديگر است. به وسيله اين ارزشيابي مي توان ياد گيري هاي متراكم دانش آموزان را در طول يك دوره آموزشي اندازه گيري كرد و چون معمولا در پايان دوره آموزشي به عمل مي آيد به آن ارزشيابي پاياني نيز مي گويند.
اندازه گيري ( Measurement ): اندازه گيري فر آيندي كه تعيين مي كند يك شخص يا يك چيز چه مقدار از يك ويژگي برخوردار است.

آزمون ( test): آزمون وسيله يا روشي نظام دار براي اندازه گيري نمونه اي از رفتار است.

آزمودن ( testing) : وقتي كه براي اندازه گيري يكي از ويژگي هاي رواني يا تربيتي يك فرد يا گروهي از افراد از آزمون استفاده مي شود به اين عمل يا فعاليت آزمودن مي گويند.

سنجش ( Assessment) : سنجش به يك تحليل جامع و چند وجهي از عملكرد گفته مي شود.

پرسشنامه ( Questionnaire) : مجمو عه اي سوال كه به روش علمي تهيه شده و ارزشياب يا پژوهشگر از طريق آن قادر به جمع آوري اطلاعات مورد نياز جهت انجام طرح خود مي باشد.

سوال عيني ( Objective items) : به سوالاتي اطلاق مي شود كه مي تواند به طور عيني نمره گذاري شود. اين سوال چنان است كه افراد پاسخي را از ميان فهرستي از پاسخ ها انتخاب مي كنند.

تنه سوال ( Stem): بخش مقدماتي يك سوال عيني را تنه سوال گويند.

سوال انشايي ( Essay items) : نوعي سوال كه دانش آموز تقريبا پاسخي طولاني را كه تا چند بند مي رسد نوشته و سازمان دهد.

سوال جور كردني ( Matching item) : عبارت از سوالي كه شامل دو ستون سؤال وجواب است واز دانش آموز خواسته مي شود كه بين موارد دو ستون ارتباط را پيدا كند.

سوال چند گزينه اي ( Multiple choice item) : عبارت از شكلي از سوال است كه در آن آزمايش شونده پاسخ صحيح را از يك فهرست كزينه هاي محتمل انتخاب مي كند .

سوال صحيح.غلط ( True – False item) : عبارت از شكلي از سوال است كه در آن امتحان شونده بيان مي دارد كه آيا جمله اي كه در اختيارش قرار داده شده صحيح يا غلط است .

نمره گذاري تحليلي ( Analytic Scoring): عبارت از نوعي نمره گذاري سوالات انشايي است كه در آن نكات خاص هر پاسخ صحيح شناسايي شده و به طور جداگانه نمره گذاري مي شود.

جدول مشخصات ( Table of specifications) : عبارت از يك جدول دو بعدي است كه شامل محتوا و فرآيند شناختي مورد استفاده در طرح ريزي يك آزمون مي باشد .

امتحان ( Examination) : عبارت است از تعدادي سوال كه به صورت گزينش تصادفي از جامعه اي از سوال ها تهيه مي شود و يا به عبارت ديگر عبارت از يك وسيله يا روشي كه در آن آزمودني ها با تعدادي سوال هاي همخوان و هماهنگ با يكديگر مواجه مي گردند ، يا به انجام فعاليت هاي علمي وادار مي شوند ، كه در آن نتيجه اين شرايط و در خاتمه موقعيت ، مي توان تواناييهاي افراد شركت كننده در امتحان مقايسه كمي به دست آورد.

روايي ( Validity) :

روايي اصطلاحي است كه آزمون براي تحقق بخشيدن به آن درست شده است اشاره مي كند به سختي ديگر آزموني داراي روايي است كه براي اندازه گيري آنچه موردنظر است مناسب باشد.

پاياني ( Relidity) : پاياني يك وسيله اندازه گيري به دقت آن اشاره مي كند .يك آزمون درصورتي داراي پاياني است كه اگردريك فاصله ي زماني كوتاه چندين باربه گروه واحدي ازافرادبدهيم نتايج حاصل نزديك به هم باشد.

ب)تعريف عملياتي واژه هاي ارزشيابي و امتحانات درقلمروكاري اداره كل سنجش وارزشيابي تحصيلي :

ضوابط سنجش وارزشيابي پيشرفت تحصيلي : مجموعه قوانين مدون وتصويب شده توسط شوراي عالي آموزش و پرورش مي باشد كه اهداف ارزشيابي و سنجش توان تحصيلي دانش آموزان براساس مقررات را دربر مي گيرد.

امتحانات داخلي : امتحاناتي است كه طبق برنامه معين وبا همكاري مشترك كاركنان آموزشي واداري واحد آموزشي زير نظر مدير انجام مي شود درامتحانات داخلي تهيه سؤالها وتصحيح اوراق امتحاني برعهده معلملن مربوط مي باشد.

امتحانات هماهنگ : عبارت از امتحاناتي است كه دربعضي درسها طبق برنامه ي معين و سؤالهاي يكسان درسراسركشور ياسراسراستان توسط اداره ي كل سنجش و ارزشيابي تحصيلي ويا سازمان آموزش و پرورش استان دفترمدارس خارج از كشور تهيه و درمحل واحدآموزشي زير نظر مدير انجام مي شود.در امتحانات هماهنگ تصحيح اوراق امتحاني بر عهده معلمان مربوط مي باشد.

امتحانات نهايي : امتحانات درسهايي از پايه سوم متوسطه است كه به صورت سراسري (كشوري) با برنامه همزمان و سؤالهاي يكسان توسط اداره كل سنجش ارزشيابي تحصيلي تهيه مي شود وزيرنظر سازمان آموزش وپرورش استان

دفتر مدارس خارج از كشور به وسيله عوامل اجرايي امتحانات (هيئات ممتحنه ) كه از طرف ادارات آموزش و پرورش شهرستان ها و مناطق معين مي شود برگزار مي گردد درامتحانات نهايي برگزاري امتحان و تصحيح اوراق به صورت متمركز انجام مي شود.

تاييديه تحصيلي : به سنتي گفته مي شود كه مندرجات مدارك تحصيلي دوره هاي مختلف در آن مورد تاييد قرا ر مي گيرد

ارزش تحصيلي : به سندي اطلاق مي شود كه نشان دهنده ارزش مدرك تحصيلي ازنظر علمي و استخدامي با توجه به آراء صادره ازمراجع ذي صلاح قانوني باشد.

بانك سؤال : بانك سؤال مجموعه نسبتا وسيعي از پرسشهاي آزمونهاي پيشرفت تحصيلي است كه براساس محتوا وويژگيهاي رون سنجي مانند سطح دشواري و رو.ايي ملاكي در سؤال طبقه بندي و سازماندهي شده است.

تعريف ارزشيابي تكويني يا مستمر : آنچه عمدتا به منظور كمك به اصلاح موضوع مورد ارزشيابي يعني برنامه يا روش آموزشي ، مورد استفاده قرار مي گيرد ، ارزشيابي تكويني نام دارد.

ارزشيابي تكويني يا مستمر درآموزش متوسطه : درنظام آموزش وپرورش دوره متوسطه ارزشيابي تكويني براي اصلاح موضوع ارزشيابي و به منظور تقويت اعتماد به نفس تحكيم آموخته هاي دانش آموزان ،آگاهي معلمان ازنقاط قوت وضعف درسي ونحوه عملكرد دانش آموزان درفرايندياددهي. يادگيري و پرورش روحيه تحقيق ، تفكر ،تلاش ، ابتكاروفعاليت هاي گروهي -تدارك بازخورد مناسب به صورت مستمرازنحوه مشاركت دانش آموزدرفعاليت هاي ياددهي.يادگيري واتخاذ روشهاي مناسب به منظوربهبود فرايند انجام شود.

هدف ارزشيابي تكويني يا مستمر :

  1. فراهم آوردن شواهد معتبري درمورد يادگيري درسي.
  2. تعيين نقاط قوت و ضعف دانش آموزان درفرايند ياددهي و يادگيري.
  3. تقويت اعتماد به نفس در دانش آموزان.
  4. تثبيت اعتماد به نفس فراگيران وايجاد انگيزه براي يادگيري در آنان.
  5. پرورش روحيه تحقيق ، تفكر ، تلاش ، ابتكار وخلاقيت دانش آموزان.
  6. توجه به جنبه هاي مهم درس و اهداف آموزشي آن.
  7. تشويق به استفاده ازراهبردهاي فعال ياددگيري.
  8. مشخص كردن نتايج ودادن بازخورد تصحيح كننده به شاگردان.
  9. كمك به شاگردان درپي گيري پيشرفت خود و توسعه مهارت هاي ارزيابي از خويشتن.

10-مطلع كردن دانش آموزان از سطح عملكرد مورد نياز.

11-ايجاد انگيزه در فراگيران جهت تداوم يادگيري .

12-نمايان ساختن توانايي هاي بالقوه ي فراگيران ، كه اين خود موجب خودشناسي و تبين تصويري ذهني فراگير از خودش مي شود .

13 -ارزشيابي راه كم كاري و خطاي گذشته را بازكرده و مراحل جديدي را براي آغازگري مجدد فراهم مي سازد.( خود آغازگري(

14-ارزشيابي به عنوان وسيله اي براي شناخت توانايي وزمينه هاي علمي فراگيران و تصميم گيري براي انجام دادن فعاليت هاي بعدي آموزشي است.

15-ارزشيابي به عنوان وسيله اي براي شناساندن هدف هاي آموزشي در فرايند ياددهي يادگيري است.

16-ارزشيابي به عنوان وسيله اي براي بهبود و اصلاح فعاليت هاي آموزشي است.

براي انجام ارزشيابي تكويني يا مستمر مي توان از شيوه هاي اجرايي گوناگون در كلاس درس استفاده نمود. بدون شك اين شيوه ها از هد ف هاي دوره تحصيلي ، سطح سني دانش آموزان موضوع ومحتواي دروس ، روشهاي تدريس معلم ، تعداد دانش آموزان كلاس و چندين عامل ديگر تا ثير مي پذيرد.

با اين وصف استفا ده از شيوه هاي زيرپيشنهاد مي شود :

  1. ثبت رويدادهاي مهم از عملكرددانش آموزدريك مجموعه
  2. انجام آزمايش به صورت فردي وگروهي
  3. انجام پروژه هاي فردي وگروهي
  4. اجراي نمايش
  5. مشاهده واستفاده از آن در اندازه گيري
  6. يادداشت رويدادهاي مهم عاطفي ،رواني وحركتي
  7. اظهار نظرهاي كتبي وشفاهي معلم
  8. دادن كارهاي عملي به دانش آموزان (پوشه كار يا مجموعه كارها ) ( Portfolio )
  9. انجام آزمون كتبي چند گزينه اي

10-استفاده از سوالهاي شفاهي،تحليلي،تبييني

11- تهيه گزارش وخلاصه نويسي

12- برگزاري كنفرانس

13- مشاركت دانش آموزدر ارزشيابي از خوديا ديگران

14- انجام آزمون هاي كتبي تشريحي

شيوه هاي اجرايي ارزشيابي تكويني يامستمر:

1- ثبت رويداد هاي مهم از عملكرد دانش آموزان در مجموعه اي به نام پورت فوليو

اين مجموعه شامل يك ارائه بصري از موفقيت هاي شاگرد،توانايي ها،نقاط ضعف،قوت وپيشرفت او در خلال زمان است. در اين روش،دانش آموزبراي نشان دادن توانايي ها وپيشرفت كار خود، مثالهاونمونه هايي كه از جريان كار خود در طول سال،نوبت امتحاني ياترم تحصيلي انجام داده با خود به كلاس مي آوردو براي ارزشيابي در اختيارمعلم قرار مي دهد.اين روش شامل آرشيوي از اسناد ومدارك مربوط به رشديادگيري در زمينه هاي است كه معرف پيشرفت واقعي او هستند.

2- استفا ده ازآزمونهاي پيشرفت تحصيلي : ازنواع ازمونهاي عيني يا بسته پاسخ‌ (چندگزينه اي- جوركردني- صحيح- غلط‌)و آزمونهاي كوته پاسخ به صورت كتبي استفاده مي شود.

3- استفاده ازپرسش هاي شفاهي : در اين روش معلمان به تناسب محتواي درس و نحوه آموزش از دانش آموزان سؤالاتي را به صورت شفاهي مي پرسند اين روش بيشترين استفاده را دركلاسهاي آموزشي در نظام ما دارا مي باشد و به خاطر سهولت در طرح ، اجرا و... معمولا از آن استفاده مي كنند.

4- استفاده از سؤالات تشريحي به صورت تحليلي- تبييني و خلا صه نويسي: در اين روش يك يا چند سؤال تشريحي براي دانش آموزان مطرح مي شود واز او خواسته مي شود كه پاسخ سؤال را به صورت هاي توصيفي- تحليلي تبييني و خلا صه نويسي بنويسد.

5- انجام آزمايش : انجام ازمايش به صورت فردي يا گروهي انجام مي شود انجام ازمايش مستلزم ايجاد فرضيه- طراحي- اجرا آزمايش و تهيه گزارش نتيجه آن است. استفاده از مهارت هاي تخمين زدن- اندازه گيري و به كارگيري حقايق و مفاهيم علمي و ... ازمواردي است كه در انجام آزمايش مي توانند به عنوان هدف مطرح شود. فراگيران با استفاده از بعضي از وسايل ومواد ، عملادر باره مفهومي خاص تجربه كسب مي كنند.

6- پروژه فردي يا گروهي : پروژه كوشش علمي يك دانش آموز رادر حيطه مورد علا قه خودش نشان مي دهد. پروژه به دانش آموز اين امكان را مي دهد كه آزمايش كند تصميم بگيرد فرضيه بسازد ، ايده ها را بررسي و امتحان كند به دنبال راه حل هايي بگردد و مهمتر از همه درباره خود و دنياي اطراف خود مطالعه كند. پروژه گروهي مستلزم شركت گروه دربرنامه ريزي- تحقيق- بحث گروهي و ارائه محصول است.

7- اندازه گيري مبتني بر عملكرد: دراين روش دانش آموز به انجام رفتار يا وظيفه خاص مي پردازد.اين كار بيشتر مستلزم انجام يك مهارت است. عملكرد دانش آموز در فرايند كار سنجيده مي شود و مورد ارزشيابي قرار مي گيرد.

8- نما يش : در بحث نمايش دانش آموزان مهارتهاي تازه ياد مي گيرند يا مهارتهايي كه اموزش داده شده اند را به نمايش مي گذارند و نمايش آنها مورد ارزيابي و سنجش قرار مي گيرد.براي اين منظور دانش آموزان كه از قبل خود را براي آماده كرده اند در جلو كلاس مي ايستند و خود را مورد خطاب قرار مي دهندو ايفاي نقش مي نمايند.

9- مشاهده و استفاده از آن در ارزشيابي : متخصصين چهار شيوه مشاهده را به شرح زير ارائه نموده اند:

الف)مقياس درجه بندي:نقاط روي مقياس توصيف مي شود. توصيف ها عبارتهايي هستند كه به صورت رفتاري نشان مي دهندكه دانش آموزمورد مشاهدهدر مراحل مختلف مقياس چگونه عمل مي كند

ب)چك ليستها(فهرستهاي باز بيني) : به فهرستي از ملاك ها يا معيارهاي معيني گفته مي شود كه براي مقايسه كردن ، مرتب

كردن يا جمع آوري هر گونه اطلاعات براي مثال ارزشيابي پيشرفت تحصيلي دانش آموزان تهيه مي شود.

  1. در اين فهرست با زدن علامت ((7)) در برابر هر يك از ملاك ها يا معيارهاي ياد شده دستيابي يا عدم دستيابي به آنها آشكار مي شود . در فرم ها وبرگها،فهرستي ازرفتارهايي كه قراراست مورد ارزشيابي قرارگيرند تهيه مي شود. رفتارهامورد مشاهده قرار مي گيرد و ارزشيابي آن به صورت كمي(نمره)يا توصيفي(خوب،متوسط و....)تعيين مي گردد.

رفتار را مي توان عمل قابل مشاهده و اندازه گيري تعريف كرد كه ممكن است اين رفتار آشكار يا پنهان و غير قابل مشاهده باشد سيستم ارزشيابي فعلي بيشتر رفتارهاي آشكار را اندازه گيري مي كنداما در سيستم هاي پيشرفته آموزشي رفتارهاي پنهان و غير قابل مشاهده نيز مورد توجه قرار مي گيرند لذا توجه به هر دو بعد رفتار ضرورت يافته است.

ج)سوابق تراكمي:در اين روش كه تمام پاسخ هاي فرد را در خلال مدت معيني در بر مي گيرد،اطلاعات جمع آوري و در مورد پيشرفت تحصيلي دانش آموز در موضوع خاص اظهار نظر مي شود وميزان پيشرفت اوارزش گذاري مي گردد.

د)يادداشت رويدادهاي مهم:از اين رو ش معمولابراي اندازه گيري نتايج عاطفي و رواني- حركتي مي توان استفاده كرد. ولي ارزشيابي آموزشي شامل توصيف واقعي از رويدادهاو اتفاقات معني داري است كه معلم در نتيجه مشاهده از رفتار دانش آموزودر جريان آموزش،يادداشت مي كند.در ارزشيابي از طريق مشاهده مي توان مانند الگوي زير عمل كرد.

مشاهده رفتار فراگيران ثبت نتايج ارزشيابي در جدول مخصوص جمع بندي مشاهدات قضاوت و اعلام نظر نهايي

10- اظهار نظر هاي كتبي و شفاهي معلم درباره بهبود عملكرد دانش آموزو پرهيزازنمره

اين روش شامل اظهار نظرهايي است كه به صورت توصيفي توسط معلم درباره دانش اموز مي شود. اين اظهار نظرها مي تواند به صورت شفاهي به دانش آموز گفته شود ويا به صورت كتبي ثبت و به اطلاع دانش آموز يا ولي وي برسد و يا در محلي نگهداري شود.

11- دادن كارهاي عملي به دا نش آموزان : ( portfolio)

براساس دروس و محتواي ارائه شده و به منظور تثبيت يادگيري و شناسايي و ارزشيابي ميزان يادگيري انجام كارهايي به دانش آموزان واگذار مي شود. با توجه به سن دانش آموزان- موقعيت- شرايط ومحتواي دوره و پايه تحصيلي كارهاي عملي نيز متفاوت و گوناگون مي باشد. مواردي مانند تهيه نشريه -جمع آوري اطلاعات و تهيه گزارش- ساخت ابزار- مطالعه كتب- خلاصه نويسي- شركت در جلسات خاص-و ... را شامل مي شود.

12- مشاركت دادن دنش آموزان در ارزشيابي از خود يا ديگران :

در اين روش زمينه هايي فراهم مي گردد تا دانش آموز كار خود يا همكلاسي هايش را مورد رزشيابي قرار دهد. نمونه ساده آن تعويض برگه هاي پاسخ دانش آموزان به يك سؤال يا سؤالات مي باشد كه تصحيح آن توسط دانش آموزان با راهنمايي كلي معلم صورت مي گيرد.

13- روش يادداشت روزانه :

در اين روش از دانش آموزان خواسته مي شود تا احساسات- تجارب يادگيري فعاليت هاي كلاسي و ... را به طور روزانه يادداشت كند و براي ارزيابي در اختيار معلم قرار دهد يا از دانش آموز خواسته مي شود يادداشت هاي روزانه خود رادر كلاس توضيح دهد تبيين كند و به بحث بگذارد.

14- استفاده از آزمونهاي عملكردي مدا د- كاغذي :

دراين روش از دانش آموزان خواسته مي شود تا با استفاده ار دانش و مهارت خوددر موقعيتي شبيه سازي شده با استفاده ازمداد و كاغذ ميزان يادگيري و توانايي خودرا به نمايش بگذارد.مانند ارائه طرح يك لباس-اين روش دردروس فني و حرفه اي بيشتر كاربرد دارد.

15- نمونه كار :

در اين روش نمونه كارهايي از دانش آموز خواسته مي شود تا انجام دهد. البته اين عمل بايد در شرايط كنترل شده باشد مانند تايپ كردن يك متن يا تعمير يك وسيله برقي استفاده ازروش نمونه كار در دروس فني و حرفه اي كاربرد بيشتري دارد.

نظام نمره دادن در ارزشيابي مستمر :

ارزشيابي ها بر اساس معيار و ملاك مقايسه شامل موارد زير است :

الف ) ارزشيابي معيار مدار : ميزان پيشرفت دانش آموز با حدود انتظارات برنامه درسي و معلم مقايسه مي شود .

ب) ارزشيابي هنجار مدار : معيار آموزشي ، عملكرد دانش آموز در مقايسه با ساير دانش آموزان است.

ج) ارزشيابي دانش آموز مدار : معلم با مقايسه وضعيت فعلي و قبلي دانش آموز به ارزشيابي او مي پردازد و معلم دانش آموز را با خودش مقا يسه نموده و از تشويق كمك مي گيرد و اعتماد بنفس او را تقويت كرده كه باعث پرورش تفكر منطقي و خلاقانه دانش آموز مي شود . دانش آموزان در طي فعاليت هاي آموزشي خود پي در پي مورد ارزشيابي قرار مي گيرند . فرايند ارزشيابي مستمر كه در قالب ارزشيابي هاي فعاليت مدار قرار مي گيرد جزئي از يك تدريس فعال تلقي مي شود .

تهيه و تنظيم :سيد حسن حسيني

مدرک تحصیلی: فوق لیسانس مدیریت آموزشی

Email:edu_groups2@yahoo.com                Email:edugroups2@gmail.com

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم بهمن 1386ساعت 14:9  توسط طاهره ایشانی  | 

تسلیت

باز این چه شورش است که در خلق عالم است     باز این چه نوحه وعزا وچه ماتم است

فرا رسیدن ایام سوگواری سرور وسالار شهیدان ،حضرت ابا عبدالله الحسین وساقی تشنه لب کربلا -قمر بنی هاشم- حضرت ابوالفضل العباس ویاران پاک وگزیده ی آن حضرت بر عموم مسلمانان تسلیت وتعزیت باد .

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386ساعت 22:32  توسط طاهره ایشانی  | 

امام حسین(ع) از نگاه مولوی

سید سلمان صفوی

استاد دانشگاه لندن
Philosophy@iranianstudies.org

السلام عليک يا ابا عبدالله و علي الارواح التي حلت بفنائک عليک مني سلام الله ابدا ما بقيت و بقي الليل و النهار.

حماسه معراج خونين عاشقانه سالار شهيدان، حضرت ابي‌عبدالله امام حسين ـ عليه‌السلام ـ سلاله پاک رسول اکرم خاتم النبيين حضرت محمد مصطفي ـ صلوات‌الله عليه ـ در آثار مولانا در سياق (context) و چهارچوب (framework) توحيد و «سير محبي» به سوي توحيد ربوبي، معني و مفهوم پيدا مي‌کند. حضرت حق ـ جل جلاله ـ رب حسين است و «سلطان عشق خونين»، مربوب حضرت محبوب است.

مثنوي مولانا، کتاب «توحيد» است و سير عاشقانه به سوي حضرت هوالاول والاخر و الظاهر و الباطن. (3 ـ حديد) و کتاب ديوان کبير کليات شمس تبريزي مولانا «عشق نامه» اوست؛ «يا انيس من لا انيس له»؛ «يا من لا يرغب الا اليه»؛ «يا خير المرغوبين» (دعاي جوشن کبير).
مولانا در اين دو کار بزرگ خود، به حماسه امام حسين (ع) از ديد عرفاني پرداخته است. در اين وجيزه به روايت مولانا از امام حسين (ع) در چهار غزل کليات شمس و يک حکايت از مثنوي پرداخته مي‌شود.

کليد واژه‌هاي فهم مقام منيع و بي‌نظير سيدالشهد حضرت امام حسين ـ عليه السلام ـ در مثنوي و ديوان شمس عبارتند از: عشق ـ عاشقي ـ شهيد ـ شهادت ـ فدايي ـ بلا ـ مرگ ـ پارسا ـ فنا ـ قا ـ خسرو دين ـ خسرو غيب ـ وصل ـ دوست ـ پيشتازان و طلايه‌دار سلوک ـ زندان ـ عاشورا ـ کربلا ـ يزيد / فراق ـ شمر ـ عزا ـ تقابل کاراکترها و صفات و خصايل.

در آثار مولانا، عموما شهيد و حسين مترادف يکديگرند و حتي مي‌توان گفت که واژه گلگون شهيد و مقام عظماي شهادت به اصطلاح فني انصراف دارد بر شخصيت جامع و يگانه امام حسين که انسان کامل است.
از نگاه مولانا، حضرت سيدالشهدا (ع) از سوز و شوق دل الهي‌اش، هر لحظه طلب استعلاي وجودي مي‌كند و حضرت محبوب، آواز قبول وصال سر مي‌دهد؛ «دل» في حد ذاته عرش پروردگار است و او نيز همچون حسين در پي سفر و معراج به مبدأ اعلي است. در غزل 230 کليات شمس، امام حسين (ع) سنگ محک و معيار است که دل که جايگاهي است رفيع و همه اعمال و احوال و مقامات وجودي آدمي به آن بستگي دارد، به حسين تشبيه مي‌شود، نه آن‌که حسين به دل تشبيه شود. از نظر عرفا در نظام هستي خلاصه موجودات «آدمي» است و خلاصه آدمي «دل» است.(نک: شيخ صفي‌الدين اردبيلي ـ صفوه الصفا ـ ص443) و تنها بيت دوم اين غزل، کافي است براي بيان نهايت سرسپردگي و شيفتگي مولانا به امام حسين (ع). در مقابل چنين مرتبه متعالي، يزيد و سمبل کامل جدايي و دوري از حضرت حق ـ جل جلاله ـ است.
شهيدان قافله کربلا، سمبل اعلاي شهيدان تاريخند که مقامات سلوک خونين عاشقانه خود را در دشت پر بلاي امتحان خونين الهي در کربلا، سرافرازانه گذراندند. آنان به ظاهر مرده‌اند، اما در واقع به زندگي اعلاي طيبه در عالم غيب ـ که برتر است از عالم ظاهر ـ استعلا يافته‌اند. مولانا در اينجا شهيدان کربلا را نمونه متعالي آيه شريفه قرآن در باب شهدا برمي‌شمارد؛ و لا تحسبن الذين قتلوا في سبيل الله امواتا بل احياء عند ربهم يرزقون (169ـ آل عمران).
کاروان شريف اسراي کربلا از نظر دشمن که محجوب و بعيد است از سلطان وجود اسيرند، اما بر خلاف اين کوردلان آنان «شاه مقام قرب دوست»ند؛‌ مقامي که بين آنان و حضرت محبوب، هيچ مانعي نيست.
از نظر عرفا، بهشت دو نوع است: عام و خاص. بهشت عام، بهشت اکل و شرب و مناکحه است که از براي بندگان عام است، اما بهشت خاص، مقام لقا و وصال و مشاهده حضرت حق تعالي است که بهشت بند گان خاص است. (شيخ صفي‌الدين اردبيلي ـ صفوه الصفا ـ ص 437 ـ 438). مولانا، امام حسين و شهيدان کربلا را مقيمان بهشت وصال حضرت دوست که بهشت بندگان خاص است، معرفي مي‌کند که قفس دنيا را شکسته‌ و پرواز ابدي کرده‌اند به کوي دوست. توانگر شکوفه وصال سيدالشهدا، شهره آفاق شده و او خورشيد فروزان و به ثمر نشسته محفل واصلان محبوب است. امام حسين (ع) به اين مقام والا رسيده است، چون ريشه درخت وجود مبارکش، توانگر شده است از ذات اقدس الهي.


