دکتر حق شناس به دیار باقی پیوست

علی محمد حق شناس متولد سال 1319 در جهرم، دیپلم ادبی را از دبیرستان نمازی شیراز گرفت و پس از عزیمت به تهران لیسانس زبان و ادبیات فارسی را از دانشسرای عالی تهران اخذ کرد سپس عازم انگلستان شد و از دانشگاه لندن در رشته زبان شناسی و آوا شناسی همگانی دکترا گرفت.

سال 1352 به ایران بازگشت و نخست در دانشگاه ملی (شهید بهشتی) و سپس در دانشگاه تهران به تدریس پرداخت.

دکتر حق شناس از نسل اول زبان شناسان کشور متخصص زبان شناسی و آواشناسی، در ادبیات و مسائل نظری ادبی دغدغه ها داشت و در هر دو زمینه، تحقیق و قلم فرسایی می کرد. 

مهم ترین کار او «فرهنگ معاصره هزاره انگلیسی ـ فارسی» بود که با همکاری دو نویسنده دیگر در سال 80 تألیف کرد و در بیستمین دوره انتخاب کتاب سال به عنوان اثر برگزیده شناخته شد.

برخی آثار و ترجمه های دکتر حق شناس به این شرح است:

آواشناسی، تاریخ مختصر زبان شناسی، تولستوی، رومان به روایت رومان نویسان، زبان اثر ساپیر، زبان اثر بلومفیلد، سروانتس، مقالات ادبی، زبان شناختی.

اثر دیگر او که در بیست و هفتمین دوره کتاب سال جمهوری اسلامی ایران برگزیده شناخته شد کتاب تاریخ زبان شناسی (شاخه علوم کاربردی) بود.

استاد علی حق شناس پس از عمری تلاش و کوشش علمی روز جمعه در پی ناراحتی ریوی و قلبی در بیمارستان پیامبران تهران به دیار باقی شتافت.

پیکر این استاد فرهیخته و چهره ماندگار علمی دوشنبه 13 اردیبهشت تشییع خواهد شد.
روحش شاد و یادش گرامی

بزرگداشت فردوسی

خداوندگار شعر و حماسه

 

دمیده از پگاهان عطرانگیز «توس»، چون خورشیدی که از مشرق عشق برمی آید تا مغرب وصال را با شکوه نامش پیوند بزند.

همچو خورشید، دمیده بود تا با چشمک نور، حواس مردمانی را به ضیافت آیینه ای فرا خواند که میان غبار غم، در حال فراموشی بود:

«بیا تا جهان را به بد نسپریم بکوشش همه دست نیکی بریم
نباشد همی نیک و بد پایدار همان به که نیکی بود، یادگار»

همچو خورشید، همچو «ید بیضای» معرفت، دمیده بود از شرق اندیشه، تا سخنش در دل ها ریشه کند.

دمیده بود قامت استوارش از میان کلماتی که نور «مولایی»اش، توانایی لایزالی به «رستم» می بخشید؛ مولایی که از صبح ازل تا شام ابد، یگانه گُرد گردان و یگانه پهلوان یلان تاریخ است!

به احترام نام مولایش می سرود:

«جهان آفرین تا جهان آفرید سواری چو رستم، نیامد پدید»

به احترام نام مولایش بود که دیباچه شاهنامه را به نام نامی اش مزیّن می کرد:

«منم بنده اهل بیت نبی صلی الله علیه و آله سراینده خاک پاک وصی علیه السلام
برین زادم و هم برین بگذرم چنان دان که خاک پی حیدرم
اگر چشم داری به دیگر سرای به نزد علی علیه السلام و نبی صلی الله علیه و آله گیر جای»

دمیده بود وجود جاری اش، از برکه ای زلال که هیچ گاه غبار حقارت نپذیرفت؛ حقارت دریوزگی از غلامان «تُرک»؛ غلامانی که با نهاد حقیرانه خود، او را که خورشید بود، حقیر می خواستند؛ حقیر، مثل تمام قصیده سرایان، مثل تمام آنها که گوهر کلام را به حذف دربارها، می فروختند.

مُرید «مولا علیه السلام » را که دم از مناعت رستم می زند، چه جای دریوزگی غلامان!

هشتاد سال، دل به کرم مولایش سپرد تا خداوند، عظمت هزارها سال جاودانگی را به نامش عنایت کند؛ نامی که عظمت و شکوهش را نه تنها «شاهنامه»، بلکه تمامی «دیوان»ها می ستایند.

 

حکیم عمر خیام

ابوالفتح عمر ابن ابراهیم خیام یا خیامی نیشابوری مشهور به حکیم عمر خیام، فیلسوف، ریاضی دان، ستاره شناس و شاعر قرن پنجم هجری قمری/ قرن دوازدهم میلادی است. شهرت او گرچه بیشتر به شاعری است اما در واقع خیام فیلسوف و ریاضی دانی بود که به آثار ابوعلی سینا پرداخت و یکی از خطبه های معروف او را در باب یکتایی خداوند به فارسی ترجمه کرد. اولین اشاره ای که به شعر خیام شده، صدسال پس از مرگ اوست.

نوشته اند، که خیام را به تدریس و نوشتن کتاب رغبت چندانی نبود. شاید به دلیل آنکه شاگردان هوشمند برگزیده ای پیرامون خود نمی یافت و چه بسا از آن جهت که اوضاع روزگار خود را، که مقارن حکومت سلجوقیان و مخالفت شدید با فلسفه و زمان رونق بازار بحث ها و جدل های فقیهان و ظاهربینان بود، شایسته ابراز اندیشه های آزاد و بلند نمی دید. با این همه، از او نوشته های بسیار برجای مانده که در قرون وسطی به لاتین ترجمه شد و مورد توجه اروپائیان قرار گرفت. رساله وی در جبر و مقابله و رساله ای دیگر، که در آن به طرح و پاسخگویی به مشکلات هندسه اقلیدس پرداخته، از جمله مشهورترین آثار ریاضی اوست.

خیام منجم بود و تقویم امروز ایرانی، حاصل محاسباتی است که او و عده ای از دانشمندانی دیگر، در زمان جلال الدین ملک شاه سلجوقی انجام دادند و به نام وی تقویم جلالی خوانده می شود. خیام در باب چگونگی محاسبات نجومی خود رساله ای نیز نوشته است. وی علاوه بر ریاضی و نجوم، متبحر در فلسفه، تاریخ جهان، زبان شناسی و فقه نیز بود. علوم و فلسفه یونان را تدریس می کرد و دانشجویان را به ورزش جسمانی و پرورش نفس تشویق می کرد. از همین رو، بسیاری از صوفیان و عارفان زمان او را به خود نزدیک می یافته اند.

خیام سفرهای طولانی به سمرقند و بلخ و هرات و اصفهان کرد و همه جا با روشنی تمام در باب حیرت و سرگشتگی فلسفی خویش سخن می گفت. رساله ای در کیفیت معراج، رساله دیگر درباره علوم طبیعی و کتاب های بسیار به زبان های فارسی و عربی حاصل زندگی نسبتاً طولانی اوست.

از آثار معروف فارسی منسوب به عمر خیام، رساله نوروز نامه است که با نثری ساده و شیوا، پیدایی نوروز و آداب برگزاری آن را در دربار ساسانیان بازگو نموده است. او در این رساله با شیفتگی تمام درباره آیین جهانداری شاهنشاهان کهن ایرانی و پیشه ها و دانش هایی که مورد توجه آنان بوده سخن رانده و تنی چند از شاهان داستانی و تاریخی ایران را شناسانده است.

شعر خیام، در قالب رباعی، شعری کوتاه، ساده و بدون هنرنمایی های فضل فروشانه و در عین حال حاوی معانی عمیق فلسفی و حاصل اندیشه آگاهانه متفکری بزرگ در مقابل اسرار عظیم آفرینش است. تعداد واقعی رباعیات خیام را حدود هفتاد دانسته اند، حال آن که بیش از چند هزار رباعی به او نسبت داده می شود. در دنیای ادب و هنر بیرون از مرزها، خاصه در جهان انگلیسی زبان، خیام معروف ترین شاعر ایرانی است که شهرتش از محافل علمی و ادبی بسیار فراتر رفته است. این شهرت مرهون ترجمه رباعیات او به وسیله ادوارد فیتز جرالد شاعر انگلیسی است. اوست، که در قرن نوزدهم میلادی، افکار بزرگ فیلسوف و شاعر را به جهانیان شناساند و موجب توجه همگان به این اعجوبه علم و هنر گردید. از خیام است:

ابوحفض یا ابوالفتح الدین عمر بن ابراهیم نیشابوری مشهور به خیام از برجسته ترین حکما و ریاضی دانان جهان در سال 329 ه.ق در نیشابور به دنیا آمد. وی همچنین شاعر معروف ایرانی در قرنهای پنج و شش است. خیام در نیشابور به دنیا آمد. بعدها به دلیل آنکه پدرش خیمه دوز بود به خیام معروف شد. کمتر می نوشت و شاگرد می پذیرفت، وی برای کسب دانش به خراسان و عراق نیز سفر کرد. به واسطه تبحر و دانش عظیمی که در ریاضیات و نجوم داشت از سوی ملکشاه سلجوقی فراخوانده شد، ملکشاه به او احترام می گذاشت و خیام نزد او قرب و منزلت ویژه ای داشت. او بنا به خواست ملکشاه در ساخت رصدخانه ملکشاهی و اصلاح تقویم با سایر دانشمندان همکاری داشت. حاصل کارش در این زمینه تقویم جلالی آن است که هنوز اعتبار و رواج دارد و تقویم او از تقویم گریگور یابی دقیق تر است.

در حدود دوازده اثر از خیام در علم و فلسفه به جای مانده است، اما همین آثار اندک، وی را در سراسر جهان به شهرت رسانده است. از مهمترین آنها کتاب جبر اوست که بهترین اثر در نوع خود در ریاضیات است. از دیگر آثار او می توان به رساله فی شرح ما اشکال من مصادرات اقلیدس، رساله فی ابراهین علی المسائل الجبر و المقابله (جبر خیام)، میزان الحکم رساله الکون و التکلیف، الجواب عم ثلاث مسائل اضیاء العقلی، رساله فی الوجود، رساله فی کلیه الوجود، نوروزنامه و کتاب الزیج المکشاهی که به رومی نیز ترجمه شده است.

اشعار خیام بیشتر به زبان پارسی و تازی هستند مضمون عمده رباعیات خیام شک و حیرت، توجه به مرگ و فنا و تذکر در مورد مغتنم شمردن عمر آدمی است. خیام در سال 517 ه.ق چشم از جهان فرو بست. وی را در زادگاهش نیشابور به خاک سپردند. آرامگاه این شاعـر بزرگ و ریاضی دان مشهور ایرانی، حکیم عمر خیام در باغـی در نـیشابور است.

موزه خیام

در 28 اردیبهست ماه  1379 به مناسبت برگزاری کنگره جهانی خیام و با عنایت به شأن و مرتبه علمی حکیم عمر خیام و آثار ارزشمند باقی مانده از وی به ویژه در رابطه با دانش ستاره شناسی، تقویم، ریاضیات و اشارات مکرر خیام به خاک، کوزه و کوزه گری و اهمیت سفال نیشابور و نیز فقدان موزه ای در استان که به نوعی معرف مراتب علمی و بیانگر ویژگیهای دوران حکیم عمر خیام باشد، موجب شد که سازمان میراث فرهنگی اقدام به تأسیس موزه خیام در کنار آرامگاه خیام نماید.

  دو رباعی از حکیم عمر خیام

دریاب که از روح جدا خواهی رفت

در پرده اسرار فنا خواهی رفت

می نوش ندانی از کجا آمده ای

خوش باش ندانی به کجا خواهی رفت

بزرگداشت روز معلم

 تعليم و تعلم از شئون الهي است و خداوند، اين موهبت را به پيامبران و اولياي پاک خويش ارزاني کرده است تا مسير هدايت را به بشر بياموزند و چنين شد که تعليم و تعلم به صورت سنت حسنه آفرينش  درآمد.  انسان نيز با پذيرش اين مسئوليت، نام خويش را در اين گروه و در قالب واژه مقدس معلم ثبت کرده است. معلم، ايمان را بر لوح جان و ضميرهاي پاک حک مي کند و نداي فطرت را به گوش همه مي رساند. هم چنين سياهي جهل را از دل ها مي زدايد و زلال دانايي را در روان بشر جاري مي سازد. دغدغه معلم هميشه اين است که حيات بشر، بر مدار ارزش ها و کرامت انساني بچرخد و شناخت خدا و مکتب و دين، همت اساسي آدمي باشد و هيچ بيگانه اي را مجال تجاوز به فرهنگ ارزشي دين و ميهن فراهم نيايد. در اين مسير خطير، بزرگاني گام نهاده اند که نام شان بر تارک زمان مي درخشد. علامه شهيد استاد مرتضي مطهري از همين طايفه مقدس است که در سنگر تعليم و تعلم، به قله هاي رفيعي دست يافت تا آن جا که معمار انقلاب اسلامي ـ که خود معلمي بزرگ است ـ همه آثارش را مفيد مي داند و بهره برداري از آن ها را سفارش مي کند.

شهادت حضرت فاطمه زهرا (س) تسلیت باد

بزرگداشت شیخ بهایی

 

شیخ بهایی، عالمی جامع با اندوخته های علمی گسترده بود. او به گفته خودش قابلیت پذیرایی و فهم تمام علوم و فنون را به دست آورد و در مباحثه های علمی، بر هر صاحب فنی چیره گردید. از این روی، شرح حال نگاران، وی را اقیانوس پرموجی دانسته اند که فضیلت را به ارمغان آورد و دریای ناآرامی است که دیگر دانشوران ریزه خوار سفره کمالش بوده اند. آنان که خواسته اند در معرفی وی نکاتی بنگارند، گفته اند شیخ بهایی، استاد فقیهان، پرورش دهنده حکیمان، رئیس ادیبان، علامه روزگار، نابغه عصر و شیخ اسلام و مسلمانان است. نیز افزوده اند فقیهی است اصولی، محدثی رجالی، مفسر ریاضی، حکیم متکلم، شاعر ماهر، جامع علوم عقلی و نقلی. بر دانش های غریب مسلط است و در معارف متنوع، گوی سبقت را از همگان ربوده است و والایی مقامش را موافق و مخالف و عوام و خواص تأیید کرده اند.

شهرت

اطلاعات گسترده ای که شیخ بهایی در رشته های گوناگون علمی، ادبی، فلسفی و کلامی داشت، او را شهره آفاق کرد. افزون بر این، سیاحت های طولانی او در کشورهای اسلامی، از عوامل مهم نامداری اوست. البته عامل دیگر این است که شیخ با وجود به دست آوردن مقامات دنیایی و رسیدن به مسئولیت های مهم سیاسی و اجتماعی، همچنان از دنیا روی برگرداند و دولت فقر را بر هر گونه قدرت سیاسی ترجیح داد و با وارستگی، سیر معنویت را با موفقیت پیمود. او خود درباره شهرتش می گوید:

من آن یگانه دهرم که وصف فضل مرا نوشته منشی قدرت به هر در و دیوار

و در جای دیگر چنین می سراید:

به هر دیاری که آیی، اشارتی شنوی به هر کجا که روی، ذکر من بُوَد در کار

زندگی نامه

شیخ بهایی در ۱۳ذیحجه ۹۵۳ در روستای جبع، از توابع بعلبک لبنان به دنیا آمد. کودکی که در چنین روزی در این روستا دیده به جهان گشود، بعدها نقشی مهم در تاریخ تشیع ایفا کرد. او دوران کودکی را در دامان مادری مهربان و پدری مؤمن و دانشور گذراند و از همان سال ها اشتیاق به خاندان عترت در وجودش ریشه دوانید. در هفت سالگی همراه پدر از جبل عامل راهی ایران شد. زندگی در خانه پدری دانشمند و هم نشینی با عالمان عصر به همراه کوشش مداوم، زمینه های خوبی برای دانش اندوزی شیخ بهایی فراهم آورد.

