نمونه سوالات فرادانشی متون ادبیات فارسی (1)

 

1-     سراینده ی بیت زیر، چه توصیه ای دارد ؟

 

        " علم وفن را ای جوان شوخ و شنگ          مغز می باید نه ملبوس فرنگ "

 

1)      به چشم از معرفت نوری بیفزای

2)      طریق حق رو در هر کجا که خواهی باش .

3)      یار بیگانه دارد هرکه دارد یار خویش

4)      گر تو خود را بشکنی ، مغزی شوی        

 

 

2-     عبارت زیر از" شیللر" ، شاعر بزرگ آلمانی است ، کدام گزینه مصداق مناسب تری برای پیام نهایی آن است ؟

 

" ای فکر دور پرداز من ! بال های عقاب اسایت را از پرواز باز دار و تو ای کشتی تندرو خیال من ! همین جا لنگر انداز ، زیرا برای تو پیش تر از این اجازه ی پرواز نیست . "

 

1)      آن را که عقل و همت و تدبیر و رای نیست / خوش گفت پرده دار که کس در سرای نیست

2)      به سعی خود نتوان برد پی به گوهر مقصود / خیال باشد کاین کار به حواله برآید

3)      ناصحا ، دیده چو نرگس کی ازآن گل پوشم / عقل اگر نیست تو را ، چشم به سرهست مرا

4)      نه در ایوان قربش وهم را بار / نه با چون و چرایش عقل را کار

 

3-     مفهوم کدام بیت ، با ضرب المثل مقابل خود هماهنگ نیست ؟

  

1)      بال مرغی ، مرغ را بر بال بنشاند خدنگ / هم زبال خویش یابد مرغ بر پا داشتی ( از ماست که بر ماست . )

2)      موی سفید ، مشرق صبح ندامت است / صائب به توبه کوش که فرصت نمانده است ( تیر از شست رفته ، بر نمی گردد .)

3)      قصد کشتی مکن که پر خطر است / مرد کشتی زبحر بی خبر است ( چند مرده حلاج بودن )

4)      باش یک دل که هر که یک دل نیست / درجه اش را ز یک به ده نکنند ( کاسه و کوزه یکی شدن )

 

 

4-     همه ی گزینه ها به غیر از گزینه ی .....شاهد و مصداق مناسبی برای شعر زیر است؟

 

" آیا از زمین تو بود که فرشتگان / سرودهای صلح و شادی انسان را برای چوپانان خواندند."

 

1)      بت شکنی گیرم ابراهیم وار / کو بت تن را فدا کردن به نار

2)      بدان زمانه که موسی نمود معجز خویش / شکست جادوی جادوان به دست و عصا

3)      مگر فرشته ی رحمت درآمد از در ما / که شد بهشت برین کلبه ی محقر ما

4)      آب و گل چون از دم عیسی چرید / بال و پر بگشاد مرغی شد پدید

 

 

5-     پیام کلی حکایت زیر ، به کدام گزینه نزدیک تر است ؟

 

" توانگرزاده ای دیدم بر سر گور پدر نشسته و با درویش بچه ای مناظره درپیوسته ،  که صندوق تربت پدرم سنگین است و کتابه رنگین و فرش رخام ( مرمر ) انداخته و خشت زرین در او ساخته ، به گور پدرت چه ماند ؟ خشتی دو فراهم آورده و مشتی دو خاک بر او پاشیده ؟

درویش پسر ، این بشنید و گفت : تا پدرت زیر آن سنگ های گران بر خود بجنبیده باشد ، پدرم به بهشت رسیده باشد ."

 

1) تو هم گردن از شکر منعم مپیچ                که روز پسین سربرآری به هیچ

2) کان گنج را نیابی ، جز در سرای ویران     و آن شاه را نبینی ، جز در قبای ژنده

3) براندیش از افتان و خیزان تب                 که رنجور داند درازای شب

4) آواز براورده که ای قوم ! تن خویش         دوزخ مبرید از پی بهمان و فلان را  

برگرفته از وبلاگ :  گروه آموزشی ادبیات فارسی شهر تهران