ز سوز شوق دل همي زند عللا                      که بوک در رسدش از جناب وصل صلا
دلست همچو حسين و فراق همچو يزيد           شهيد گشته دو صد ره به دشت کرب و بلا
شهيد گشته بظاهر حيات گشته                   به غيب اسير در نظر خصم و خسروي بخلا
ميان جنت و فردوس وصل دوست مقيم           رهيده از تک زندان جوع و رخص و غلا
اگر نه بيخ درختش درون غيب مليست            چرا شکوفه وصلش شکفته است ملا
خموش باش و ز سوي ضمير ناطق باش          که نفس ناطق کلي بگويدت افلا
کليات شمس تبريزي: غزل 230


در غزل 2102 کليات شمس مولوي، اشاره کوتاه اما پر مغز مي‌نمايد به اصل منيع «فنا در توحيد فعل» و مي‌گويد رمز نبودن فرق ماندن و رفتن براي حسين آن است که او چون به مقام فناي توحيد فعل رسيده است، اراده و فعلش مستهلک در توحيد است. او تسليم اراده و تدبير الهي است. (نک: صفوي ـ سيد سلمان ـ تهران ـ 1386).

حسين و شهدا با دوري جستن از آرزوها و اميال نفساني با ساحت عشق آشنا شدند. او فدايي معشوق است و خون خود را در اين معاشقه بر آستانه محبوب مي‌ريزد، چرا که براي او مسئله بودن يا نبودن نيست، بلکه مسئله فناي عاشقانه است. (نک: شکسپير ـ هملت). حسين و عاشقان حسيني صفت در پي بلا و سختي‌ها و مشکلات وجودي‌اند در برابر عوام و واماندگان که فراري از تدبير الهي‌اند.
مولانا در اين غزل نيز با روش مطالعه مقارنه‌اي، کوشش مي‌کند فهم بهتري از حسين و عاشقان حسيني و «واماندگان» راه حماسي کربلا نشان دهد.

چيست با عشق آشنا بودن                      بجز از کام دل جدا بودن
خون شدن خون خود فرو خوردن                 با سگان بر در وفا بودن
او فدائيست هيچ فرقي نيست                   پيش او مرگ و نقل يا بودن
رو مسلمان سپر سلامت باش                   جهد ميکن به پارسا بودن
کين شهيدان ز مرگ نشکيبند                    عاشقانند بر فنا بودن
از بلا و قضا گريزي تو                               ترس ايشان ز بي بلا بودن
شيشه مي گير و روز عاشورا                    تو نتاني به کربلا بودن
کليات: غزل 2102

اما طولاني‌ترين و مشهورترين غزل مولانا در باب عظمت و علو مقام حسين و شهيدان کربلا، غزل 2707 کليات شمس است. مطلع غزل شهيدان الهي و بلاجويان معاشقه کربلايي است و پايان آن به زيبايي ارجاع است به انسان کامل و خورشيد موعود که شاهد است و ناظر و اصل نزول انوار الهي است در عالم ممکنات.
در اين غزل، شهيدان و عاشقان مترادفند. شهيدان به ياري تجرد وجودي و معرفت که مقدمه عاشقي است و «بال‌هاي عاشقي» از مرغان هوايي نيز بهتر پرواز در ساحت حضرت دوست مي‌کنند. «يحبهم و يحبونه» (54 ـ مائده). آنها شاهان عالم غيبند و به كمك عشق باب‌هاي عوالم پنهان را گشوده‌اند. يکي از رمزهاي توفيق آنها در پرواز عاشقانه رهايي از انواع خود است. آنها ار آن جهت که فاني و باقي در :عقل عقل» شده‌اند در ناکجاآبادند. (نک ـ صفوي ـ سيد ـ لندن ـ 2007).
از بيت پنجم غزل رابطه شهيدان واصل را با سالکان بيان مي‌کند. رهايي شهيدان اثر وجودي در رهايي ديگر سالکان نهاده است. آنها با شکستن در زندان تو در توي طبيعت و نفس خود، باب مخزن اسرار الهي را گشوده‌اند. اول نفي است و سپس اثبات.«لا اله الا الله». «لا اله الا هو»(255 بقره) «لا اله اله انت». شهيدان که واصل به محبوب شده‌اند و حسين که سيد و سالار آنهاست، نواي فقيران و درويشان کوي دوستند.

 
شهيدان حسيني مقيم درياي وجود بيکران حضرت واجب الوجوداند که اين عالم تجليات اسما و صفات اوست. هوالله الخالق الباري المصور له الاسماءالحسني يسبح له ما في السوات والارض و هو العزيز الحکيم. (24 ـ حشر) « الله لا اله الا هو». «لا اله الا انت» که در روز الست آشنايش بودند.«الست بربکم؟ قالوا بلي». (173 ـ اعراف) در بيت هشتم مولانا اشاره به يکي از اصول عرفان نظري مي‌کند که مي‌گويد انواع دنياهاي عالم ناسوت هيچ اندر هيچ است و توخالي و گذرا و ميراست. سپس مبتني بر آن آدميان را به عرفان عملي دعوت مي‌کند. آن‌گاه گويي پيام امام حسين (ع) را مي‌دهد که اي مدعيان اگر از قبيله ماييد و کربلاييد، اهل صفا باش و دل را منور به نور خدا بگردان.

کجاييد اي شهيدان خدايي                   بلا جويان دشت کربلايي
کجاييد اي سبک روحان عاشق             پرنده‌تر ز مرغان هوايي
کجاييد اي شهان آسماني                   بدانسته فلک را در گشايي
کجاييد اي ز جان و جا رهيده                 کسي مر عقل را گويد کجايي
کجاييد اي در زندان شکسته                 بداده وامداران را رهايي
کجاييد اي در مخزن گشاده                  کجاييد اي نواي بي نوايي
در آن بحريد کين عالم کف اوست           زماني بيش داريد آشنايي
کف درياست صورت‌هاي عالم                ز کف بگذر اگر اهل صفايي
دلم کف کرد کين نقش سخن شد         بهل نقش و به دل رو گر ز مايي
برآ اي شمس تبريزي ز مشرق              که اصل اصل هر ضيايي

مولوي در داستان شيعيان حلب در دفتر ششم مثنوي ابيات 777 ـ 805 به بيان عظمت معنوي و بلندي تبار و صفات برجسته امام حسين و آسيب‌شناسي برخي از عزاداران حسيني مي‌پردازد و بيان مي‌کند که غصه قصه حسين براي هر که به راستي پيرو خداوند و رسول خدا باشد، بس عظيم است، زيرا هر که حضرت محمد را دوست دارد، بايد امام حسين را نيز دوست داشته باشدو هر که حسين مني و انا من حسيني؛ قدر عشق گوش عشق گوشوار. همچنان که آدمي گوش را دوست دارد، گوشواره را نيز دوست دارد؛ ‌گوش کنايه از حضرت محمد(ص) و گوشواره کنايه از امام حسين (ع) است. عزاداري و تعظيم شعاير روح پاک سيد الشهدا از نظر مؤمن از صد طوفان نوح نيز مشهورترست. مولوي در دو بيت 791 و 792 با تأکيد بر لفظ مؤمن وکيفيت نسبت آن با حسين تولاي حسين (ع) و تبري جستن از دشمنان امام حسين (ع) را از نشانه‌هاي ايمان و مؤمني معرفي مي‌کند؛ گويي، مولانا به اين پاره زيارت عاشورا نظر داشته است: يا ابا عبدالله لقد عظمت الرزيه و جلت و عظمت المصيبه بک علينا و جميع اهل الاسلام. يا ابا عبدالله به درستي بزرگ است سوگت و سترگ است و عظيم است مصيبت تو بر ما و بر همه اهل اسلام. از حسين به نام روح سلطاني و شاهنشاه ياد مي شود که با توجه به بقيه اشعار مولانا و سياق گفتمان سوم دفتر ششم که داستان مذکور، بخشي از آن است، مقصود سلطان عشق است. (نک: صفوي ـ سيد سلمان ـ 1386) و همچنين حسين «خسرو دين» خوانده مي‌شود. هيچ‌يک از صحابه و خلفا را مولوي به اين لقب نخوانده است. امام حسين (ع) نمونه اعلاي عاشق صادق واصل است. او خسرو دين است و شاهنشاه عاشقان است که از قفس دنيا رها شده و استعلا يافته است به عالم غيب.

سپس مولانا مي‌گويد: اي عزاداران بر خود بگرييد که فرسنگ‌ها از ارزش‌هاي حسيني دوريد. شما بر حسين مگرييد، در حالي که بايد بر قلب و ايمان خرابت نوحه کني که وابسته به مزخرفات اين دنياي دني‌ شده‌ايد. سپس پاسخ مدعيان دروغ دينداري را مي‌دهد و مي‌گويد: دينداري نشانه دارد؛ از جمله نشانه‌هاي آن «توکل»ـ «جانبازي» ـ «بي نيازي» ـ «فرخي معنوي» و «بخشندگي» است که در شما يافت نمي‌شود. اگر حسيني هستيد و از شراب عشق الهي نوشيده‌ايد، چرا آثار در اعمال و رفتارتان ديده نمي‌شود؟

روزِ عاشورا نمي‌داني كه هست                   ماتمِ جاني كه از قرني بِه است
پيشِ مؤمن كَي بُود اين غصّه خوار                 قدرِ عشقِ گوش عشقِ گوشوار
پيشِ مؤمن ماتمِ آن پاك روح                         شهره‌تر باشد ز صد طوفانِ نوح
ب790 ـ 793 ـ دفتر ششم مثنوي

پس عزا بر خود كنيد اي خفتگان                ز آنكه بَد مرگي است اين خوابِ گران
روحِ سلطاني ز زنداني بجَسْت                  جامه چه درانيم و چو خاييم دست
چونكه ايشان خسروِ دين بوده اند              وقتِ شادي شد چو بشْكستند بند
سوي شادُرْوانِ دولت تاختند                     كُنده و زنجير را انداختند
روزِ مُلك است و گَش و شاهنشهي           گر تو يك ذرّه از ايشان آگهي
ورنه اي آگه بَرو بر خود گِري                     ز آنكه در انكارِ نَقل و مَحشري
بر دل و دينِ خرابت نوحه كن                    كه نمي‌بيند جز اين خاكِ كهن
ور همي بيند چرا نبْود دلير                       پُشْتدار و جان سپار و چشم سير
در رُخت كو از مَيِ دين فرّخي                   گر بديدي بحر كو كفِّ سخي
آنكه جُو ديد آب را نكْند دريغ                     خاصّه آن كاو ديد آن دريا و ميغ
مثنوي ـ دفتر ششم ـ ب 795 ـ 805

مولانا در غزل 436 کليات شمس فروزانفر برابر با غزل 181 کليات شمس استاد دکتر توفيق سبحاني، برخي ديگر از نشانه‌هاي عاشقان راستين را بيان مي‌کند که عبارتند از: جوشش ابدي ـ اشک شوق و فراق و وصال ـ مراقبه ـ استشمام بوي جام الهي ـ وفا و ياري ـ طالب لطف الهي ـ زهد و تقوي و استقامت؛ اللهم الرزقنا.


گفتا که کيست بر در؟ گفتم: کمين غلامت        گفتا: چه کار داري؟ گفتم: مها سلامت
گفتا که: چند راني؟ گفتم: که تا بخواني           گفتا که: چند جوشي؟ گفتم که: تا قيامت
دعوي عشق کردم سوگندها بخوردم               کز عشق ياوه کردم من ملکت و شهامت
گفتا: براي دعوي قاضي گواه خواهد                گفتم: گواه اشکم زردي رخ علامت
گفتا: گواه جرحست تر دامنست چشمت          گفتم: به فر عدلت عدلند و بي غرامت
گفتا: که بود همره؟ گفتم خيالت اي شه          گفتا: که خواندت اينجا؟ گفتم که: بوي جامت
گفتا: چه عزم داري؟ گفتم وفا و ياري               گفتا زمن چه خواهي؟ گفتم که لطف عامت
گفتا: کجاست خوشتر؟ گفتم: که قصر قيصر      گفتا: چه ديدي آنجا؟ گفتم: که صد کرامت
گفتا: چرا خاليست؟ گفتم: ز بيم رهزن             گفتا: که کيست رهزن؟ گفتم: که اين ملامت
گفتا: کجاست ايمن؟ گفتم که زهد و تقوي        گفتا: که زهد چه بود؟ گفتم: رو سلامت
گفتا: کجاست ايمن؟ گفتم: به کوي عشقت      گفتا: که چوني آنجا؟ گفتم: در استقامت
خامش که گر بگويم من نکته‌هاي او را             از خويشتن برآيي ني در بود نه بامت

جمع‌بندي:
از ديدگاه مولانا شهيدان عاشقند. امام حسين (ع) سيد و سالار و شاه شهيدان است. شهيدان پا بر نفس اماره گذاشته‌اند و از خودخواهي و اميال دنيوي جدا و در حضرت حق فاني شده و در حضرت محبوب به مقام بقا رسيده‌اند.

کليد واژه‌هاي صدر مقاله، بيانگر جغرافياي فکري ـ هندسه معرفتي و کهکشان وجودي امام حسين نزد مولانا جلال الدين بلخي خراساني است؛ فاعتبروا يا اولي الابصار.

به باطن همچو عقل کل به ظاهر همچو تنگ گل دمي الهام امر قل دمي تشريف اعطينا
کليات ـ 54
ابتر بود عدويش و آن منصبش بماند در ديده کي بماند گر در فتد در و خس
کليات1211

اللهم ارزقني شفاعه الحسين يوم الورود و ثبت لي قدم صدق عندک مع الحسين و اصحاب الحسين الذين بذلوا مهجهم دون الحسين عليه السلام.
----------------------------------
منابع:
1. قرآن مجيد
2. زيارت عاشورا
3. مولانا ـ جلال الدين ـ کليات شمس تبريزي ـ ويراسته فروزانفر ـ بديع‌الزمان ـ تهران ـ 1384.
4. مولانا ـ جلال الدين ـ ديوان کبير کليات شمس تبريزي ـ نسخه قونيه ـ سبحاني ـ توفيق ـ تهران ـ 1386.
5 . مولانا ـ جلال الدين ـ مثنوي ـ نيکلسون.
6. صفوي ـ سيدسلمان ـ تشيع معنوي مولوي ـ تهران ـ 1385.
7. صفوي سيدسلمان ـ ساختار کلي دفتر ششم مثنوي مولوي ـ کنفرانس بين‌المللي مولوي ـ تهران ـ 1386.
8. صفوي ـ سيدسلمان ـ ساختار کلي دفتر سوم مثنوي مولوي ـ کنفرانس بين‌اللملي استانبول ـ 1386.
9. ابن بزاز اردبيلي ـ صفوه الصفا ـ در احوال شيخ صفي‌الدين اردبيلي ـ تصحيح ـ طباطبائي مجد ـ غلامرضا ـ تهران ـ 1376.

Chittick, William, Rumi’s View of the Imam Husayn, in “Rumi Spiritual Shi’ism”, ed. Safavi, Seyed G, London Academy of Iranian Studies, 2008.
Safavi, Seyed G, Rumi Spiritual Shi’ism, in the “Transcendent Philosophy Journal”, London, 2006.
Safavi, Seyed G, Rumi Teachings, London Academy of Iranian Studies, 2008.
Safavi, Seyed G, Sufism, London Academy of Iranian Studies, 2008.
Safavi, Seyed G, Theoretical and Practical Reason According to Rumi and Mulla Sadra, in the “Transcendent Philosophy Journal”, London, 2007
برگرفته از سایت :تابناک  "سخنرانی استاد سید سلمان صفوی"تابناک
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم دی 1386ساعت 9:30  توسط طاهره ایشانی  | 

لطفا برداشت خود را از این عکس بیان کنید.

برگرفته از :وبلاگ آلبوم عکس آریانیان

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم دی 1386ساعت 15:57  توسط طاهره ایشانی  | 

داخلي. فرهنگي. شهيدي. عمومي.

دكتر "سيد جعفر شهيدي"، استاد برجسته زبان و ادبيات فارسي و پژوهشگر، امروز (يكشنبه) به دنبال يك دوره بيماري درگذشت.


به گزارش ايرنا ، شهيدي فرزند سيد محمد سجادي از دانشمندان و مفاخر بزرگ ادبي ايران ، در سال ‪ ۱۳۰۶‬هجري شمسي در بروجرد به دنيا آمد.

وي دوران تحصيل ابتدائي و اندكي از متوسطه را در بروجرد و سپس ادامه آن را در تهران به سامان رسانيد.

شهيدي قبلا بنام سجادي مشهور بود كه بعدها تغيير شهرت داده و با نام شهيدي در مراكز علمي و دانشگاهي شهرت پيدا كرد.

وي چند سالي را در عوالم طلبگي در قم سپري و محضر آيت‌الله بروجردي و بسياري از مراجع و بزرگان ديني را درك كرده بود. برخورد با شادروان محمد معين باب آشنائي و معرفي وي را به حضور استاد علامه، مرحوم دهخدا فراهم كرد و بعد از تشكيل سازمان لغت ‌نامه دهخدا، معاونت سازمان را به ‌عهده گرفت.

اخذ درجه دكتري با امتياز والا و استادي دانشكده ادبيات در فاصله سال هاي ‪ ۱۳۴۰‬به بعد جزو مرحله دوم زندگاني استاد شهيدي بود.

بعد از مرگ مرحوم معين، شهيدي مسئوليت اداره سازمان لغت نامه دهخدا را بر عهده گرفت.

تاليفات و مقالات علمي و ادبي اين استاد بزرگ فراوان است كه از جمله مي‌توان به اين آثار اشاره كرد: زندگينامه ابوذر غفاري، انقلاب بزرگ، زندگي حضرت سجاد (ع)، زندگاني حضرت فاطمه (س)، زينب (س) شيرزن كربلا، محدوديت در اسلام، جنايتكاران چه مي‌انديشند، تصحيح و حاشيه بر كتاب دره نادره، ميرزا محمد خان استرآبادي كه از نثرهاي مصنوع متكلف است و تعليقات شهيدي بر آن و بررسي دقائق و مشكلات فقط با قلم قدرتمند وي توانست مقبوليت عامه پيدا كند.

منبع خبر :--> ايرنا.شهيدي.


+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم دی 1386ساعت 15:38  توسط طاهره ایشانی  | 

آثار وتألیفات استاد شهیدی

دکتر سيد جعفر شهيدي

 استاد گروه زبان و ادبيات فارسي        

 تاليف :

  • مهدويت در اسلام ؛ 1324

  • جنايات تاريخ، جلد اول و دوم، تهران،  شهريور 1327

  • جنايات تاريخ، جلد سوم، دفتر نامة فروغ علم، تهران 1329

  • چراغ روشن در دنياي تاريك ( يا زندگاني امام سجاد) تهران، كتابفروشي و چاپخانه محمد حسن علمي 1335

  • در راه خانة خدا، دانش نو، تهران 1356

  • پس از پنجاه سال، پژوهشي تازه پيرامون قيام امام حسين عليه السلام، چاپ اول، امير كبير 1358، چاپ شانزدهم، دفتر نشر فرهنگ اسلامي 1372

  • شرح لغات و مشكلات ديوان انوري، چاپ اول انجمن آثار ملي 1358، چاپ دوم انتشارات علمي و فرهنگي 1364

  • تاريخ تحليلي اسلام، تاريخ تحليلي اسلام تا پايان امويان، تهران، مركز نشر دانشگاهي 1362

  • زندگاني حضرت فاطمه (ع)، چاپ اول تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامي 1360، چاپ هجدهم، دفتر نشر فرهنگ اسلامي 1373

  • آشنايي با زندگاني امام صادق(ع)، جامعة الامام الصادق، تهران 1362

  • زندگاني علي بن الحسين (ع)، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامي 1365، چاپ پنجم، دفتر نشر فرهنگ اسلامي 1372

  • ستايش و سوگ امام هشتم در شعر فارسي ؛ 1365

  • عرشيان، نشر مشعر، قم 1371

  • شرح مثنوي شريف، تهران، انتشارات علمي و فرهنگي، 1373، جلد چهارم (دنبالة كار 3 جلد مرحوم فروزانفر) و جزء 5 و 6 (دفتر دوم) ، شرح مثنوي دفتر سوم

  • از ديروز تا امروز، مجموعة مقاله ها، به كوشش هرمز رياحي و شكوفه شهيدي، تهران، انتشارات قطره 1373

  • علي از زبان علي، شرح زندگاني امير مؤمنان، تهران، دفتر نشر ؛ 1376

  • شرح مثنوي دفتر چهارم، پنجم و ششم ؛ 1374 تا 1380

 

 تصحيح :

  • تصحيح آتشكده آذر اثر لطفعلي بيك آذر بيگدلي، مقدمه،فهرست و تعليقات دكتر سيد جعفر شهيدي، مؤسسه نشر كتاب 1337

  • تصحيح درة نادره اثر ميرزا مهديخان استرآبادي، چاپ اول، انجمن آثار ملي 1341، چاپ دوم انتشارات علمي و فرهنگي 1366

  • براهين العجم، اثر محمد تقي سپهر، حواشي و تعليقات سيد جعفر شهيدي، دانشگاه تهران 1351

 ترجمه :

  • ابوذر غفاري نخستين انقلابي اسلام، بي نا 1320، چاپ سوم، نشر سايه 1370

  • شير زن كربلا اثر بنت الشاطي، بروجرد 1332

  • انقلاب بزرگ اثر دكتر طه حسين، تهران، مؤسسه مطبوعاتي علي اكبر علمي 1336

  • ترجمه نهج البلاغه، تهران چاپ اول، سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامي 1368، چاپ ششم 1373

 مجموعه ها :

  • محمد خاتم پيامبران، مقاله از ولادت تا بعثت، ج اول، از بعثت تا هجرت،ج دوم، حسينيه ارشاد 1347

  • علامه اميني، با همكاري محمدرضا حكيمي 1351

  • محيط ادب، مجموعة سي گفتار به پاس پنجاه سال تحقيقات و مطالعات سيد محمد محيط طباطبايي، با همكاري حبيب يغمايي، محمد ابراهيم باستاتي پاريزي و ايرج افشار، تهران، مجلة يغما 1357

 

 سمت هاي علمي و اجرايي :

  • معاون مؤسسه لغت نامه دهخدا 1342

  • رئيس مؤسسه لغت نامه دهخدا

  • رئيس مركز بين المللي آموزش زبان فارسي 1368

  • همكاري با دكتر محمد معين در تهيه فرهنگ فارسي معين 1346

 

 سخنراني :

  • شركت و سخنراني در كنفرانس شيعه در دانشگاه تمپل، فيلادلفيا ؛ 1368

  • ايراد سخنراني در دانشگاه بغداد و دانشگاه  موصل 1357

  • سفر به الجزيره (ايراد سخنراني) 1351

  • سفر به مصر و شركت در كنفرانس اسلامي قاهره با ايراد سخنراني 1349

  • سفر به اردن به دعوت دانشگاه عُمان (ايراد سخنراني)

 

 آثاري كه به زبان هاي بيگانه ترجمه شده اند:

  • كتاب پس از پنجاه سال (قيام حسين) به زبان هاي عربي، انگليسي، تركي استانبولي، تركي آذربايجاني، ژاپني، اردو

  • كتاب زندگاني حضرت فاطمه به زبان تركي استانبولي، عربي

  • تاريخ تحليلي اسلام به زبان هاي عربي، يوناني

 

 كسب افتخارات  :

  • دريافت استادي افتخاري از دانشگاه پكن 1373

  • رياست افتخاري انجمن بين المللي استادان زبان و ادبيات فارسي

  • استاد ممتاز  از دانشگاه تهران

  • دريافت نشان درجه يك علمي از رياست محترم جمهوري اسلامي ايران در تاريخ 1374

 

كتاب هايي كه به دريافت جايزه نايل شده اند و به عنوان كتاب سال شناخته شده اند :

  • دُرّه نادره، سال 1341

  • زندگاني فاطمه زهرا، 1362

  • نهج البلاغه، بهمن سال 1369

  • شرح مثنوي(جشنواره خوارزمي)، 1380

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم دی 1386ساعت 15:33  توسط طاهره ایشانی  | 

یاد بود دکتر سید جعفر شهیدی

نقش آموزگار در دل هاست                         دگری جای او نمی گیرد

آن که دلها به عشق او زنده است                در دل عاشقان نمی میرد.

                                                                               «شهریار»

با کمال تأسف ضایعه ی درگذشت استاد عالی قدر جناب آقای دکتر "سید جعفر شهیدی " را به

تمامی فرهیختگان و جوامع علمی ودوستان عزیز وخانواده ی محترم آن استاد گرامی تسلیت عرض  می نماییم .

در ضمن درگذشت آیةالله مجتهدی تهرانی را به تمامی طلاب ودوستداران مکتب علوی وحسینی تلیت عرض می نماییم .                   روحشان شاد ویادشان گرامی باد

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم دی 1386ساعت 15:26  توسط طاهره ایشانی  | 

صبر خدا

عجب صبری خدا دارد اگر من جای او بودم

همان یک لحظه اول که اول ظلم را می دیدم از مخلوق بی وجدا ن

جهان را با همه زیبایی و زشتی بر روی یگدیگر ویرانه می کردم 

 
عجب صبری خدا دارد اگر من جای او بودم

که در همسایه صدها گرسنه چند برخی گرم عیش و نوش می دیدم

نخستین نعره مستانه را خاموش آندم  بر لب پیمانه می کردم

عجب صبری خدا دارد اگر من جای او بودم

که می دیدم یکی عریان و لرزان دیگری وشیده از صد جامه رنگین

زمین و آسمان را واژگون مستانه می کردم

عجب صبری خدا دارد اگر من جای او بودم

نه طاعت می پذیرفتم

نه گوش ار بهر استغفار این بیدادگر تیز کرده

پاره پاره در کف زاهد نمایان  سجدۀ صد دانه می کردم

عجب صبری خدا دارد اگر من جای او بودم

برای خاطر تنها یکی مجنون صحرا گرد بی سامان

هزاران لیلی ناز آفرین را کو به کو آواره و دیوانه می کردم

 عجب صبری خدا دارد اگر من جای او بودم

بگرد شمع سوزان دل عشاق سرگردان

سراپای وجود بی وفا معشوق را پروانه می کردم

عجب صبری خدا دارد اگر من جای او بودم

بعرش کبریای با همه صبر خدایی

تا که می دیدم عزیز نا بجایی ناز بر یک ناروا گردیده خواری می فروشد

گردش این چرخ را  وارونه، بی صبرانه می کردم

عجب صبری خدا دارد اگر من جای او بودم

که می دیدم مشوش عارف و عامی ،

زبرق فتنۀ این علم عالم سوز مردم کش ،

بجز اندیشه عشق و وفا ، معدوم هر فکری

در این دنیایی پر افسانه می کرد 

عجب صبری خدا دارد اگر من جای او بودم

همین بهتر که او خود جای خود بنشته و تاب تماشای

تمام زشتکاریهای این مخلوق را دارد

و گرنه من به جای او چو بودم

یکنفس کی عادلانه سازشی ، با جاهل و فرزانه می کردم

عجب صبری خدا دارد اگر من جای او بودم

 

اثر بود از معینی کرمانشاهی 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم دی 1386ساعت 21:56  توسط طاهره ایشانی  | 

تابلو عصر عاشورا ی استاد فرشچیان

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم دی 1386ساعت 21:40  توسط طاهره ایشانی  | 

بسم رب الحسین (علیه السلام)

بر زمین کربلا بارید ورفت              لاله در ویرانه ها کارید ورفت

موج خون او چمن ایجاد کرد        ملت خوابیده را بیدار کرد

رمز قرآن از حسین آموختیم        زآتشش ما شعله ها افروختیم 

تیغ لا چون از میان بیرون کشید    از رگ ارباب باطل خون کشید

نقش الا الله بر صحرا نوشت        سطر عنوان نجات ما نوشت

نای ما از زخمه اش لرزان هنوز    تازه از تکبیر او ایمان هنوز

ای صبا ای پیک دور افتادگان       اشک ما را بر مزار او رسان

                                                   مرحوم اقبال لاهوری

فرا رسیدن ماه محرم ماه پیروزی خون بر شمشیر ماه عزای حسین (ع) ویارانش بر تمامی دلباختگان حضرتش وهمه ی مسلمانان شیعه وشیفته ی حسین در جهان تسلیت وتعزیت باد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم دی 1386ساعت 20:56  توسط طاهره ایشانی  | 

حماسه های دینی دوره ی صفویه

در دوره ی صفویه کسب وکار نویسندگان وشعرای دینی رونق فراوانی یافت .هرچند که بیشتر آثار تقلیدی ناشیانه از دوره های قبل به شمار می آید، اما ذکر نام چهار اثر دینی آن دوره می تواند مفید باشد. آثاری که اکثرا در حد مثنوی های متوسط حماسی وقهرمانی هستند. وعبارتند از :

۱- صاحبقران نامه

۲- شاهنامه ی حیرتی

۳- غزونامه ی اسیری

۴- حمله ی حیدری

۱- صاحبقران نامه:

ناظم این اثر نامشخص است ولی یکی از پرارج ترین منظومه های قهرمانی دوره ی صفویه است. این حماسه درباره ی یکی از بزرگان ایرانی که قیام کرده بور یعنی حمزه پسر آذرک شاری معروف به ( حمزه بن عبدالله خارجی) پدید آمده اما بعدها نام اورا از داستان برداشته اند وآن را به حمزه ای دیگر ملقب به سیدالشهدا که عم پیامبر اسلام (ص) می باشد ،نسبت داده اند، در حالی که حمزه (ع) پیش از لشکر کشی اعراب به ایران کشته شده واصلا به ایران نیامده است. این حمزه بن عبدالله خارجی از سران خوارج در مشرق ایران بوده که در نیمه ی دوم سده دوم واوایل سده ی سوم می زیسته وبه علت پیروزی هایش صاحبقران لقب یافته بود .