نخستین استاد شیخ بهایی، پدرش بود. او زبان و ادبیات عرب، تفسیر و حدیث را نزد پدر آموخت و در ضمن از راهنمایی های او در پرورش معنوی بهره مند شد. سپس به محضر استادانی چند رفت و در دانش های حدیث، منطق، کلام، فلسفه، حساب، هندسه، جبر، هیئت و نجوم، شهره آفاق گردید. سرانجام این اندیشمند بزرگ، در ۱۲ شوال ۱۰۳۰ درگذشت و در جوار آستان مقدس رضوی به خاک سپرده شد.

تسلیت

درگذشت عارف کامل و عامل مرحوم آیت الله بهجت را به عموم مسلمانان  و شیعیان پیرو ان مرجع گرانقدر تسلیت عرض می نمایم .

تبریک هفته ی معلم

* * *

دوستان و فرهیختگان گرامی هفته ی بزرگداشت جایگاه و مقام معلم بر کلیه شما بهترین ها تبریک و شادباش باد. امید آن که همیشه سرشار از انرژی و نیرو به کار ساختن انسان های ادیب و فاضل مشغول باشید .

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar-20.com

میلاد عقیله ی اهل بیت

آمد آن‏ بانو که ‏فخر هر زن ‏است
هر دلى با ذکر نامش گلشن‏ است
روح تاریک همه سر گشتگان
در شعاع نور عشقش روشن‏استباز عالم پر ز غوغاى که شد؟
باز دلها مست و شیداى که شد؟
باز گوش اهل دل پر زمزمه
از طنینِ شور و آواى که شد
باز سر دارد هواى عاشقى
طالب روى دل آراى که شد
باز دیده سوى دامم مى‏کشد
پایبند چشم گیراى که شد
باز دل سرشار از شوق که شد
باز این ویرانه مأواى که شد
دل به شوق ازیاد زینب آمده
تهنیت میلاد زینب آمده
نان زینب لرزه بر دل افکند
غیر آن دل که ز سنگ و آهن‏است
گفت‏خیرالناس امر واجبى
احترام او به هر مرد و زن است
کسیت زینب جلوه عشق خدا
عشق او سرمایه دین من است
هست سرى منجلى در روح او
جمع زهرا و على در روح او

مناسبت های ادبی فروردین - اردی بهشت  

عطار :  روز بزرگداشت عطار   25 فر وردین

آثار عطار:

 خسرو نامه، الهی نامه ، مصیبت نامه، اسرارنامه، مختارنامه ،منطق الطیر، جواهر نامه و شرح القلب به شعر وتذکره الاولیا به نثر

سعدی : روز برزگداشت سعدی 1 اردی بهشت  

آثار : ۱-  گلستان در 8 باب به نظم و نثر      2- بوستان یا سعدی نامه در 10 باب به نظم                 

3- قصاید فارسی      4- قصاید عربی 5- مراثی             6- ملمعات مثلثات  ترجیعات     7- غزلیات    

   8- مجالس پنج گانه به نثر        9- نصیحه الملوک به نثر      10 – صاحبیه         11- خبثیات با موضوع طنز      12- رباعیات         13- مفردات 

        فردوسی : روز بزرگداشت فردوسی25 اردی بهشت  

زمین گر گشاده کند راز خویش              نماید سرانجـــام وآغاز خویش

کنارش پر از تاجــــــداران بـــود               برش پر زخون ســـــواران بود

به نیکــــی بباید تن آراســـتن               که نیکی نشاید زکس خواستن 

 خیام  : روز بزرگداشت خیام 28 اردی بهشت

 آثار:

 1-القول علی اجناس الذی بالاربعه در مورد موسیقی در پنج صفحه .

2- رساله فی ما اشکل من مصادرات کتاب اقلیدس در هندسه .

3- رساله قسمة ربع دایره در مورد تقسیم ربع دایره وتحلیل آن به معادله ی درجه سوم وحل آن به وسیله ی قطوع مخروطی 

4- رساله فی ا لبراهین علی ا لمسایل الجبر والمقابله ، در علم جبر

5- رساله فی الاحتیال مقدار الذهب والفضه فی جسم مرکب منهما : در باره ی یافتن قیمت اشیا مرصع بدون کندن جواهر از آنان . ( وزن مخصوص مواد )

6- ترجمه قطعه الغرا ابن سینا در فلسفه        7- رساله فی الکون والتکلیف ( پاسخ به سوالات قاضی عبدالرحیم نسوی )

8- ضرورة التضاد فی العالم والجبر والبقا پاسخ به سه سوال در مورد حکمت وفلسفه

9- رساله الضیا العقلی فی الموضوع العلم الکلی،موجودیت اشیا      

 10- رساله در علم کلیات وجود   11- رساله فی الوجود     12- رساله جوابا لثلث  مسایل     

       13- رساله در کشف حقیقت نوروز          14- رباعیات

 

 

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

بهترین تصاویر در بهار بیست www.bahar20.sub.ir

 

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

عید بر عاشقان مبارک باد                عاشقان عیدتان مبارک باد

رسید مژده که آمد بهار وسبزه دمید         وظیفه گر برسد مصرفش گل است ونبید

فرا رسیدن عید سعید باستانی نوروز را به همه ی عزیزان و هم میهنان عزیز تبریک عرض می نمایم .

نوروز در گستره جغرافيا

 فرهنگ و سنن هر قوم و ملتي، روزهايي وجود دارد كه ريشه تاريخي وفرهنگي داشته و جلوه اي از باورهايي است كه حتي تا مقدسات ديني و مذهبي آنها پيش رفته و هويت فرهنگي و تاريخي آن جامعه را به نمايش گذاشته است. يكي از اين روزها آغاز سال نو خورشيدي است كه از شايعترين آيين هاي جهاني به شمار مي رود و كمتر تمدني را خواهيم يافت که از آن تهي باشد، هر قومي بر اساس تاريخ و فرهنگ و مذهب خود آغاز سال نو را در قالب برپايي مراسم و جشن هاي ملي ومذهبي پاس مي دارد. عيدنوروز و جشن هاي سال نو، در نزد ما ايرانيان با برخورداري از يك فرهنگ و تاريخ اصيل و طولاني و همچنين همزماني آن با حيات هستي و جان گرفتن مجدد زمين ، اين امتياز خاص را به آن بخشيده که از اعياد سال نوي اقوام و ملل ديگر متمايز باشد و آيين باستاني آن فراتر از تجديد خاطره ي يك تمدن بلكه حلقه پيوند گذشته ، حال و آينده است به اين سبب است كه پس از ظهور اسلام در اين سرزمين فضيلت بيشتر مي يابد و در بزرگداشت آيين و مراسم آن تاكيد ورزيده مي شود. گفته شده است آفرينش و هبوط آدم به زمين و همچنين بعثت پيامبر اكرم ( ص ) و امامت حضرت علي ( ع ) نيز در اين روز آغاز گشت و ايرانيان باستان نيز عقيده داشتند كه با آغاز مجدد حيات طبيعت روح رفتگان باز گشته و چند روزي را در سراي دنيوي با بستگانشان مي گذرانند. مجموعه اين عوامل باعث گرديد كه علي رغم گذر ساليان بسيار و سير پر فراز و نشيب تاريخ، نوروز نه تنها در ايران بلكه هر آنجايي كه فرهنگ و تمدن كهن ايران اثري دارد همچنان پايدار واستوار بماند .

نوروز در ايران

برگ برگ صفحات تاريخ ايران گواهي مي دهد که نوروز باستاني همواره كهن ترين سنت و عزيزترين روز سال نزد ايرانيان بوده است. نوروز برجاي مانده از روزگاري است كه جز با كمك خيال و جز به مدد افسانه و اسطوره راهي به آن ديار نيست. در گردونه ي سالانه ي تكرار ، نوروز يك تنوع روحي و يك انبساط رواني است كه قوم ايراني دوام خويش را در فراز و نشيب تاريخ مديون اين سنت ديرينه و خردمندانه است. با طلوع اسلام در اين سرزمين نوروز زيباتر شد و بزرگترين حادثه تاريخ اسلام به خصوص تشيع يعني اعلام ولايت علي ( ع ) در روز غدير خم از سوي پيامبر اكرم ( ص ) در نخستين روز بهار مصادف با نوروز باستاني بوده است. تشيع از همان ابتدا كه با فرهنگ ايرانيان عجين شد نه تنها به نوروز بي مهري نكرد بلکه آن را مورد تقدير قرار داد چرا كه هر جزئي از آيين نوروز نمادي از ستايش زيبايي و اخلاق انساني و مهر و دوستي است.

نوروز در ايران اگر چه يك سنت ملي و برآمده از روزگاران بسيار دور است در عين حال با حال و هوايي معنوي و روحاني عجين شده است.

نوروز در جمهوري آذربايجان

يكي از جشن هاي بزرگ مردم آذربايجان نوروز است به طوريکه اين جشن سال ها پيش از ميلاد در آذربايجان برگزار مي شده است ؛ مردم برخي احساسات بشر دوستانه و جهان بيني خود را با اين جشنواره مربوط مي دانند زيرا در اوستا كتاب مقدس زرتشتيان نوروز به منزله جشن ستايش مقدسات محسوب شده، گفته مي شود كه نوروز عيد فراواني كشت و سرآغاز تندرستي و بركت و وفور است. در جمهوري آذربايجان در خصوص پيدايش جشن نوروز اسطوره ها و افسانه هاي گوناگوني نقل شده است . از اين افسانه ها يکي را براي مثال نقل مي کنيم:" در روايتي در خصوص نوروز آمده است، سياوش پسر كيكاووس به كشور افراسياب سفر مي كند افراسياب از وي به نحو قابل توجهي پذيرايي مي كند و حتي دخترش را به عقد وي در مي آورد و سياوش به ياد سفرش از ديار افراسياب ديوار بخارا را بنا مي كند. ولي دشمنان كه از اين امر ناخرسند بوده اند ميان سياوش و افراسياب را بر هم زده به طوري كه افراسياب تصميم به قتل سياوش مي گيرد و پس از هلاكت سياوش دستور مي دهد جناره اش را روي كنگره هاي ديوار بخارا قرار دهند. آتش پرستان جسد وي را برداشته و در قدمگاه دروازه شرقي دفن مي كنند و مرثيه هاي بسياري در وصف سياوش و مرگش مي سرايند، و اين مرثيه ها بين مردم گسترش يافت و آتش پرستان در همين سياوش مرثيه ها روز دفن سياوش را نوروز ناميدند. " مردم جمهوري آذربايجان به واسطه اعتقادات شديد به آيين و مراسم نوروز براي با شكوه تر انجام شدن جشن نوروز براي اين مراسم تدارك ويژه اي مي بينند از قبيل سرودن ترانه ها پيش از نوروز، تدارك بساط شادي اين ايام ، تهيه لوازم و مواد مورد نياز سفره نوروز، طرح چيستان هاي نوروزي ، ستايش ها و نفرين ، پند و امثال و اعتقادات نوروزي .

درميان مردم آذربايجان رسم بر اين است پيش از رسيدن نوروز پوشاك نو خريده ،به خانه و حياط سر و سامان داده ، فرش و پلاس نو بافته و به استقبال نوروز مي روند، در عيد نوروز آداب ورسومي درباره فال نيک رواج دارد به طوري كه در شب چهارشنبه سوري دختران نو رسيده در دل فالي گرفته و و مخفيانه پشت درنيمه باز به انتظار ايستاده و اگر در اين هنگام حرف خوب وموافقي بشنوند اشاره ايي به برآورده شدن آرزويشان ، و اگر حرف نامناسبي بشنوند اشاره از عملي نشده نيتشان است . بنا براين سنت و آيين به هنگام عيد نوروز مردم از بد گويي و حرف نامناسب دوري مي جويند. از ديگر مراسم خاطره انگيز نوروزي مي توان به ارسال خوان سمنو، انداختن كلاه پوستين به درها، آويزان كردن كيسه و توبره از سوراخ بام در شب عيد و درخواست تحفه عيد در آذربايجان اشاره کرد.

نوروز در قزاقستان

مردم قزاقستان نوروز را اعتدال بهاري دانسته ، بر اين باورند كه در اين روز ستاره هاي آسماني به نقطه ابتدايي مي رسند و همه جا وهمه چيز تازه مي شود و زمين را شادماني فرمي گيرد. همچنين قزاق ها معتقدند كه نوروز آغاز سال است و در ميان آنان عبارات زيبايي درباره ي نوروز وجود دارد : نوروز روزي است كه يك سال منتظرش بوده اند ، نوروز روزي است كه خير بر زمين فرود آمده و بالاخره نوروز روزي است كه سنگ نيلگون سمرقند آب مي شود ، در شب سال تحويل صاحبخانه دو عدد شمع در بالاي خانه اش روشن مي كند ، خانه را خانه تكاني كرده و چون مردم قزاق عقيده بر اين دارند كه تميز بودن خانه در آغاز سال نو باعث مي شود افراد آن خانه دچار بيماري و بدبختي نشوند آنان بر اين مساله ايمان داشته ، آن را هر ساله رعايت مي كنند. در شب نوروز دختران روستايي قزاق با آخرين گوشت باقيمانده از گوشت اسب كه "سوقيم" نام دارد غذايي به نام "اويقي آشار" مي پزند و از جوان هايي كه دوستشان دارند پذيرايي مي كنند . آنان نيز در قبال آن به دختران آينه و شانه و عطر هديه مي كنند كه اين هدايا را " سلت اتكيتر" مي نامند که به معناي علاقه آور است. در عيد نوروز ساعت سه صبح جوانان يك اسب سركش را زين كرده و به همراه عروسكي كه به گردن آويز زنگوله اي دارد رها نموده تا از اين طريق مردم را بيدار نمايند. عروسك در حقيقت نمادي از سال نو است كه آمدن خود را سوار بر اسب به همه اعلام مي كند.نوروز براي قزاق ها بسيار مقدس بوده و اگر در اين روز باران يا برف ببارد آن را به فال نيك گرفته و معتقدند سال خوبي پيش رو خواهند داشت. در عيد نوروز مردم لباس نو و سفيد به تن مي كنند كه نشانه شادماني است. ديد و بازديد اقوام دراين ايام با زدن به شانه هاي يكديگر از آيين و رسوم مردم قزاق در اين ايام است ، قزاقها در نوروزغذايي به نام نوروز گوژه (گوژه = آش ) طبخ مي کنند كه تهيه آن به معناي وداع با زمستان و غذاهاي زمستاني است اين غذا از هفت نوع ماده غذايي تهيه مي شود . مسابقات معروفي نيز در ايام نوروز در قزاقستان برگزار مي شود كه از مهمترين آنان مي توان به " قول توزاق" اشاره نمود كه بين گروههاي مرد و زن برگزار مي شود. اگر برنده زن ها باشند قزاق ها معتقدند آن سال خوب و پربركتي است اگر مردها پيروز شوند آن سال نامساعد خواهد بود. از ديگر مسابقات مي توان به "كوكپار" (برداشتن بز از مكاني مشخص توسط سواران) ، "آودار يسپاق" ، "قيزقوو" و "آلتي باقان" اشاره نمود، در عصر نوروز نيز مسابقه "آيتيس" كه نوعي مشاعره است، آغاز مي شود .