۲- شاهنامه ی حیرتی

ناظم این اثر ملا حیرتی تونی از شاعران معروف سده دهم هجری است.موضوع آن جنگهای پیامبر وبزرگان مذهب شیعه است.این منظومه با این ابیات آغاز می شود:

الهی از دل من بند بردار              مرا دربند چون وچند مگذار

الهی ساز آسان مشکلم را         نما راهی به ملک جان دلم را

۳-غزونامه ی اسیری

این اثر در شرح غزوهای پیامبر اسلام می باشد وسروده ی شاعری است اسیری نام که در عهد شاه تهماسب به روم رفت وخدمت سلطان سلیمان قانونی اختیار نمود، وغزونامه را به نام او پرداخت .این شاعر خود را هم شأن جامی می دانست.

غزونامه اسیری با این بیت ها شروع می شود:

به نام خدایی که بخشنده اوست        برآرنده ی کام هر بنده اوست

خدای زمیــــــــــن وخدای زمان             خداوند روزی ده غیب دان

۴-حمله ی حیدری

گوینده ی این اثر میرزا محمد باذل ملقب به رفیع خان است .این منظومه ی دینی در سرگذشت پیامبر (ص) و امام علی ( ع) وبیان دلاوری های حضرت علی بعد از مرگ پیامبر تا پایان خلافت وکشته شدن آن امام  همام می باشد .

حمله ی حیدری با این بیت شروع می گردد:

به نام خداوند بسیار بخش           خرد بخش ودین بخش و دینار بخش

خلاصه وتلخیص از جلد ۱-۵ کتاب تاریخ ادبیات در ایران تألیف دکتر ذبیح الله صفا

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم دی 1386ساعت 22:46  توسط طاهره ایشانی  | 

بي‌پر پريدن‌ / تيمور غلامي‌

 كالبد شكافي‌ شخصيت‌ها و عناصر سازنده‌ حماسه‌ كربلا در مثنوي‌ گنجينه الاسرار عمان‌ ساماني‌
 
 بي‌گمان‌ واقعه‌ و حادثه‌ و حماسه‌ عظ‌يم‌ عاشورا، عاشوراييان‌ را از ابتدا بر آن‌ داشت‌ كه‌ هر يك‌ به‌ نحوي‌ در خور فهم‌ و شعور و ادراك‌ خود روايت‌گر و ترسيم‌كننده‌ شكوهمندي‌ آن‌ باشند. كربلا و عاشورا عظ‌يم‌ترين‌ ميراث‌ بشريست‌، به‌ گونه‌اي‌ كه‌ هرگز در ط‌ول‌ تاريخ‌ همسنگ‌ و نظ‌يري‌ نخواهد داشت‌.
 حماسه‌ سترگ‌ تكرارناشدني‌ و به‌ يادماندني‌ كه‌ كهنه‌ نمي‌شود بلكه‌ صيقل‌ مي‌خورد و روزبه‌روز بر جلا و جبروت‌ كبريايي‌ آن‌ افزوده‌ مي‌شود. خون‌ هميشه‌ جاري‌ در رگهاي‌ زمانست‌.
 ))عمان‌ ساماني‌)) از زمره‌ اين‌ سوخته‌ دلان‌ و پروانگان‌ بي‌پري‌ است‌ كه‌ خود سوخته‌ عشق‌ حسين‌ (ع‌) و كربلاييان‌ است‌. در مثنوي‌ ((گنجينالاسرار)) سوخته‌ تا توانسته‌ گوشه‌اي‌ از عظ‌مت‌ كربلا را بسرايد. تكيه‌ بر اين‌ مثنوي‌ به‌ اين‌ جهت‌ است‌ كه‌ شاعر توانسته‌ برداشتي‌ لط‌يف‌ و عارفانه‌ و حكيمانه‌ از عاشورا به‌ دست‌ دهد، منتها به‌ شيوه‌ و نگرشي‌ نوين‌. راوي‌ و شاعر و عارف‌ كامل‌ در اين‌ قصه‌ يگانه‌اند. فروغ‌ تجلي‌، پديدآورنده‌ي‌ خلسه‌اي‌ است‌ كه‌ بيشتر در داستانهاي‌ روان‌شناسانه‌ مكتب‌ سورئاليسم‌ و در دامان‌ مكتب‌ سيال‌ ذهن‌ امروزه‌، منتها به‌ شيوه‌هايي‌ غريب‌تر به‌ چشم‌ مي‌خورد. اما ذهنيت‌ سيال‌ شاعر در اين‌ مثنوي‌ حكيمانه‌، ذهنيتي‌ خودآگاه‌ و هوشمند است‌ براي‌ يافتن‌ ناخودآگاهي‌ كه‌ مي‌تواند از مرز و گذر زمان‌ و مكان‌ برتر و بالاتر رود و در لامكان‌ و بي‌زماني‌ دست‌ افشاني‌ و پايكوبي‌ كند. زيرا تاريخ‌ و سيرت‌ و صورت‌ مكتب‌ شيعه‌ را بدور از هياهوي‌ كاذب‌ انساني‌ و جسماني‌ مي‌داند. به‌ اين‌ جهت‌ است‌ كه‌ مرگ‌ سرخ‌ را تحفه‌ الهي‌ مي‌داند.
 رندي‌ شاعر در اين‌ است‌ كه‌ آغازي‌ و تاريخي‌ براي‌ اين‌ داستان‌، فرض‌ نمي‌كند، بلكه‌ حماسه‌ عاشورا را همه‌ تاريخ‌ مي‌داند. يعني‌ تمام‌ تاريخ‌ در برابر اين‌ واقعه‌ سر تعظ‌يم‌ فرود مي‌آورد و براي‌ خود وزني‌ قائل‌ نيست‌. شخصيتهاي‌ اين‌ داستان‌ نيز به‌ تنهايي‌ بزرگتر از تمام‌ انسانيتند.
 انساني‌ هستند فراتر از گوهر انساني‌. اين‌ به‌ خود آشنايان‌ در مسير حق‌پويي‌ و كمال‌جويي‌ اولين‌ گام‌ را قدم‌ در وادي‌ سوختگي‌ مي‌گذارند. يعني‌ مي‌سوزند تا ساخته‌ شوند. سپس‌ از ميان‌ هزاران‌ هزار برگزيده‌ مي‌شوند و به‌ اين‌ جهت‌ توسط‌ حق‌ شاباش‌ سرمستي‌ و محرميت‌ مي‌يابند سپس‌ به‌ وادي‌ مراقبه‌ و جانبازي‌ قدم‌ مي‌گذارند پس‌ از آن‌ وجد عارفانه‌ و شور عاشقانه‌ در سر مي‌يابند و مي‌توانند در وادي‌ فناي‌ تن‌ و بقاي‌ جان‌ گام‌ نهند و در اين‌ واديست‌ كه‌ حق‌ تعالي‌ به‌ آنها انقلاب‌ حالت‌ و وجد حال‌ آزادي‌ و آزادگي‌ عط‌ا مي‌كند و مي‌توانند اينك‌ ملقب‌ و ناميده‌ شوند به‌ عظ‌يم‌ترين‌ و باشكوه‌ترين‌ نامهايي‌ كه‌ در تاريخ‌ نظ‌ير نيافتند همچون‌:
 حر، ابوالفضل‌ عباس‌(ع‌)، قاسم‌ (ع‌)، علي‌اكبر (ع‌)، علي‌اصغر(ع‌)، زين‌العابدين‌(ع‌)، حسين‌ (ع‌)، و حتي‌ ذوالجناح‌ و...
 تصويرپردازيها و توصيفات‌ شاعر در اين‌ مثنوي‌ نيز در جاي‌ خود قابل‌ تامل‌ است‌، كه‌ در ادامه‌ در جاي‌ جاي‌ مقاله‌ نمايانده‌ شده‌ است‌. اما آنچه‌ كه‌ مهم‌ است‌ كالبدشكافي‌ شخصيتها و عناصر سازنده‌ حماسه‌ كربلاست‌. نگاه‌ عمان‌ به‌ شخصيتهاي‌ خالق‌ و سازنده‌ حماسه‌ عاشورا از منظ‌ر روانشناسي‌ و روانكاوي‌ است‌. با تاويل‌، نقبي‌ مي‌زند به‌ دل‌ حوادث‌ و از پوسته‌ ظ‌اهري‌ آنها عبور مي‌كند و با مددجويي‌ از تمثيل‌ سويه‌ها و لايه‌هاي‌ مختلف‌ شخصيتها و حوادث‌ را به‌ نمايش‌ مي‌گذارد. او روايت‌گر تاريخ‌ شيعه‌ نيست‌ بلكه‌ مفسر ادبيات‌ شيعه‌ است‌.
 يعني‌ تاريخي‌ كه‌ توانسته‌ به‌ صورت‌ اسط‌وره‌ و فرهنگ‌، نمود و بازتاب‌ يابد. به‌ اين‌ جهت‌ است‌ كه‌ كلامش‌ روان‌ است‌ اما پرجنب‌ و جوش‌ و خروش‌. كلمات‌ سيلاب‌كننده‌اند، گاه‌ در برخي‌ فرازها قامت‌ مي‌بندند و قد مي‌كشند و انگار كه‌ از پوسته‌ ظ‌اهري‌ و معناي‌ متعارف‌ مي‌گذرند و سپس‌ آوار مي‌شوند و در اين‌ گذر روحانيتي‌ خاص‌ مي‌يابند. پاكي‌ و ط‌هارت‌ و قداستي‌ كه‌ ذاتي‌ نيست‌، مي‌يابند. يعني‌ به‌ جهت‌ فضا و حال‌ و هوايي‌ كه‌ خلق‌ مي‌كنند اصيل‌تر از واژه‌هاي‌ متعارف‌ بشمار مي‌روند. به‌ عنوان‌ مثال‌ آب‌ در نگاه‌ عمان‌ رمزي‌ مي‌شود از حقيقت‌ كه‌ گمشده‌ي‌ مومن‌ است‌ و شط‌ رمز يقين‌ است‌ و چنين‌ است‌ كه‌ حتي‌ چرخ‌ به‌ استسقا مبتلا گشته‌ است‌ و ط‌پس‌ چرخ‌ نمادي‌ از اين‌ استسقاست‌.
 از ديگر عوامل‌ اصيل‌ و سازنده‌ شعر عمان‌، صداقت‌ و صميميتي‌ است‌ كه‌ در آن‌ به‌ چشم‌ مي‌خورد. سادگي‌ كه‌ آن‌ را به‌ مرز روضه‌ نزديك‌ مي‌كند ولي‌ از نوع‌ هنري‌اش‌ كه‌ آميخته‌ به‌ زيبايي‌ است‌. به‌ همين‌ جهت‌ سرشار از آموزه‌هاي‌ تربيتي‌ است‌. آموزه‌هايي‌ كه‌ از حكمت‌ و فضيلت‌ و معرفت‌ سرشته‌ گشته‌ است‌ و توسط‌ آنها آنچه‌ را كه‌ در متن‌ دين‌ مبين‌ براي‌ بشريت‌ به‌ وديعه‌ نهاده‌ شده‌ به‌ صورتي‌ روان‌ و جاري‌ جانها را سيراب‌ مي‌كند و در نهايت‌ اين‌ كه‌ هويتي‌ مي‌سازد اصيل‌ و ماندني‌ و سازگار با بينش‌ معنوي‌.
 
 1ــ فروغ‌ تجلي‌
 رازداني‌ و راز نهاني‌ از لوازم‌ غيرت‌ و حميت‌ عارفان‌ و كاملان‌ به‌ شمار مي‌آيد اما وقتي‌ كه‌ فروغ‌ تجلي‌ بر دل‌ و جان‌ زند و پر و بال‌ بسوزاند، بيخودي‌ آغاز مي‌گردد و عمان‌ ساماني‌ در منظ‌ومه‌ ((گنجينه‌الاسرار)) از آن‌ سرگشتگان‌ سرمست‌ است‌ كه‌ گم‌ كرده‌ دل‌ را با زباني‌ گيرا بيان‌ مي‌كند. هر چند كه‌ از غيرت‌ نمي‌يارد كه‌ نامش‌ را به‌ سادگي‌ ببرد:
 كيست‌ اين‌ مط‌لوب‌، كش‌ دل‌ در ط‌لب‌
 نامش‌ از غيرت‌ نمي‌آيد به‌ لب‌؟(1)
 
 اين‌ مجموعه‌ در ابتدا با تجلي‌ باشكوهي‌ آغاز مي‌شود، تجلي‌ كه‌ بسيار رنگ‌ و بوي‌ امروزي‌ دارد و سبكها و مكتبهاي‌ بسياري‌ همچون‌ سورئاليسم‌ و سيال‌ ذهن‌ به‌ شكل‌ تك‌گويي‌ دروني‌ خودآگاه‌ يا ناخودآگاه‌ از آن‌ بهره‌مندند. تجاهل‌ عارفانه‌اي‌ ناخودآگاه‌ و يا روح‌ عارفانه‌ خودآگاهي‌ كه‌ به‌ داستان‌سرايي‌ مي‌آغازد و از عالم‌ وجد و شوق‌ مي‌سرايد:
 باز آن‌ گوينده‌ گفتن‌ ساز كرد
 وز زبان‌ من‌ حديث‌ آغاز كرد
 هل‌ زماني‌ تا شوم‌ دمساز خويش‌
 بشنوم‌ با گوش‌ خويش‌ آواز خويش‌
 تا ببينم‌ اين‌ كه‌ گويد راز، كيست‌؟
 از زبان‌ من‌ سخن‌پرداز كيست‌؟
 اين‌ منم‌ يارب‌ چنين‌ دستانسرا
 يا دگر كس‌ مي‌كند تلقين‌ مرا؟!
 
 2ــ آغاز داستان‌ كربلا و انتخاب‌ پروانگان‌ دل‌ سوخته‌
 مط‌لع‌ كلام‌ به‌ قول‌ شاعر ((بيان‌ حال‌ آن‌ ط‌الب‌ و مط‌لوب‌ حضرت‌ رب‌ اعني‌، شيرازه‌ دفتر توحيد و دروازه‌ كشور تجريد و تفريد، سراندازان‌ را رئيس‌ و سالار، پاكبازان‌ را انيس‌ و غمخوار، سيد جن‌ و بشر، سر حلقه‌ اوليايي‌ حشر، مولي‌الموالي‌ سيد الكونين‌ ابي‌ عبدالله‌ الحسين‌ صلوات‌ الله‌ عليه‌ و اصحابه‌ و ورود آن‌ حضرت‌ به‌ صحراي‌ كربلا و هجوم‌ و ازدحام‌ كرب‌ و بلا))(2) است‌.
 در آغاز دعوت‌ به‌ خودشناسي‌ و معرفت‌ است‌ و جويايي‌ پروانگاني‌ كه‌ از سوختن‌ نهراسيده‌اند و با سرشتافتن‌ و روبرنتافتن‌ را سرمشق‌ قرار داده‌اند:
 گفتشان‌ اي‌ مردم‌ دنيا ط‌لب‌
 اهل‌ مصر و كوفه‌ و شام‌ و حلب‌
 مغزتان‌ را شور شهوت‌ غالبست‌
 نفستان‌، جاه‌ و رياست‌ ط‌البست‌
 اي‌ اسيران‌ قضا، در اين‌ سفر
 غير تسليم‌ و رضا، اين‌ المفر؟
 همره‌ ما را هواي‌ خانه‌ نيست‌
 هر كه‌ جست‌ از سوختن‌، پروانه‌ نيست‌
 نيست‌ در اين‌ راه‌ غير از تير و تيغ‌
 گوميا، هر كس‌ زجان‌ دارد دريغ‌
 جاي‌ پا بايد به‌ سر بشتافتن‌
 نيست‌ شرط‌ راه‌، رو برتافتن‌
 |^|ص‌ 27
 3ــ شاباش‌ سرمستي‌ محرمان‌
 در اين‌ مرحله‌ بيرونيان‌ از مجلس‌، مانند مگسي‌ از شكرستان‌ مي‌گريزند و خار و خس‌ از گلستان‌ مراد به‌ دور مي‌افتند. خلوتي‌ از اغيار پرداخته‌ شده‌، فراهم‌ مي‌گردد و احتياط‌ مي‌كند و در خانه‌ مي‌بندد. محرمان‌ راز خود را مي‌خواند، پيش‌ مي‌نشاند. آنها را از ياد حق‌ و عهد الست‌ شاباش‌ و سرمست‌ مي‌كند و به‌ وفاداري‌ مي‌خواند. زيرا:
 
 گوشه‌ چشمي‌ مي‌نمايد گاه‌ گاه‌
 سوي‌ مستان‌ مي‌كند، خوش‌ خوش‌ نگاه‌
 |^|ص‌ 28
 
 4ــ مراقبه‌ مراتب‌ جانبازي‌
 باز راوي‌ در خلسه‌ فرو مي‌رود و به‌ قول‌ امروزيها با ((فلاش‌ بكي‌)) آنچه‌ را كه‌ در آن‌ مستي‌ و هستي‌ رفت‌ به‌ ياد مي‌آورد:
 از دم‌ آن‌ مقبل‌ صاحب‌نظ‌ر
 گشتم‌ از شور شهيدان‌، باخبر
 عالمي‌ ديدم‌ از اين‌ عالم‌، برون‌
 عاشقاني‌، سرخ‌ رو يكسر زخون‌
 دست‌ بر دامان‌ واجب‌، برزده‌
 خود زامكان‌ خيمه‌ بالاتر زده‌
 گرد آن‌ شمع‌ هدي‌ از هر كنار
 پرزنان‌ و پرفشان‌، پروانه‌وار
 ترسم‌ از اين‌ بيشتر، شرحي‌ دهم‌
 تار تن‌ را، نط‌ق‌ بشكافد ز هم‌
 |^|ص‌ 29
 
 5ــ وجد عارفانه‌ و شور عاشقانه‌
 وجد و حالي‌ كه‌ به‌ عارف‌ و سالك‌ سفر كربلا دست‌ مي‌دهد، تماشايي‌ است‌. ريتم‌ و ضرباهنگ‌ موسيقي‌ كلام‌ بسيار تند و رقصان‌ مي‌شود. واج‌آرايي‌ ابيات‌ به‌ اوج‌ خود مي‌رسد آن‌ هم‌ حروف‌ نرم‌ و رواني‌ چون‌ ر، س‌، ب‌، ش‌ از سوي‌ ديگر گاه‌ كلام‌ حماسي‌ مي‌شود و نغمه‌ حروف‌ آ، خ‌، م‌، گ‌ گوش‌ را مي‌نوازد و خلاصه‌ اين‌ كه‌ كلام‌ به‌ رقص‌ درمي‌آيد و مهم‌ اين‌ است‌ كه‌ همه‌ مي‌دانند در اين‌ صحرا جانبازي‌ در راه‌ حق‌ مرگ‌ نيست‌ بلكه‌ عين‌ زندگيست‌. اين‌ است‌ كه‌ با شور به‌ سراغ‌ آن‌ مي‌روند:
 باز وقت‌ آمد كه‌ مستي‌ سر كنم
 وز هياهو گوش‌ گردون‌، كر كنم‌
 از در مجلس‌ درآيم‌، سرگران‌
 بر زمين‌، افتان‌ و بر بالا، پران‌
 بخ‌ بخ‌ اي‌ صهباي‌ جان‌ پرورد ما
 مرهم‌ زخم‌ و دواي‌ درد ما
 بخ‌ بخ‌ صهباي‌ جان‌ افروز ما
 عشرت‌ شب‌، انبساط‌ روز ما
 از خدا دوران‌، خدا دورت‌ كند
 فارغ‌ از سرهاي‌ بي‌شورت‌ كند
 |^|ص‌ 29
 
 6ــ فاني‌ شدن‌ در بقاي‌ ساقي‌
 بحثي‌ شيرين‌ بين‌ ساقي‌ و سوخته‌دلان‌ درمي‌گيرد. ساقي‌ سفارش‌ مي‌كند كه‌ هر دلي‌ محرم‌ راز نيست‌. به‌ اين‌ جهت‌ نبايد عوام‌زدگي‌ كرد وگرنه‌ ط‌شت‌ رسوايي‌ از بام‌ خواهد اوفتاد و كار دل‌ به‌ بدنامي‌ خواهد كشيد. اين‌ وصيتي‌ است‌ بس‌ ارجمند حتي‌ براي‌ زمانه‌ ما:
 كس‌ مبادا ره‌ بدين‌ مستي‌ برد
 پي‌ بدين‌ مط‌لب‌ به‌ تردستي‌ برد
 در كف‌ نامحرم‌ افتد، راز ما
 بشنود گوش‌ خران‌، آواز ما
 راز عارف‌، در لب‌ عام‌ اوفتد
 ط‌شت‌ اهل‌ معني‌ از بام‌ اوفتد
 عارفان‌ را قصه‌ با عامي‌ كشد
 كار اهل‌ دل‌ به‌ بدنامي‌ كشد
 اين‌ وصيت‌ كرده‌ با اصحاب‌ خويش‌
 تا به‌ كلي‌ پرده‌ برگيرد ز پيش‌
 |^|ص‌ 30
 
 7ــ وجد حال‌ و انقلاب‌ حالت‌ و آموختن‌ آزادي‌ و آزادگي‌
 اين‌ وادي‌ ((انتظ‌ار)) است‌، انتظ‌اري‌ براي‌ موعود، موعودي‌ فراتر از زمين‌ و زمان‌ يعني‌ به‌ دست‌ آوردن‌ برگ‌ سرخ‌ شهادت‌ و رسيدن‌ به‌ وصال‌ به‌ اين‌ جهت‌ است‌ كه‌ صحبت‌ از سرخوشي‌ است‌:
 سرخوشم‌، كان‌ شهريار مهوشان‌
 كي‌ به‌ مقبل‌ پا نهد دامن‌كشان‌
 عاشقان‌ خويش‌ بيند سرخ‌ رو
 خون‌ روان‌ از چشمشان‌ مانند جو
 غرق‌ خون‌ افتاده‌ در بالاي‌ خاك‌
 سوده‌ بر خاك‌ مذلت‌، روي‌ پاك‌
 جان‌ به‌ كف‌ بگرفته‌ از بهر نياز
 چشمشان‌ بر اشتياق‌ دوست‌، باز
 |^|ص‌ 31
 
 
 * * * اما پس‌ از اين‌ مراحل‌ نوبت‌ به‌ ظ‌هور و حضور شخصيتهاي‌ بزرگوار و بيادماندني‌ است‌ كه‌ واقعه‌ عظ‌يم‌ كربلا را خلق‌ نمودند. نگاه‌ شاعر و شخصيت‌پردازي‌ او در ترسيم‌ نمايش‌ عظ‌يم‌ كربلا نيز جالب‌ و شنيدني‌ است‌ و نوعي‌ نگاه‌ متفاوت‌ بشمار مي‌آيد. مهم‌ اين‌ است‌ كه‌ آن‌ شور و حال‌ عرفاني‌ از اين‌ به‌ بعد گاه‌ با منظ‌ري‌ عقلاني‌ توام‌ مي‌شود و كار را از حالت‌ افراط‌ خارج‌ مي‌كند و به‌ اين‌ جهت‌ بيشتر به‌ عمق‌ وقايع‌ مي‌رود. فرازي‌ از اين‌ هنرنمايي‌ نقل‌ مي‌شود:
 
 1ــ حر
 شاعر عنان‌گيري‌ و دليري‌ حضرت‌ حر را به‌ مساله‌ نفس‌ كافر تاويل‌ نموده‌ و معتقد است‌ كه‌ به‌ مدد حضرت‌ كامل‌ و پرتو آن‌ عنايت‌ شامل‌، آن‌ كفر محض‌ به‌ ايمان‌ صرف‌ مبدل‌ آمد. در اين‌ قط‌عه‌ حر تمثيلي‌ است‌ از نفس‌ گمراهي‌ كه‌ توفيق‌ سعادت‌ و نظ‌ركردگي‌ حق‌، شامل‌ حالش‌ شده‌ و توانسته‌ از هر مسلماني‌ بيش‌ شود:
 
 دوش‌ گفتم‌ با حريفي‌ باخبر
 كاندرين‌ مط‌لب‌ مرا شو; راهبر
 دشمني‌ حر و بذل‌ جان‌ چه‌ بود؟
 اول‌ آن‌ كفر، آخر اين‌ ايمان‌ چه‌ بود؟
 اول‌ آن‌ سان‌، كافر مط‌لق‌ شدن‌
 سد راه‌ اولياي‌ حق‌ شدن‌
 آخر از كفر آمدن‌ يك‌ باره‌ باز
 جان‌ و سر در راه‌ حق‌ كردن‌، نياز
 
 در پاسخ‌ جواب‌ مي‌آيد:
 نفس‌ كافر دل‌، چو يابد اگهي‌
 مشتعل‌ گردد ز روي‌ گمرهي‌
 آرد از حرص‌ و هوس‌، خيل‌ و سپاه‌
 راهرو را سخت‌ گردد سد راه‌
 ...زان‌ سبب‌ گفت‌ آن‌ حكيم‌ شيروان‌(3)
 ره‌ شناس‌ قيروان‌ تا قيروان‌(4)
 نفس‌ ديدم‌ بد چو زنبوران‌ نخست‌
 و آخرش‌ چون‌ شاه‌ زنبوران‌، درست‌(5)
 اولش‌ از كافري‌ روتافتم‌
 آخرش‌ عين‌ مسلمان‌ يافتم‌
 اين‌ بيانم‌ از سر تمثيل‌ كرد
 نفس‌ را بر نفس‌ حر، تاويل‌ كرد
 كاول‌ از هر كافري‌، كفرش‌ فزود
 آخر او، از هر مسلمان‌، بيش‌ بود
 
 2ــ حضرت‌ ابوالفضل‌ عباس‌ فخرالشهدا
 ريتم‌ و آهنگ‌ و ضرباهنگ‌ و موسيقي‌ كلام‌ باز بشدت‌ در وصف‌ حضرت‌ عباس‌ (ع‌) اوج‌ مي‌گيرد. رنگ‌ و بوي‌ روايت‌ كاملا عارفانه‌ مي‌شود. انگار كه‌ كلمات‌ از پوسته‌ خود بيرون‌ مي‌آيند و سرريز مي‌شوند. شكوه‌ و وقار و معنويتي‌ خاص‌ مي‌يابند. حزن‌ و غم‌ به‌ شكل‌ حماسي‌ و باشكوه‌ آن‌ جلوه‌گر مي‌شود.
 در اين‌ مرحله‌ عقل‌ به‌ گونه‌ عشق‌ بقا مي‌يابد. كلمات‌ باز هم‌ پوسته‌ ظ‌اهر را مي‌شكافند و حقيقت‌ ديگر مي‌يابند. آب‌ مشك‌ عباس‌(ع‌) آب‌ حقيقت‌ است‌ و شط‌، شط‌ يقين‌ و تشنگان‌ آب‌، حريفان‌ سر به‌ سر، بگونه‌اي‌ كه‌ حتي‌ ط‌پش‌ چرخ‌ نيز به‌ جهت‌ استسقاي‌ حقيقت‌ شط‌ يقين‌ است‌:
 عقل‌ را با عشق‌، تاب‌ جنگ‌ كو؟
 اندرين‌ جا سنگ‌ بايد، سنگ‌ كو؟
 باز دل‌ افراشت‌ از مستي‌ علم‌
 شد سپهدار علم‌، جف‌ القلم‌
 گشته‌ با شور حسيني‌، نغمه‌گر
 كسوت‌ عباسيان‌ كرده‌ به‌ بر
 جانب‌، اصحاب‌، تازان‌ با خروش‌
 مشكي‌ از آب‌ حقيقت‌ پر، به‌ دوش‌
 تشنه‌ آبش‌، حريفان‌ سر به‌ سر
 خود ز مجموع‌ حريفان‌، تشنه‌تر
 چرخ‌ ز استسقاي‌ آبش‌ در ط‌پش‌
 برده‌ او بر چرخ‌ بانگ‌ العط‌ش‌
 |^|ص‌ 34
 سوز و گداز كلام‌ با رفتن‌ حضرت‌ عباس‌ (ع‌) براي‌ آب‌ آوردن‌ بيشتر مي‌شود. جستجوي‌ آب‌، جستجوي‌ حقيقت‌ گمشده‌ مومنين‌ است‌ پس‌ بسيار عزيز است‌. چون‌ جان‌ به‌ استسقا آمده‌ و علاجش‌ همان‌ سيراب‌ شدن‌ از كوي‌ دوست‌ است‌. زبان‌ حال‌ آقا ابوالفضل‌ العباس‌ (ع‌) بسيار شنيدني‌ است‌:
 دستي‌ اين‌ دست‌ ز كار افتاده‌ را
 همتي‌ اين‌ يار بار افتاده‌ را
 تا كه‌ بر منزل‌ رساند يار را
 پر كند گنجينالاسرار را
 شوري‌ اندر زمره‌ ناس‌ آورد
 در ميان‌، ذكري‌ ز عباس‌ آورد
 نيست‌ صاحب‌ همتي‌ در نشاتين‌
 هم‌ قدم‌ عباس‌ را، بعد از حسين‌
 در هواداري‌ آن‌ شاه‌ الست‌
 جمله‌ را يك‌ دست‌ بود او را دو دست‌
 |^|ص‌ 35
 
 و نيز گريستن‌ مشك‌ تا بدانجا كه‌ خالي‌ از اشك‌ شد اما عاشقان‌ تا قيامت‌ تشنه‌ رشحه‌اي‌ از آن‌ مشك‌اند:
 مي‌گرفتي‌ از شط‌ توحيد آب‌
 تشنگان‌ را مي‌رساندي‌ با شتاب‌
 عاشقان‌ را بود آب‌ كار ازو
 رهروان‌ را رونق‌ بازار ازو
 روز عاشورا را به‌ چشم‌ پر زخون‌
 مشك‌ بر دوش‌ آمد از شط‌ چو برون‌
 شد به‌ سوي‌ تشنه‌ كامان‌، رهسپر
 تيرباران‌ بلا را شد سپر
 پس‌ فروباريد بروي‌ تير تيز
 مشك‌ شد بر حالت‌ او اشك‌ ريز
 اشك‌ چندان‌ ريخت‌ بروي‌ چشم‌ مشك‌
 تا كه‌ چشم‌ مشك‌، خالي‌ شد زاشك‌
 تا قيامت‌ تشنه‌ كامان‌ ثواب‌
 مي‌خورند از رشحه‌ي‌ آن‌ مشك‌، آب‌
 بر زمين‌ آب‌ تعلق‌ پاك‌ ريخت‌
 وز تعين‌ بر سر آن‌، خاك‌ ريخت‌
 هستيش‌ را دست‌ از مستي‌ فشاند
 جز حسين‌ اندرميان‌، چيزي‌ نماند
 |^|صص‌ 37 ــ 36
 
 3ــ حضرت‌ قاسم‌ (ع‌) قدوالنقبا و نخبالنجبا
 در گفتن‌ احوال‌ قاسم‌ (ع‌) نيز تعبيرها و تصويرهاي‌ بكري‌ به‌ چشم‌ مي‌خورد. آغاز كلام‌ تصريح‌ دارد كه‌ رنج‌ و راحت‌ و شادي‌ و غم‌ در اين‌ زمان‌ و خصوصا براي‌ قاسم‌ داماد به‌ هم‌ آميخته‌ است‌. درست‌ آن‌ روز كه‌، كربلا ماتم‌سراي‌ عاشقان‌ است‌ شاه‌ دين‌، از سويي‌ برادرزاده‌ را فرا مي‌خواند و از دگر سو دختر خويش‌ را، و خط‌به‌ وحدت‌ و يگانگي‌ ط‌الب‌ و مط‌لوب‌ را مي‌خواند. اما هنوز آرامي‌ و آرامشي‌ نيافته‌ بودند كه‌ بانگ‌ و آهنگ‌ جنگ‌ به‌ هوا خاست‌. ولي‌ براي‌ قاسم‌ داماد (ع‌) مراد در نامرادي‌ ظ‌اهر است‌ و يافتن‌ آرامش‌ خاط‌ر باط‌ن‌. خضاب‌ دست‌ مرد كه‌ حنا نيست‌ بلكه‌ عاشق‌ به‌ خون‌ خضاب‌ مي‌كند. به‌ اين‌ جهت‌ است‌ كه‌ نوعروس‌ مي‌گويد: ((چون‌ برفتي‌، بينمت‌ ديگر كجا؟)) و قاسم‌ گفت‌: مرا با همين‌ نشانه‌ها كه‌ مي‌بيني‌ در فردوس‌ بجو و وعده‌ ديدارش‌ را به‌ حقيقت‌ پيش‌گويي‌ مي‌كند:
 اندر آن‌ روزي‌ كه‌ بود از ماجرا
 كربلا بر عاشقان‌; ماتم‌سرا
 خواند شاه‌ دين‌، برادرزاده‌ را
 شمع‌ ايمان‌، قاسم‌ آزاده‌ را
 وز دگر ره‌، دختر خود پيش‌ خواند
 خط‌به‌ آن‌ هر دو وحدت‌ كيش‌ خواند
 ...ليك‌ جا نگرفته‌ داماد و عروس‌
 كز ثري‌ شد بر ثريا بانگ‌ كوس‌
 كاي‌ قدح‌نوشان‌ صهباي‌ الست‌
 از مراد خويشتن‌ شوييد دست‌
 كشته‌ گشتن‌ عادت‌ جيش‌ شماست‌
 نامرادي‌، بهترين‌ عيش‌ شماست‌
 آرزو را ترك‌ گفتن‌ خوشترست‌
 با عروس‌ مرگ‌ خفتن‌، خوشترست‌
 كي‌ خضاب‌ دستتان‌ باشد، صواب‌؟
 دست‌ عاشق‌ را زخون‌ بايد خضاب‌
 ...راهرو را پاي‌ از رفتار ماند
 دل‌ ز همراهي‌ و دست‌ از كار، ماند
 گفت‌ از پيش‌ من‌ اي‌ بدر دجي‌
 چون‌ برفتي‌، بينمت‌ ديگر كجا؟
 ...گفت‌ در فردوس‌ چون‌ كرديم‌ رو
 مر مرا با اين‌ نشان‌، آن‌ جا بجو
 |^|صص‌ 38 ــ 37
 
 رمز عروسي‌ قاسم‌(ع‌)
 اما اين‌ عروسي‌ نيز راز و رمز بسياري‌ دارد كه‌ شمه‌اي‌ را عمان‌، نمايانده‌ است‌.
 شرح‌ و تاويلهاي‌ شاعر در اين‌ فرازها نيز بسيار بكر و اصيل‌ و زيباست‌ و نشاندهنده‌ باور قلبي‌ و ذهن‌ خلاق‌ و آفريننده‌ اوست‌ كه‌ به‌ اين‌ زيبايي‌ از اين‌ عروسي‌ بهره‌ برده‌ و چنين‌ تعبيرهاي‌ لط‌يف‌ و حكيمانه‌ را ارائه‌ نموده‌ است‌:
 هيچ‌ مي‌داني‌ تو اي‌ صاحب‌ يقين‌
 چيست‌ اينجا سر خرق‌ آستين‌؟
 ...يعني‌ اگه‌ شو كه‌ ما پاينده‌ايم‌
 تا ابد ما تازه‌ايم‌ و زنده‌ايم‌
 فارغ‌ آمد ذات‌ ما ز افسردگي‌
 نيست‌ ما را، كهنگي‌ و مردگي‌
 ناجي‌ آن‌ كو راه‌ ما را سالك‌ست‌
 غيرها هر چيز بيني‌، هالك‌ست‌
 عار داريم‌ از حيات‌ مستعار
 كشته‌ گشتن‌ هست‌ ما را اعتبار
 ...فيض‌يابي‌، فيض‌ بخشيدن‌ گرفت‌
 وقت‌ راديد و درخشيدن‌ گرفت‌
 يك‌ جهت‌ شد از پي‌ ط‌ي‌ جهات‌
 آستين‌ افشان‌ به‌ يك‌ سر ممكنات‌
 
 4ــ علي‌اكبر (ع‌) شاه‌ جانبازان‌
 آن‌ كه‌ آفريننده‌ لوح‌ و قلم‌ بود و به‌ وقت‌ جانبازي‌ علم‌دار، گرد هستي‌ را به‌ كلي‌ برفشاند و آنچه‌ را كه‌ داشت‌ ايثار كرده‌ و علي‌اكبر(ع‌) تنها تعلق‌ باقي‌ مانده‌ بود، تا اين‌ كه‌ علي‌اكبر(ع‌) نيز با رخ‌ افروخته‌ و همچون‌ شبنم‌ بر گل‌ با ديده‌اي‌ اشكبار به‌ پيش‌ آمد و از پدر رخصت‌ ميدان‌ ط‌لبيد. زبان‌ حال‌ شيريني‌ دارد و خوش‌سخن‌ مي‌گويد.
 ))اي‌ پدر جان‌! همرهان‌ بار بستند و من‌ در راهگذار مانده‌ام‌. قاسم‌، عبدالله‌، عباس‌، عون‌، بر هر چه‌ كه‌ هست‌ آستين‌ افشانده‌ و اينك‌ در سايه‌ي‌ ط‌وبي‌ گامزن‌ هستند. اي‌ پدر به‌ غايت‌ دلتنگم‌ اگر رخصتي‌ هست‌ باري‌ زودتر)).
 ...ساقي‌ اي‌ منظ‌ور جان‌ افروز من‌
 اي‌ تو آن‌ پير تعلق‌ سوز من‌
 در ده‌ آن‌ صهباي‌ جان‌ پرورد را
 خوش‌ به‌ آبي‌ بر نشان‌، اين‌ گرد را
 تا كه‌ ذكر شاه‌ جانبازان‌ كنم‌
 روي‌ دل‌، با خانه‌پردازان‌ كنم‌
 آن‌ به‌ رتبت‌ موجد لوح‌ و قلم‌
 و آن‌ به‌ جانبازي‌، ز جانبازان‌، علم‌
 بر هدف‌، تير مراد خود نشاند
 گرد هستي‌ را، به‌ كلي‌ برفشاند
 كرد ايثار آنچه‌ گرد، آورده‌ بود
 سوخت‌ هرچ‌ آن‌ آرزو را پرده‌ بود
 از تعلق‌ پرده‌اي‌ ديگر نماند
 سد راهي‌، جز علي‌اكبر نماند
 ...تا كه‌ اكبر با رخ‌ افروخته‌
 خرمن‌ آزادگان‌ را، سوخته‌
 ماه‌ رويش‌، كرده‌ از غيرت‌، عرق‌
 همچو شبنم‌، صبحدم‌ بر گل‌ ورق‌
 ...آمد و افتاد از ره‌، با شتاب‌
 همچو ط‌فل‌ اشك‌، بر دامان‌ باب‌
 كه‌ اي‌ پدر جان‌! همرهان‌ بستند بار
 ماند بار افتاده‌ اندر رهگذار
 ...قاسم‌ و عبدالله‌ و عباس‌ و عون‌
 آستين‌ افشان‌ ز رفعت‌، بر دوكون‌
 از سپهرم‌، غايت‌ دلتنگي‌ست‌
 كاسب‌ اكبر را، چه‌ وقت‌ لنگي‌ست‌
 دير شد هنگام‌ رفتن‌ اي‌ پدر
 رخصتي‌ گر هست‌ باري‌ زودتر
 |^|صص‌ 41 ــ 40
 زبان‌ حال‌ پدر پر از سوز و گدازست‌. جوابي‌ بسيار منط‌قي‌ و عاقلانه‌ ولي‌ عاشقانه‌، از سويداي‌ دل‌ برآمده‌ است‌ و لاجرم‌ بر دل‌ مي‌نشيند. دردانه‌ و گوهرش‌ را با غيرت‌ نثار مي‌كند كه‌ مبادا بتي‌ سد راه‌ شود. حتي‌ اگر كه‌ آن‌، فرزند همچو جانش‌ باشد. پس‌ بايد از جسم‌ و تن‌ خاكي‌ خالي‌ شود:
 در جواب‌ از تنك‌ شكر قند ريخت‌
 شكر از لبهاي‌ شكر خند ريخت‌
 گفت‌: كه‌اي‌ فرزند مقبل‌ آمدي‌
 آفت‌ جان‌، رهزن‌ دل‌ آمدي‌
 از رخت‌ مست‌ غرورم‌ مي‌كني‌
 از مراد خويش‌، دورم‌ مي‌كني‌
 گه‌ دلم‌ پيش‌ تو گاهي‌ پيش‌ اوست‌
 رو كه‌ در يك‌ دل‌ نمي‌گنجد دو دوست‌
 بيش‌ ازين‌ بابا دلم‌ را خون‌ مكن‌
 زاده‌ ليلي‌، مرا مجنون‌ مكن‌
 ...لن‌ تنالو االبر حتي‌ تنفقوا
 بعد از آن‌; مما تحبون‌ گويد او
 نيست‌ اندر بزم‌ آن‌ والا نگار
 از تو بهتر گوهري‌، بهر نثار
 هر چه‌ غير از اوست‌، سد راه‌ من‌
 آن‌ بت‌ست‌ و غيرت‌ من‌، بت‌ شكن‌
 جان‌ رهين‌ و دل‌ اسير چهر تست‌
 مانع‌ راه‌ محبت‌، مهر توست‌
 آن‌ حجاب‌ از پيش‌ چون‌ دور افكني‌
 من‌ تو هستم‌ در حقيقت‌، تو مني‌
 چون‌ ترا او خواهد از من‌ رونما
 رو نما شو، جانب‌ او، رو، نما
 |^|صص‌ 42 ــ 41
 
 آموزه‌هاي‌ پدر بر پسر دنيايي‌ حكمت‌ و فضيلت‌ و معرفت‌ است‌. آموزه‌هاي‌ تربيتي‌ كه‌ بوي‌ مهر و صفا مي‌دهد و از كينه‌ و عداوت‌ (حتي‌ در جنگ‌) برحذر مي‌دارد. زيرا آنچه‌ دشمن‌ را بر اين‌ واداشته‌ جهل‌ است‌ و جواب‌ جهل‌ به‌ تيغ‌ ديگرست‌:
 ...تير مهري‌ بر دل‌ دشمن‌ بزن‌
 تير قهري‌ گر بود، بر من‌ بزن‌
 از فنا مقصود ما عين‌ بقاست‌
 ميل‌ آن‌ رخسار و شوق‌ آن‌ بقاست‌
 شوق‌ اين‌ غم‌ از پي‌ آن‌ شادي‌ست‌
 اين‌ خرابي‌ بهر آن‌ آبادي‌ست‌
 ...دشمني‌ باشد مرا با جهل‌شان‌
 كز چه‌ روكرد اين‌ چنين‌ نااهلشان‌
 قتل‌ آن‌ دشمن‌ به‌ تيغ‌ ديگرست‌
 دفع‌ تيغ‌ آن‌، به‌ ديگر اسپرست‌
 رو سپر مي‌باش‌ و شمشيري‌ مكن‌
 در نبرد روبهان‌، شيري‌ مكن‌
 بازويت‌ را، رنجه‌ گشتن‌ شرط‌ نيست‌
 با قضا هم‌ پنجه‌ گشتن‌ شرط‌ نيست‌
 
 تمثيلي‌ بر مبناي‌ حديث‌:
 ان‌ الله‌ تعالي‌ شرابا لاوليائه‌، اذا شربوا ط‌ربوا و اذا ط‌ربوا ط‌لبوا و اذا ط‌لبوا وجدوا و اذا وجدوا ط‌ابوا و اذا ط‌ابوا ذابوا و اذا ذابوا خلصوا و اذا خلصوا و صلوا و اذا وصلوا اتصلوا و اذا اتصلوا فلا فرق‌ بينهم‌ و بين‌ حبيبهم‌.
 
 اشاره‌ايست‌ به‌ اين‌ كه‌ آن‌ تشنگي‌ رمزيست‌ از عشق‌ سرشار حق‌، كه‌ هرگز صاحب‌ آن‌ نمي‌خواهد و نمي‌تواند سيراب‌ شود بلكه‌ پيوستن‌ عط‌ش‌ حق‌ دارد. به‌ قول‌ مولوي‌:
 آب‌ كم‌ جو تشنگي‌ آور به‌ دست‌
 تا به‌ جوشد آبت‌ از بالا و پست‌
 اينجا هم‌ اكبر(ع‌) مي‌خواهد رمز آن‌ را برملا سازد و اسرار آن‌ را فاش‌ سازد كه‌ داننده‌ آگاه‌ توصيه‌ مي‌نمايد:
 هر كه‌ را اسرار حق‌ آموختند
 مهر كردند و دهانش‌ دوختند
 پس‌ لاجرم‌ اين‌ بحث‌ عارفانه‌ / عاشقانه‌ نيمه‌ باقي‌ مي‌ماند و راز آن‌ عط‌ش‌ زدگي‌ را كه‌ غرق‌ در تسليم‌ به‌ حق‌ است‌، مي‌گذارد براي‌ وقتي‌ ديگر. شرح‌ حال‌ اين‌ رازگويي‌ چنين‌ است‌:
 ...گر درين‌ رازيست‌ اي‌ داناي‌ راز
 دامن‌ اين‌ راز را مي‌كن‌ فراز
 ...همت‌ خود، بدرقه‌ راهش‌ كنند
 خط‌ره‌اي‌ گر رفت‌، آگاهش‌ كنند
 كند اگر ماند، به‌ تدبيرش‌ شوند
 تند اگر راند، عنان‌گيرش‌ شوند
 ...اكبر آمد العط‌ش‌ گويان‌ ز راه‌
 از ميان‌ رزمگه‌ تا پيش‌ شاه‌
 كاي‌ پدر جان‌، از عط‌ش‌ افسرده‌ام‌
 مي‌ندانم‌ زنده‌ام‌ يا مرده‌ام‌!
 اين‌ عط‌ش‌ رمزست‌ و عارف‌، واقف‌ست‌
 سر حق‌ست‌ اين‌ و عشقش‌ كاشف‌ست‌
 ديد شاه‌ دين‌ كه‌ سلط‌ان‌ هدي‌ست‌
 اكبر خود را كه‌ لبريز از خداست‌
 ...محكمي‌ در اصل‌ او از فرع‌ اوست‌
 ليك‌ عنوانش‌، خلاف‌ شرع‌ اوست‌
 پس‌ سليمان‌ بر دهانش‌ بوسه‌ داد
 اندك‌ اندك‌ خاتمش‌ بر لب‌ نهاد
 مهر، آن‌ لبهاي‌ گوهر پاش‌ كرد
 تا نيارد سر حق‌ را فاش‌ كرد
 |^|صص‌ 46 ــ 45
 
 4ــ ذوالجناح‌
 حتي‌ ذوالجناح‌ نيز در عرصه‌ نبرد و مبارزه‌ عليه‌ كافران‌ دورو و نيرنگ‌ باز، نقش‌ ايفا مي‌كند و به‌ زبان‌ بي‌زباني‌ روايت‌گر اين‌ حقيقت‌ است‌ كه‌ او بسيار بالاتر و برتر از نابكاراني‌ است‌ كه‌ مرز بين‌ حق‌ و باط‌ل‌ را نشناختند و نتوانستند كه‌ خود را از آميزش‌ با باط‌ل‌ برحذر دارند و به‌ رستگاري‌ رسند. اينجاست‌ كه‌ حتي‌ اسب‌ مورد خط‌اب‌ شاه‌ حق‌ قرار مي‌گيرد و توصيفي‌ بسيار عاط‌في‌ و صميمي‌ و جان‌دار خلق‌ مي‌شود كه‌ شنيدني‌ است‌:
 ...پا نهاد از روي‌ همت‌ در ركاب‌
 كرد با اسب‌ از سر شفقت‌، خط‌اب‌
 كاي‌ سبك‌ پر ذوالجناح‌ تيزتك‌
 گرد نعلت‌، سرمه‌ي‌ چشم‌ ملك‌
 ...رو به‌ كوي‌ دوست‌، منهاج‌ من‌ست‌
 ديده‌ واكن‌ وقت‌ معراج‌ من‌ست‌
 بد به‌ شب‌ معراج‌ آن‌ گيتي‌ فروز
 اي‌ عجب‌ معراج‌ من‌ باشد به‌ روز
 تو براق‌ آسمان‌ پيماي‌ من‌
 روز عاشورا، شب‌ اسراي‌ من‌
 ...پس‌ به‌ چالاكي‌ به‌ پشت‌ زين‌ نشست‌
 اين‌ بگفت‌ و برد سوي‌ تيغ‌، دست‌
 |^|صص‌ 48 ــ 47
 
 5ــ زينب‌ (س‌) يكه‌ تاز ميدان‌ هويت‌
 غيرتي‌ بايد به‌ مقصد ره‌ نورد
 خانه‌پرداز جهان‌، چه‌ زن‌ چه‌ مرد
 زينب‌ جزو عظ‌يم‌ترين‌ و شگفت‌ترين‌ قهرمانان‌ عرصه‌ مردانگي‌ و عصمت‌ است‌. نامش‌ بس‌ سترگ‌ و جرات‌ و شهامتش‌ نيز بس‌ بزرگ‌. زبان‌ حال‌ او و برادري‌ كه‌ قرباني‌ حق‌ و عدالت‌جويي‌ است‌، از صميمانه‌ترين‌ و باشكوه‌ترين‌ فرازهاي‌ عاشوراست‌.
 
 ...در قفاي‌ شاه‌ رفتي‌ هر زمان‌
 بانك‌ مهلا مهلنش‌ بر آسمان‌
 كه‌اي‌ سوار سرگران‌ كم‌ كن‌ شتاب‌
 جان‌ من‌ لختي‌ سبك‌تر زن‌ ركاب‌
 تا ببوسم‌ آن‌ رخ‌ دلجوي‌ تو
 تا ببويم‌ آن‌ شكنج‌ موي‌ تو
 شه‌ سراپا گرم‌ شوق‌ و مست‌ ناز
 گوشه‌ چشمي‌ به‌ آن‌ سو كرد باز
 ديد مشكين‌ مويي‌ از جنس‌ زنان‌
 بر فلك‌ دستي‌ و دستي‌ بر عنان‌
 زن‌ مگو مرد آفرين‌ روزگار
 زن‌ مگو بنت‌الجلال‌ اخت‌ الوقار
 زن‌ مگو خاك‌ درش‌ نقش‌ جبين‌
 زن‌ مگو، دست‌ خدا بر آستين‌
 باز دل‌ بر عقل‌ مي‌گيرد عنان‌
 اهل‌ دل‌ را آتش‌ اندر جان‌ زنان‌
 مي‌دراند پرده‌، اهل‌ راز را
 مي‌زند با ما مخالف‌، ساز را
 پنجه‌ اندر جامه‌ي‌ جان‌ مي‌برد
 صبر و ط‌اقت‌ را گريبان‌ مي‌درد
 هر زمان‌ هنگامه‌يي‌ سر مي‌كند
 گر كنم‌ منعش‌، فزون‌تر مي‌كند
 اندرين‌ مط‌لب‌، عنان‌ از من‌ گرفت‌
 من‌ ازو گوش‌، او زبان‌ از من‌ گرفت‌
 مي‌كند مستي‌ به‌ آواز بلند
 كاين‌ قدر در پرده‌ مط‌لب‌ تا به‌ چند؟
 سر خوش‌ از صهباي‌ اگاهي‌ شدم‌
 ديگر اينجا زينب‌ اللهي‌ شدم‌
 |^|صص‌ 49 ــ 48
 اما حسين‌ (ع‌) از زينب‌ مي‌خواهد كه‌ صبوري‌ كند و با عشق‌ و محبت‌ او را از راه‌ باز ندارد.
 بلكه‌ با ط‌مانينه‌ و وقار واقعيت‌ جاري‌ را بپذيرد و به‌ رضاي‌ حق‌ تسليم‌ باشد. به‌ اين‌ جهت‌ به‌ خواهر مي‌گويد:
 
 ...اي‌ عنان‌ گير من‌ آيا زينبي‌؟
 يا كه‌ آه‌ دردمندان‌ در شبي‌؟
 پيش‌ پاي‌ شوق‌، زنجيري‌ مكن‌
 راه‌ عشق‌ست‌ اين‌ عنان‌گيري‌ مكن‌
 با تو هستم‌ جان‌ خواهر، همسفر
 تو به‌ پا اين‌ راه‌ كوبي‌، من‌ به‌ سر
 خانه‌ سوزان‌ را تو صاحب‌ خانه‌ باش‌
 با زنان‌ در همرهي‌، مردانه‌ باش‌
 جان‌ خواهر در غمم‌ زاري‌ مكن‌
 با صدا بهرم‌ عزاداري‌ مكن‌
 ...هست‌ بر من‌ ناگوار و ناپسند
 از تو زينب‌ گر صدا گردد بلند
 با زبان‌ زينبي‌ شاه‌ آنچه‌ گفت‌
 با حسيني‌ گوش‌ زينب‌ مي‌شنفت‌
 با حسيني‌ لب‌ هر آنچه‌ او گفت‌ راز
 شه‌ به‌ گوش‌ زينبي‌ بشنيد باز
 
 زينب‌ (س‌) نيز با بزرگواري‌ مي‌پذيرد و برادر را لبيك‌ مي‌گويد:
 هر دو در انجام‌ ط‌اعت‌ كامليم‌
 هر يكي‌ امر دگر را حامليم‌
 تو شهادت‌ جستي‌ اي‌ سبط‌ رسول‌
 من‌ اسيري‌ را به‌ جان‌ كردم‌ قبول‌
 |^|صص‌ 51 ــ 50
 