نوروز در تاجيكستان

عيد نوروز براي مردم تاجيكستان بخصوص بدخشانيان تاجيكستان عيد ملي و اجداد است و از آن به عنوان رمز دوستي و زنده شدن كل موجودات ياد مي كنند و به " خيدير ايام"يا عيد بزرگ معروف است. مردم تاجيكستان بخصوص بدخشانيان تاجيك در ايام عيد نوروز خانه را پاك كرده و به اصطلاح خانه تكاني مي كنند، همچنين ظروف خانه را كاملا" شسته و تميز مي كنند تا گردي از سال كهنه باقي نماند . برابر با رسمي ديرينه ، قبل از شروع عيد نوروز بانوي خانه هنگامي كه خورشيد به اندازه يك سر نيزه بالا آمده دو جاروي سرخ رنگ را که در فصل پاييز از كوه جمع آوري كرده و تا جشن نوروز نگاه داشته اند در جلوي خانه مي گذارند، رنگ سرخ براي اين مردم رمز نيكي ، پيروزي و بركت است. پس از طلوع كامل خورشيد هر خانواده اي سعي دارد هر چه زودتر وسايل خانه را بيرون آورده و يك پارچه قرمز بالاي سردر خانه بياويزد و با باز كردن در و پنجره به نوعي هواي نوروزي و بهاري را كه معتقدند حامل بركت وشادي است وارد خانه نمايد. در اين سرزمين پختن شيريني مخصوص و غذاهاي متنوع جز رسوم اين ايام است، همچنين برگزاري مسابقاتي از قبيل تاب بازي، تخم مرغ بازي، كبك جنگي، خروس جنگي، بزكشي، كشتي محلي نيز در اين ايام به شادي آن مي افزايد در ايام نوروز غذاي معروفي به نام " باج " با كله و پاچه گوسفند و گندم پخته و ديگران را مهمان مي كنند.

نوروز در تركمنستان

در كشور تركمنستان طبق رسم قديم و جديد دوبار در سال جشن نو گرفته مي شود. يكي از اين جشن ها با استناد به تقويم ميلادي كه به تاييد سازمان ملل رسيده به عنوان جشن بين المللي ( سال نو ) شناخته مي شود و ديگري برگزاري عيد نوروز به نشانه ي احياي دوباره ي آداب و رسوم ديرينه مردم تركمنستان است. مردم تركمنستان عقيده دارند زماني كه جمشيد با عنوان چهارمين پادشاه پيشداديان بر تخت سلطنت نشست آن روز را نوروز ناميدند. مردم تركمنستان دراين ايام با پختن غذاهاي معروف نوروزي مانند : نوروز كجه، نوروز بامه، سمني ( سمنو) و اجراي بازي هاي مختلف توسط جوانان تركمن حال وهواي ديگري به اين جشن و شادي مي دهند. در ايام نوروز مسابقات مختلفي در تركمنستان برگزار مي شود كه مي توان به مسابقات اسب دواني، كشتي، پرش براي گرفتن دستمال از بلندي، خروس جنگي، شاخ زني ميش ها، شطرنج بازي، مهره بازي و تاب بازي اشاره نمود. ديد و بازديد در ايام نوروز در ميان مردم تركمن از جايگاه خاصي برخوردار مي باشد. نوروز در قرقيزستان عيد نوروز در قرقيزستان تنها يك روز آن هم در روز اول يا دوم فروردين ماه است كه به 29 روز يا 30 روز بودن اسفند بستگي دارد. اگر اسفند 29 روز باشد اول فروردين و اگر 30 روز باشد در روز دوم فروردين برگزار مي شود. تا قبل از فروپاشي شوروي سابق اين مراسم به دست فراموشي سپرده شده بود ولي پس از فروپاشي دوباره حيات يافت و هر ساله با شكوه تر از سال قبل برگزار مي شود. مراسم جشن نوروز در ميادين بزرگ شهرها توسط دولت و در روستاها توسط بزرگان و ريش سفيدان در بيابان هاي اطراف برگزارمي شود. در قرقيزستان در اين روز پختن غذاهاي معروف قرقيزي مثل " بش بارماق " ، "مانته برسك " و "كاتما" مرسوم است كه به صورت رايگان بين حاضران در جشن توزيع مي شود. در قرقيزستان در اين روز علاوه بر برگزاري جشن ، مسابقاتي مانند سواركاري نيز مرسوم است که به نحو چشمگيري دنبال شده، جوايز ارزنده اي به نفرات برتر اعطا مي شود.

نوروز در پاكستان

در پاكستان نوروز را "عالم افروز" به معناي روز تازه رسيده كه با ورود خود جهان را روشن و درخشان مي كند مي نامند. در ميان مردم اين سرزمين تقويم و روز شمار و يا سالنماي نوروز از اهميت خاصي برخوردار است از اين رو گروه ها و دسته هاي مختلف ديني و اجتماعي در صفحات اول تقويم هاي خود به تفسير و توضيح نوروز و ارزش و اهميت آن مي پردازند و اين تقويم را در پاكستان " جنتري " مي نامند.

از آداب و رسوم عيد نوروز در ميان مردم پاكستان مي توان به خانه تكاني و يا به عبارتي پاكيزه كردن خانه و كاشانه ، پوشيدن لباس و تهيه انواع شيريني مانند " لدو " گلاب حامن، رس ملائي ، كيك ، برفي ، شكرپاره، كريم رول، سوهن حلوا، و همچنين پختن غذاهاي معروف اين ايام و عيدي دادن و گرفتن و ديد و بازديد اقوام اشاره نمود.در ايام نوروز مردم پاكستان از گفتار نا مناسب پرهيز نموده و با محبت ، احترام و اخلاص يكديگر را نام مي برند. همچنين سرودن اشعار نوروزي به زبان هاي اردو، دري و عربي در اين ايام مرسوم است كه بيشتر در قالب قصيده و غزل بيان مي شود. پاكستاني ها بر اين باورند كه هدف نوروز، اميدواري ،درامنيت ، صلح و آشتي نگهداشتن جهان اسلام و عالم انسانيت است تا آنجا كه آزادي و آزادگي، خوشبختي و كاميابي، محبت و دوستي و برادري و برابري همچون بوي خوش گلهاي بهاري در دل و جان مردمان جايگزين مي گردد. نوروز در افغانستان نوروز در افغانستان يا به عبارتي در بلخ و مركز آن مزار شريف هنوز به همان فر و شكوه پيشين برگزار مي شود. در روزهاي اول سال دشت هاي بلخ وديوار و پشت بام هاي گلي آن پر از گل سرخ مي شود گويي بلخ سبدي از گل سرخ است يا به عبارتي مانند اجاق بزرگي كه در آن لاله مي سوزد اين گل فقط در بلخ به وفور و كثرت مي رويد و از اين رو جشن نوروز و جشن گل سرخ هر دو به يك معني به كار مي رود.

در صبح اولين روز عيد نوروز علم "مبارك علي ( ع )" با مراسم خاص و با شكوهي برافراشته مي شودکه به معناي آغاز رسمي جشن نوروز نيز مي باشد و تا چهل شبانه روز ادامه مي يابد و در اين مدت حاجتمندان و بيماران براي شفا در پاي اين علم مقدس به چله مي نشينند. گفته شده بسياري از بيماران لاعلاج در زير همين علم شفا يافته اند. مردم اين سرزمين بر اين باورند كه اگربه هنگام بر افراشتن ،علم به آرامي و بدون لرزش و توقف از زمين بلند شود سالي كه در پيش است نيكو و ميمون خواهد بود. از آيين و رسم نوروزي در سرزمين بلخ مي توان به شستشوي فرش هاي خانه و زدودن گرد و غبار پيش از آمدن نوروز و انجام مسابقات مختلف از قبيل بزكشي، شتر جنگي، شتر سواري، قوچ جنگي و كشتي خاص اين منطقه اشاره نمود. نوروز در تركيه در اين روز حكيم باشي معجون مخصوصي كه ( نوروزيه ) ناميده مي شد و مخلوطي از چهل نوع ماده مخصوص بود ، جهت پادشاهان و درباريان تهيه مي نمود كه كه شفابخش بسياري از بيماري ها و دردها بوده و باعث افزايش قدرت بدني مي شده است. مردم اين سرزمين نوروز را آغاز بهار طبيعت و شروع تجديد حيات و طراوت در جهان و برخي روز مقدس در مقابل شب قدر و شب برائت و برخي عامل اتحاد و همبستگي و حتي آن را سالروز تولد حضرت علي ( ع ) و تعيين ايشان به خلافت و سالروز ازدواج ايشان با حضرت فاطمه ( س ) دانسته اند . قابل ذكر است نوروز تا نخستين سال هاي اعلام جمهوري در ميان تركان پايدار ماند و سپس رفته رفته اهميت پيشين خود را از دست داد و فقط در پاره اي از مناطق شمال رسم وآيين نوروز موجوديت خود را حفظ كرده است . بهاربيست                   www.zibasazi.bahar-20.comبهاربيست                   www.zibasazi.bahar-20.comبهاربيست                   www.zibasazi.bahar-20.comبهاربيست                   www.zibasazi.bahar-20.comبهاربيست                   www.zibasazi.bahar-20.com     بهاربيست                   www.zibasazi.bahar-20.comبهاربيست                   www.zibasazi.bahar-20.comبهاربيست                   www.zibasazi.bahar-20.comبهاربيست                   www.zibasazi.bahar-20.comبهاربيست                   www.zibasazi.bahar-20.com

برگرفته از : عید نوروز وبهار

تسلیت وتبریک

بهاربيست                   www.zibasazi.bahar-20.com

در عین حال که عزادار از دست دادن یازدهمین اختر آسمان ولایتیم نهم ربیع الاول سالروزبرگزیده شدن مهدی موعود به ولایت وامامت شیعیان را گرامی می داریم . بهاربيست                   www.zibasazi.bahar-20.com

جواب خود آزمایی زبان فارسی 2 نیم سال اول

پاسخ خود آزمايي زبان فارسي (2)

خودآزمايي درس اول  ( زبان و گفتار )  صفحه 6

1 با توجه به متن درس مي توان گفت كه توانش زباني، ثابت و غير قابل تغيير است و هيچ گونه خطا و اشتباهي در آن اتفاق نمي افتد . بلكه خطا و اشتباه در گفتار رخ مي دهد . قواعد شطرنج نيز مثل توانش زباني ثابت و غير قابل تغيير است اما خود بازي شطرنج مانند گفتار است كه امكان خطا و اشتباه در آن بسيار است .

2 افرادي كه از قدرت گفتار محروم اند وقتي كه مي خواهند از زبان استفاده كنند ، به جاي كمك گرفتن از نمود آوايي زبان ( گفتار ) از نمود حركتي استفاده مي كنند يا رفتارهاي غير زباني از خود نشان مي دهند . يا ارتباط افراد كرولال ازطريق نمودحركتي است و با اين روش مقصود همديگر را درك مي كنند .

3 الف)  تمايز زبان و گفتار به ما كمك مي كند تا بدانيم كه خطا و اشتباه فقط در گفتار رخ مي دهدولي رفع واصلاح آن به وسيله زبان صورت مي گيرد .     ب) افراد كر و لال نيز از توانايي ذهني زبان برخوردارند و به هنگام استفاده از آن به جاي  نمود آوايي يا گفتار ازنمود حركتي كمك مي گيرند .    ج)براساس اين تمايز نشان مي دهيم كه چرا گوناگوني لهجه اي و گويشي به يگانگي زبان آسيبي وارد نمي رسانند. علت اين امر آن است كه گوناگوني ياد شده به گفتار مربوط است نه به زبان .

4 - . زيرا اين كلمات فارسي هستند و به كار بردن كلمات فارسي به همراه « يت »مصدر ساز عربي، صحيح نيست .به جاي آن مي توان آشنايي ( آشنا بودن يا شدن ) ، خوبي ( خوب بودن ) ، ايراني ( ايراني بودن ) به كار برد .

خود آزمايي درس دوم  ( جمله ) صفحه 11 و 12

1-                                                                                                                                                                              انس بن مالك مي گويد .

                                                         نهاد                                گزاره

                                                                             مفعول               فعل

                                          انس بن مالك        جمله ي بعد         مي گويــَد

                                                نهاد جدا                                          نهاد پيوسته

نهاد جدا (انس بن مالك ) ونهاد پيوسته(ـَـ د)مطابقت دارند .

تذكر : فعل« مي گفت »،4 جزئي است ولي اگر به معني « روايت كردن » باشد مثل جمله بالا 3« جزئي مفعولي» است چون مخاطب اصلي ندارد كه نياز به متمم داشته باشد .« مفعول» مي گويد جمله ي «بعد از آن »است.

                                    روزي رسول اكرم (ص) به خانه ي مادرم آمدند

                           رسول اكرم (ص )                                  آمدند

                             نهاد جدا                                            نهاد پيوسته

  در اين جمله ،‌ نهاد پيوسته و جدا مطابقت ندارند وعلت آن احترام به پيامبر(ص) است .( 2 جزئي )

                  برادر كوچكم ، ابو عمير          سخت دل تنگ و اندوهگين             بود  ф

                     نهاد جدا       بــدل                                    مسند                           نهاد پيوسته

 نهاد جدا(برادر كوچكم ) ونهادپيوسته(ф) مطابقت دارند . (سه جزئي مسندي )

           حضرت رسول (ص)                       علت دل تنگي برادرم را               از ما           پرسيدند .

                      نهاد جدا                                   مفعول                                 متمم                  نهاد پيوسته

نهاد جدا و پيوسته مطابقت ندارند ، علت آن احترام به پيامبر(ص) است.( چهار جزئي مفعولي متممي )

مادر        جمله بعد         ــــ             گفت    ф                   ابو عمير          پرنده ي زيبايي      داشت ф

 نهاد جدا       مفعول       متمم            فعل   نهاد پيوسته                نهاد جدا             مفعول               فعل      نهاد پيوسته

نهاد جدا وپيوسته مطابقت دارند . (چهار جزئي مفعولي متممي )               نهاد جدا وپيوسته مطابقت دارند .( سه جزئي مفعولي )

غالبا با آن سرگرم مي شد .                                                          اينك آن پرنده  مرده است .

ــ           سرگرم               مي شد ф                                                  نهاد جدا              ф نهاد پيوسته

نهاد جدا        مسند               فعل نهادپيوسته                      نهاد جدا وپيوسته مطابقت دارند .(دوجزئي )

نهاد جدا(ابو عمير محذوف)  ونهاد پيوسته مطابقت دارند . (سه جزئي مسندي )                                                       

      رسول اكرم (ص)      اندوهگين      گرديدند .  نهاد جدا و نهاد پيوسته مطابقت ندارند . علت آن احترام به پيامبر(ص) است

     نهاد جدا                  مسند              فعل نهاد پيوسته           (سه جزئي مسندي )

 

2 علي ومسعود با هم به دبيرستان رفتند . (نهاد :جمع شناسه: جمع )نهاد با شناسه مطابقت دارد .

-                      بسياري از انسان ها از نظر رنگ ونژاد و زبان با هم اختلاف دارند اما از نظر اصل انسان بودن با هم مشترك هستند . ( نهاد: جمع شناسه : جمع )  ←نهاد با شناسه مطابقت دارد .

-                      در قرن چهارم هجري ، ملت ايران با تكيه بر زبان وفرهنگ خود درخت تازه اما اصيلي را پروردند . ( نهاد، ملت: اسم جمع است شناسه مي تواند مفرد يا جمع بيايد .) كه در آب وهواي اسلام پرورش يافته بود . (نهاد: درخت  ،مفرداست ،شناسه هم مفرداست . ) نهاد با شناسه مطابقت دارد .

-                      ملتي كه طالب استقلال سياسي باشد/ باشند  به زبان مادري خود سخن مي گويد/مي گويند  . ( نهاد: ملت، اسم جمع است  در اين حالت شناسه مي تواند مفرد يا جمع باشد )

-                      ما وفرد وسي با وجود هزار سال فاصله ي زماني با زبان پيوندهاي مشترك داريم . (نهاد :جمع  ←شناسه :جمع  ) شناسه: با نهاد مطابقت دارد .

-                      با ديگران چنان رفتار كن(فعل امر،دوم شخص مفرد شناسه фاست  (كه دوست داري ديگران با تو رفتار كنند . ( نهاد :جمع شناسه: جمع) نهاد با شناسه مطابقت دارد .

-                      كتاب ها از دستم رها شد و بر زمين افتاد . ‌( مطابقت ندارد زيرا نهاد غير جاندار است وشناسه مي تواندهم مفرد وهم جمع باشد )

-                      امير با دوستش جمعه ها به كوه نوردي مي رود . ( نهاد : مفرد شناسه : مفرد  ) شناسه با نهاد مطابقت دارد .

   3-  زبان يك توانايي ذهني است در حالي كه گفتار نمود آوايي اين توانايي ذهني مي باشد .  هر گونه خطا واشتباه در گفتار رخ مي دهد وبه وسيله ي زبان اصلاح ورفع مي گردد.همه ي انسان ها حتي افراد كر ولال داراي اين توانايي ذهني (زبان ) هستند اما درگفتار با هم فرق دارند،زيرا افراد لال به جاي استفاده از نمود آوايي،از نمود حركتي كمك مي گيرند.قواعد زبان ثابت است وتغيير نمي كند ولي گفتارمتغير است.

خود آزمايي درس سوم  (ويرايش ) صفحه 17 و 18

1 تيم ملي ايران به رهبري مربي خوب خود با اجراي شش بازي پي در پي ،‌ آن را به سود خود به پايان برد .تيم مقابل كه روحيه ي خوبي نداشت ، بر خلاف تصور تماشاگران شكست خورد ، مربيان اين تيم قبلاً نشست هايي براي ارزيابي تيم هاي مقابل داشتند .

- چگونه مي توان عليه گذشته ي افرادي كه نمي شناسيم ، عمليات قانوني انجام دهيم  و موضوع را به طور دقيق ارزيابي كنيم ؟ اين كارهم  مستلزم شناخت و هم مستلزم صرف وقت فراوان است . در غير اين صورت تجسس در كارديگران جايز نيست .

-  رفتن به نمايشگاه و برگشت از آن ، مدت زيادي طول نكشيد ولي در همان زمان كم، از غرفه هاي زيادي ديدار كردم كه بسيار جالب توجه بود . يك دوره  شاهنامه خريدم زيرا اين اثر، شناسنامه ي ملت ايران و سند مليت ماست كه بايد آن را حفظ كرد وخواند واز پندهاي آن عبرت گرفت . هم چنين ديوان پروين اعتصامي شاعر معاصر ايران را نيز خريدم . سپس در غرفه هاي ديگر گشت و گذاري انجام دادم و در پايان از نمايشگاه خط وخوشنويسي كه در كنار نمايشگاه بر پا شده بود باز ديد كردم و آثار نفيس و هنرمندانه را كه چشم نواز بودند ، ملاحظه كردم وازديدن آن ها  لذت بردم . . . .    

2 رستم در شاهنامه ، پهلواني قوي توصيف شده است / رستم در شاهنامه ،پهلوان قوي و قدرتمندي توصيف شده است .

-      او دلايلي كافي براي سخن خود ارائه داد . / او دلايل كافي و كاملي براي سخن خود ارائه داد .

-   در كنار آن خط ، خطي موازي بكشيد. / دركنار آن خط ، خط موازي و بلندي بكشيد .

خود آزمايي درس چهارم   ( جمله و اجزاي آن ) صفحه 22

1 الف )  زندگي هدف دار   آرزوي آزاد مردان    است  (سه جزئي مسندي گزاره

              گروه اسمـي             مسند                      فعل

ب  )          رستم چهره اي محبوب و ملّي دارد . ( سه جزئي با مفعول )

پ )           سهراب خود را به او مي شناساند . ( چهار جزئي با مفعول ومتمم )

ت )           مطالب اضافي در اين درس نمي گنجد .   ( سه جزئي با متمم )

ث )           زبان شناسان زبان را يك نظام مي دانند . ( چهار جزئي با مفعول ومسند )

 

                    نهاد                                                                گزاره

                                                           مفعول                    مسند                    فعل

                    گروه اسمي                گروه اسمي               گروه اسمي             گروه فعلي

                 زبان شناسان                        زبان را                   يك نظام                مي دانند

 2 - الف ) زندگي هدف دار در سايه ي آزادي و عدالت ، آرزوي آزاد مردان است .

       ب ) رستم در ميان ايرانيان ، چهره اي محبوب و ملّي دارد .

      پ ) سهراب از روي صداقت و سادگي ، خود را به  او مي شناساند .

      ت ) مطالب اضافي براي آموزش بيش تر ، در اين درس نمي گنجد .

      ث ) زبان شناسان ، از ابتداي تاريخ زبان شناسي علمي ، زبان را يك نظام مي دانند .

خود آزمايي درس پنجم  ( انواع نوشته ) صفحه 28 و 29

1-

 

زبان

قالب

موضوع

بيان

مخاطب

نوشته اول

ادبي

زندگي نامه

اجتماعي

جدي

عام

نوشته دوم

مطبوعاتي /علمي

گزارش / مقاله

علمي فرهنگي

جدي

عام

نوشته سوم

اداري

نامه

فرهنگي

جدي

خاص

2 هر دانش آموز به تناسب ذوق و استعداد و توانايي خود از زبان كودكانه استفاده كند .

يكي بود يكي نبود. روزي روزگاري دو نفر با هم مسافرت مي كردند . يكي از آن ها به نام خير آدم خوب و مهرباني بود . او دو تكه جواهر گران قيمت همراه خود داشت اما نفر دوم آدم دزد وبدجنسي بود . نام او شر بود . او مي دانست خير دوتكه جواهر گران قيمت همراه خود دارد، به خاطر همين دنبال فرصتي مي گشت تا اين گوهرهاي ارزشمند را از چنگ او خارج كند . خير و شـر دربيـابان گرم وسـوزاني به سفر خود  ادامه مي دادند . خير كه خيلي تشنه مي شد ، در طول سفرمرتب آبي كه همراه خود داشت مي خورد تا اين كه تمام شد . بعداز مسافتي كه درصحرا به جلو رفتند ، خير تشنه شد . هرچه تحمل كرد فايده نبخشيد . به ناچـار از شر خواسـت به او آب بـدهد . شر كه دنـبال فرصت مي گشت ابتدا  از دادن آب خود داري كرد . خير به او گفت : دو گوهر گران قيمت خود رابه تو مي دهم اما او قبول نكرد ( دنباله ي داستان به عهده دانش آموزان است .)

3 مي گذرد/ مي گذرند ، دارد / دارند ، برمي خيزيم ، مي دهيم ، برمي گردد / برمي گردند . (فعل مي تواند هم مفرد و هم جمع باشد؛ زيرا نهاد غير جاندار است ) بازمي ايستد ، شود / شوند ( فعل مي تواند هم مفرد وهم جمع باشد زيرا نهاد غير جاندار است )نمي آيد يا نمي آيند    ( چون نهاد غير جاندار است فعل مي تواند هم مفرد و هم جمع باشد ) بيفشانيم ، دروكنيم .         4- فعاليت دانش آموزي است

خود آزمايي درس ششم  ( خط ونوشتار )  صفحه 32

1-              زيرا در گذشته شكل گفتاري و نوشتاري اين واژه ها مثل هم بوده است و اما به مرور زمان شكل گفتاري آن ها از شكل نوشتاري فاصله گرفته و تغيير يافته است وصورت مكتوب باقي مانده است  و امروز به همان شكل گفتاري گذشته نوشته مي شود بدون آن كه تغييري در آن داده شود. همچنين سهولت تلفظ باعث تغيير در نمود آوايي شده ولي نوشتار به حال خود باقي مانده است .

 

خواهر

خوردن

خواستار

خوابيدن

گفتار ي

خاهر(xahar)

خردن(xordan)

خاستار (xast-ar)

خابيدن (xabidan)

نوشتاري

خواهر(xowahar) 

خوردن(xowardan)

خواستار(xowastar)

خوابيدن (xowabidan)

                               

2 در زبان هايي مثل انگليسي وعربي نيز كلماتي وجود دارد كه بين صورت گفتاري و نوشتاري آن ها تفاوت وجود دارد ؛ مثال :

خورشيد= (اشمس) الشّمس                                                كارد  (نايف )kinfe                          دانش(نولج)knowledge

   صبح = ( ولفجر) والفجر                                                     اين (ديس)this                             جهان(ورد)World

 ستارگان =(كنجوم ) كالنّجوم                                               سگ  (داگ)Dog                            هشت(ايت)  Eight

بالاخره = ( بلخره ) بالاخره                                                   درس (لسن)lessen

3 الف ) زبان و گفتار را در خانه و پيش افراد خانواد  ياد مي گيريم وبـراي گفتن زحمتي نمي كشـيم  اما خـط ونوشتار را در مدرسـه و نـزد معـلم مي آموزيم . وبراي نوشتن ، ناگزيريم زحمت زيادي بكشيم .

 ب ) زبان وگفتار ريشه در ذات و طبيعت انسان دارد حال آن كه خط ونوشتار ذاتي و طبيعي انسان نيست وريشه در اجتماع وفرهنگ او دارد .

پ ) انسان همواره از نعمت زبان و گفتار بر خوردار بوده است . اما خط ونوشتار پديده اي بسيار تازه است .

ت) گفتار آني است و ناپايدار. يعني دريك زمان گفته مي شود وآثارش از بين مي رود اما نوشتار پايدار است .

ت‌)      خط و نوشتار به طور مستقيم وبه واسطه ي گفتار با زبان پيوند مي خورد .

ث‌)       خط و نوشتار هم مانند گفتار در معرض خطا واشتباه و تنّوع و گوناگوني

است .

خودآزمايي هاي درس هشتم ( گروه فعلي و ويژگي هاي آن ) صفحه 46

1-

فعل

زمان

كاربرد

وجه فعل

به سر مي برًد

ماضي استمراري

براي بيان كار درگذشته به طور  پيوسته

خبري

مي آمد

ماضي استمراري

براي بيان كار درگذشته به طور  پيوسته

خبري

مي خواند

ماضي استمراري

براي بيان كار درگذشته به طور  پيوسته

خبري

گفت

ماضي ساده

براي بيان كار در گذشته به طور كامل

خبري

پيدا خواهم كرد

آينده

براي بيان كار درآينده

خبري

خواهم بست

آينده

براي بيان كار درآينده

خبري

ديد

ماضي ساده

براي بيان كار درگذشته به طور كامل

خبري

مي گفتند

ماضي استمراري

براي بيان كار درگذشته به طور  پيوسته

خبري

شده است

ماضي نقلي

براي بيان كاري كه درگذشته انجام گرفته واثر ونتيجه آن مورد نظر است .

خبري

2 خط و نوشتار خاستگاه فرهنگي و اجتماعي دارد و ساخته خود انسان است و انسان براي يادگيري آن بايد زحمت بكشد و در مدرسه وكلاس ونزد معلم ، آن را ياد بگيرد زيرا خط ونوشتار بنابه ضرورت هاي اجتماعي وفرهنگي اختراع شده است وبر زبان وگفتار افزوده گرديده اسـت . بـنابراين خط ونوشتار به طور مستقيم به واسطه ي گفتار با زبان پيوند مي خورد به اين معني كه ما نخست زبان را به صورت گفتاردر

مي آوريم و آن گاه گفتار را به كمك خط به شكل نوشتار مي نويسيم .  خط ونوشتار پديده اي تازه است و به همين دليل نمي تواند بخش اصلي گفتار به شمار رود . از آن جا كه نوشتار نمود ديداري زبان است در اين جا نيز مثل گفتار هر اشتباهي كه رخ دهد مربوط به نوشتار است نه زبا ن. از سوي ديگر انسان براي آن كه  گفتار را تثبيت كند دست به ابداع و اختراع خط زده است با توجه به اين كه هميشه در طول زمان بين شكل گفتاري زبان وشكل نوشتاري آن فاصله ايجاد مي شود افراد ناگزيرند كه نوشتار و خط را در مدرسه و نزد معلم ياد بگيرند.

3 از دوستم نامه اي آمد .           -   چرا غايب شده است ؟            -   با تاكسي به خانه رفتم .       -  چرا به مدرسه نيامدي ؟

خودآزمايي درس نهم  ( طرح نوشته ،  مواد لازم نوشته )  صفحه 52

1 فعاليت دانش آموزي است .        

احسان

 2- والذين اتبعوهم باحسان رضي الله عنهم ورضوا عنه . « سوره ي توبه ، آيه ي 100 »

        وكساني كه از اطاعت خداونيكي پيروي كردند خداوند از آن ها خشنود است و آن ها از خدا راضي مي گردند.

-                      ان الله يامر بالعدل والاحسان وايتاء ذي القربي . « سوره ي نحل ، آيه ي 90»

        همانا خدواند فرمان به عدل واحسان مي دهد وبه بذل وعطاي خويشاوندان امر مي كند .

-                      هل جزاء الاحسان الا احسان .« سوره ي الرحمن ، آيه ي 60»   آيا پاداش نيكويي و احسان جز  نكويي واحسان  است ؟

-                      لا تعبدون الا الله وبالوالدين احسانا .« سوره بقره ، آيه ي 83»       به جز خداي را نپرستيد و به پدر ومادر نيكي كنيد .

-                      واعبدوا الله و لاتشركوا به شيئا وبالوالدين احسانا .« سوره ي نسا، آيه 36 »

      خداي يكتا را بپرستيد و هيچ چيزي را شريك وي نگيريد ونسبت به پدر ومادر نيكي كنيد .

      امثال و حكم صفحه ي 86ج 1 :         احسان همه خلق را نوازد            آزادان را چو بنده سازد      الانسان عبيد الاحسان .

بدي رابـدي سـهل بـاشــد جـــزا                                اگر مــردي احــسن الــي مـن اســــا                « سعدي »

عدو را به جاي خسك زر بـــريز                                كــه بخـشـش كنـد كنـد دنـدان تيــز                        «سعدي »

نه اين ريسمان مي برد با منـــش                                 كه احسـان كمـندي اسـت درگـردنش

3- اعتلا و ارتقاي مقام آن شخصيت علمي دور از انتظار نبود .

4- شكل كشيده ي « س » و « ش » مخصوص خط تحريري است و همه جا نمي توان آن رابه كار برد .

گروه اول : چ، ج، خ، ح      گروه دوم : ر،ز،ژ       گروه سوم : س،ش      گروه چهارم : ه،ي   مثل : راسخ ، سن ، سي ، سهام و

5 فعاليت دانش آموزي است . 

خود آزمايي درس دهم  ( ويژگي هاي فعل )  صفحه 56 و 57

1-                     نامه خوانده مي شود / نامه فرستاده مي شود / نامه برده مي شود / نامه ديده مي شود / نامه آورده مي شود .

2-                     

فعل

معلوم

مجهول

مي نويسد

علي نامه را مي نويسد

نامه نوشته مي شود

بنويسد

علي نامه را بنويسد

نامه نوشته شود

دارد مي نويسد

علي نامه را دارد مي نويسد

نامه دارد نوشته مي شود

خواهد نوشت

علي نامه را خواهد نوشت

نامه نوشته خواهد شد

نوشته است

علي نامه را نوشته  است

نامه نوشته شده است

نوشته بود

علي نامه را نوشته بود

نامه نوشته شده بود

داشت مي نوشت

علي نامه را داشت مي نوشت

نامه داشت نوشته مي شد

مي نوشت

علي نامه را مي نوشت

نامه نوشته مي شد

نوشته باشد

علي نامه را نوشته باشد

نامه نوشته شده باشد

3-                    جمله نمونه :فردا نامه نوشته خواهد شد .

قيد

جمله مجهول

يك ساعت بعد

يك ساعت بعد ، نامه نوشته خواهد شد .( نوشته مي شود )

همين حالا

همين حالا نامه نوشته مي شود.

تا چهار  پنج روزديگر

تا چهار پنج روز ديگر نامه نوشته خواهد شد.( نوشته مي شود )

پارسال

پارسال نامه نوشته شد .(نوشته شده بود )

پيش از آمدن شما

پيش از آمدن شما نامه نوشته شده بود .( نوشته شد ، نوشته شده است .)