 
 6ــ امام‌ زين‌العابدين‌ (ع‌) سيد ساجدين‌
 شاعر از قول‌ خود و ديگران‌ مي‌گويد كه‌ بيماري‌ جسماني‌ آن‌ حضرت‌ جلوه‌اي‌ از بيماري‌ عاشقي‌ دل‌ آن‌ حضرت‌، به‌ حق‌ است‌. پاي‌ تا سر تب‌ دارد اما تب‌ يارب‌ يارب‌ به‌ اين‌ جهت‌ است‌ كه‌ سرور و سالار شهيدان‌ بسيار به‌ خواهر سفارش‌ و توصيه‌ مي‌كند كه‌ اين‌ بيماري‌ فعلا حجابي‌ بين‌ او و برادر و لقا رب‌ شده‌ است‌. پس‌ به‌ خوبي‌ از او مراقبت‌ كن‌ تا بعد از من‌ علمدار دين‌ باشد و به‌ نبرد با بي‌ديني‌ بپردازد تا باز هم‌ روزي‌ و روزگاري‌ كه‌ حجابي‌ بين‌ او و برادر و حق‌، نباشد.
 ...عاشقي‌ پيداست‌ از زاري‌ دل‌
 نيست‌ بيماري‌ چو بيماري‌ دل‌،
 پاي‌ تا فرقش‌ گرفتار تب‌ است‌
 سرگران‌ از ذكر يارب‌ يارب‌ست‌
 رنگش‌ از صفراي‌ سودا، زرد شد
 پاي‌ تا سر مبتلاي‌ درد شد
 ...هر كه‌ را اينجا دلي‌ بيمار هست‌
 با خبر ز آن‌ ناله‌هاي‌ زار هست‌
 
 سفارش‌ و توصيه‌:
 اين‌ وديعت‌ را پس‌ از من‌، حامل‌ اوست‌
 بعد من‌ در راه‌ وحدت‌، كامل‌ اوست‌
 اتحاد ما ندارد حد و حصر
 او حسين‌ عهد و من‌ سجاد عصر
 من‌ كيم‌؟ خورشيد، او كي‌؟ آفتاب‌
 در ميان‌ بيماري‌ او شد حجاب‌
 ...چشم‌ بر ميدان‌ گمار اي‌ هوشمند
 چون‌ من‌ افتادم‌ تو او را كن‌ بلند
 ...پس‌ وداع‌ خواهر غمديده‌ كرد
 شد روان‌ و خون‌ روان‌ از ديده‌ كرد
 ذوالجناح‌ عشقش‌ اندر زير ران‌
 در روش‌، گامي‌ به‌ دل‌ گامي‌ به‌ جان‌
 گر به‌ ظ‌اهر، گامزن‌ در فرش‌ بود
 ليك‌ در باط‌ن‌، روان‌ در عرش‌ بود
 در زمين‌ ار چند بودي‌، ره‌ نورد
 ليك‌ سرمه‌ي‌ چشم‌ كروبيش‌ كرد
 داد جولان‌ و سخن‌ كوتاه‌ شد
 دوست‌ را، وارد به‌ قربانگاه‌ شد
 |^|صص‌ 54 ــ 53
 
 7ــ علي‌اصغر (ع‌)
 پس‌ از پاكبازي‌ سالار شهيدان‌ و فدا كردن‌ و هديه‌ دادن‌ يك‌ يك‌ اميران‌ و سروران‌ نوبت‌ به‌ كوچك‌ترين‌ آنها در صورت‌، اما بزرگترين‌ آنها در باط‌ن‌ مي‌رسد. تشنگي‌ و بي‌تابي‌ او نيز به‌ قول‌ شاعر رمز و تاويل‌ است‌ و الا آن‌ بزرگ‌ جناب‌ خود سرچشمه‌ و منشا هر آب‌ است‌:
 
 چون‌ فشاند آن‌ پاكبازان‌ را، امير
 گوهري‌ افتاد در دستش‌، صغير
 درالتاج‌ گرامي‌ گوهران‌
 آن‌ سبك‌ در وزن‌ و در قيمت‌ گران‌
 ارفع‌ المقدار من‌ كل‌ الرفيع‌
 الشفيع‌ بن‌ الشفيع‌ بن‌ الشفيع‌
 ...وه‌ چه‌ ط‌فلي‌! ممكنات‌ او را ط‌فيل‌
 دست‌ يك‌ سر كاينات‌ او را به‌ ذيل‌
 گشته‌ ارشاد از ره‌ صدق‌ و صفا
 زيرا دامان‌ ولايش‌، اوليا
 شمه‌اي‌، خلد از رخ‌ زيبنده‌اش‌
 آيتي‌، كوثر ز شكر خنده‌اش‌
 ...از علي‌اكبر به‌ صورت‌ اصغرست‌
 ليك‌ در معني‌ علي‌اكبرست‌
 ظ‌اهرا از تشنگي‌ بيتاب‌ بود
 باط‌نا سرچشمه‌ي‌ هر آب‌ بود
 يافت‌ كاندر بزم‌ آن‌ سلط‌ان‌ ناز
 نيست‌ لايق‌تر از اين‌ گوهر، نياز
 |^|صص‌ 56 ــ 55
 
 و به‌ اين‌ بيت‌ كلام‌ را ختم‌ مي‌كند كه‌:
 چونكه‌ از اسرار سنگين‌ بار شد
 نام‌ او ((گنجينالاسرار)) شد
 ص‌ 65
 
 پانويسها و فهرست‌ منابع‌
 
 1) گنجينالاسرار، عمان‌ ساماني‌، قم‌، كتاب‌فروشي‌ محمودي‌، 1369، ص‌ .24
 2) همان‌، ص‌ .26
 3) منظ‌ور حكيم‌ خاقاني‌ است‌.
 4) منظ‌ور از عبارت‌ قيروان‌ تا قيروان‌: كنايه‌ از شرق‌ و مغرب‌ عالم‌ است‌
 5) اشاره‌ به‌ اين‌ بيت‌ حكيم‌ خاقاني‌:
 در اول‌، نفس‌ چون‌ زنبور كافر داشتم‌ ليكن‌
 در آخر يافتم‌ چون‌ شاه‌ زنبوران‌ مسلمانش‌
 
 مجله شعر        برگرفته از سایت ادبستان

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم دی 1386ساعت 18:1  توسط طاهره ایشانی  | 

ابیاتی از مرثیه عمان سامانی

کيست اين پنهان مرا در جان و تن / کز زبان من همی گويد سخن؟
اين که گويد از لب من راز کيست / بنگريد اين صاحب آواز کيست
در من اينسان خودنمايی می کند / ادعای آشنايی می کند
کيست اين گويا و شنوا در تنم؟ / باورم يا رب نيايد کين منم
متصلتر با همه دوری به من / از نگه با چشم از لب با سخن
خوش پريشان با منش گفتار هاست / در پريشان گوييش اسرار هاست
گويد او چون شاهدی صاحب جمال / حسن خود بيند به سر حد کمال
از برای خودنمايی صبح و شام / سر بر آرد گه ز روزن گه زبام
با خدنگ غمزه صيد دل کند / ديد هر جا طايری بسمل کند
گردنی هر جا در آرند در کمند / تا نگويد کس اسيرانش کمند
لاجرم آن شاهد بالا و پست / با کمال دلربايی در الست
جلوه اش گرمی بازاری نداشت / يوسف حسنش خريداری نداشت
غمزه اش را قابل تيری نبود / لايق پيکانش نخجيری نبود
عشوه اش هر جا کمند انداز گشت / گردنی لايق نيامد بازگشت
ما سوا آيينهء آن رو شدند / مظهر آن طلعت دلجو شدند
پس جمال خويش در آيينه ديد / روی زيبا ديد و عشق آمد پديد
مدتی آن عشق بی نام ونشان / بد معلق در فضای بيکران
دلنشين خويش ماوايی نداشت / تا در او منزل کند جايی نداشت
بهر منزل بيقراری ساز کرد / طالبان خويش را آواز کرد
چونکه يکسر طالبان را جمع ساخت / جمله را پروانه خود را شمع ساخت
جلوه ای کرد از يمين از يسار / دوزخی و جنتی کرد آشکار
جنتی خاطر نواز و دل فروز / دوزخی دشمن گداز و غير سوز
***
باز ساقی گفت تا چند انتظار؟ / ای حريف لاابالی سر برآر
ای قدح پيما درآ، هويی بزن / گوی چوگانت سرم، گويی بزن
چون بموقع ساقيش در خواست کرد / پير ميخواران ز جا قد راست کرد
زينت افزای بساط نشأتين / سرور و سر خيل مخموران حسين
گفت آنکس را که می جويی منم / باده خواری را که می گويی منم
شرطهايش را يکايک گوش کرد / ساغر می را تمامی نوش کرد
باز گفت از اين شراب خوش گوار / ديگرت گر هست، يک ساغر بيار

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم دی 1386ساعت 17:57  توسط طاهره ایشانی  | 

نگاهی به شعر های عاشورایی

اشاره:

مصطفي علي پور سال 1340 در شهرستان تنكابن به دنیا آمد و دارای مدرك فوق لیسانس ادبیات فارسی است. او تا اخذ مدرك دیپلم ساكن تنكابن بوده و بعد برای مقطع كارشناسی به دانشگاه تبریز و برای مقطع فوق لیسانس به دانشگاه فردوسی مشهد رفته است و در حال حاضر مدرس مركز امیركبیر كرج می باشد . در دوران دبیرستان به مشق شعر می‌پرداخته و از سال 1363 به‌طور جدی آغاز به سرودن شعر نموده است، اولین اثر خود را در سال 1373 با نام "از گلوی كوچك رود "كه یك مجموعه شعر است را در انتشارات حوزه هنری به چاپ رسانده ، او با گروههای مختلفی همكاری داشته و مسئولیتهای چندی را نیز برعهده گرفته است، از جمله: همكاری با وزارت ارشاد، كارشناس، معلم و مدرس شعر و ادبیات در بنیاد شهید، مدرس شعر و نقد ادبی مركز دانش‌پژوهان شاهد، كارشناس بررسی كتاب در حوزه هنری وعضو كمیته كارشناسی بررسی كتاب در مركز آفرینشهای ادبی كانون پرورش فكری كودكان و نوجوانان .
جوایز و موفقیتهایی نیز تاكنون كسب كرده است،از جمله:
جایزه شعر شهادت برای مجموعه شعر " از گلوی كوچك رود "، كتاب "هفت بندمویه "سال 1379 تقدیر شده از سوی وزارت ارشاد و نیز كتاب سال معلم سال 1380و کسب مقام دوم نقد ادبی برای كتاب "ساختار زبان شعر امروز ".

آثار:

از گلوی كوچك رود، هفت بند مویه (مجموعه شعر، 1377، مزامیر)، گزیده ادبیات معاصر شماره 57 (نیستان سال 80، چاپ دوم سال 81)، می‌تراود مهتاب (مقدمه‌ای بر زبان شعر معاصر)، روایت تحلیلی زندگی و اندیشه حلاج، از همدان تا صلیب (روایت زندگی و اندیشه عین‌القضاة) زندگی و اندیشه شهاب‌الدین سهرودی (در حال بازنویسی)


اثر در دست چاپ:

در چهارراه بهارنارنج (دفتر شعر)

------------------------------------------

«عاشورا» و آنچه در صحراي خشك و تشنه كربلا اتفاق افتاده است بشريت را در هميشه تاريخ گريانده است. حادثه‌اي كه بعدها توانسته منشأ بسياري از حركتهاي اجتماعي در دنيا شود. كمتر كسي است (با هر ديدگاه فرهنگي و ديني كه باشد) آنچه را كه در محرم سال 61 هجري در سرزمين تفت كربلا به وقوع پيوست باور كند و مظلوميت حماسه‌وار قهرمانان شهيدش را در يابد و حس خونخواهي را در وجود خويش برانگيخته نبيند و يا دست كم به گونه‌اي در مقابل اين رنج سترك تاريخ واكنش نشان ندهد. متأثرترين ايرانيان از آن اتفاق بزرگ، هنرمندان بودند. تعزيه، كه نخستين هنر نمايشي ايران است، بزرگ‌ترين واكنش عاطفي در برابر حادثه كربلاست، ناگفته نماند كه هنر تعزيه پيش از اين به گونه سوگواره سهراب و سياوش وجود داشته كه بعدها با هيجانها و عواطف سوگمندانه ايرانيان شيعي نسبت به سالار شهيدان و ديگر قهرمانان عاشورا درآميخت و در شكلي منسجم وكمال يافته، چنان‌كه امروزه مي‌بينيم، عرضه شد. شاعران فارسي‌گوي نيز هر يك به فراخور ذوق و تأثير خويش از كربلا، آن را تجربه كرده و بروز دادند. برخي از عاشورا بهره‌اي نمادين برده‌اند، مانند مولانا كه از ايثار و جان‌گذشتگي عاشوراييان نماد اولياء و عرفايي ساخت كه به مرز فنا في‌الله مي‌رسند. آنجا كه مي‌گويد:

كجاييد اي شهيدان خدايي
بلاجويان دشت كربلايي

و يا عبدالقادر بيدل دهلوي كه كربلا را آيينه حقيقت و جلوه عيني حق‌جويي و خداگرايي مي‌داند و مي‌گويد:

«ما همه بي‌غيرتيم آينه در كربلاست ...»

برخي نيز اگر چه از عاشورا بهره‌اي سمبليك نبرده‌اند، ليكن عزادارانه به سوگ نشستند و با سوگ‌نامه‌ها و مرثيه‌هايي كه آفريدند به شعر جهت آسماني بخشيدند و شعر «عاشورايي» را به گستره بيكران شعر فارسي افزودند و خود نقطه آغاز شعر شيعي شدند. مرثيه تركيب‌بند محتشم كاشاني كه از جاودان سروده‌هاي ادب فارسي است، از نمونه‌هاي كامل شعري شيعي است،

باز اين چه شورش است كه در خلق عالم است
باز اين چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است

در شعر انقلاب اسلامي به علت انگيزه‌ها و پيوندهاي دروني خاص انقلاب با حادثه عاشوار و تجلي بزرگ فرهنگ شهادت، شعر عاشورايي به گونه‌اي جدي و زنده فرصت بروز مي‌يابد. آن چنان‌كه كمتر مجموعه‌ شعر شاعران پس از انقلاب را مي‌يابيم كه در آن عاشورا حضور نداشته باشد، چه آثاري كه اختصاصاً به نام عاشورا سروده مي‌شود و چه آثاري كه در معنا معرف فرهنگ عاشورا است.
در گستره ادبيات انقلاب از آغاز تا كنون مجموعه و دفتر شعري كه صرفاً خاص عاشورا و قهرمانان آن بوده و از انسجام و سطح بالاي زيبايي برخوردار باشد انتشار يافته بود. نخستين دفتر شعر عاشورايي مجموعه «گنجشك و جبرئيل» اثر شاعر و مترجم توانمند روزگار ما سيدحسن حسيني است، بدون استثناء همه آثار اين دفتر، خاص حماسه‌سرايان كربلا و يا در راستاي فرهنگ‌ آن حماسه است. از حسن حسيني پيش از اين كتابهاي همصدا با حلق اسماعيل (در شعر)، «بيدل، سپهري و سبك‌ هندي» (در نقد) «براده‌ها» (در نثر ادبي) و «حمام روح» (در ترجمه) به چاپ رسيده است.
حسن حسيني به علت برجستگي و ويژگيهاي خاص شعري كه در هر فراز از زندگي هنري‌اش داشته، پيوسته در محافل ادبي شاعري بحث‌انگيز بوده است.
از آثاري كه تاكنون از او منتشر شده است به آساني مي‌توان رد كوششها و تلاشهاي خستگي ناپذيرش را جهت كسب تجربه‌هاي جديد و ايجاد توسع در ظرفيتهاي شعر معاصر ديد، دفتر «گنجشك و جبرئيل» مجموعه سي و يك قطعه در قالبهاي نيمايي و سپيد است.
مضمون همه قطعات اين دفتر عاشورا است، چه قطعاتي كه معرف قهرمانان عاشورايند و چه قطعاتي كه قهرمانانش در صحنه شكوهمند عاشورا حضور جسماني ندارند؛ اما به گونه‌اي سرنوشتشان به شهادتي عاشورايي گره خورده است.
نگاه حسيني به عاشورا در اين دفتر، نگاهي صرفاً تاريخي نيست. عاشورا در چشم او حادثه‌اي نيست كه در يك مقطع زماني و مكاني محدود اتفاق افتاده باشد، او عاشورا را جرياني مي‌داند كه از ابتداي خلقت انسان تا هميشه ادامه دارد. به زباني ديگر، عاشورا در «گنجشك و جبرئيل» نه مكان دارد و نه زمان، يعني در هر نقطه از جهان و در هر عصري مي‌تواند قابليت ظهور داشته باشد (كل يوم عاشورا و كل ارض كربلا ....)
زيباييهاي صوري و زباني شعرهاي اين دفتر بسيار قابل توجه است. زيباييهايي كه در نقد جديد شعر، كمال فرم (= شكل) ناميده مي‌شوند.
تصويرها، مجموعاً آگاهانه گزينش شده‌اند تا معرف قهرماني باشند كه شاعر، شعر يا اشعاري را ظرف معرفي او قرار داده است.
مهارت شاعر در انتخاب شايسته تصويرها و واژگان، در روند شكل‌گيري شعر آن چنان است كه وقتي اثر خوانده مي‌شود، قهرمان و صحنه به طور زنده در ذهن خواننده ترسيم و خواننده در متن حادثه قرار داده مي‌شود، قطعه «راز رشيد» كه نمايشگر شخصيت و نقش حضرت ابوالفضل (ع) در روز عاشورا است را مورد زيباشناسي قرار مي‌دهيم.

«رشيد»
به گونه ماه
نامت زبانزد آسمانها بود
و پيمان برادري‌ات
با جبل نور
چون آيه‌هاي جهاد
محكم
تو آن راز رشيدي
كه روزي فرات
بر لبت آورد
و ساعتي بعد
در باران متواتر پولاد
بريده بريده
افشا شدي
و باد
تو را با مشام خيمه‌گاه
در ميان نهاد
و انتظار در بهت كودكانه حرم
طولاني شد
تو آن راز رشيدي
كه روزي فرات
بر لبت آورد
و كنار درك تو كوه از كمر شكست

آغاز شعر و حركت ذهن و قلم شاعر جهت ايجاد نقطه آغاز تأمل برانگيز است. شاعر از جايي نوشتن را شروع كرده است كه گويي قبل از آن صفحاتي از آن را با خواننده در ميان گذاشته است. و خواننده با پيش‌زمينه ذهني كامل ادامه ماجرا را از زبان شاعر دنبال مي‌كند و اين نخستين هنر شاعر در به صحنه كشيدن خواننده است.

به گونه ماه / نامت زبانزد آسمانها بود/ و پيمان برادري‌ات/ با جبل نور/ چون آيه‌هاي جهاد/ محكم

از نظر لفظي شاعر ميان كلمه «گونه» و «زبان» ارتباط زباني ايجاد كرده است كه در بحث زيباشناسي و آرايشهاي ادبي به آن (مراعات النظير) مي‌گويند. يعني آوردن كلماتي كه نظير هم باشند و در يك طبقه ساختي قرار گيرند. شاعر مي‌توانست مثلاً به جاي «گونه» كه به معني «مانند» است، واژه «بمانند» يا «بسان» قرار دهد، اما تعمداً «گونه» را ذكر كرده است تا معناي ايهامي آن يعني «چهره» و ارتباط آن با ماه، از نظر زيبايي، مورد نظر باشد. در مجموع ارتباط معنايي ميان «گونه ماه» و «قمر بني ‌هاشم» (لقب حضرت ابوالفضل (ع) نيز منظور نظر بوده است.)
«ماه و آسمان» نيز از نظر زباني رابطه‌اي چنين دارند. با اين توضيح كه جمع شدن «ماه» و «آسمان» در اين سطر به تداعي سريع‌تر مفهوم «قمر بني هاشم» به ذهن خواننده كمك مي‌كند.
«جبل نور» تعبيري است در وصف امام حسين (ع) در فرهنگ ادبي عاشورا غالباً از امام حسين (ع) به «كوه نور» تعبير شده است.

پيمان برادري‌ات / با جبل نور/ چون آيه‌هاي جهاد/ محكم.

واژه محكم «به دو معني به كار گرفته شده است (ايهام)

الف: مستحكم، در اينجا پيماني كه مستحكم است.

ب: از آنجا كه واژه «محكم» پس از آيه‌هاي جهاد ذكر شده است. از محكمات بودن پيمان نيز همچون «آيه‌هاي جهاد» كه از «محكمات» و نه از «متشابهات» قرآنند حكايت دارد و اين نمايانگر آگاهي شاعر از معاني و مفاهيم قرآني است كه به گونه‌اي ناخودآگاه در تراوشات ذوقي و قلمي او شكل بروز مي‌يابد. و اثري را تا اين حد به كمال و زيبايي مي‌رساند.
«راز رشيد» نيز به آساني تصويرگر شخصيت حضرت ابوالفضل (ع) است (رشادت) اگر چه در وجود همه قهرمانان عاشورا نهفته و متجلي است. ليكن در فرهنگ و ادبيات عاشورايي تعبيري خاص در ستودن علمدار كربلاست.

تو آن راز رشيدي/ كه روزي فرات/ بر لبت آورد.

يادآور بر لب آوردن آب فرات و به ياد كودكان تشنه خيمه‌هاي حسين (ع) ننوشيدن آن توسط حضرت است.
«عباس» بزرگ‌تر از آن است كه تشنه فرات باشد. اين فرات است كه در عطش نوشيدن قهرمان بزرگ عاشورا بي‌تابي مي‌كند. شاعر با ديگر گونه‌هاي جلوه دادن حادثه، شكوهمندي علمدار كربلا را در برابر حقارت فرات به نمايش گذاشته است.

تكرار حرف (ر) و (آ) در سطر: در باران متواتر پولاد .... ضمن ايجاد موسيقي و ضميمه كردن (بريده بريده) به آن، بارش بريده بريده باران را كه نمايش عظيم زندگي است، در ذهن القا مي‌كند.

و انتظار / در بهت كودكانه حرم / طولاني شد

شاعر به جاي كودكان «صفت كودكانه» را ذكر كرده است تا تشنگي كودكان كربلا را جهاني و نامحدود كند و از انحصار يك مقطع زماني كوتاه بيرون آورده، آن را به همه كودكان تشنه و مظلوم جهان تعميم دهد.
سطر آخر از زيباترين سطرهاي اين شعر است، نخستين جلوه زيبايي اين سطر را بايد در تكرار موسيقايي و هماهنگ حرفهاي «ك» «و» «ر» جست.

«كوه» ايهام دارد و به دو معنا:

الف: كوه به معناي خاصش، ارتفاع بلند در اين صورت «از كمر شكستن كوه در برابر درك علمدار عاشورا، حقارت آن در برابر عظمت ملكوتي حضرت است.
ضمناً ميان «كمر» و «كمره» كوه تناسب زيبايي نهفته است.
و از كمر شكستن نيز كنايه است.

ب: «كوه» «تلويحاً» امام حسين است كه خود را بر پيكر مبارك علمدار شهيدش مي‌رساند و .... 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم دی 1386ساعت 17:54  توسط طاهره ایشانی  | 

شعر عاشورایی ومنجی عالم

مرجع : سايت خبری آينده روشن

 عباس کلهر، در گفت‌وگو با آینده روشن گفت: اگر ادبیات کهن خود را بررسی کنیم، متوجه نکته جالبی می‌شویم و آن نکته ارزنده و ارزشمند این است که حتی شاعرانی که نسبت شیعی ندارند، برای عاشورا و امام حسین (ع) شعر سروده‌اند. برای نمونه مولانا که شافعی ‌مذهب است، در این باره شعر سروده است. در مثنوی معنوی و غزلیات شمس نیز مضمون عاشورا، از جمله مضمون‌هایی است که به آن توجه شده است.

وی افزود: باطن حادثه عاشورا، عرفانی و عاشقانه است و به اوج رسیدن عشق و ایثار را به تصویر می‌کشد که یکی از مضمون‌های اصلی ادبیات ماست. عشق در واقعه عاشورا، در جنبه‌های گوناگونی به اوج می‌رسد. برای نمونه عمان سامانی در شعر خود، واقعه عاشورا را از این جهت بررسی کرده و ابیات درخشانی آفریده است.

این شاعر، شعرهای عاشورایی پس از انقلاب را از نظر کمّی بهتر دانست و یادآور شد: پس از انقلاب، به دلیل سیاست‌گذاری‌هایی که در این زمینه به ویژه در حوزه شعر انجام شده، رشد قابل توجهی را در آفرینش شعر عاشورایی و آیینی دیدیم، ولی شاید بتوان گفت انگشت‌شمار آثاری خلق شده‌اند که از نظر کیفی نیز برتر و قابل توجه بوده‌اند. از جمله آثار موفقی که پس از انقلاب در این زمینه آفریده شد، «خط خون»، اثر ارزشمند آقای موسوی گرمارودی بود که البته ریشه آن نیز به پیش از انقلاب و جریان انقلاب باز می‌گردد.

این شاعر که در جشنواره شب‌های شعر شهریور سال 85، در بخش شعر سنتی، اثرش برگزیده شد، افزود: شاعران جوان در حال تجربه‌اندوزی هستند و نمی‌توان گفت در حوزه شعر عاشورا، شعر فرهیخته‌ای ارائه کرده‌اند. اگر این شاعران از نظر درون‌مایه نیز به پختگی لازم برسند، می‌توان ادعا کرد که شعرهای عاشورایی پس از انقلاب پرمایه و نیرومند است.

کلهر با اشاره به منتقم امام حسین (ع) و یارانش، یادآور شد: متأسفانه در شعرهای عاشورایی از فرزند امام حسین (ع) و منجی عالم (عج) یاد نمی‌شود. البته بسیاری مورد دیگر نیز وجود دارد که باید به آن‌ها نیز اشاره شود، ولی تا به حال به آن‌ها پرداخته نشده است. دلیل این امر نیز بی‌توجهی شاعران به درون‌مایه شعرهای عاشورایی است. آن‌چه امروزه ضروری به نظر می‌رسد، توجه به درون‌مایه است و این سخن بسیاری از بزرگواران است که شاعران باید کمتر به و تنوع صورت توجه کنند و بیش‌تر باید به مضمون و درون‌مایه بپردازند. البته باید شعرهای عاشورایی، دارای سند تاریخی نیز باشند.

وی خاطرنشان کرد: شاعران جوان بیش‌تر به تخیل یا عاطفه در شعرهای عاشورایی توجه می‌کنند و کم‌تر به اندیشه عنایت دارند. وقتی چنین نگاهی باشد، پیام و محتوای اصلی در حاشیه قرار می‌گیرد. وقتی پیام و معنای عاشورا در حاشیه قرار گیرد، در وضعیتی قرار می‌گیریم که امروزه با آن روبه‌رو شد‌ه‌ایم. شاعران امروز به مستندات تاریخی و دینی اشاره نمی‌کنند. وظیفه شعر عاشورایی انتقال فرهنگ عاشوراست و باید شعر قالبی باشد برای انتقال آن فرهنگ. یکی از مفاهیم بلند، فرهنگ انتظار است که متأسفانه از دل فرهنگ عاشورا بیرون نمی‌آید. 

این شاعر و منتقد ادبی، عدم فرهیختگی را ناشی از مطالعه کم دانست و تصریح کرد: وقتی فضای فکری محدود باشد، برآیند و نتیجه آن فضای شعر امروز خواهد بود. به همین دلیل است که شاعران جوان ما که درباره ائمه شعر می‌سرایند، به مضمون‌های تکراری می پردازد. این مضمون‌ها نیز برگرفته از تصویری است که شاعری بزرگ خلق کرده و مدام شاعران دیگر آن را بازآفرینی می‌کنند.

وی در پایان گفت: یکی از آفت‌های مهمی که در این زمینه وجود دارد، این است که اگر به نام برخی شعرها توجه نکنیم، می‌بینیم شعر فضای رمانتیک و عاطفی دارد که می‌توان این شعر را به نزدیک‌ترین دوست نیز تقدیم کرد، بدون این‌که آب از آب تکان بخورد. در واقع این مضمون‌ها طوری آفریده شده‌اند که نمی‌توان پیوند آن را با واقعه تاریخی تشخیص داد. این آسیب نیز باید به وسیله بزرگان شعر با فرهنگ‌سازی لازم از بین برود و خلاقیت در شعر پدید آید. 