فردا صبح

فردا صبح نامه نوشته خواهد شد .( نوشته مي شود )

هفته آينده

هفته آينده نامه  نوشته خواهد شد.( مي شود )

قبلا

قبلا نامه نوشته  شده است  .(شده بود،نوشته شد )

تا چنددقيقه ي ديگر

تا چند دقيقه ي ديگر نامه نوشته خواهد شد. (مي شود )

بعدا

بعدا نامه نوشته خواهد شد.( مي شود )

ديروز

ديروز نامه نوشته شد.( شده است ، شده بود)

4-                   شاه مردم بي گناه را گروه گروه به گلوله مي بست .

-                      امام خميني حكومت ستم شاهي را بر انداخت .

-                      آيا ايرانيان باز هم شاهكارهايي هم چون شاهنامه ي فردوسي خواهند سرود ؟

-                      جوانان ايران در سايه ي تلاش و از خود گذشتگي و عشق به هم نوع ، پرچم علم و فضايل اخلاقي را در سراسر دنياخواهند افراشت .

-                      غلامحسين يوسفي ،كتاب چشمه ي روشن را در نقد و تحليل نمونه هايي از شعر فارسي نوشت .

-                      اعتياد بسياري از استعدادها را كشته است .  

خود آزمايي درس يازدهم  ( عنوان ، شروع و پايان نوشته )  صفحه 64 و 65

1 پاسخ خودآزمايي هاي 1 تا 3 به عهده ي خود دانش آموزان است .

4- حافظ نامه ( بهاء الدين خرمشاهي ) / پله پله تا ملاقات خدا، با كاروان حلّه، سر ني و بحر دركوزه   ( عبدالحسين زرين كوب ) / سووشون

( سيمين دانشور) / مقاله ياد ياران ( در مجله ي رشد ادب فارسي به قلم دكتر ذوالفقاري ) / ديداري با اهل قلم و چشمه ي روشن  ( دكتر غلامحسين يوسفي ) / از پاريز تا پاريس ( دكترباستاني پاريزي )

5-

فعل

ماضي التزامي

ماضي مستمر

مضارع مستمر

بگويم

گفته باشم

داشتم مي گفتم

دارم مي گويم

رفته اي

رفته باشي

داشتي مي رفتي

داري مي روي

بينديش

انديشيده باشي

داشتي مي انديشيدي

داري مي انديشي

خواهم بست

بسته باشم

داشتم مي بستم

دارم مي بندم

ديد

ديده باشد

داشت مي ديد

دارد مي بيند

گرفت

گرفته باشد

داشت مي گرفت

دارد مي گيرد

6 چگونه پيروز شدن خود را به تو خواهم گفت .

-                      انبياي الهي در برابر ظالمان قيام كردند و پيام حق را به گوش آن ها رسانيدند .

 خود آزمايي درس دوازدهم  (ساختمان فعل ) صفحه  72 و 73 

1 ( مي خواست : ساده )1 ، (برآورد : پيشوندي ) 2، ( نمي توانست : ساده ) 3، (مي كوشيد : ساده )4 ،

( بود : ساده ) 5، ( كند : ساده )6 ، (كرد : فعل ساده )7 ، ( در اين جمله واژه ي آگاه مسندو جمله  چهار جزئي است ) ، ( گفت : ساده )8   ( شده اي : ساده )9 ، ( داري : ساده ) 10، ( گفت : ساده ) 11، ( گرفته بود : ساده ) 12، ( شدم : ساده )13 ، ( است : ساده ) 14 (است: ساده )15

2 معلمان ، جوانان را از زيان هاي خانمان سوز اعتياد آگاه مي كنند .  ( 4 جزئي مفعولي و مسندي ) آگاه مسند

دانشمندان چراغ دانش را هميشه فروزان مي كنند . ( 4 جزئي مفعولي و مسندي ) فروزان مسند

 مهتاب ، همه جا را روشن كرد . ( 4 جزئي مفعولي مسندي ) روشن مسند   مادر غذا را زود حاضر كرد . ( 4 جزئي مفعولي مسندي )  3 مادر در تربيت اين كودك رنج برد .(ساده ) رنجي برد ، رنج بسيار  برد      - حميد براي آماده كردن اين مقاله زحمت كشيد .( ساده ) زحمت زيادي كشيد ، زحمت ها كشيد  - او گذشته ها را فراموش كرد . (مركب )      

      - در كلاس باز شده است .( ساده ) بازتر شده است    - كودك از پشت پنجره فرياد مي زند . (ساده )   فرياد بلند مي زند ، فرياد ها مي زند ، فريادي مي زند    - احمد پيش آمد(ساده) پيش تر آمد (2جزئي)          - او به سؤالات جواب داد .( ساده ) جوابي داد ، جواب ها داد          معتاد با اين عادت زشت به خود ستم مي كند .( ساده ) ستم ها مي كند ، ستمي مي كند .           4 دليلش اين است كه يكي از دو كلمه اي كه همراه هستند ، تداعي كننده ي مفهوم كلمه ي ديگري است و نيازي به طرح هر دو كلمه با هم نيست مگر آن كه بين آن ها « و » بيايد .    سير گردش روزگار: كلمه ي «سير» خود به معني « گردش » است       5- صعود به بالا ، سقوط به پايين ، كمدي خئده آور، محاصره از هر سو ، صداع سر، دوباره بازخواني ، روغن چرب ، استمداد طلبيدن ، يخ خنك ، رود اروند رود ، شب ليله القدر ، نيم رخ صورت ، ريسك خطر ناك ، الي تاهفت شب ، لذا به اين دليل ، در سال هاي نخستين صدر اسلام ، مفيد فايده ، مثمر ثمر ، درخت نخل خرما

خود آزمايي درس سيزدهم  ( بايدها و نبايدهاي املايي 2 ) صفحه 79

1 تشديد مياني كاملاً محسوس است . گذاشتن تشديد در كلماتي كه تشديد مياني دارند ، لازم است. مانند ؛ ارّه ، نقّاش ،بنّا .

همچنين گذاشتن تشديد براي كلماتي كه « تشديد پاياني » دارند ، لازم است ؛ به شرط اين كه پس از حرف مشدد يك مصوت باشد . مانند او سد ساخت .( درست )، او سدّ ساخت . ( نادرست )، بر حقّم ( درست )، بر حقم ( نادرست ) ، حقّ من ، حقّ و باطل ، سدّ راه ،خطّ زيبا      2 چون ممكن است با حرف همزه اشتباه گرفته شود . علاوه بر آن باعث سهولت در گفتار و نوشتار مي شود .           3 در خطّ عربي در همه حال بايد نوشته شود ، اما در خطّ فارسي فقط در مواردي بايد رعايت شود كه نگذاشتن آن ابهام ايجاد مي كند .          از طرف ديگر مد (ّ~) در عربي براي ايجاد كشش وزيبايي آهنگ به كار رفته مي شود و جنبه ي زيبا شناختي دارد يعني اصولا به حوزه ي قرائت مربوط مي شود كه بعد از مصوت بلند مي آيد درفارسي (~ ) خود يك واج است كه تنها برمصوت بلند «ا» قرار مي گيرد.

خود آزمايي درس چهاردهم  ( روش تحقيق 1 ) صفحه 86

 خودآزمايي هاي 1 و 2 ، فعاليت دانش آموزي اند .

3-فعل

جمله معلوم

جمله مجهول

خواهد گرفت

بهزاد كتاب را خواهد گرفت.

كتاب گرفته خواهد شد.

خريده بود

بهزاد كتاب را خريده بود .

كتاب خريده شده بود .

گرفته بود

بهزاد كتاب را گرفته بود.

كتاب گرفته شده بود .

گرفته است

بهزاد كتاب را گرفته است .

كتاب گرفته شده است .

مي خرد

بهزاد كتاب را مي خرد .

كتاب خريده مي شود .

مي ديد

بهزاد كتاب را مي ديد .

كتاب ديده مي شد .

4 – ويرايش : تا كنون متفكران ايراني ابتكارات علمي فراواني را انجام داده اند



 

1 كودكي خردسال مي خواست 3 جزئي مفعولي       2 بوته ي ذرتي را از زمين برآورد 3جزئي متممي  مفعولي

3 اما نمي توانست 3 جزئي مفعولي    4 هرچه مي كوشيد 2 جزئي   5 آن بوته برجاي خود استوار بود 3 جزئي مسندي        

6- او بوته ذرت را از زمين كند . 4 جزئي مفعولي متممي   

7- كودك با شادماني بسيار پدرش را از حاصل كوشش خود آگاه كرد 4 جزئي مفعولي ومسندي (آگاه: مسند،حاصل كوشش خود :متمم مسند ، با شادماني بسيار : متمم قيدي است . )   8- پدرش گفت 4 جزئي مفعول ومتممي (جمله ي بعد از گفت مفعول ، به او متمم  محذوف است )  9- آري ؛ توهم مردي شده اي 3 جزئي مسندي     

10- نيرويي داري 3 جزئي مفعولي           11- آن طفل خردسال با غرور در پاسخ پدر گفت : 4 جزئي مفعولي و متممي (با غرور: قيد ، در پاسخ پدر : متمم قيدي ، به پدر : متمم محذوف ، جمله ي بعد از گفت مفعول است . ) 

13 سرانجام من غالب شدم 3 جزئي مسندي   14- اين تصوير ذهني كودك بيان شاعرانه زيبايي است . 3 جزئي مسندي

15- كه حاصل بيداري آن طفل نسبت به گوشه اي از ارتباط هاي انسان وطبيعت است . 3 جزئي مسندي (اين تصوير ذهني كودك : گروه اسمي ،نهاد )    

 برگرفته از وبلاگ : زبان وادبیات فارسی متوسطه  

جواب خودآزمایی های زبان فارسی 2 نیم سال دوم

خود آزمايي درس پانزدهم ( نظام آوايي زبان ) صفحه 91

1-

كلمه

هجا

تعداد هجا

واج ها

تعداد واج

توضيحات

دانش

/دا/نش/

2 هجا

/د/ا/ن/ــ /ش/

5واج

 

آسمان

/آ/س/مان/

3 هجا

/ء/ا/س/ــ/م/ا/ن/

7 واج

مطابق با تلفظ معيار

آسمان

آس/مان/

2 هجا

/ء/ا/س/م/ا/ن/

6واج

مطابق با تلفظ مذكور درفرهنگ لغت ها

نغز

/نغز/

1 هجا

/ن/ــ/غ/ز/

4 واج

 

كاشانه

/كا/شا/ن/

3هجا

/ك/ا/ش/ا/ن/ــ/

6واج

هاي پايان كلمه معادل ـِـ است

مهربان

/مه/ر/بان/

3هجا

/م/ــ/ه/ر/ــ/ب/ا/ن/

8 واج

مطابق با تلفظ معيار

مهربان

/مهر/بان/

2 هجا

/م/ــ/ه/ر/ب/ا/ن/

7 واج

مطابق با تلفظ مذكور در فرهنگ لغت ها

يادگار

/يا/د/گار/

3هجا

/ي/ا/د/ــ/گ/ا/ر/

7واج

مطابق با تلفظ معيار

يادگار

/ياد/گار/

2 هجا

/ي/ا/د/گ/ا/ر

6 واج

مطابق با تلفظ مذكور در فرهنگ لغت ها

« كلماتي مانند آسمان ، مهربان و يادگار دو تلفظي هستند . »

2 مجموعه ي حرف هاي يك واجي شامل شش گروه است :

گروه 1 : حرف هاي ا ( همزه ي آغاز ) ، مانند اجرا ، عدل و ء ( همزه ي مياني و پاياني )   و ( ع ) با واج مشترك / ء / (همزه ) ، مانند رأي ، جمع 

گروه 2 : حرف هاي « ت و ط » با واج مشترك / ت /  نبات ، نشاط  

گروه 3 : حرف هاي « ث ،‌ س و ص » با واج مشترك / س/ مانند : ثنا ، سما ، صفا

گروه 4 : حرف هاي « ح و هـ » باواج مشترك /هـ /مانند : حامد ، هاشم

گروه 5 : حرف هاي « ذ ، ز ، ض و ظ » با واج مشترك / ز / مانند : ذرّه ،‌زاهد ، ضرب ، ظاهر

گروه 6 : حرف هاي « غ و ق » با واج مشترك / ق / يا /غ / مانند : غافل و قابل

1- واج / a /     : « ء » و « ع »          2- واج /t/ «‌ ت » و « ط »        3- واج / h / : « ح » و « هـ »                4- واج / z / :  « ذ» و « ز » و «ض» و « ظ » 

 5- واج / s / : « ث » و « س » و « ص »                     6-واج /g/ : «ق»و «غ»

v          اگرچه هر يك از حرف هاي «غ» و «ق» در گويش هاي محلي استان فارس واج جداگانه اي به حساب مي آيند ولي در اين جا زبان معيار مورد نظر است .

3 با تغيير واج اول : آن ، بان ، جان ، خان ،دان ، ران                               با تغيير واج سوم : نام ،ناز ، ناب ، ناف، ناس، نار

4 -   برادر ابراهيم – همان كه از در وارد شد- دانشجوست.

  الف ) آن كسي كه از در واردشد ،‌برادر ابراهيم و دانشجوست .           ب )  آن دانشجو كه از در وارد شد ، برادر ابراهيم است .

   پ ) ابراهيم ،‌همان كسي كه از در وارد شد ، برادرش دانشجوست .    ت ) برادر ابراهيم كه دانشجوست ، از در وارد شد .

     به دوست همسايه ام ، سلام كردم .        الف ) به دوستي كه همسايه ي من است ، سلام كردم .           ب) به كسي كه دوست همسايه ي من است، سلام كردم .

      دوفعل معلوم ومجهول بنويسيد

   الف ) دو فعل معلوم ويك مجهول بنويسيد .   ب ) دو فعل معلوم و دو فعل مجهول بنويسيد .     پ ) دو فعل، يكي معلوم و يكي مجهول بنويسيد.

     علي مثل خواهرش دانشجو نيست .        الف ) علي و خواهرش دانشجو نيستند .   ب ) خواهر علي دانشجوست اما علي دانشجو نيست .

   پ ) علي مثل خواهرش دانشجو نيست بلكه فقط اداي دانشجو بودن را در مي آورد.

    سعيد باپدر ومادر معلمش برگشت     الف ) پدر و مادر سعيد معلم هستند ؛ او با آن ها برگشت .        ب ) سعيد با پدر و مادر معلم خودش برگشت .    پ ) سعيد با پدرش كه معلم نيست و مادرش كه معلم است  برگشت .

خود آزمايي درس شانزدهم ( گروه اسمي 1 ) صفحه 98 و 99                  

1  - از ديوان        عظيم               رودكي             صد             دفتر              

         هسته       وابسته ي پسين           وابسته پسين     وابسته ي پيشين      هسته

                           ( صفت)                (مضاف اليه )         صفت شمارشي

 

        يك               شعر           مبالغه آميز              منسوب به رشيدي                 تعداد          ابيات              آن

وابسته ي پيشين         هسته           وابسته ي پسين             وابسته ي پسين    متمم صفت                هسته       وابسته ي پسين    وابسته ي پسين

 ( صفت شمارشي )                          (صفت )                         ( صفت )                                                     (مضاف اليه)       (مضاف اليه مضاف اليه )  

   يك ميليون و سيصد هزار     بيت                     باقي            اندك            شك

     وابسته ي پيشين                         هسته                      هسته               هسته                هسته

             (صفت شمارشي )

       روز گار    فّرخي     و عنصري ،                             بازمانده ي         اشعار                او

     هسته         وابسته پسين           وابسته پسين                      هسته               وابسته ي پسين        وابسته ي پسين

                   (مضاف اليه )        معطوف (مضاف اليه )                                       ( مضاف اليه )         ( مضاف اليه مضاف اليه  )       

    

    قابل        ملاحظه                                    از ميان رفتن           اشعار                 او ،

      هسته          وابسته ي پسين                          هسته                       وابسته ي پسين          وابسته ي پسين

                        (مضاف اليه )                                                           (مضاف اليه )        (مضاف اليه مضاف اليه )                                                             

       اين            تصور                ذهن                         اشعار         او                             نابود

وابسته ي پسين      هسته                    هسته                           هسته        وابسته ي پسين                   هسته

(صفت اشاره )                                                                                    ( مضاف اليه )

2 ديوان : مفرد ،عام ,ساده, شناس      / روزگار : مفرد  ،عام  ، مشتق ،شناس  /       دفتر : مفرد، عام  ،  ساده   ، جنس  /  بازمانده : مفرد، عام ، ساده ، جنس

 شعر : مفرد ، عام  ، ساده، شناس  /   تصور : مفرد  ، عام  ، ساده ، شناس  /   تعداد : اسم جمع ، عام  ، ساده ، شناس  /  ذهن  :  مفرد  ، عام ، ساده ، جنس 

 بيت: مفرد، عام ، ساده ،جنس / اشعار : جمع مكسر ، عام ، ساده ، شناس /  باقي : مفرد ، عام ، ساده،جنس / از ميان رفتن : مفرد ، عام  ، مشتق  ، مركب  ، شناس   /   اندك : مفرد  ، عام ، ساده، جنس  /   قابل : مفرد ، عام، ساده ، جنس   / شك : مفرد ، عام ، ساده ، جنس /   نابود : مفرد ، عام ، مشتق، جنس

نـمـودار پـيـكـانـي  

3-  شاهنامه ي   فردوسي    /          سند  افتخار  زبان   فارسي           /     هيچ   ابهامي   /    آغاز    عصر   جديد ي           يا            آغاز    عصر  ي  جديد

   كشف   حقيقت   گردش   زمين            /  سپيده دم    اين    عصر         /   طلب       شير      فروش   /   همين   اجبار     معيشت/     

 كله ي      هر        زبان نفهم   /         دو         خط       موازي        /  دل سوزي    آن   مكارترين   سوادگرانهر    يك    سا عت /   اين چنين    بزرگ مردي

نـمـودار درخـتي

           شاهنامه  فردوسي                         هيچ ابهامي                                    طلب شير فروش                            هميـن اجبـار  مـعـيشت

                    هسته                 وابسته                         وابسته             هسته                                        هسته             وابسته                                            وابسته     هسته    وابسته

                 شاهنامه ي      فرودسي                              هيچ            ابهامي                                          طلب               شير فروش                                       همين     اجبار      معيشت

                             هريك ساعت                              اين چنين بزرگ مردي                                             دو  خـط   مـوازي

                    وابسته(1)      وابسته (2)        هسته                              وابسته              هسته                                                       وابسته       هسته        وابسته

                         هر              يك               ساعت                         اين چنين            بزرگ مردي                                                     دو             خط         موازي

               آغاز عصر جديد                                  سپيده دم اين عصر                    كله ي هر زبان نفهمي                            

                     هسته             وابسته                                        هسته           وابسته                                هسته               وابسته

                   آغاز             عصر جديد                                  سپيده دم        اين عصر                               كله              هر زبان نفهمي

                                     هسته         وابسته                                              وابسته     هسته                                       وابسته        هسته

                                      عصر        جديد                                                  اين         عصر                                          هر       زبان نفهمي

          كشف حقيقت گردش زمين                                                                            دل سوزي آن مكارترين سوداگران

                       هسته               وابسته                                                                                                        هسته                                   وابسته

                 كشف              حقيقت گردش زمين                                                                                   دل سوزي                     آن مكارترين سوداگران       

                                            هسته          وابسته                                                                                                             وابسته(1)       وابسته(2)     هسته       وابسته (3)

                                         حقيقت       گردش زمين                                                                                                           آن                 مكارترين      سوداگر        آن

                                                              هسته          وابسته                                                                                                              

                                                               گردش          زمين                                                                                                                    

 

4 - ساده :فردوسي، ابهام ، كار ، كشف ، حقيقت ، زمين ، آغاز ، عصر ، گاليله ، طب ، اجبار ، معيشت ، كله ، خط ، موازي، ساعت ، ايتاليا

 مشتق : گردش(بن مضارع+ پسوند) ، ناگزير(پيشوند +اسم )، بي نهايت(پيشوند + اسم)  ، سوداگر(اسم +پسوند) .

 مركب : شاهنامه(اسم +اسم ) ، شيرفروش(اسم + بن مضارع) ، چندرغاز(اسم +اسم ) ، بزرگ مرد(صفت +اسم )

 مشتق مركب : سپيده دم(صفت +ه + اسم ) ، زبان نفهم(اسم + پيشوند+ اسم ) ، دل سوزي( اسم + بن مضارع +ياي مصدري )                                    

5- تك هجايي : سر، پر، كه ، به ، از ، ما ، كارد، كاشت ، كار                              دوهجايي : شيراز ، دفتر، سرما ، گرما ، بزرگ، فرهنگ

   سه هجايي : مربع ، پرداختن ، دبستان ، دل سوزي ، وام گزار                        چند هجايي : دانش آموز ، دانشمندان ، اتومبيل ، شنبليله

6-معاني مختلف گزاردن:     انجام دادن : كارگزار، خدمتگزار         ادا كردن : نمازگزار، شكر گزار ، حق گزار               پرداختن : وام گزار، خراجگزار                                                                                 

تعبير كردن : خواب گزار        گفتن و بيان كردن : سخن گزار ، خبر گزار، پيغام گزار، پاسخ گزار    رسانيدن وتبليغ كردن : پيغام گزار                                                                          

 شرح وتفسير نمودن  -  تعيين كردن  - صرف كردن - اظهار كردن -  ترجمه كردن - خرج كردن - طرح كردن -   به جا آوردن   

خود آزمايي درس هفدهم   ( روش تحقيق (2)  ) صفحه 107

1-       فعاليت دانش آموزي است .                2- فعاليت دانش آموزي است .

3- ضربت : يك بار زدن ، زدن ، زخم ، كوب                                   ضربه: يك بار زدن ، زدن ، ضربت ، زخم ، كوب ،  

       مراقبت : مواظبت كردن ، نگاهباني كردن                               مراقبه : نگاهداشتن قلب از بدي ها ، يكي از مراحل سلوك است .

       ارادت : توجه خاص مريدبه مرشد و سالك به پير و امثال آن ، اخلاص واظهار كوچكي در دوستي ، دوستي از روي اعتقاد وايمان

        اراده : ميل ، قصد ، آهنگ ، خواستن ، مشيت ، قضا ، قدر، تقدير

4-      خير، اسم خاص با جمع بستن به اسم عام تبديل نمي شود ؛ زيرا«ها» دراينجا علامت جمع نيست بلكه نشانه ي نوع است ونظاير آن ها مورد نظر است و در حالت جمع نيز  بر اشخاص خاص دلالت مي كند مثل، سعدي ها يعني افرادي مانند سعدي .

خود آزمايي درس هجدهم  ( گروه اسمي (2)  ) صفحه 112 و 113

1 – تركيب هاي وصفي : دشتي پر از گاو ، آن جا، صحـرايي پر از اسب ، اين اسب ها  ، گوسفنـد هاي بسيار ،  اين همـه رمه ، غـلامان بسيـار ، اين غلامان ، سرايي آراسته ، آن جا ، اين سرا، اين اندازه ، دستاري كهنه و پاره پاره و همه چيز .

تركيب هاي اضافي : عميد نيشابور ، بندگان عميد ، درون شهر ، سراي عميد نيشابور و سراي كه ؟

2 – ديوانه درخط اول « ناشناس » و درخط ششم «شناس » است .

        سراسراي اول در خط ششم «ناشناس » وسراي دوم در خط ششم « شناس» يعني سراي عميد است .

3 –    اين          همه            رمه    / سراي     عميد           نيشابور/  گوسفند  هاي           بسيار   /      بندگان                  امير

وابسته ي پيشين   وابسته ي پيشين   هسته  /   هسته   وابسته ي پسين   وابسته ي پسين     هسته    وابسته ي پسين  وابسته ي پسين    هسته  وابسته ي پسين    وابسته ي پسين

 (صفت اشاره )   (صفت مبهم)               /                (مضاف اليه)    (مضاف اليه )    /        (علامت جمع)   ( صفت بياني)   /         ( علامت جمع)     ( مضاف اليه)

4 – 

فعل

بن مضارع

صفت مشتق

بن ماضي

صفت مشتق

گفته بودي

گو

گويا ، گوينده (فاعلي)

گفت

گفته (مفعولي )

گذشت

گذر

گذرا، گذرنده ،گذران(فاعلي)

گذشت

گذشته ( مفعولي )

خواهيد ديد

بين

بينا ، بيننده (فاعلي)

ديد

ديده( مفعولي )

نمي دانيم

دان

دانا ، داننده(فاعلي)

دانست

دانسته( مفعولي )

 

هر يك از اين واژه ها در زمان گذشته ، معني ديگري غير از آن چه امروزه معمول است ، داشته اند :

خدا= صاحب  / شوخ =چرك / كثيف= انبوه / رعنا= خود پسند ، احمق / مزخرف = زراندود و بي ارزش

6 ارزش گذاري ، خواب گزار ، شماره گذاري ، قانون گذاران ، كارگزاران .

7 امام حسين و تسليم ؟!   /   خسيس و بخشش ؟!

 

 

 

 

خود آزمايي درس نوزدهم  ( مرجع شناسي ) صفحه 122

فعاليت دانش آموزي است .

از بن مضارع يا ماضي فعل هاي زير اسم مشتق مي سازيم :

فعل

بن مضارع

اسم مشتق

بن ماضي

اسم مشتق

مي رفت

رو

روش

رفت

رفتار، رفتن

پرسيد

پرس

پرسش

پر سيد

پرسيدن

ديد

بين

بينش

ديد

ديدار، ديدن ، ديده (چشم)

گفتن

گوي

گويش

گفت

گفتار، گفتن

آفريد

آفرين

آفرينش

آفريد

آفريدن ،آفريده (مخلوق)

مي بخشيد

بخش

بخشش

بخشيد

بخشيدن

خود آزمايي درس بيستم  ( گروه اسمي (3)  )ضمير صفحه 126

1 مدير آن روزنامه /  او اشرف الدين قزويني / انتشار آن    روزنامه  / موزّعان او   نسيم شمال

هركدام كودكان  /از  او  نسيم شمال ( اشرف الدين قزويني )  / من    سعيد نفيسي / اشعار او اشرف الدين قزويني

من      سعيد نفيسي / از او     اشرف الدين قزويني  / ازوي     اشرف الدين قزويني  /بي دريغ او  اشرف الدين قزويني .

2 شبه جمله ها عبارتند از  : دريغا ، افسوس كه آنان نوشته اند  ، بسم الله

«افسوس خوردن » و « واي واي گفتن » كاربرد اسمي دارد و شبه جمله نيست .

4- برادرم ، بعد از بيماري از روحيه خوبي برخوردار شده است .

  ـ  به همت منتقدان از آثار ادبي خوبي برخودار مي شويم .

خود آزمايي درس بيست ويكم : ( املا و گزينش هاي املايي 1 ) صفحه 132

الم ودرد/الم وشادي / علم و پرچم /علم وبيرق/ اسير وگرفتار / عسير و دشوار / اثير وكره ي آتش / متبوع وپيروي شده /متبوع وفرمانروا/تابع ومتبوع /مطبوع و دل پذير/مطبوع و دل انگيز / مطبوع و چاپ شده .

2   گروه 1:« ء » و « ع » اليم و عليم /امارت و عمارت / ضيا، و ضياع /آب ، تأييد ، عظيم ، بعيد

        گروه2: « ت » و «‌ ط » باتري و باطل /طين و تين / حياط و حيات

        گروه 3: « س » و « ث » و « ص » سالم وثابت وصادق / اسرار و اصرار / ثواب و صواب / سنا و ثنا

3 زيرا در گروه سه حرفي انتخاب بايد بين سه صورت از يك واج انجام گيرد اما درگروه دو حرفي انتخاب درست بايد بين دو صورت از يك واج انجام گيرد به همين دليل امكان خطا در گزينش وانتخاب گروه سه حرفي دو برابر مي شود ؛ مثلاً اگر به ما بگويند بنويس « ثابت » از بين سه حالت ، بايد يكي را انتخاب كنيم :‌ثابت ، صابت ، سابت ؛ اما در گروه دو حرفي اين خطا كم تر مي شود ؛ زيرااز دو شكل يك شكل را انتخاب مي كنيم : علم و الم

خود آزمايي درس بيست ودوم : ( مقاله نويسي 1 ) صفحه 144

1-   فعاليت دانش آموزي است . براي نمونه مشخصات كتاب شناسي ، داستان نويسي

   براهني ، رضا ، قصّه نويسي ، انتشارات اشرفي ، 1348                               /         كيميا و خاك ، نشر مرغ آمين ، 1362

سپانلو ،‌ محمد علي ، اعتلاي رمان نويسي در ايران ، كتاب جمعه ، 1358         /        گلشيري ، هوشنگ ، سي سال رمان نويسي ، جنگ اصفهان ، تابستان 46

مير صادقي ، جمال ، قصّه ، داستان كوتاه ، رمان ، انتشارات آگاه ، 1360           /       عناصر داستان ، انتشارات شفا ، 1364

2 هر دانش آموزي به دلخواه مي تواند درباره يكي از موضوعات برگه نويسي كند .

 

 

 

 

 

خود آزمايي درس بيست وسوم  ( گروه قيدي ) صفحه 150

1-  اخيراً = قيد مختص،نشانه دار ،تنوين دار  / روزي=بي نشانه ،  قيد مشترك با اسم / غالباً= نشانه دار، تنوين دار ،قيد مختص / گاه = بي نشانه ، اسم مشترك با قيد/ روز به روز = قيد مختص / شايد= بي نشانه ، قيد مشترك  / به قول طبيبان= قيد مشترك با اسم / ظاهراً= نشانه دار، تنوين دار، قيد مختص  / هر وقت= بي نشانه ، قيد مشترك با اسم / با استفاده از تمام وسايل ممكن = نشانه دار، متمم قيدي / با مشورت افراد بصير = نشانه دار، متمم قيدي /  طي مدت كافي= بي نشانه ،قيد مشترك با اسم / فوراً  =نشانه دار ، تنوين دار،قيد مختص

2- اين دانش آموز خوش خط است . معمولا دانش آموزان راهنمايي خوش خط مي نويسند

                      مسند                     قيد

-          امروز يكشنبه است . يكشنبه به تهران مي رود.                               

 مادرش هميشه خندان بود . مادر ، خندان وارد خانه شد .

                        مسند                       قید                                                                                                                                   

-          او پس از شنيدن خبر ، وحشت زده شد . دانش آموز، وحشت زده به مدرسه آمد .

                                      مسند                                               قيد

-          حال بيمار چه طور است ؟‌ او چه طور توانست خود را از دست دشمن نجات دهد ؟

                            مسند                    قيد

3   من از شنيدن سخنان استاد بهره مند وبه او مشتاق شدم .                              

   بايد از زشتي ها پرهيز و با آن ها مبارزه كرد .

4 من از دعوا كردن با مردم مي پرهيزم . /من از اسراف در كارها مي پرهيزم .

-            - آن ها پس از سال ها دوري به هم بر خوردند ./  از شدت باران كاسته شد ./ از گرماي هوا كاسته شد.