شعری عاشورایی از عباس کلهر را می خوانیم:

از ازل مرثیه‌خوان غم تو خورشید است
سرخی خون گلویت بر شفق پاشید است

بعد از آن ظهر کی از شرم و عطش پاک شود
سرنوشت تیر هر چشمه که در تردید است

حج خونین‌تر، هفتاد و دو قربان دارد
سر شش‌ماه گل سرسبد آن عید است

این چه باغی است که گل‌ها‌ش به نی می‌روید
نغمه بلبلش آیات گل توحید است

سروها تا ابد ای سبز سپاهت هستند
که علم‌دار تو تا صبح قیامت بید است

نقطه‌چین سفر فوج پرستو در باد
یادگار گذر قافله تبعید است

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم دی 1386ساعت 17:49  توسط طاهره ایشانی  | 

بیوگرافی استاد شهریار

بـيو گـرافـي استاد شهـريار  

به قـلم جـناب آقاي زاهـدي دوست استاد

اصولاً شرح حال و خاطرات زندگي شهـريار در خلال اشعـارش خوانده مي شود و هـر نوع تـفسير و تعـبـيـري کـه در آن اشعـار بـشود به افسانه زندگي او نزديک است و حقـيـقـتاً حيف است که آن خاطرات از پـرده رؤيا و افسانه خارج شود. 

گو اينکه اگـر شأن نزول و عـلت پـيـدايش هـر يک از اشعـار شهـريار نوشـته شود در نظر خيلي از مردم ارزش هـر قـطعـه شايد ده برابر بالا برود، ولي با وجود اين دلالت شعـر را نـبايد محـدود کرد.

شهـريار يک عشق اولي آتـشين دارد که خود آن را عشق مجاز ناميده. در اين کوره است که شهـريار گـداخـته و تصـويه مي شود. غالـب غـزلهـاي سوزناک او، که به ذائـقـه عـمـوم خوش آيـنـد است، يادگـار اين دوره است. اين عـشـق مـجاز اسـت کـه در قـصـيـده ( زفاف شاعر ) کـه شب عـروسي معـشوقه هـم هـست، با يک قوس صعـودي اوج گـرفـتـه، به عـشق عـرفاني و الهـي تـبديل مي شود. ولي به قـول خودش مـدتي اين عـشق مجاز به حال سکـرات بوده و حسن طبـيـعـت هـم مـدتهـا به هـمان صورت اولي براي او تجـلي کرده و شهـريار هـم با زبان اولي با او صحـبت کرده است. 

بعـد از عـشق اولي، شهـريار با هـمان دل سوخـته و دم آتـشين به تمام مظاهـر طبـيعـت عـشق مي ورزيده و مي توان گـفت که در اين مراحل مثـل مولانا، که شمس تـبريزي و صلاح الدين و حسام الدين را مظهـر حسن ازل قـرار داده، با دوستـان با ذوق و هـنرمـنـد خود نـرد عـشق مي بازد. بـيـشتر هـمين دوستان هـستـند که مخاطب شعـر و انگـيزهًَ احساسات او واقع مي شوند. از دوستان شهـريار مي تـوان مرحوم شهـيار، مرحوم استاد صبا، استاد نـيما، فـيروزکوهـي، تـفـضـلي، سايه و نگـارنده و چـند نـفر ديگـر را اسم بـرد. 

شرح عـشق طولاني و آتـشين شهـريار در غـزلهـاي ماه سفر کرده، توشهً سفـر، پـروانه در آتـش، غـوغاي غـروب و بوي پـيراهـن مشـروح است و زمان سخـتي آن عـشق در قـصيده پـرتـو پـايـنده بـيان شده است و غـزلهـاي يار قـديم، خـمار شـباب، ناله ناکامي، شاهـد پـنداري، شکـرين پـسته خاموش، تـوبـمان و دگـران و نالـه نوميـدي و غـروب نـيـشابور حالات شاعـر را در جـريان مخـتـلف آن عـشق حکـايت مي کـند و غـزلهـا يا اشعـار ديگـري شهـريار در ديوان خود از خاطرات آن عـشق دارد از قـبـيل حالا چـرا، دستم به دامانـت و غـيره که مطالعـهً آنهـا به خوانندگـان عـزيز نـشاط مي دهـد.

عـشقهـاي عارفانه شهـريار را مي توان در خلال غـزلهـاي انتـظار، جمع و تـفريق، وحشي شکـار، يوسف گـمگـشته، مسافرهـمدان، حراج عـشق، ساز صبا، و ناي شـبان و اشگ مريم، دو مرغ بـهـشتي و غـزلهـاي ملال محـبت، نسخه جادو، شاعـر افسانه و خيلي آثـار ديگـر مشاهـده کرد.  براي آن که سينماي عـشقي شهـريار را تـماشا کـنيد، کافي است که فـيلمهاي عـشقي او را که از دل پاک او تـراوش کرده در صفحات ديوان بـيابـيد و جلوي نور دقـيق چـشم و روشـني دل بگـذاريـد هـرچـه ملاحـضه کرديد هـمان است که شهـريار مي خواسته است. زبان شعـر شهـريار خـيلي ساده است. 

محـروميت و ناکامي هاي شهـريار در غـزلهـاي گوهـر فروش، ناکامي ها، جرس کاروان، ناله روح، مثـنوي شعـر، حکـمت، زفاف شاعـر و سرنوشت عـشق به زبان شهـريار بـيان شده است و محـتاج به بـيان من نـيست.

خيلي از خاطرات تـلخ و شيروين شهـريار از کودکي تا امروز در هـذيان دل، حيدر بابا، موميايي و افسانهً شب به نـظر مي رسد و با مطالعـه آنهـاخاطرات مزبور مشاهـده مي شود. 

شهـريار روشن بـين است و از اول زندگي به وسيله رویأ هـدايت مي شده است. دو خواب او که در بچـگي و اوايل جـواني ديده، معـروف است و ديگـران هـم نوشته اند.

اولي خوابي است که در سيزده سالگي موقعـي که با قـافله از تـبريز به سوي تهـران حرکت کرده بود، در اولين منزل بـين راه - قـريه باسمنج - ديده است؛ و شرح آن اين است که شهـريار در خواب مي بـيـند که بر روي قـلل کوهـها طبل بزرگي را مي کوبـند و صداي آن طبل در اطراف و جـوانب مي پـيچـد و به قدري صداي آن رعـد آساست که خودش نـيز وحشت مي کـند. اين خواب شهـريار را مي توان به شهـرتي که پـيدا کرده و بعـدها هـم بـيشتر خواهـد شد تعـبـير کرد. 

خواب دوم را شهـريار در 19 سالگـي مي بـيـند، و آن زماني است که عـشق اولي شهـريار دوران آخري خود را طي مي کـند و شرح خواب مجملا آن است که شهـريار مـشاهـده مي کـند در استـخر بهـجت آباد ( قـريه يي واقع در شمال تهـران که سابقاً آباد و با صفا و محـل گـردش اهـالي تهـران بود و در حال حاضر جزو شهـر شده است) با معـشوقعهً خود مشغـول شـنا است و غـفلتاً معـشوقه را مي بـيـند که به زير آب مي رود، و شهـريار هـم بدنبال او به زير آب رفـته، هـر چـه جسـتجو مي کـند، اثـري از معـشوقه نمي يابد؛ و در قعـر استخر سنگي به دست شهـريار مي افـتد که چـون روي آب مي آيد ملاحضه مي کـند که آن سنگ، گوهـر درخشاني است که دنـيا را چـون آفتاب روشن مي کند و مي شنود که از اطراف مي گويند گوهـر شب چـراغ را يافته است. اين خواب شهـريار هـم بـدين گـونه تعـبـير شد که معـشوقـه در مـدت نـزديکي از کف شهـريار رفت و در منظومهً ( زفاف شاعر ) شرح آن به زبان شهـريار به شعـر گـفـته شده است و در هـمان بهـجت آباد تحـول عـارفانه اي براي شهـريار دست مي دهـد که گـوهـر عـشق و عـرفان معـنوي را در نـتـيجه آن تحـول مي يابد.  

شعـر خواندن شهـريار طرز مخصوصي دارد - در موقع خواندن اشعـار قافـيه و ژست و آهـنگ صدا هـمراه موضوعـات تـغـيـير مي کـند و در مـواقـع حسـاس شعـري بغـض گـلوي او را گـرفـته و چـشـمانـش پـر از اشک مي شود و شـنونده را کاملا منـقـلب مـي کـند. 

شهـريار در موقعـي که شعـر مي گـويد به قـدري در تـخـيل و انديشه آن حالت فرو مي رود که از موقعـيت و جا و حال خود بي خـبر مي شود.  شرح زير نمونهً يکي از آن حالات است که نگـارنـده مشاهـده کرده است:  

هـنـگـامي که شهـريار با هـيچ کـس معـاشرت نمي کرد و در را به روي آشنا و بـيگـانه بـسته و در اطاقـش تـنـها به تخـيلات شاعـرانه خود سرگـرم بود، روزي سر زده بر او وارد شدم، ديـدم چـشـمهـا را بـسـته و دسـتـهـا را روي سر گـذارده و با حـالـتي آشـفـته مرتـباً به حـضرت عـلي عـليه السلام مـتوسل مي شود. او را تـکاني دادم و پـرسيدم اين چـه حال است که داري؟ شهـريار نفـسي عـميـق کشيده، با اضهـار قـدرداني گـفت مرا از غرق شدن و خـفگـي نجات دادي. گـفـتم مگـر ديوانه شده اي؟ انسان که در توي اطاق خشک و بي آب و غـرق و خفـه نمي شود. شهـريار کاغـذي را از جـلوي خود برداشتـه به دست من داد.  ديدم اشعـاري سروده است که جـزو افسانهً شب به نام سـنفوني دريا ملاحضه مي کـنـيد. 

شهـريار بجـز الهـام شعـر نمي گويد. اغـلب اتـفاق مي افـتد که مـدتـهـا مي گـذرد، و هـر چـه سعـي مي کـند حتي يک بـيت شعـر هـم نمي تـواند بگـويد.  ولي اتـفاق افـتاده که در يک شب که موهـبت الهـي به او روي آورده، اثـر زيـبا و مفصلي ساخته است. هـمين شاهـکار تخـت جـمشيد، کـه يکي از بزرگـترين آثار شهـريار است و با اينکه در حدود چـهـارصد بـيت شعـر است در دو سه جـلسه ساخـته و پـرداخـته شده است.

شهـريار داراي تـوکـلي غـيرقـابل وصف است، و اين حالت را من در او از بدو آشـنايي ديـده ام.  در آن موقع که بعـلت بحـرانهـاي عـشق از درس و مـدرسه (کـلاس آخر طب) هـم صرف نظر کرده و خرج تحـصيلي او بعـلت نارضايتي، از طرف پـدرش قـطع شده بود، گـاه مي شد که شهـريار خـيلي سخت در مضيقه قرار مي گـرفت. به من مي گـفت که امروز بايد خرج ما برسد و راهي را قـبلا تعـيـيـن مي کرد. در آن راه که مي رفـتـيم، به انـتهـاي آن نرسيده وجه خرج چـند روز شاعـر با مراجـعـهً يک يا دو ارباب رجوع مي رسيد.  با آنکه سالهـا است از آن ايام مي گـذرد، هـنوز من در حيرت آن پـيش آمدها هـستم. قابل توجه آن بود که ارباب رجوع براي کارهاي مخـتـلف به شهـريار مـراجـعـه مي کردند که گـاهـي به هـنر و حـرفـهً او هـيچ ارتـباطي نـداشت - شخـصي مراجـعـه مي کرد و براي سنگ قـبر پـدرش شعـري مي خواست يا ديگـري مراجـعـه مي کرد و براي امـر طـبي و عـيادت مـريض از شهـريار استـمداد مي جـست، از اينـهـا مهـمـتر مراجـعـهً اشخـاص براي گـرفـتن دعـا بود. 

خـدا شـناسي و معـرفـت شهـريار به خـدا و ديـن در غـزلهـاي جـلوه جانانه، مناجات، درس محـبت، ابـديـت، بال هـمت و عـشق، درکـوي حـيرت، قـصيده تـوحـيد ،راز و نـياز و شب و عـلي مـندرج است. 

عـلاقـه به آب و خـاک وطن را شهـريار در غـزل عيد خون و قصايد مهـمان شهـريور، آذربايـجان، شـيون شهـريور و بالاخره مثـنوي تخـت جـمشـيد به زبان شعـر بـيان کرده است.  الـبـته با مطالعه اين آثـار به مـيزان وطن پـرستي و ايمان عـميـقـي که شهـريار به آب و خاک ايران و آرزوي تـرقـي و تـعـالي آن دارد پـي بـرده مي شود. 

تـلخ ترين خاطره اي که از شهـريار دارم، مرگ مادرش است که در روز 31 تـيرماه 1331 اتـفاق افـتاد - هـمان روز در اداره به اين جانب مراجعـه کرد و با تاثـر فوق العـاده خـبر شوم را اطلاع داد - به اتـفاق به بـيمارستان هـزار تخـتخوابي مراجـعـه کرده و نعـش مادرش را تحـويل گـرفـته به قـم برده و به خاک سپـرديم.  حـالـتي که از آن مـرگ به شهـريار دست داده در منظومه اي واي مادرم نشان داده مي شود. تا آنجا که مي گويد:

مي آمديم و کـله من گيج و منگ بود

انگـار جـيوه در دل من آب مي کـنند

پـيـچـيده صحـنه هاي زمين و زمان به هـم

خاموش و خوفـناک هـمه مي گـريختـند

مي گـشت آسمان که بـکوبد به مغـز من

دنيا به پـيش چـشم گـنهـکار من سياه

يک ناله ضعـيف هـم از پـي دوان دوان

مي آمد و به گـوش من آهـسته  مي خليـد: 

تـنـهـا شـدي پـسـر! 

شيرين ترين خاطره براي شهـريار اين روزها دست مي دهـد و آن وقـتي است که با دخـتر سه ساله اش شهـرزاد مشغـول و سرگـرم ا ست. 

شهـريار در مقابل بچـه کوچک مخـصوصاً که زيـبا و خوش بـيان باشد، بي اندازه حساس است؛ خوشبختانه شهـرزادش اين روزها همان حالت را دارد که براي شهـريا 51 ساله نعـمت غـير مترقبه اي است، موقعي که شهـرزاد با لهـجـه آذربايجاني شعـر و تصـنيف فارسي مي خواند، شهـريار نمي تواند کـثـرت خوشحالي و شادي خود را مخفي بدارد.

شهـريار نامش سيد محـمـد حسين بهـجـت تـبـريـزي است. در اويل شاعـري (بهـجـت) تخـلص مي کرد و بعـداً دوباره با فال حافظ تخـلص خواست که دو بـيت زير شاهـد از ديوان حافظ آمد و خواجه تخـلص او را ( شهـريار ) تعـيـيـن کرد:

که چرخ سکه دولت به نام شهـرياران زد

روم به شهـر خود  و شهـريار خود باشم

و شاعـر ما بهـجت را به شهـريار تـبـديل کرد و به هـمان نام هـم معـروف شد - تاريخ تـولـدش 1285 خورشيدي و نام پـدرش حاجي ميرآقا خشگـنابي است که از سادات خشگـناب (قـريه نزديک قره چـمن) و از وکـلاي مبرز دادگـستـري تـبـريز و مردي فاضل و خوش محاوره و از خوش نويسان دوره خود و با ايمان و کريم الطبع بوده است و در سال 1313 مرحوم و در قـم مـدفون شد. 

شهـريار تحـصـيلات خود را در مدرسه متحده و فيوضات و متوسطه تـبـريز و دارالفـنون تهـران خوانده و تا کـلاس آخر مـدرسهً طب تحـصيل کرده است و در چـند مريض خانه هـم مدارج اکسترني و انترني را گـذرانده است ولي د رسال آخر به عـلل عـشقي و ناراحـتي خيال و پـيش آمدهاي ديگر از ادامه تحـصيل محروم شده است و با وجود مجاهـدتهـايي که بعـداً توسط دوستانش به منظور تعـقـيب و تکـميل اين يک سال تحصيل شد، معـهـذا شهـريار رغـبتي نشان نداد و ناچار شد که وارد خـدمت دولتي بـشود؛ چـنـد سالي در اداره ثـبت اسناد نيشابور و مشهـد خـدمت کرد و در سال 1315 به بانک کـشاورزي تهـران داخل شد و تا کـنون هـم در آن دستگـاه خدمت مي کند.

شهـرت شهـريار تـقـريـباً بي سابقه است، تمام کشورهاي فارسي زبان و ترک زبان، بلکه هـر جا که ترجـمه يک قـطعـه او رفته باشد، هـنر او را مي سـتايـند. منظومه (حـيـدر بابا) نـه تـنـهـا تا کوره ده هاي آذربايجان، بلکه به ترکـيه و قـفـقاز هـم رفـته و در ترکـيه و جـمهـوري آذربايجان چـنـدين بار چاپ شده است، بدون استـثـنا ممکن نيست ترک زباني منظومه حـيـدربابا را بشنود و منـقـلب نـشود. 

شهـريار در تـبـريز با يکي از بـستگـانش ازدواج کرده، که ثـمره اين وصلت دخـتري سه ساله به نام شهـرزاد و دخـتري پـنج ماهـه بـه نام مريم است. 

شهـريار غـير از اين شرح حال ظاهـري که نوشته شد؛ شرح حال مرموز و اسرار آميزي هـم دارد که نويسنده بـيوگـرافي را در امر مشکـلي قـرار مي دهـد.  نگـارنـده در اين مورد ناچار بطور خلاصه و سربـسته نکـاتي از آن احوال را شرح دهـم تا اگـر صلاح و مقـدور شد بعـدها مفـصل بـيان شود:

شهـريار در سالهـاي 1307 تا 1309 در مجالس احضار ارواح که توسط مرحوم دکـتر ثـقـفي تـشکـيل مي شد شرکت مي کـرد. شرح آن مجالس سابـقـاً در جرايد و مجلات چاپ شده است؛ شهـريار در آن مجالس کـشفـيات زيادي کرده است و آن کـشـفـيات او را به سير و سلوکاتي مي کـشاند. در سال 1310 به خراسان مي رود و تا سال 1314 در آن صفحات بوده و دنـباله اين افـکار را داشتـه است و در سال 1314 که به تهـران مراجـعـت مي کـند، تا سال 1319 اين افـکار و اعمال را به شدت بـيـشـتـري تعـقـيت مـي کـند؛ تا اينکه در سال 1319 داخل جرگـه فـقـر و درويشي مي شود و سير و سلوک اين مرحـله را به سرعـت طي مي کـند و در اين طريق به قـدري پـيش مي رود که بـر حـسب دسـتور پـير مرشد قـرار مي شود که خـرقـه بگـيرد و جانشين پـير بـشود. تکـليف اين عـمل شهـريار را مـدتي در فـکـر و انديشه عـميـق قـرار مي دهـد و چـنـدين ماه در حال تـرديد و حـيرت سير مي کـند تا اينکه مـتوجه مي شود که پـيـر شدن و احـتمالاً زير و بال جـمع کـثـيري را به گـردن گـرفـتن براي شهـريار که مـنظورش معـرفـت الهـي است و کـشف حقايق است عـملي دشوار و خارج از درخواست و دلخواه اوست.  اينجاست که شهـريار با توسل به ذات احـديت و راز و نيازهاي شبانه و به کشفياتي عـلوي و معـنوي مي رسد و به طوري که خودش مي گـويد پـيش آمدي الهـي او را با روح يکي از اولياء مرتـبط مي کـند و آن مقام مقـدس کليهً مشکلاتي را که شهـريار در راه حقـيقـت و عـرفان داشته حل مي کند و موارد مبهـم و مجـهـول براي او کشف مي شود.  

باري شهـريار پس از درک اين فـيض عـظيم بکـلي تـغـيـير حالت مي دهـد. ديگـر از آن موقع به بعـد پـي بـردن به افـکار و حالات شهـريار براي خويشان و دوستان و آشـنايانش حـتي من مـشکـل شده بود؛ حرفهـايي مي زد که درک آنهـا به طور عـادي مـقـدور نـبود - اعـمال و رفـتار شهـريار هـم به مـوازات گـفـتارش غـير قـابل درک و عـجـيب شده بود. 

شهـريار در سالهاي اخير اقامت در تهـران خـيلي مـيل داشت که به شـيراز بـرود و در جـوار آرامگـاه استاد حافظ باشد و اين خواست خود را در اشعـار (اي شيراز و در بارگـاه سعـدي) منعـکس کرده است ولي بعـدهـا از اين فکر منصرف شد و چون در از اقامت در تهـران هـم خسته شده بود، مردد بود کجا برود؛ تا اينکه يک روز به من گـفت که: " مـمکن است سفري از خالق به خلق داشته باشم " و اين هـم از حرفهـايي بود که از او شـنـيـدم و عـقـلم قـد نـمي داد - تا اين که يک روز بي خـبر از هـمه کـس، حـتي از خانواده اش از تهـران حرکت کرد وخبر او را از تـبريز گـرفـتم. 

بالاخره سيد محـمد حسين شهـريار در 27 شهـريـور 1367 خورشيـدي در بـيـمارستان مهـر تهـران بدرود حيات گـفت و بـنا به وصيـتـش در زادگـاه خود در مقـبرةالشعـرا سرخاب تـبـريـز با شرکت قاطبه مـلت و احـترام کم نظير به خاک سپـرده شد. چه نيک فرمود:   

براي ما شعـرا نـيـست مـردني در کـار               کـه شعـرا را ابـديـت نوشـته اند شعـار

برگرفته از سایت : فرهنگسرا


+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم دی 1386ساعت 17:46  توسط طاهره ایشانی  | 

غزلیات شمس

غزلیات شمس، دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی

 
 


غزلیات شمس
دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی


غزلیات شمس تبریزی، که به «دیوان شمس» و «دیوان کبیر» نیز شهرت دارد، مجموعه غزلیات مولاناست. بی‌گمان در ادب پارسی و فرهنگ اسلامی و فراتر از آن در فرهنگ بشری در هیچ مجموعه شعری به اندازه دیوان شمس حرکت و حیات و عشق نمی‌جوشد.
اگر شعر را «گره خوردگی عاطفه و تخیل که در زبانی آهنگین شکل گرفته باشد» تعریف کنیم، عناصر سازنده آن عبارت خواهند بود از: عاطفه، تخیل، زبان، موسیقی، تشکل.


حوزه عاطفی غزلیات شمس

تجلیات عاطفی شعر هر شاعری، سایه‌ای از من اوست، که خود نموداری است از سعه وجودی او و گسترشی که در عرصه فرهنگ و شناخت هستی دارد. عواطف برخی از شاعران، مثلاً شاعران درباری، از من محدود و حقیری سرچشمه می‌گیرد، و عواطف شاعران بزرگ از من متعالی.
اما آفاق عاطفی مولانا جلال‌الدین به گستردگی ازل تا ابد، و اقالیم اندیشه او به فراخای هستی است و امور جزئی و میاندست در شعرش کمترین انعکاسی ندارد. جهان‌بینی او پوینده و نسبت به هستی و جلوه‌های آن روشن است. از این‌رو «تنوع در عین وحدت» را در سراسر جلوه‌های عاطفی شعر او می‌توان یافت.
مولانا در یک سوی وجود، جان جهان را می‌بیند و در سوی دیگر جهان را. در فاصله میان جهان و جان جهان است که انسان حضور خود را در کاینات احساس می‌کند.
اموری که بنیاد اندیشه‌ها و عواطف اویند عبارتند از:
1. هستی و نیستی (پویایی هستی، بی‌کرانی هستی، تضاد در درون هستی، آغاز و انجام جهان، روح و ماده)
2. جان جهان (ارتباط خدا و جهان، وحدت وجود، شناخت «صورت‌بخش جهان» که ساده و بی‌صورت است)
3. انسان (که مفصل جهان و جان جهان ایستاده؛ و آنچه وابسته به انسان است چون عشق، آزادی و اختیار، زیبایی، تکامل ماده تا انسان و حرکت به سوی انسان کامل، حقیقت حیات، مرگ، و راههای انسان به خدا)
از این‌رو، در دیوان شمس با آن تنوع و حجم شگرف، تناقض و ناپیگیری به چشم نمی‌خورد و این اثر مجموعاً جلوه‌گاه یک دستگاه منظم فکری و عاطفی است.
امر هستی و نیستی در نظر مولانا با پویایی کاینات بستگی پیدا می‌کند. جهان بی‌کرانه است و پیوسته نوبه‌نو می‌شود و روی در شدن دارد:
«عالم چون آب جوست بسته نماید ولیک
می رود و می‌رسد نونو، این از کجاست؟
نو ز کجا می‌رسد، کهنه کجا می‌رود
گر نه ورای نظر عالم بی‌منتهاست؟»
انگیزه این پویایی را مولانا تضاد درونی اشیا می‌داند. وی جهان را جهان هست و نیست می‌خواند، جهانی که در عین بودن پای در نیستی دارد، نیستی‌ای که خود هستی دیگر است. نو شدن جهان زاده تضاد است:
«هله، تا دوی نباشد کهن و نوی نباشد»
اما این هستی و نیستی از آن صورتهاست و در ورای هستی و نیستی صورتها، از نظر مولانا، غیب مطلق جای دارد که گاه از آن به عدم تعبیر می‌کند و این عدم با وجود مطلق یکی است.
جهان و جان جهان از یکدیگر جدا نیستند، بلکه جان جهان در جهان سریان دارد و بیرون از جهان نیست. این معنی، که به وحدت وجود تعبیر می‌شود، محور آثار صوفیان قرن هفتم به بعد شده است. بهترین روشنگران این جهان‌بینی، که با آنچه در آثار حلاج و برخی دیگر از صوفیان دیده می‌شود فرق دارد، مولوی و محیی‌الدین ابن‌العربی هستند.
مولانا حق را از فرط شدت ظهور و سریان در کاینات به «هستِ نیست رنگ» تعبیر می‌کند:
«در غیب هست عودی، کاین عشق از اوست دودی
یک هست نیست رنگی کز اوست هر وجودی»
که در ظهورات گوناگون خود، هر لحظه جلوه و نقشی دارد.
از نظر مولانا انسان در نقطه‌ای ایستاده است که جهان و جان جهان را احساس می‌کند: به قول شاعر معاصر در مفصل خاک و خدا، پایگاه انسان در کاینات بالاترین پایگاه است، زیرا انسان عالم اصغر و جلوه‌گاه زیباترین صورت «مطلق» است:
«جمله اجزای خاک هست چو ما عشقناک
لیک تو ای روح پاک، نادره تر عاشقی»
انسان آزاد و مختار است، از حد خاک مرحله‌ها پیموده تا به درجه انسانی رسیده و از این حد هم فراتر تواند رفت:
«از حد خاک تا بشر چندهزار منزل است
شهر به شهر بردمت، بر سر ره نمانمت»
یا:
«به مقام خاک بودی، سفر نهان نمودی
چو به آدمی رسیدی، هله تا به این نپایی»
عشق مولانا به شمس تبریز، در حقیقت عشق اوست به انسان کامل. از نظر صوفیه انسان کامل، در تاریخ، ظهورات گوناگونی داشته است. انسان کامل در هر عصری تجلی و ظهوری دارد، که به ولی یا جلوه حقیقت محمدیه از آن عبارت می‌شود.
یکی از درونمایه‌های غزلیات مولانا وطن اصلی انسان است و شوق بازگشت او به آن وطن. وطن در نظر صوفیه مصر و عراق و شام نیست، عالم نه جای (ناکجاآباد) است. «حُبّ الوطن مِنَ الایمان» را هم بر پایه همین مفهوم تفسیر می‌کنند:
«خلق چو مرغابیان زاده به دریای جان
کی کند اینجا مقام مرغ کزان بحر خاست؟»
عشق قوه محرکه همه کاینات و در همه اجزای هستی ساری و جاری است و این معنی یکی دیگر از درونمایه‌های فکری مولاناست:
«اگر این آسمان عاشق نبودی
نبودی سینه او را صفایی
وگر خورشید هم عاشق نبودی
نبودی در جمال او ضیایی
زمین و کوه اگر نه عاشقندی
نرستی از دل هر دو گیایی
اگر دریا ز عشق آگه نبودی
قراری داشتی آخر به جایی»
عشق نیز همچون عالم، بی‌آغاز و انجام است: «شاخ عشق اندر ازل دان بیخ عشق اندر ابد».
جهان‌بینی مولانا شعر او را از لحاظ گستردگی حوزه عاطفی و هیجانهای روحی و سیلابهای روانی و پویایی و بیقراری ممتاز ساخته و در زبان شعر او منعکس شده و به آن تحرک و شوری بی‌نظیر ارزانی داشته است.