خود آزمايي درس بيست وچهارم ( ساخت واژه )  صفحه 154

1-       داشته باشند:(ه) اشتقاقي ، (- ند) تصريفي                آفرينش : ساخت واژه ي اشتقاقي                   يكي ، عالي ترين : ساخت واژه ي تصريفي          انساني : ساخت واژه ي اشتقاقي                              ادبيات : (ي) اشتقاقي ، (ات ) تصريفي           آزادي : اشتقاقي                                                                                           آگاهي : ساخت واژه ي اشتقاقي                            جست وجوي : اشتقاقي                                 خواهند داشت : تصريفي                                                                        نويسندگان : (نده) اشتقاقي ،(ان)تصريفي               عملي  : تصريفي                    مي دهند : تصريفي                             مي نويسند : تصريفي

2-      در فعل مضارع التزامي وفعل امر « وند » تصريفي «‌ ب »‌ به كار مي رود : بخورم ، بروم ، بنويسم ./بخور، برو، بنويس.

      در فعل هاي ماضي استمراري و مضارع اخباري نيز « وند » « مي » به كار مي رود : مي رفتم ، مي روم .

3 سخن سرايان : تصريفي              داستان ها : تصريفي                     ادبي :اشتقاقي                    سرشناس ترين : تصريفي                            آزادگان : «‌ ه » وند اشتقاقي و « ان يا«گان »تصريفي                           دل انگيزي : اشتقاقي  ( ي مصدري )            سودمند : اشتقاقي

 4 واژه هاي  مشتق  : خريدار ، جلوه گر

       واژه هاي مركب  : گلاب گير ، جنگ افزار ، ني نامه ،‌كم مصرف ،‌اغراق آميز ، باريك بين ، اسرار آميز

       واژه هاي مشتق مركب  : خيرخواهي ،قرآن خواني ، رنگارنگ ، گوناگون .

خود آزمايي درس بيست وپنجم  ( مقاله نويسي 2 ) صفحه 161

1 مقاله ي «كتاب وكتاب خواني » استدلالي و پژوهشي است .                    مقاله «چنين رفت و  …»علمي ، تحقيقي ، تحليلي است .

3 ما : ضمير شخصي جدا / آن : ضمير اشاره / همه :‌ضمير مبهم / آن : ضمير اشاره               «چه » در جمله چه بخوانند : ضمير پرسشي است .

خود آزمايي درس بيت وششم  ( املا ، گزينش هاي املايي 2 )  صفحه 165

1 لذت :لذيذ ، لذايذ ، التذاذ، متلذذ .                                              حزن : محزون ، احزان ،حزين .             

     فصل: فصول ، انفصال ، منفصل ، فاصله ،مفاصل .                         صغر : مصغر ، صغار ، اصغر ، صغير، صغري ، تصغير .

2 - «‌ ره »  : رحمت الله عليه  / « رض »  :  رضي الله عنه .  /  « ق . م » : قبل از ميلاد  /  « هـ . ش »  : هجري شمسي .

خود آزمايي درس بيست وهفتم  ( جمله مركب ) صفحه 169

1- چون               هوا سرد شده بود ،         ماشين روشن نشد .               - مشكل بود               كه                                 آن ها از رودخانه بگذرند .

 پيوند وابسته ساز      جمله ي وابسته             جمله ي هسته               جمله ي هسته          پيوند وابسته ساز               جمله ي وابسته

- عجله كردم             كه                         به قطار برسم .                       - هنگامي كه         كليد را زدم             اتاق كاملا روشن شد .  

جمله ي هسته       پيوند وابسته ساز      جمله ي وابسته                 پيوند وابسته ساز        جمله ي وابسته                   جمله ي هسته

 

- آمده ام                تا                       شما را به عروسي دعوت كنم     /         - چون            از تأخير قطار خبر داشتيم ،                عجله نكرديم   

جمله ي هسته    پيوند وابسته ساز                  جمله ي وابسته                           پيوند وابسته ساز            جمله ي وابسته                         جمله ي هسته

- او از كاري   كه        كرده است                                پشيمان خواهد شد

                    پيوند وابسته ساز         جمله ي وابسته                             جمله هسته

2 اگر درس بخواني ، در امتحانات موفق خواهي شد .                                                       چون آفتاب در آمد ، بيرون رفتيم .

       چون برق رفت ،  خوابيدم                                                                           تازه به محله رسيده بودم كه صداي ماشين به گوشم رسيد .

      آمدم  كه شما رابا خودم ببرم .                                                  ديروز به كتابخانه رفته بودم   براي اين كه پاسخ سؤ الهاي درسي را پيدا كنم .

      تا از پله ها پايين آمدم ،  عمويم را در مقابل در ديدم .                                              تا درس نخواني   موفق نشوي .

      به رودخانه رفته بوديم تا ماهي بگيريم .                                                                       به مدرسه رفتم تا او را ببينم .

     من كه از دانش آموزا ن اين مدرسه هستم ، از مدير آن رضايت دارم .                      

3-       اما/ يا؟/ و/

زيرا « اما » ، «يا» ، «و» از پيوندهاي وابسته ساز نيستند و دو جمله را به هم وابسته نمي كنند وهيچ كدام از اين جمله ها جزئي از ديگري نيستند بلكه اين حروف از حروف پيوند همپايه ساز هستند وجمله ها را همپايه مي سازند .

4-آواز و آوازه  (آوازه : شهرت  )  /      روان و روانه از نظر كاربردي با هم متفاوت است . بقيه ي واژه ها از لحاظ معنايي وكاربرد تفاوتي ندارد.  

  خود آزمايي درس بيست وهشتم «گزارش نويسي » صفحه 182

1-       تكليف دانش آموزان است .     

2-       موضوع : فرهنگي ادبي         حجم : كوتاه واجمالي              كيفيت تهيه : فردي از طريق مشاهده

3-      اگر پرهيزگار باشيد ، مورد لطف خدا قرار مي گيريد .

تا شما را ديدم ، موضوع را به ياد آوردم / بيا تا قدر يكديگر  بدانيم .

چون كارم تمام نشده است ، نمي توانم به مسافرت بروم .

هنگامي كه به خانه رسيدم ، پدرم به خانه آمده بود .

گرچه امسال بارندگي كم بود با اين حال چشمه هاي آذربايجان همچنان مي جوشيد.

هر چند اطبا تلاش كردند ، نتوانستند او را نجات دهند . 

تسلیتی دیر هنگام

 همراهان همیشگی سلام

مدت هاست به دلیل خرابی رایانه شخصی وسهل انگاری در تعمیر از دنیای وبلاگ و اینترنت به دور بوده ام . هر چند که ایام به سرعت برق وباد گذشته اند اما با وجود تاخیری طولانی ایام حزن بار درگذشت حضرت رسول اکرم (ص) و امام حسن مجتبی و امام رضا (ع) را با تمام وجود به دل باختگان وشیعیان آن بزرگواران تسلیت عرض می نمایم .  

گرامی داشت دهه مبارک فجر

والفجر و لیال عشر 

بهاربيست                   www.zibasazi.bahar-20.com

فرا رسیدن فرخنده ایام دهه پر خیر وبرکت فجر بر تمامی فجر آفرینان میهن اسلامی گرامی و خجسته باد

ا بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

فتوای حرمت قمه زنی

فتوای حرمت قمه زنی حضرت آیه الله العظمی بهجت حفظه الله /تکذیب فتوای حلیت

آيت الله العظمي بهجت پس از پایان درس خارج فقه خود در تاریخ 26 آذزر 1386گفته‌هاي نسبت داده شده به خود را در سي‌دي پر از تحریف و دروغ “حقيقت مظلوم" تكذيب نمودند. میتوانید این خبر را در خبرگزاری حوزه های علمیه ببینید:

http://www.rasanews.com/Negaresh_site/FullStory/?Id=26069


داستان کامل ماوقع:
دو سال پيش عده‌اي جريان حامي بدعت قمه‌زني در اصفهان براي ترويج اين عمل خرافي اقدام به ساخت سي‌دي نمودند كه در آن با بهره از تمام حيله‌ها و ابزارهاي فريب به ترسيم چهره‌اي شرعي! و مظلومانه! براي قمه‌زني پرداختند. در اين سي‌دي كه به صورت بسيار انبوه و با بودجه‌هاي مشكوك در تمام كشور منتشر گرديد از تحريف روايات گرفته تا تحريف كلام علماء استفاده شد. كه با گذشت بسياري از دروغ ها آشكار گرديده و بر زشتي كار سازندگان اين سي دي افزود. متأسفانه در يكي از همين تحريفات، نسبتي كذبي توسط يكي از سخنرانان به آيت الله العظمي بهجت داده شد كه چندي پيش ايشان صريحاً آن را تكذيب نمودند. سخنران فوق مدعي شد كه حدود سي سال قبل در روضه‌اي كه در منزل آيت الله بهجت تشكيل شده بود از ايشان شنيده است كه فرموده‌اند: در زمان آيت الله العظمي سيد ابوالحسن اصفهاني آن زعيم بزرگ به جهت سخنان يكي از روشنفكران پيرامون حرمت قمه‌زني فتوا به وجوب قمه‌زني! داده و فرمودند هركس توانايي دارد بايد امسال قمه‌بزند. در آن سال حدود 700مجتهد!!! به اطاعت از حكم سيد قمه زدند اما من(آيت الله بهجت) چون ديدم هم مي‌ترسيدم و بنيه و هنر اين كار را ندارم براي اينكه مخالفت با مرجعم سيد ابوالحسن نكنم لباسي پوشيده و به ميان قمه‌زنان رفتم و آن لباس من خوني شد و آن را نشُستم و وصيت كرده‌ام آن را با من دفن كنند!!! چون به امر مرجعم چنين كردم.
گفتني است آيت الله العظمي بهجت ضمن دستخطي كه اصل آن هم‌اكنون موجود است و آن را در کنار همین نوشته می بینید، ضمن تكذيب اين ادعا فرمودند: آنچه من فرموده‌ام آن است كه مرجع بزرگوار آيت الله العظمي سيد ابوالحسن مديسه‌اي اصفهاني با قمه‌زني مخالف بوده‌اند و تا پايان حيات خود نيز بر اين رأي و نظر باقي بودند. و چنين لباسي نيز هم‌اكنون نزد من وجود ندارد.
 
 
جالب اينجاست كه اين تهمت بزرگ در حالي به آيت الله اصفهاني زده شد كه همان گونه كه آيت الله بهجت نيز فرمودند ايشان يكي از مخالفان سرسخت قمه‌زني بوده‌اند. در اينجا با بهره از كتاب « قمه‌زني سنت يا بدعت؟» گزارشي از جزئيات فتواي ايشان را ارائه خواهيم نمود: (قضيه از آنجا آغاز شد كه)مرحوم آيت الله العظمي سيد محسن امين در كتاب خويش به نام «التنزيه لاعمال الشيبه» با استدلال و برهان ثابت مي‌كند قمه‌زني و برخي ديگر از خرافات رايج در عزاداري امام حسين عليه السلام نه تنها ثوابي ندارد بلكه از نظر شرع مقدس حرام و از كار‌هاي شيطان است. در پي انتشار اين اثر، كه با هدف پاكسازي گردهمايي‌هاي‌ مذهبي از بدعت‌ها و گمراهي‌ها انجام شد، مردم ناآگاه چنان در برابرش موضع گرفتند، كه برخي از دوستانش خطر «انقلاب عوام» را به وي گوشزد كردند. تبليغات فراگير درباره دانشمند مصلح دمشق چنان مؤثر افتاد كه حتي گروهي از گويندگان مذهبي در مسجدها به بيان گمراهي‌هايش پرداختند و برخي از مردم با گرو نهادن خانة خود و به دست آوردن اندكي پول، در جهاد نامقدس ضد سيد محسن شركت جستند. ولي از آنجا كه حق با سيد بود، بالاخره پيروز و سربلند شد. تا آنجا كه پس از اندك زماني، آيت الله العظمي سيد ابوالحسن اصفهاني(كه در آن زمان مقام رياست تامه و مرجعيت عامه را داشتند) به طرفداري از امين عاملي وكتاب بيداري بخش او فتوا صادر كرد و با صراحت گفت: «انّ استعمال السّيوف و السلاسل و الطبول و الابواق و ما يجري اليوم أمثاله في مواكب العزاء بيوم عاشورا انّما هو مُحرم و هو غير شرعي.» یعنی: «به كاربردن شمشيرها (=قمه‌زني) و زنجيرها و طبل‌ها و بوق‌ها و كارهايى مانند اين امور كه امروزه در دسته‌هاى عزادارى و در روز عاشورا معمول است همه حرام و غير شرعى است.»
رك: استاد حسن شبر، تاريخ العراق السياسي المعاصر، ج2، ص340؛ دايرة المعارف تشيع، ج2، ص531؛ و جعفرالخليلي، هكذاعرفتهم، ج3، ص207؛ سيد محسن امين، اعيان الشيعه، ج10، ص378؛ همچنين سخنان سيد ابوالحسن اصفهاني بر ضد قمه‌زني در يك رساله فارسي به نام انيس المقلدين در نجف در سال 1345ق/1926م چاپ شده است. (آقا بزرگ تهراني، الذريعه، ج2، ص466 و هكذا عرفتهم، ج3، ص229) براي اطلاع از جزئيات ديگر تحريفات اين سي دي مي‌توانيد به كتاب « قمه‌زني سنت يا بدعت» نوشته اقای مهدی مسائلی ، نشر گلبن اصفهان مراجعه كنيد. منبع مطلب: http://ghamezani.parsiblog.com/378691.htm

البته فتوای قبلی ایشان هم گویا بود که ایشان در شرایط حاضر این عمل را مجاز نمی دانند.متاسفانه برخی وبلاگ ها و سایت ها و کتاب هایی که از طرف متعصبان تحریف گر انتشار یافته اند همین فتوا را به نحو بسیار ناقصی نقل کرده اند که با فتوای اخیر ایشان تمام ابهامات و دروغ هایی که به ایشان نسبت داده بودند رفع شد. به زبان فنی و فقهی این فتوا با دقت نگاه کنید: آية الله العظمي محمد تقي بهجت : مساله 1830:«حكم قمه زنی به عنوان اوّلى عدم ضرر رساندن به خود يا ديگرى است، به حدّى كه حرام باشد؛ پس اگر مضرّ نباشد و مفسده‏اى هم بر آن مترتب نباشد فى نفسه اشكال ندارد.» منبع: سایت آية الله بهجت - احكام عزادارى www.mtb.ir/fa

نظرات برخی دیگر ازعلمای بزرگوارجامعه مدرسین حوزه علمیه قم

بقیه فتاوای علمای اعلام جامعه محترم مدرسین حوزه علمیه قم را می توانید از این دو منبع به دست آورید:
خبرگزاری حوزه های علمیه رسانیوز : http://www.rasanews.com/Negaresh_site/FullStory/?Id=26053
و همچنین سایت جامعه مدرسین: http://www.jameehmodarresin.org/index.php?option=com_content&task=view&id=325&Itemid=39

و همچنین سایت کتاب ارزشمند دست پنهان در نقد و تحلیل قمه زنی: www.dastepenhan.com
حضرت ایه الله محمد محمدی گیلانی حفظه الله:
حضرت ایه الله حسن تهرانی حفظه الله:
حضرت ایه الله سید محسن خرازی حفظه الله:
حضرت ایه الله حرم پناهی حفظه الله:
 

نظر آیه الله مشکینی رحمه الله علیه درباره حرمت قمه زنی

حضرت آيت الله علي مشكيني:
بعد التسليم و التحيه امور مذکور فوق بنفسه در شرع اسلام مورد اشکال و بلکه بعضي از آنها ذاتا محرم است مسلمين بايد از وارد کردن آنها در مراسم تعزي حضرت حسين عليه الصلاه و السلام که يکي از عبادات است جدا خودداري نمايند علاوه آنکه عزاداري آن حضرت عمل سياسي است پس بايد ازمخلوط شدن کارهايي که جنبه سياسي آن را مخدوش و يا عنوان خرافيت و وهن اسلام مي بخشد اجتناب نمود گذشته از اينها اعمال فوق مورد نهي مقام معظم ولايت امر مسلمين قرار گرفته و حکم معظم له واجب الاتباع است ... منبع: متن دستخط و متن عربي اين فتوا در کتاب قمه زني سنت يا بدعت، نوشته مهدي مسائلي، چاپ گلبن اصفهان، ص۱۷۹موجود است.