دامنه تخیل مولانا

دامنه تخیل مولانا و آفاق بینش او چندان گسترده است که ازل و ابد را به هم می‌پیوندد و تصویری به وسعت هستی می‌آفریند. بعضی از تصاویر شعری او ممتازند و سراینده را می‌شناسانند.
مولانا زیبایی را در عظمت و بیکرانگی می‌جوید. عناصر سازنده تصاویر ممتاز شعری او مفاهیمی هستند از قبیل مرگ و رستاخیز و ازل و ابد و عشق و دریا و کوه.
اگر هم عناصری تصویری را– چنان‌که رسم و ضرورت همه شاعران است– از شاعران دیگر وام می‌گیرد، بار عاطفی این تصاویر که از جهانچبینی و دید او نسبت به هستی ناشی می‌شود، بدانها معنی تازه‌ای می‌بخشد. این تصاویر تکراری در شعر او حرکت و حیات بیشتری دارند. نرگس (رمز چشم)، سوسن (رمز خموشی در عین زبان‌داری)، بنفشه (رمز سر به گریبانی و سوگواری) در شعر او زندگی تازه‌ای یافته‌اند و خواننده احساس نمی‌کند که این همان نرگس و سوسن و بنفشه شعر رودکی و منوچهری و فرخی است. این تصاویر اگر در شعر آن شاعران جنبه آفاقی داشت، در شعر مولانا جنبه انفسی پیدا می‌کند. در آن سوی نرگس و سوسن و بنفشه مولانا، انسان و مسائل حیات انسانی با همه دامنه و وسعت خود نهفته است.
همچنین تصاویر شعر مولانا از ترکیب و پیوستگی ژرف‌ترین و وسیع‌ترین معانی پدید آمده است. دل مولانا «طوماری» است «به درازای ازل و ابد» و هجرانش «ابدسوز» است.
از آنجا که مخاطب او انسان، انسان کامل و گاه وجود مطلق و ذات بیکران «صورتبخش جهان» است، عظمت عناصر سازنده تصویرهای او امری طبیعی است. نخستین غزل دیوان شمس با این بیت آغاز می‌شود:
«ای رستخیز ناگهان، ای رحمت بی‌منتها
ای آتش افروخته در بیشه اندیشه‌ها»
که در آن عناصر تصویری (رستاخیز، رحمت بی‌منتها، آتش افروخته در بیشه– آنهم بیشه اندیشه‌ها) از معانی وسیع و بیکران هستی برگزیده شده است.
تشخیص personal fiction نیز در تصاویر شعری مولانا ممتاز است. در این تشخیص حیات و حرکت بارزتر است، به طوری که به اعتباری تعبیر تشخیص را به تصاویر او مخصوص می‌دارد. تصاویری چون «دست روزگار» و «چشم زمانه» در اشعار شاعران دیگر در بافتی به کار رفته است که آنها را در حد یک اضافه استعاری نگه داشته است. اما وقتی مولانا می‌گوید: «بیار آن جام خوشدم را که گردن می‌زند غم را» یا: «پیش آب لطف او بین آتشی زانو زده» یا:«گر غمی آید گلوی او بگیر» یا:«گردن بزن خزان را چون نوبهار گشتی» آدمی در آنها حس و حرکت و زندگی را به گونه‌ای بارز می‌بیند. شاید علت، کاربرد فعل در ساختمان این «تشخیص»ها باشد: «اندیشه را خون ریختن» یا «اندیشه را آویختن» یا «وضوی توبه را شکستن» یا «سواری باده بر کف ساقی» در:
«خنک آن دم که صلا در دهد آن ساقی مستان
که کند بر کف ساقی قدح باده سواری»
همه و همه تصاویری از معانی تجریدی را که در قلمرو تأملات و عواطف اوست با تصویرهای خاص خود ملموس و منجز ساخته شده است. در شعر او «سکوت» «نقل ریخته» می‌شود (خلوتیان گریخته نقل سکوت ریخته) و «ناله درختان» را در خزان می‌توان «نوش کرد» و حالات درونی به حادترین وجهی جلوه‌گر می‌شود:
«صنما، ببین خزان را بنگر برهنگان را
ز شراب همچو اطلس به برهنگان قبا ده»
که حالت مستی و کیفیتی را که از گرمی شراب حاصل می‌شود تصویر می‌کند یا:
«چو آینه ز جمالت خیال چین بودم»
که تصرفی است بدیع در حوزه حواس انسانی. یا:
«اندرین شهر قحط خورشید است»
«قحط خورشید»! چون او نور را هم خوردنی می‌داند: «من نور خورم که قوت جان است».
بگذریم از تصویرهایی که ویژه خود اوست و در هیچ مقوله‌ای از مقولات بلاغی نمی‌گنجد:
«ای می، بترم از تو من باده ترم از تو
پر جوشترم از تو آهسته که سرمستم»
یا:
«من آب آب و باغم ای جان!
هزاران ارغوان را ارغوانم»
یا:
«ای باده در باده، ای آتش در آتش!»
یکی از خصایص عمده تصویر او صبغه سوررئالیستی و حضور ضمیر ناهشیار است در تصویرهای او که رسیدن به آنها از رهگذر تداعی آگاهانه و منطقی میسر نیست:
«آب حیات خضر را در رگ ما روانه کن
آینه صبوح را ترجمه شبانه کن»
«آینه» از عالمی است و «ترجمه» از عالمی دیگر و هیچ ذهن منطقی و هشیاری از «آینه» به «ترجمه» کشیده نمی‌شود. تنها «حالت معرفت رویا»ست که تصویرهایی از این دست می‌آفریند.
یا وقتی می‌گوید:
«زهی سلام دارد ز نور دمب دراز»
نمی توان باور کرد که شاعر با هشیاری ضمیر، برای «سلام» «دمبی دراز از نور» تصور کرده است.
در حقیقت، او بارها خود را در دنیای شعر و الهام شعری بی‌خویشتن معرفی کرده است:
«ای که درون جان من تلقین شعرم می‌کنی
گر تن زنم خامش کنم، ترسم که فرمان بشکنم»
یا:
«خون چو می‌جوشد منش از شعر رنگی می‌دهم»


زبان شعری غزلیات شمس

دیوان شمس، به لحاظ گستردگی واژگان، در میان مجموعه‌های شعر زبان فارسی، به خصوص در میان آثار غزلسرایان، استثناست. این گسترش و تنوع، ناشی از وسعت دامنه معانی مورد نظر مولانا و تعبیرات اوست. به خلاف بسیاری از شاعران گذشته که خود را در تنگنای واژگان رسمی محدود می‌کرده‌اند، مولانا کوشیده است تا زبان را در شکل جاری و ساری آن به خدمت گیرد. در حقیقت، معانی فراوان و لحظه‌های متنوع و حالها و تجربه‌های بی‌شمار، استفاده از واژگانی زنده‌تر و فراخ‌تر را ایجاب کرده است.
علاوه بر استعمال کلمات و تعبیرات خاص لهجه مشرق ایران، بویژه خراسان (مثلاً «گود» و «خوهد» به جای «گوید» و «خواهد»)، که در نزد سیف‌الدین فرغانی نیز می‌توان سراغ گرفت، توجه عجیب مولانا به زبان گفتار و زبان توده مردم موجب تشخص زبان شعری و گستردگی بیشتر واژگان او شده است. از نظر مولانا زبان وسیله تفهیم و تفاهم است و درست و نادرست آن را کاربرد عامه اهل زبان تعیین می‌کند. آنچه مردم می‌گویند ملاک صحت است نه منحصراً آنچه در واژه نامه‌ها و در آثار ادیبان ثبت شده است. داستانی که در «مناقب العارفین» افلاکی (ج2/719) آمده نمایشگر این نظر مولاناست:
«همچنان منقول است که روزی حضرت مولانا فرمود که آن قلف را بیاورید. و در وقت دیگر فرمود که فلانی مفتلا شده است؛ بوالفضولی گفته باشد که قفل بایستی گفتن و درست آن است که مبتلا گویند. فرمود که موضوع آنچنان است که گفتی، اما جهت رعایت خاطر عزیزی چنان گفتم، که روزی خدمت شیخ صلاح‌الدین مفتلا گفته بود و قلف فرمود. درست آن است که او گفت؛ چه اغلب اسما و لغات موضوعات مردم در هر زمانی است– از مبدأ فطرت.»
خود مولانا نیز گاهی در شعرش همان صورت رایج گفتاری را اختیار کرده است:
«هم فرقی و هم زلفی، مفتاحی و هم قلفی
بی‌رنج چه می‌سلفی آواز چه لرزانی؟»
در دیوان شمس از این قبیل کاربردها فراوان است.
باز با همین دید– که می‌توان آن را دید زبانشناختی توصیف کرد– واژه‌هایی در شعر به کار برده که به ظاهر هموار و خوشاهنگ نیستند (واژه‌هایی از عربی و ترکی که در اشعار معاصران او دیده نمی‌شود) اما این درشتیها و ناهمواریها در سیلاب عاطفی و موج موسیقی شعر او نرم و هموار می‌شود.
چه بسا که گاه نیم مصراع یا بیتی به ترکی دارد:
من کجا شعر از کجا، لیکن به من در می‌دمد
آن یکی ترکی که آید گویدم «هی کیمسن»
گاهی نیز از فارسی به عربی می‌رود و از عربی به فارسی بازمی‌گردد.
تصرفات او در شکلهای صرفی و نحوی نیز بس جالب است. معلوم نیست در این زمینه از زبان مردم الهام گرفته یا به انگیزه نوآوری عمل کرده است. مثلاً «نزدیک» را به جای «نزدیک‌تر» و «پیروز» را به جای «پیروزی» و «تنگین» را به جای «تنگ» به کار برده و به خود اجازه داده است که به قیاس از هر اسمی صفت بسازد و آن را به صورت تفضیلی هم درآورد:
«در دو چشم من نشین، ای آنکه از من من‌تری
تا قمر را وانمایم کز قمر روشن‌تری
اندرا در باغ تا ناموس گلشن بشکند
زانکه از صد باغ و گلشن خوش‌تر و گلشن‌تری
تا که سرو از شرم قدت قد خود پنهان کند
تا زبان اندر کشد سوسن که تو سوسن‌تری»


موسیقی شعر در غزلیات شمس

موسیقی یا آهنگ شعر به نظر نویسنده این سطور چند جلوه و نمایش دارد:
1. موسیقی بیرونی (وزن عروضی)
2. موسیقی کناری (قافیه و ردیف و آنچه در حکم آنهاست از قبیل برخی از تکرارها)
3. موسیقی داخلی (مجموعه هماهنگیهایی که از طریق وحدت یا تضاد صامتها و مصوتهای کلمات یک شعر پدید می‌آید و انواع جناسها یکی از جلوه‌های آن است)
4. موسیقی معنوی (همه ارتباطهای پنهانی عناصر یک مصرع که از رهگذر انواع تضادها و طباقها و تقابلها پدید می‌آید و همچنین تکرار مایه اصلی – تم– شعر به صورتها– واریاسیونهای– گوناگون)
موسیقی بیرونی. چشمگیرترین وجه تمایز مویسقی در دیوان شمس، در موسیقی بیرونی، یعنی در تنوع و پویایی اوزان عروضی اشعار آن است. شاهکارهای مولوی که زمینه اصلی دیوان کبیر را تشکیل می‌دهد، دارای موسیقی یا وزن خیزایی و تندی است که غالباً از ارکان سالم– یا سالم و مزاحفی که به نوعی خاص تلفیق شده‌اند– پدید آمده و موجب می‌شود که تحرک روح و عواطف سراینده در سراسر شعر احساس گردد. از آنجا که تمامی شاهکارهای غزلی مولوی در وزنهای خیزایی و تندی نظیر آنچه مثلاً در
«ای رستخیز ناگهان وی رحمت بی‌منتها»
یا: «مرده بدم زنده شدم گریه بدم خنده شدم»
یا: «زهی عشق، زهی عشق که ما راست خدایا»
دیده می‌شود، سروده شده، نیازی به آوردن شاهد نیست. در حقیقت شواهد خلاف استثنایی‌اند.؟ این ویژگی چون با اوزان غالب در شاهکارهای سعدی و حافظ– که ملایم و جویباری‌اند– سنجیده شود، نمایان‌تر می‌گردد. برای نمونه مولانا در وزن مفعول فاعلات مفاعیل فاعلات شاید اصلاً غزل درخشانی نداشته باشد، در صورتی که سعدی و حافظ بسیاری از شاهکارهای خود را در این وزن و اوزان مشابه آن از اوزان جویباری و ملایم سروده‌اند.
تنوع اوزان عروضی در دیوان کبیر نیز جالب توجه است. در حقیقت، کمتر وزنی– طبیعی، یا به ظاهر غیرطبیعی ولی متناسب با سماع و حرکتهای خاص هنر رقص– از اوزان عروضی هست که مولانا در آن، غزل نسروده باشد، مگر در بعضی از اوزان قصاید قدما که به غلط، نامطبوع لقب گرفته است. به همین دلیل دیوان کبیر جامع‌ترین کتاب برای فراهم آوردن مواد به منظور تحقیق در عروض فارسی است: می‌توان آن را اساس قرار داد و از دیگر دیوانها به عنوان مأخذ فرعی استفاده کرد.
موسیقی کناری. کوششهای مولانا برای استفاده از ردیف و انواع آن و قافیه و صور گوناگون آن در هیچ دیوانی از دیوانهای شعر فارسی سابقه ندارد. یا اینکه گفته است: «قافیه و تفعله را گو همه سیلاب ببر»
یا: «قافیه اندیشم و دلدار من
گویدم مندیش جز دیدار من»
باید گفت که بیش از شاعران سلف و خلف از موسیقی قافیه و ردیف و اهمیت آن در شعر خبر داشته و جای‌جای، موسیقی کناری را فریاد جان مواج خویش ساخته است.
بسیاری از غزلهای او دارای ردیفهای بلند و پر تحرک است که حتی گاهی قافیه در آنها به شکل سنتی حفظ نشده است، مثل:
«رندان سلامت می‌کنند، جان را غلامت می‌کنند
مستی ز جامت می‌کنند، مستان سلامت می‌کنند
در عشق گشتم فاش‌تر و ز همگان قلاش‌تر
وز دلبران خوشباش‌تر، مستان سلامت می‌کنند»
که در آن ردیف (مستان سلامت می‌کنند) کناری است اما قافیه (سلامت، غلامت، جامت- فاش، قلاش، خوشباش) درونی است و غزل مجموعاً از شکل سنتی خارج شده به صورت نوعی ترجیع درآمده است.
یا:
«بی همگان به سر شود، بی‌تو به سر نمی‌شود
داغ تو دارد این دلم، جای دگر نمی‌شود
دیده عقل مست تو، چرخه چرخ پست تو
گوش طرب به دست تو، بی‌تو به سر نمی‌شود
جان ز تو جوش می‌کند، دل ز تو نوش می‌کند
عقل خروش می‌کند، بی‌تو به سر نمی‌شود»
که باز ردیف به صورت نوعی بند ترجیعی درآمده است: جمله تمامی است با فعل که در ساختمان شعر به عنوان عاملی موسیقایی جاگرفته و به آن تحرک بخشیده است.
موسیقی داخلی. این موسیقی از همان قافیه درونی حاصل می‌شود. کمتر غزلی از غزلهای برجسته مولانا می‌توان یافت که از قافیه درونی خالی باشد. در حقیقت، قافیه داخلی در اوزان خیزایی به سادگی جای خود را باز می‌کند. در برخی از غزلها حتی به قافیه داخلی مضاعف برمی‌خوریم:
یار مرا غار مرا، عشق جگرخوار مرا
یار تویی غار تویی، خواجه نگه دار مرا
نوح تویی روح تویی، فاتح و مفتوح تویی
سینه مشروح تویی، بر در اسرار مرا
نور تویی سور تویی، دولت منصور تویی
مرغ که طور تویی، خسته به منقار مرا
در مورد ایجاد هماهنگی از راه ترکیب صامتها و مصوتها، دیوان شمس سرشار از شواهدی است که نشان می‌دهد چگونه مولانا کلمات هماهنگ را به سود موسیقی شعر خود به خدمت گرفته است.
موسیقی معنوی. در نزد مولانا از آن موسیقی معنوی که آگاهانه از طریق صنایعی چون مراعات النظیر و تضاد و طباق... پدید آید و شاعر بدان ملتزم شود کمتر نشانی هست. لیکن هر جا که موسیقی معنوی برای ایفای نقش اصلی خود– گره زدن عناصر ساختمانی شعر– فلسفه وجودی پیداکند، حضورش را در غزلهای مولوی می‌توان سراغ گرفت. فرق او با صنعت زدگانی چون رشید وطواط، که موسیقی معنوی در اشعارشان همچون غازه‌ای پررنگ و چندش‌آور است بر گونه چروکیده پیرزنی زشت روی، از همین جاست.
اینک نمونه‌ای از کاربرد موسیقی معنوی در نزد مولانا:
«باز آمدم چون عید نو تا قفل زندان بشکنم
وین چرخ مردمخوار را چنگال و دندان بشکنم
هفت اختر بی‌آب را کاین خاکیان را می‌خورند
هم آب بر آتش زنم هم بادهاشان بشکنم»
که در آن خاک و آب و باد و آتش را با هم آورده است.
تکرار مایه‌های اصلی فکری (تم) به صورتهای گوناگون و در بافتهای گوناگون نیز در غزلهای مولانا ضرب خاصی پدید می‌آورد که از آن به موسیقی معنوی نیز می‌توان تعبیر کرد و همین موسیقی است که در برخی از شعرهای سپید و بی‌وزن امروزی، موفقانه جای وزن را گرفته است.


شکل شعر مولوی

درباره شکل ذهنی یا درونی غزلیات شمس باید گفت که در میان همه اجزا و ابیات این عزلها هماهنگی و در مجموع غزل انسجام (coherence) برقرار است. درست است که غزل تا عصر مولانا از نوعی وحدت برخوردار بوده و ابیات آن پیوستگی محسوس داشته، لیکن اگر غزلهای مولوی را با غزلهای سعدی که معاصر اوست یا عطار، سلف و تا حدی سرمشق او، بسنجیم، وحدت را در غزلهای مولانا بیشتر احساس می‌کنیم.
اغلب غزلهای مولانا نمونه‌های شگفت‌آور و موفق ثبت لحظه‌های زندگی اوست. شعر برای تجربه است و این تجربه‌ها، هر قدر از حیث عوامل موسیقایی و زبانی و تصویری، متنوع باشند، از وحدتی برخوردارند که ناگریز آن را باید وحدت نامید. این وحدت حال از جهان‌بینی و نظام فکری و نگرش ژرف و استوار او ناشی می‌شود و چون هر غزلش نتیجه جوشش ضمیر ناهشیار اوست و اغلب به تأثیر موسیقی و وجد و شور سماع پدید آمده است، این وحدت حال نمایان‌تر است.

همچنین ملتزم نبودن مولانا به موازین زیباشناختی و رعایتهای لفظی و فنی که در شاعران دیگر گاهی مخل است، سبب شده است که وحدت حال یا استمرار شکل ذهنی شعر خود را بهتر حفظ کند. تداعی آزاد که سوررئالیستها به آن توجه کرده‌اند در ورای ناپیوستگی ظاهری، غزلهای مولوی را از پیوستگی باطنی ژرفی برخوردار ساخته است.
نکته دیگری که در باب شکل شعر مولانا جالب توجه است قالب‌شکنی اوست. وی بسیاری از غزلها را با مطلعی آغاز می‌کند و در وسط کار قافیه را تبدیل به ردیف یا ردیف را تبدیل به قافیه می‌کند. گاهی ردیف را بدون وحدت قافیه حفظ می‌کند و زمانی شعر فارسی مردف را با شعر عربی غیرمردف به هم می‌آمیزد. زمانی در میان غزل حکایتی می‌گنجاند و غزل- داستان می‌سازد. در حق ارکان عروضی بی‌قیدی را به آنجا می‌رساند که خواننده می‌پندارد او متوجه نقص فنی کار خود نیست و حال آنکه همین نقص فنی اوج تشخص کار اوست، مثلاً در اثنای غزل به مطلع:
«زهی عشق، زهی عشق که ما راست خدایا
چه خوب است و چه نغز است و چه زیباست خدایا»
که ارکان آن عبارتند از: مفاعیل مفاعیل مفاعیل مفاعیل، یک‌مرتبه می‌گوید:
«نی تن را همه سوراخ چنان کرد کف تو
که شب و روز در این ناله و غوغاست خدایا
نی بیچاره چه داند که ره پرده چه باشد؟
دم نایی است که بیننده و داناست خدایا»
و ارکان تبدیل می‌شوند به: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلاتن، و باز می‌گردد به ارکان قبلی و می‌گوید:
«که در باغ و گلستان ز کر و فر مستان
چه نورست و چه شورست و چه سوداست خدایا»
دیگر از خصایص شکل شعر مولانا کوتاهی و بلندی بیش از حد معمول غزلهای اوست که گاهی به 92 بیت می‌رسد و زمانی از سه چهار بیت تجاوز نمی‌کند.

- به نقل از گزیده غزلیات شمس، دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی. جیبی، امیرکبیر، تهران،1370، چاپ هشتم

برگرفته از سایت :سال بزرگداشت مولانا

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم دی 1386ساعت 17:43  توسط طاهره ایشانی  | 

 

یارب مددی ساز که یارم به سلامت

باز آید و برهاندم از بند ملامت

خاک ره آن یار سفر کرده بیارید

 تا چشم جهان بین کنمش جای اقامت

فریاد که از شش جهتم راه ببستند

آن خال و خط و زلف و رخ و عارض و قامت

امروز که در دست توام مرحمتی کن

فردا که شوم خاک چه سود اشک ندامت

ای آنکه به تقریر و بیان دم زنی از عشق

ما با تو نداریم سخن خیر و سلامت

درویش مکن ناله ز شمشیر احبا

کاین طایفه از کشته ستانند غرامت

در خرقه زن آتش که خم ابروی ساقی

برمی شکند گوشه ی محراب امامت

حاشا که من از جور و جفا ی تو بنالم

بیداد لطیفان همه لطف است و کرامت

کوته نکند بحث سر زلف تو حافظ

پیوسته شد این سلسله تا روز قیامت
حافظ

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم دی 1386ساعت 18:40  توسط طاهره ایشانی  | 

کارگاه آموزشی خلاقیت

 

مجری:

  (آموزش وپرورش ناحیه 6 مشهد)

                                 (گروه همیارپژوهش 7 دبستانهای پسرانه شماره یک امام حسین  و

                                                                               دخترانه شماره یک امام حسین

 

 

پیش گفتار

 

       خلاقیت زیباترین و شگفت انگیزترین خصیصه ی انسان است. غنا، پویایی و بقای هر فرهنگ و تمدنی به خلاقیت مردمان آن بستگی دارد و این واقعیت را تاریخ بارها به اثبات رسانده است.

اکنون در آغاز هزاره ی سوم به جرأت می توان گفت خلاقیت همان چیزی است که زندگی مدرن بشر متمدن را از زندگی ابتدایی انسان نخستین جدا می کند. اگر اکنون در شروع قرن بیست ویکم مشاهده می کنیم که در قسمتی از دنیا انسان هایی رؤیایی دست یابی به کرات دور دست و سکونت در فضا را به واقعیتی عینی بدل کرده اند ، برای لحظه ای بیندیشیم که در همین لحظه در گوشه های دیگری از دنیا ، انسان های دیگری نیز زندگی می کنند که شیوه ی زیستن آنها همانند بشر هزاران سال پیش است ، به راز خلاقیت ، این موهبت منحصر به فرد انسان ، پی خواهیم برد.

 

فصل اول

 

 

ü    ویژگیهای شخصیت خلاق

ü    دانش آموز خلاق را بشناسید

 

 

ویژگیهای شخصیت خلاق

 

  هر چند خلاقیت یک توانایی همگانی است و همه ی انسان ها کمابیش از آن برخوردارند، اما افراد ی که خلاقیت بالایی دارند و به عنوان افرادی خلاق شناخته می شوند، دارای خصوصیات شخصیتی و رفتاری ویژه ای هستند که به وسیله ی این خصوصیات می توان آن ها را از سایر افرادی که از خلاقیت کم تری برخوردار هستند ، تشخیص داد. فایده ی اصلی آشنایی با ویژگی های افراد خلاق این است که می توانیداز آن ها به عنوان الگوهای رفتاری برای ایجاد و پرورش رفتارهای خلاقانه در کودکان استفاده کنید . در این قسمت با مهمترین و بارزترین این ویزگی ها آشنا می شوید:

 

_ استقلال_ ریسک پذیری_  کنجکاوی_ علاقه به کارهای پیچیده_ تحمل ابهام

_ انعطاف پذیری_ شوخ طبعی_ اعتمادبه نفس بالا_ ابتکار_ پشتکار_ تخیل قوی

_ حساسیت وتوجه_ زیبایی دوستی_ تردید

 

 

 

 

 

 

 

 

 

دانش آموزخلاق رابشناسید

 

  هرچندبسیاری ازویژگیهای کلی افرادخلاق که درقسمت قبل معرفی گردیدکمابیش شامل دانش آموزان خلاق نیزمیگردد،اماازآنجاکه تاکیداصلی این کتاب ،پرورش خلاقیت دانش آموزان خلاق که معمولا درمحیط مدرسه وکلاس درس مشاهده میشود،دربخشی مجزابرشمرده شود.درهمین موردسه دلیل دیگر نیزوجودداردکه این ضرورت راتاکیدکند:

1: محیط مدرسه وکلاس به خودی خودرفتارهای ویژه ای رادردانش آموزان خلاق ایجادمیکندکه ممکن است دانش آموزان هارا درمحیط منزل یامحیط های دیگرنمایان سازدویابه گونه ای متفاوت نشان دهد.

 

2: بسیاری ازرفتارهای دانش آموزان خلاق،خاص محیط تحصیلی آن هاست وازلحاظ نوع وشدت با خصوصیات سایرافرادخلاق متفاوت است

3: آشنایی باخصوصیات بارزدانش آموزان خلاق به معلم امکان میدهدتاآن هارابهتربشناسدوبه برنامه ریزی درجهت تقویت،پرورش،تغییرواصلاح مواردلازم بپردازد.

به طورکلی دانش آموزخلاق غالبا ازطریق خصوصیات ورفتارهای زیرقابل شناسایی است:

 1:  ایده ها ونظرات خودرابدون ترس در کلاس مطرح می کند.

 2: معمولا برای مسائل راه حل ها و پاسخ هایی متفاوت از سایر دانش آموزان ارائه می کند.

 3:  به فعالیت های هنری علاقه زیادی داردودراین زمینه دارای تجربه ومهارت است.

  4: غالباً ایده ها و راه حل های بیش تری نسبت به سایر هم کلاسی های خود پیش نهاد

 می کند.

5 :  معمولاً قادر است با طنز پردازی ها و شوخی های جالب دیگران را بخنداند.

 6: تمایل زیادی به تغییر نظرات معلم و یا مطالب کتاب دارد.

 7: در کلاس اغلب سوالاتی غیر عادی و گاه عجیب و غریب می پرسد.

 8: علاقه ی زیادی به نقاشی و ترسیم افکار و ایده های خود دارد.

 9: انتقادگر است و هر نظر یا عقیده ای را به راحتی نمی پذیرد .

 10:گاهی به خاطر بیان نظرات و ایده های عجیب و غریبش در نظر دانش آموزان دیگر

فردی غیر عادی جلوه می کند.

11: از قوه ی تخیل خوبی برخوردار است.

12: معمولاً در کلاس با آب و تاب صحبت می کند و سعی می کند ایده هایش را با جزئیات کامل شرح دهد.

13: داری ابتکار است و غالباً ایده ها و پاسخ های منحصر به فرد ارائه می کند.

14: حساس ، باریک بین و نکته سنج است  .

15: بسیار فعال است و غالباً در آن واحد چند طرح و ایده در زمینه های مختلف را در سر می پروراند.

16: به تجربه و آزمایش علاقه ی فراوانی دارد.

17: در نفوذ و تأثیر گذاری بر دوستان خود از توانایی زیادی برخوردار است.

18: آمادگی طرد شدن و عدم تأیید از طریق دیگران را داراست.

19: به مطالعه ی موضوعات متنوع و گوناگون علاقه مند است و زمان قابل توجهی را به این امر اختصاص می دهد.

20: از اطلاعات عمومی زیادی برخوردار است و سعی می کند که از آن ها استفاده ی عملی و کاربردی کند.

 

                          دانش آموز خلاق:

          قبل از این که گردو را بشکنم به این فکر افتادم که شاید

بتوانم با نیمه ی پوست آن د وتا لاک پشت درست کنم!

 

فصل دوم

 

 

ü    موانع خلاقیت

ü    موانع خلاقیت در محیط مدرسه

ü    موانع خلاقیت در محیط خانواده

 

موانع خلاقیت در محیط مدرسه

 

1.           تأکید زیاد بر نمره ی دانش آموز به عنوان ملاک خوب بودن

2.           روش های  تدریس سنتی و مبتنی بر معلم محوری

3.           عدم شناخت معلم نسبت به خلاقیت

4.           فقدان حداقل امکانات لازم برای انجام فعالیت های خلاق دانش آموزان

5.           اهداف و محتوای کتاب های درسی

6.           عدم توجه به تفاوت های فردی دانش آموزان

7.           عدم پذیرش ایده های جدید

8.           ارایه ی تکالیف درسی زیاد به دانش آموزان

9.           استهزا و تمسخر به خاطر ایده یا نظر اشتباه

 

                 دانش آموز خلاق :

به خانم معلم گفتم که نقاشی خواب دیشب خودم را

کشیده ام. اما او هم مثل بقیه ی بچه ها مرا مسخره کرد ؛ من هم

آن را پاره کردم و به جای آن یک خانه و یک درخت کشیدم!

 

 

موانع خلاقیت در محیط خانواده

 

1.                       تأکید بیش از حد والدین بر هوش و حافظه ی کودک

2.                       ایجاد رقابت میان کودکان

3.                       تأکید افراطی بر جنسیت کودک

4.                       قرار دادن قوانین خشک و دست وپاگیر

5.                       عدم آشنایی والدین با مفهوم واقعی خلاقیت

6.                       انتقاد مکرر از رفتارهای کودک

7.                       بیهوده شمردن تخیلات کودک

8.                       عدم شناسایی علائق درونی کودک

9.                       عدم وجود حس شوخ  طبعی در محیط منزل

10.تحمیل نقش بزرگ سال به کودک

 

      به تخیل کودکان خود پروبال بدهید ؛ آن وقت از پرواز

بلند آن ها شگفت زده خواهید شد.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

فصل سوم

 

ü    اصول پرورش خلاقیت در کلاس درس

ü    ویؤگی های معلم  پرورش دهنده ی خلاقیت

 

 

اصول پرورش خلاقیت در کلاس درس

  عوامل ، اصول و روش های زیادی وجود دارد که می تواند مستقیماً کیفیت آموزش های معلم را بهبود بخشیده و بازدهی فعالیت های یاددهی _ یادگیری را در زمینه ی خلاقیت افزایش دهد. در این قسمت مهم ترین اصول و روش هایی که در این مورد وجود دارد و می تواند در فرایند رشد خلاقیت نقش تسهیل کننده و تسریع کننده داشته باشد ، بیان می گردد:

1: دانش آموزان خود را به تناسب رفتارها ، فعالیت ها و دستاوردهای خلاق آن ها مورد تشویق قرار دهید.

2: به دانش آموزان خود بیاموزید که نسبت به ایده ها و افکار خود حساس باشند و آن ها را یادداشت کنند.

3: به عنوان معلم شخصاً به فعالیت های خلاق علاقه نشان دهید و با دانش آموزان خود در انجام تمرینات خلاقیت مشارکت نمایید.

4: در مورد ماهیت خلاقیت و مفاهیم آن ، به دانش آموزان اطلاعات لازم را بدهید.

5: در کلاس خود تا حد امکان از وسایل و روش های آموزشی دیداری _ شنیداری

استفاده کنید.

6: برای تخیلات و افکار نو دانش آموزان ارزش و احترامی ویژه قائل باشید.

7: در کلاس خود فضایی برای ابراز شوخ طبعی پدید آورید و این حس را در خود و دانش آموزان خود فعال نگاه دارید.

8: به دانش آموزان بیاموزید که افکار و رفتارهای خود را بیش از حد مورد قضاوت و ارزش یابی قرار ندهند.

9: با دانش آموزان خود از روش پرسش و پاسخ استفاده کنید و آن ها را به پرسیدن سوالاتشان ترغیب نمایید.

10: آن ها را عادت دهید که برای حل مسایل ، همواره راه های متعددی را جست و جو کنند.

11: تفاوت های فردی میان دانش آموزان را در نظر داشته باشید و به فردیت هر یک از آن ها احترام بگذارید.

12: تا حد امکان به دانش آموزان امنیت و آزادی عمل بدهید و از وضع مقررات خشک و محدود کننده در کلاس خودداری کنید.

13: دانش آوزان را به دست کاری و تغییر عقاید و اشیا تشویق کنید .

14: آن ها را به مطالعه و کسب اطلاعات در زمینه های مختلف ترغیب نمایید.

15: اهمیت خلاقیت و آثار و نتایج ارزشمند تفکر خلاق را برای آن ها تبیین کنید.

16: آن ها را با زندگی نامه های افراد خلاق تاریخ آشنا نمایید.

17: دانش آموزان خود را با مسائل حل نشده روبه رو کنید و از آن ها حل های جدید بخواهید.

         معلم دوست دار خلاقیت:

           هیچ چیز برایم جذاب تر از گوش دادن به ایده های عجیب

و غریب دانش آموزانم نیست ؛ به ویژه هنگامی که با هیجان و آب

و تاب در مورد آن صحبت می کنند.

 

 

 

ویژگی های معلم پرورش دهنده ی خلاقیت

 

   مربی یا معلمی که می خواهد یک کلاس ویژه ی پرورش خلاقیت را اداره کند و یا این که علاقه مند است در جریان تدریس روزمره ی خود به طور جدی پرورش خلافیت دانش آموزان را هم مد نظر داشته باشد، اگر چنان چه از خصوصیات و نگرش های ویژه ای که با ماهیت و فرایند خلاقیت مناسبت دارد ، برخوردار باشد ، مطمئناً در کار خود بسیار موفق تر عمل خواهد کرد . البته یک چنین معلمی حتماً لازم نیست که خودش فردی بسیار خلاق باشد، اما اگر چنان چه شخصاً از مهارت های اساسی خلاقیت برخوردار باشد و بتواند عملاً از آن ها استفاده کند .

برخی از ویژگی های معلم علاقه مند به خلاقیت که داشتن آن ها به بازدهی بیش تر کلاس و تدریس او می انجامد :

1: فردی انتقاد پذیر باشد .

2: تحمل عقاید نو دانش آموزان را داشته باشد .

3: از صبر و تحمل بالایی برخوردار باشد.

4: به تفاوت های فردی و منحصر به فرد بودن تک تک دانش آموزان اعتقاد داشته باشد.

5: از انگیزه ای قوی برخوردار باشد.

6: پذیرایی ایده ها و نظرات غیر عادی دانش آموزان خود باشد .

7: دوست دار هنر وزیبایی شناسی باشد.

8: تا حد امکان به دانش آموزان خود آزادی عمل بدهد.

9: در چند زمینه ی مختلف معلومات و مهارت داشته باشد.

10: برای هر دانش آموز احترامی ویژه قائل باشد.

11: خیال پردازی دانش آموزان را تشویق کند.

12: در مواقع لزوم بتواند کودکانه بیندیشد و کودکانه عمل کند.

13: به دانش آموزان خود اجازه دهد که گاهی اشتباه کنند!

                            معلم دوست دار خلاقیت:

                      احساس می کنم اگر به دانش آموزانم اجازه ی اشتباه کردن

را بدهم ، بزرگ ترین چیزها را به آن ها آموخته ام.

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم دی 1386ساعت 18:2  توسط طاهره ایشانی  | 

انواع انشا:

1-انشاي توصيفي

ساده ترين نوع انشاانشاي توصيفي است .دراين نوع انشادانش آموزچيزهايي راكه دراطراف خودمي بينديامي شنودويابه طريقي ازحواس مختلف خوددرك مي كندوصف وتعريف مي نمايد.

2-گزارش نويسي

3-انشاي نقلي: اين نوع انشادربيان سرگذشت انسان ياحيوان ياچيزي ديگرياست .

4-برگرداندن شعربه زبان ساده ونثرامروزي

5- انشاي تخيلي: اين انشا محصول ذهن وساخته وپرداخته اي افكاردانش آموزان است درحقيقت وصف وبيان صورت ذهني است كه اوبراي خودگمان كرده وغالباً اساس خارجي ندارد.

6-خلاصه نويسي

7-نامه نويسي

8-خاطره نويسي

9-انشاي تحقيقي يااستدلالي

موضوع اين نوع انشابحث وتحقيق درباره ي مسائل عقلي است ازقبيل مسائل تاريخي علمي اجتماعي وادبي و..

10-روزنامه ديواري

يك نوع انشاي گروهي«روزنامه ديواري است كه براي بروزاستعدادهاي گوناگون دانش آموزان درنويسندگي فرصت مناسبي است .

چه عواملي نبوغ فكري دانش آموزان رادرگفتارونوشتارتقويت مي كند؟

1-خانواده

خانواده اولين ومهمترين بسترتقويت نبوغ فكري دانش آموزان است طرزصحبت نوع تغذيه سلامت جسماني ورواني وآرامش خاطرخودداري ازسختيهاي فشاردرخانه تشويق وتنبيه نامناسب ،همه دررفتاردانش اموزان اثرمي گذارد.

2-مدرسه:

دانش آموزان درمدرسه احساس آزادي بيشتري براي بيان افكاروعقايدمي كنندبه وظايف خودآشنامي شوندودراين كانون باصفاتجربه به كسب مي كنند،بادوستان خودارتباط برقرارمي كنندوبرخورداحترام آميز،مديرومعلم و..درنوع رفتارآنهاتأثيرمي گذارد.

3-معلم

معلم بايدباايجادشرايط مناسب ومحيط مساعدبراي توسعه قوه ي كلام وپرورش مهارت نوشتاري شمابكوشد.دردرجه ي اول خودناطقي تواناباشد،درست وشيرين سخن بگويدوبنگاردوآنچه راكه مي گويدعمل كند.

4-اجتماع

جامعه ي اسلامي وظيفه داردكه ازطريق تماس دانش آموزان باكتابهاي گوناگون علمي وادبي شعله هاي علم رادروجودشان فروزان كندتابافرهنگ ارزشمنداسلامي آشناشوندونقش پيامبران بزرگ رادرزنده كردن تمدن اسلامي بفهمند.

5- كتاب

6- جمع آوري اطلاعات

دانش آموزان مي توانندازطريق گوناگون كسب اطلاعات كنندومهارت گفتارونوشتارشان راتقويت كنند.اين اطلاعات عبارتنداز: الف)آشنايي باقران وحفظ آيات وسوره هاي قرآن واحاديث پيامبران وامامان

ب)آشنايي بارسانه هاي گروهي مثل راديو، تلويزيون، مطبوعات .

7-خوددانش آموز
8-نقش تصاويردرنبوغ گفتارونوشتار

درآموزش نوين انشاديدن وبرداشت تصاويرنقش ارزشمندي درخلاقيت ذهن دانش آموزان درمهارت كلامي ونوشتاري دارد

دانش بامشاهده ي دقيق تصاويرمي تواننداحساسات دروني خودرادرقالب كلمات زيباودلنشين بيان كنند.اين تصاويرياقابل لمس وديدن هستندمثل باغ، كوه، جنگل، ...ياتصاويري كه دركتاب گنجانده شده است وآنهاتجسمي ازاين تصاويردرذهن خوددارند.

درپايان بايدبگويم كه انشادرسي است كه بانبوغ وخلاقيت سروكارداردوبه تمام دروس دانش آموزان مربوط مي شودونبايدازكنارآن به آساني عبوركرد.انشاخلاقيت مهارتي است ونقس معلم درشكوفايي خلاقيت دانش آموزان بسيارارزشمنداست ان شاءالله كه ساعت درس انشاراجدي بگيريم وباايجادنشاط وبازي باكلمات وداستان گويي ومأنوس كردن دانش آموزان باكتاب وكتابخواني كلاسي پربارداشته باشيم .

اميدواريم روزي فرارسدكه درهركلاسي ودرهرمدرسه اي ودرهرخانه اي شاهديك كتابخانه ي زيباودانش آموزان اديب باشيم

نویسنده :مریم رشیدی

 برگرفته از وبلاگ کارگاه خیال

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم دی 1386ساعت 17:46  توسط طاهره ایشانی  | 

اولین نشست علمی دبیران ادبیات متوسطه

اولین جلسه گروه زبان وادبیات فارسی مقطع متوسطه ناحیه ۱ ری در سال تحصیلی ۸۶-۸۷  روز شنبه ۳/۹/۸۶ رأس ساعت ۹:۳۰ در سالن جلال آل احمد (سالن اجتماعات ضمن خدمت ) با تلاوت آیاتی از کلام الله آغاز گردید .

در ابتدای جلسه آقای کربلایی صفی مدیریت محترم آموزش وپرورش ناحیه سخنانی در مورد آموزش وجریان کلی آن وآموزش مفاهیم ادبی به شرح زیر بیان نمودند:

" در امر آموزش باید به صورت تخصصی هر رشته را مورد بررسی قرار داده ونقاط ضعف را با تحلیل تک تک سوالات بیابیم.آمار گیری دقیق بر سوالاتی که در آن ها ضعف بیشتری مشاهده می شود وپیدا کردن علل پایین بودن نمرات در سوالات مورد نظر ، وبر طرف نمودن موارد ضعف.

مشکلات هر مدرسه با دبیران مربوطه ی همان مدرسه حل شود وایرادات ونقاط ضعف همکاران شناسایی ومکتوب ومحرمانه به آن ها اطلاع داده شود."

در ادامه همکاران در مورد درس ادبیات وکمبود زمان ونادیده گرفتن این درس به عنوان درسی مهم وکلیدی در مدارس صحبت کردند، ونظراتی را ارائه نمودند.

بعد از سخنرانی جناب آقای کربلایی صفی  همکار گرامی  وفهیم جناب آقای دانشی سخنانی در مورد مشکلات بیرون سازمانی ودرون سازمانی در مورد آموزش ورشته ی ادبیات بیان نمودند:

در ادامه ی جلسه آقای دانشی اشکالاتی را که در کتاب زبان فارسی ۳ بود متذکر شدند.

"زبان فارسی ۳ صفحه ۶۳؛ استیفا=حق را تمام وکمال ستاندن واستعفا = کناره گیری از شغل ؛ استعفا دادن غلط ونادرست واستعفا کردن صحیح می باشد.

 جات یک وند در زبان فارسی است که بیانگر نوع وانواع می باشد این گونه تجزیه ها نادرست هستند: سبزی+ج+ ات  بلکه سبزی یک کلمه فارسی است وبا ها جمع بسته می شودنه با جات

یا در ادبیات فارسی  درس کباب غاز: عبارت" مهمان ها سخت در محظور گیر کرده بودند". با مراجعه به فرهنگ انوری در می یابیم که معنای کلمه ی محظور " قدغن - حرام کرده شده شرعی" می باشد ومحضور با این املا به معنی گرفتاری ومانع - رودر بایستی معنی شده است که در کتاب اشتباه به کار رفته است.

در این جلسه مسایل زیر نیز مطرح گردید :

بازنگری درس به درس توسط استاد برتر ادبیات ، رفع کمبود زمانی برای تدریس ادبیات ،مرتبط نمودن تدریس با رشته تحصیلی همکاران، برگزاری جلسات نقد وبررسی ، تدریس کارگاهی بعضی از دروس مشکل در کتاب های زبان وادبیات فارسی ،در نظر گرفتن جوایز مادی برای رشته ی ادبیات ،تشکیل کلاس های ضمن خدمت  و ...  .

در این جلسه همچنین از همکاران خواسته شد نهایت سعی وتلاش خود را در زمینه بالا بردن بار علمی خود ورفع علل پایین بودن نمرات دانش آموزان در درس ادبیات مبذول نمایند.

در ضمن وبلاگ  ادبیات ناحیه یک ری برای همکران معرفی گردید. واز همکاران در خواست گردید تا دانش آموزان علاقه مند را برای شرکت در کلاس های پژوهش سرا راهنمایی کنند.

در پایان همکاران گرامی پذیرایی شده وجلسه ساعت ۱۲ با ذکر صلوات به پایان رسید. 

+ نوشته شده در  شنبه یکم دی 1386ساعت 4:53  توسط طاهره ایشانی  | 

تفالی بر دیوان حافظ

چو برشکست صبا زلف عنبر افشانش      به هر شکسته که پیوست تازه شد جانش

کجاست هم نفسی تا به شرح بازدهم     که دل چه می کشد از روزگار هجرانش

زمانه از ورق گل مثال روی تو بست          ولی زشرم در غنچه کرد پنهانش

تو خفته ای ونشد عشق را کرانه پدید       تبارک الله ازین ره که نیست پایانش

جمال کعبه مگر عذر رهروان خواهد           که جان زنده دلان سوخت در بیابانش

بدین شکسته ی بیت الحزن که می آرد     نشان یوسف دل از چه زنخدانش

بگیرم آن سر زلف وبه دست خواجه دهم   که سوخت حافظ بیدل زمکر دوستانش 

+ نوشته شده در  جمعه سی ام آذر 1386ساعت 18:58  توسط طاهره ایشانی  | 

یلدا

امشب ستاره ها تا صبح بیدارند

دردل شب دانه ی امید می کارند

در کوچه های این مانا ترین سیاهی سال

ابرها بر سپیدی دل های پاک می بارند

         شب یلدا بر  شما گرامی باد

+ نوشته شده در  جمعه سی ام آذر 1386ساعت 18:49  توسط طاهره ایشانی  | 

عید قربان

امروز هنگامه ی ذبح اسماعیل نفس در منای دل عاشقان حضرت دوست فرا رسیده ، این عید ایثار وتسلیم بر تمامی مسلمانان خداجو تهنیت وفرخنده باد
+ نوشته شده در  جمعه سی ام آذر 1386ساعت 18:35  توسط طاهره ایشانی  | 

روباه

روباهی بامدادان به سایه ی خود نگاهی انداخت وگفت: امروز ناهار یک شتر می خورم،وسراسر صبح را در پی شتر می گشت،اما در نیمروز باز سایه ی خودش را دیدوگفت: یک موش هم برای من کافیست.

                                                                                       "  پیامبرودیوانه" جبران خلیل جبران

+ نوشته شده در  جمعه سی ام آذر 1386ساعت 18:31  توسط طاهره ایشانی  | 

کاربرد عملی الگوهای روش تدریس طرح همیاری روش 2

روش کارآیی تیم

موضوع : درس (طوطی وبازرگان )سال سوم انسانی                    مدت:۸۵ دقیقه

مرحله یک:                                                                                 ۵ دقیقه

حضور در کلاس گفتگوی آغازین وعنوان درس -شرح مختصر روش تدریس- مهیا شدن دانش آموزان وآماده کردن کتاب های کمک آموزشی به وسیله مدیر فراگیری( مثنئی معنوی-منطق الطیر-اسرارنامه )

مرحله دو:                                                                               ۳۰ دقیقه

شروع مطالعه فردی به صورت کتابخانه ای ( یعنی به وسیله چشم مطالعه می کنند)

هریک از فراگیران با دقت کافی وتمرکز مطالعه می نمایند،دراین مدت زمان فراگیران تمام درس دانش ادبی  واژه نامه وتوضیحات را مطالعه می نمایند .

هر فراگیر در خلال این مدت لااقل دوبار باید درس را مرور کند ونسبت به مطالبی که اشکال دارد علامت گذاری می نماید تا در فرصت معینی به پاسخ آن ها برسد.

مدیر فراگیری با دقت کامل وحوصله کافی عملکرد فراگیران را نظاره می کند.چون درس به صورت منظم می باشد در پایان وقت تعیین شده یکی از فراگیران که تسلط بیشتری دارد درس را با صدای بلند می خواند .این عمل به منظور رفع اشکال احتمالی بعضی از فراگیران در خواندن درس می باشد.

مرحله سوم:                                                                                5 دقیقه

سوالات از پیش تعیین شده بین فراگیران توزیع می شود .

مرحله چهارم :                                                                           15 دقیقه

فراگیران به صورت فردی با توجه به مطالعه ای که از درس داشته اند به سوالات پاسخ می دهند.سوالات با توجه به اهداف،حیطه های فراگیری طرح گردیده وتعداد آن در حد ۱۵ تا ۲۰ سوال می باشد.

آزمون روش کارآیی تیم 

مثال:

۱- کدام گزینه مولانا را معرفی می کند؟

الف- شاعر قرن هفتم است                           ب- عارف است ونوع شعر او تمثیلی است

ج- در قالب مثنوی شعر می گوید                     د- همه ی گزینه ها صحیح است

۲- در داستان تمثیلی شاعر یا نویسنده با استفاده از ............... انسان مانده در راه ،  را هدایت می کند؟

۳- در داستان طوطی وبازرگان شاعر از چه نمادهایی استفاده کرده آنها رانام ببرید .

۴- در عرفان به چه چیزی باید بیشتر توجه کرد و آن را الزامی دانست؟

الف- به معشوق   ب- به عشق       ج- مدح وستایش معشوق     د- حفظ زبان ورعایت خاموشی

۵- به غیر از مولانا در مثنوی، عطار ...............و................ودرتفسیر ...............از ............و

تحفةالعراقین ............از داستان های تمثیلی بسیار آمده است.

۶- کدام واژه معنی( ساز کرد ) را می دهد؟

الف-نواخت              ب- فراهم کرد                      ج- مهیا شد            د- تصمیم گرفت

۷- حرف (ت ) در واژه ی ( کارمت) از نظر دستوری چه حکمی دارد ؟

الف - فاعلی              ب- مفعولی             ج- اضافی              د- حرف اصلی کلمه است

۸- واژه ی ( کارمت) از چند جزء تشکیل شده است؟

الف- ۲                  ب-۱                   ج-۳                  د-   ۴

۹- چرا طوطی در پیغام خود به طوطیان هندوستان از واژه های ( حبس- داد ) استفاده کرد؟

۱۰ معادل امروزی  واژه ی (می شاید ) چیست؟

الف- شاید اگر        ب- شایسته است        ج- من شاید                شاید من

ـ به همین ترتیب سوالاتی از این قبیل در خصوص درس فراهم نمایید ،تعداد آن ها بین ۱۵ تا ۲۰ سوال باشد.

مرحله پنجم:                                                                         ۵ دقیقه

تشکیل تیم ها پس از خاتمه آزمون ، طبق شکل زیر

                                                           تابلو

     *      ¤        *                                  *          ¤         *

     *      ¤         *                                 *          ¤         *

     *      ¤         *                                  *         ¤          *

 نفراتی که در وسط مشخص شده اند به عنوان سر گروه می باشند که وظیفه هماهنگی پاسخ ها را برعهده دارند.

 

مرحله ششم:                                                                    ۱۵ دقیقه

با تشکیل تیم ها سر گروه ها هماهنگی پا سخ ها را آغاز می کنند وبا خاتمه این زمان کلید سوالات توسط مدیر فراگیری در اختیار سر گروه ها قرار می گیرد .وهر یک از تیم ها امتیاز کسب شده خود را اعلام می دارد.

مرحله هفتم :                                                                  ۱۰ دقیقه

در وقت باقیمانده  پیرامون شخصیت مولانا وعطار بحث می شود آثار آن ها معرفی می شود و تأثیر گذاری آن هادر جامعه ی فرهنگیببه نقد وبررسی گذاشته می شود.

تذکر به فراگیران : جلسه بعد یعنی ادامه درس به صورت پرسش وپاسخ انجام  می شود در نتیجه باید از قبل درس را مطالعه نمایند.

 

 

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم آذر 1386ساعت 9:30  توسط طاهره ایشانی  | 

کاربرد عملی الگوهای روش تدریس طرح همیاری( روش 1)

روش ایفای نقش

درس ادبیات سال اول          رزم رستم وسهراب۲             مدت ۸۵ دقیقه

مرحله اول:                                                              ۵ دقیقه

گردش در کلاس ملاحظه تکالیف وشرح روش تدریس

مرحله دوم:                                                           ۱۵ دقیقه

مطالعه عمومی فراگیران به منظور آشنایی با نقش ها ( مطالعه عینی)

مرحله سوم:                                                           ۵ دقیقه

اعلام آمادگی فراگیران در پذیرش نقش ها وتعیین نقش ها

نقش ها:    رستم - سهراب - نقال

رستم:      بیتهای  ۴- ۵ - ۶- ۷  -۳۱    

سهراب:     ۱۷-  ۲۳- ۲۴- ۲۵- ۲۶- ۲۷- ۲۸ -۳۲- ۳۳- ۳۴- ۳۶- ۳۷

نقال:        ۱- ۲- ۳- ۸- ۹- ۱۰- ۱۱- ۱۲- ۱۳- ۱۴- ۱۵- ۱۶- ۱۸- ۱۹- ۲۰- ۲۱- ۲۲- ۲۹- ۳۰ -۳۴- ۳۵

مرحله چهارم:                                                        ۴۰ دقیقه

پس از تعیین نقش ها وپذیرش فراگیران  کار طبق درس آغاز می شودو هر یک از ایفاگران در موقعیت خاص خود ایفای نقش می کند.

بیان ایفاگران هم به صورت جملات ساده وروان وهم به صورت نظم می باشد.

مرحله پنجم:                                                         ۳۰ دقیقه

آزمون پایانی این درس نقد وبررسی خود آزمایی درس است.

در این روش ایفا گران اگر با لباسهای مبدل ظاهر شوند تاثیر بهتری خواهد داشت. ضمن این که می توان از قبل نقش ها رابین فراگیران توزیع نمود تا با آمادگی بیشتری در کلاس حضور یابند.

                                         بر گرفته از جزوه ی طرح همیاری:آقای حسن رفیعی         

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم آذر 1386ساعت 0:15  توسط طاهره ایشانی  | 

نه هرکه چهره برافروخت دلبری داند 

       نه هرکه آینه سازد سکندری داند

لطیف طبعان ارج شناسان وادی ادب سلام

در هزاره ی تمدن وعلم ما نیز بر آن شدیم تا قدم در هزار توی صفر ویک بگذاریم وبا کمک وهمیاری شما مهربانان گامی هرچند کوچک در این زمینه برداریم .نظرات وپیشنهادهای شما راهگشای ما در ارائه هر چه بهتر این صفحه خواهد بود.

                                                 گروه ادبیات ناحیه یک ری

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم آبان 1386ساعت 22:50  توسط طاهره ایشانی  | 

مطالب جدیدتر