نظرات برخی دیگر ازعلمای بزرگوارجامعه مدرسین و غیر آن:

فتواي آيت الله موسوي اردبيلي: چنانچه ضرر معتد به داشته باشد يا موجب وهن مذهب يا مؤمنين شود جايز نيست.
منبع:ww.ardebili.com
فتواي آيت الله صافي گلپايگاني: در موردي كه موجب وهن مذهب شود از آن خودداري گردد.
منبع: مسائل جديد از ديدگاه علما و مراجع تقليد، سيد محسن محمودي، جلد 3، ص34 قمه زني به علاوه ایشان در جای دیگری می فرمایند:اگر ضرر معتد به و تبعات منفي ديگر نداشته باشد جايز است.
منبع:http://www.saafi.net/farsi/new/02.HTM
حضرت آيت الله العظمي سيستاني: بايد از كارهايي كه عزاداري را خدشه‌دار مي‌كند اجتناب شود.
منبع: مسائل جديد از ديدگاه علما و مراجع تقليد، سيد محسن محمودي، جلد 3، ص34.
[روشن است که قمه زني در حال حاضر تبعات منفي فراواني از جمله وهن دين را در پي دارد. اين فتوا وجه ديگري نيز دارد: اگر قمه زدن ضرر معتد به و يا تبعات منفي داشته باشد جايز نيست.]
فتوای آیه الله العظمی علامه امین عاملى‏قدس سره :
قمه‏زنى و اعمالى دیگر از این قبیل در مراسم عزادارى حسینى به حكم عقل و شرع حرام است و زخمى ساختن سر، كه نه سود دنیوى دارد و نه اجر اخروى، ایذاء نفس است كه خود در شرع حرام است و در مقابل این عمل، شیعه‏ى اهل بیت را در انظار مردم مورد تمسخر قرار داده و آنها را وحشى قلمداد مى‏كنند و شكى نیست كه این اعمال ناشى از وساوس شیاطین بوده و موجب رضایت‏خدا و پیامبر و اهل بیت اطهار نیست و البته تغییر نام این اعمال در ماهیت و حكم شرعى آن كه حرمت است، تغییرى نمى‏دهد. منبع: اعیان الشیعه، ج 10، ص 363 .
فتوای حضرت آيت الله العظمي سيد محسن حكيم: فرزند ايشان شهيد آيت الله سيد محمدباقرحكيم نقل نموده‌اند كه پدر بزرگوارشان دائماً مي‌فرموند: «ان قضية التطبير هي غصة في حلقومنا»: یعنی: «مسئلة قمه‌زني، غصّه و اندوهي در گلوي ماست» منبع: قمه زنی سنت یا بدعت اثر مهدي مسائلي
فتوای حضرت آيت الله العظمي علامه سيد محمد حسین فضل الله: " التطبير حرام لكونه من مصاديق الإضرار بالبدن، وهو غير جائز مطلقاً على رأينا، سواء أدى إلى التهلكة أو لم يؤد إليها، وعندئذ فما دام محرماً فلا يمكن جعله من الشعائر الدينية أو الحسينية، ولا سيما إذا كان مسيئاً للمذهب، فسوف تشتد الحرمة وتتاکد. " یعنی:"قمه زنی حرام استچون از مصادیق ضرر رسانده به بدن می باشد. و آن از نظر ما مطلقا حرام است خواه به هلاکت و مرگ فرد منتهی شود خواه نشود . و چون که این عمل حرام است نمی توان ان را جزء شعائر حسینی یا شعائر دینی قرار داد. خصوصا زمانی که باعث زشتی و وهن مذهب (شیعه) گردد باعث می شود که حرمت ان تشدید و تاکید شود.
منبع: سایت علامه سید محمد حسین فضل الله : http://www.bayynat.ir/index/
نظر علمی علامه شهید ایه الله مرتضی مطهری: به نظرم قمه زني در شرايط فعلي هيچ دليل عقلي و نقلي بر آن نداريم و يكي از مصاديق بارز تحريف محسوب مي گردد و حداقل اينكه در زمان فعلي باعث زير سوال رفتن تشيع مي گردد ….از برنامه هايي كه هيچ ارتباطي با اهداف امام حسين(ع) ندارد، تيغ، قمه و قفل زدن است. قمه زدن هم همين طور است اين كار، كار غلطي است. يك عده قمه ها را بگيرند، به سرهاي خودشان بزنند و خون ها را بريزند كه كه چه شود؟ كجاي اين حركت، عزاداري است.
منبع: حوزه و روحانيت، ج 2، ص 173.
استاد در مورد تاريخچه قمه زني مي فرمايد: «قمه زني و بلند كردن طبل و شيپور از ارتدوكس هاي قفقاز به ايران سرايت كرد و چون روحيه مردم براي پذيرفتن آنها آمادگي داشت همچون برق در همه جا دويد.»
منبع:جاذبه و دافعه علي(ع)، ص 165
آیه الله علامه سید مرتضی عسگری، محقق تاریخ اسلام و حدیث‌شناس شهیر شیعه، در عین حال که از گستره خدمات علمی و اجتماعی برخوردار بود، هرگز از لزوم بیداری سیاسی غافل نبود. از جمله ویژگی‌های بارز علامه عسگری روحیه خرافه‌زدایی از دین بود که در این راه کوشش‌های گسترده‌ای برای دور کردن عادات واندیشه‌های منحرف از دامن اسلام نمود. وی از جمله کسانی بود که قمه زنی را رفتاری خارج از اسلام عنوان و در راه تبیین این موضع کوشش کرد. منبع: قمه زنی سنت یا بدعت اثر مهدي مسائلي
حضرت آيه الله العظمي سيد کاظم حائري: [اولا:] ما شاهد آنيم که قمه زني و بعض اعمال شبيه به ان ذاتا موجب تخريب وجهه اسلام و تشيع گشته اند و دشمنان کافر نيز در زمان حاضر براي آسيب وارد کردن به ما بر اين گونه اعمال تکيه نموده تا دين ما را دين خرافه و وحشي گري معرفي نمايند.
ثانيا: چه ما چنين ديدي را نسبت به قمه زني به دست آورده باشيم يا نه، بايد از اوامر ولي امر مسلمين حضرت ايه الله خامنه اي حفظه الله، در اين مورد اطاعت کنيم؛ زيرا ايشان در اين مورد موضع گيري صريح و روشني نموده و ديگر هيچ گونه عذري را براي مخالفت باقي نمي گذارند و بر تمامي مسلمين واجب است که از دستورات ايشان اطاعت نمايند چه کساني که با ايشان در فتوا هم نظرند ويا از ايشان تقليد مي کنند و چه کساني که در اين فتوا با ايشان هم نظر نبوده و يا از کس ديگري تقليد مي نمايند. در هر صورت بر همه مسلمين واجب است از ايشان از حيث ولي امر بودنشان اطاعت کنند.
منبع: شعائر الحسينيه بين الوعي والخرافه، ص145.متن عربي اين فتوا در کتاب قمه زني سنت يا بدعت، نوشته مهدي مسائلي، چاپ گلبن اصفهان، ص162 موجود است.
حضرت آيه الله احمد جنتي: برماست که عزت شيعه را حفظ کنيم. آنچه بهانه به دست دشمن دهد و مايه وهن پيروان علي عليه السلام گردد، گناه است. اطاعت از مقام ولايت نيز واجب است. قدرت ولي امر مسلمين بايد حفظ شود تا اسلام عزيز بماند. 8/3/1374 منبع: اصل دستخط اين فتوا در کتاب قمه زني سنت يا بدعت، نوشته مهدي مسائلي، چاپ گلبن اصفهان، ص182 موجود است
حضرت آيه الله علي اکبر مسعودي: اوامر ولي فقيه لازم الاتباع و احکام صادره واجب الاطاعه مي باشد؛ لذا بر مومنين واجب است از امور مذکوره جدا خودداري کنند. 27 ذي الحجه 1415 منبع: اصل دستخط اين فتوا در کتاب قمه زني سنت يا بدعت، نوشته مهدي مسائلي، چاپ گلبن اصفهان، ص183 موجود است.
آیه الله سيد احمد علم‌الهدي:
قمه‌زني در ايام محرم و صفر موجب وهن دين مبين اسلام شده و بنا به فرمايشات و فتواي صريح رهبر معظم انقلاب چون قمه‌زني موجب وهن در اسلام شده و يا سبب احتمال معرفي دين اسلام به عنوان دين خشونت در جهان مي‌شود، حرام است.دشمنان اسلام از طرق مختلف سعي مي‌كنند مسايل خرافي را در دين مبين اسلام ترويج دهند. نبايد با انجام اقداماتي مانند قمه‌زني در ماه محرم مسايل انحرافي را در دين اسلام افزايش داد.
منبع: خبرگزاری جمهوری اسلامی: ۸/۱۱/۱۳۸۵
و همچنین:
عاشورا تامين کننده حيات ملت ايران و نقطه شور و شعور ما است. در طول تاريخ جريان هاي بيدادگر و ستمگر که شور حسيني مردم را در عاشورا بر خلاف مصالح خود مي ديدند در صد براندازي اين جريان بر آمدند که تاکنون موفق نشدند و هر ساله بر اين شعائر و شور حسيني افزوده مي شود. امروزه استکبار بعد از ناکامي در براندازي شور عاشورايي طي ضرب العجلي که تا سال 2010 اعلام کرده اند در صدد بي محتوا کردن مراسم عاشورا و قطع ارتباط مرجعيت ديني از ديگاه مردم نسبت به عاشورا است و مي خواهد با بدعتهايي که در اين مراسم قرار مي دهد، جريانهاي وهابي را بر عليه شيعه تحريک کرده و با تکفير شيعه جنگ مذهبي دروني به وجود آورد. هر عملي که در توليد شور حسيني نقش داشته باشد عمل مباح است و ثواب دارد ولي امروز قمه زدن صورت ديگري پيدا کرده و دشمنان از آن به عنوان دليل مستند حاکم بودن نظام خشونت در ايران و اينکه اسلام دين خشونت است، استفاده مي کنند. با استناد به فرموده امام سجاد (ع)، هر عمل مباحي که موجب وهن اسلام بشود حرام است و امروزه قمه زدن سند افرادي مثل پاپ مي باشد تا خشونت را به اسلام و شخص پيامبر نسبت دهند. امام حسين (ع) عاشق عاقل مي خواهد و حضرت در کربلا يک ديوانه نياورد و عاشقي که نفهميده و نسنجيده امام حسين (ع) را براندازي کند از صد يزيد و عمر سعد ضررش بيشتر است.فتواهاي آورده شده در شب نامه در خصوص قمه زدن مربوط به سالهاي گذشته است و امروز که ولايت مقام معظم رهبري را تمام مراجع پذيرفته اند بايد به فتواي رهبر که قمه زدن را به طور صريح حرام اعلام کرده اند، عمل کنيم.
منبع:http://www.shabestannews.com/newsdetail.asp?newsid=85110708355130&code=58

آيت‌الله شبستري امام جمعه تبریز: قمه زني در روز عاشورا بنا به احكام اوليه و ثانويه در اسلام مذموم است و موجب وهن مذهب تشيع مي شود و از اين نظر نبايد توسط مومنان انجام شود.هرگونه ايذا ، قمه زني و جاري كردن خون از بدن بنا به احكام روشن اسلامي حرام و موجب وهن شيعه توسط دشمنان و وهابيون است و از اين نظر نيز فعلي ضد دين و بدعت می باشد. هرعبادت يا مستحبي فقط از ناحيه دين مباح و پذيرفتني است و گرنه بدعت و حرام تلقي مي‌شود، قمه‌زني و برخي اعمال غير معمول در عزاداري ها از اين نظر كه از ناحيه دين تكليف نشده است موجب بدعت مي‌شود و در آن صورت اساسا حرام و ضد دين تلقي مي‌شود. در اين رابطه هرگونه قمهزني ، خون ريزي و اضرار به بدن حرمت داشته و از اساس مورد خواست دين نيست و لازم است مومنان از انجام آن خودداري كنند. در شرايط كنوني دشمنان اسلام در صدد بهره‌برداري منفي تبليغي از برخي حركت‌هاي انجام يافته در عزاداري‌ها هستند، برخي حركت‌هاي معمول در عزاداري ها ، حتي علي‌رغم خلوص نيت در عاملان آن‌ها ممكن است در ظاهر وحشيت تلقي شده و موجب وهن مذهب جعفري گردد و لذا بايد از انجام آن‌ها خودداري شود. با تاكيد بر حفظ آرامش و متانت مومنان در دستجات و مجالس سوگواري امام سوم شيعيان خواستار اجتناب آنان از هرگونه اقدامي می باشم كه ابزار يا موجب سوژه منفي بدست وهابيون عليه شيعيان در اين مقطع حساس گردد .
حضرت آيت الله ملکوتي حفظه الله: عزاداري حضرت سيد الشهداء سبط رسول اکرم صلي الله عليه و آله و سلم بايد لايق و شايسته به آن امام بزرگوار باشد و موجب وهن و تضعيف اسلام ومذهب تشيع نباشد بلکه مثل قيام آن حضرت باعث بقاء و عزت اسلام و مسلمانان بوده و عاريو منزه از هرگونه بدعت و خرافات باشد

حضرت آيت الله مقتدايي حفظه الله:
با اسقرار جمهوري اسلامي ايران و تشکيل حکومتاسلامي بر اساس قرآن و وحي توجه همه ملتها و دولتها به اسلام جلب و احکام نوراني و مترقي اسلام مورد مداقه صاحب نظران قرار گرفته و مي رود تا همانند خورشيدي تابان در سطح جهان بسط پيدا کند؛ لذا دشمنان اسلام که حقيقت و موجودي خود را در خطر مي بينند در مقام هستند به هر وسيله و بهانه اسلام را ملکوک و خدشه دار نمايند از اين جهت اموري که امروز موجب وهن به اسلام و تضعيف عقايد مسلمين مي گردد شرعا حرام و مشلمين بايد از آنها خودداري نمايند علاوه بر اين با تشخيص موضوع و اعلام حکم بر حرمت قمه زدن و نظاير آن از طرف رهبر معظم انقلاب ولي امر مسلمين حضرت آيت الله خامنه اي دامت برکاته اطاعت از معظم له بر آحاد مسلمين و تخلف از آن حرام است.
حضرت آيت الله استادي حفظه الله:
با توجه به بيانات مقام معظم رهبري دامت برکانه لازم است ارادتمندان به حضرت ابي عبدالله الحسين عليه السلام در مراسم عزاداري از شيوه هايي استفاده کنند که تهظيم شعائر الله باشد و از کارهايي که به فرموده معظم له موجب وهن مذهب است جدا خودداري نمايند اميد است همگي مورد لطف و عنايت حضرت سيدالشهداء عليه السلام باشيم
حضرت آیه الله راستی کاشانی حفظه الله:
بعد الحمد و الصواه ، اقامه عزاي حضرن ابي عبدلله الحسين سيد الشهداء عليه السلام از افضل قربات الي الله تعالي و موجب تجديد حيات اسلام و ايمان است و بر مومنين است هرچه با شکوه تر آن را برگزار نمايند و از هر اموري که موجب وهن اسلام و دست آويزدشمنان اسلام است اجتناب کنند امروز که روز حاکميت اسلام است و رهبر عظيم الشان انقلاب ولي امر مسلمين حضرت آيت الله خامنه اي دام ظلله العالي از قمه زدن و نظاير آن نهي نمي فرموده اند و اشتکبار جهاني از هيچ توظئه اي عليه اسلام و امت اسلام و ايجاد تفرقه در صفوف مسلمين فرو گذار نمي کند بر همه مومنين واجب است از اينگونه اموراجتناب کنند و با پيروي از رهبري و وحدتکلمه دشمنان اسلام و مسلمين را مايوس گردانند خداوند متعال همه را از عزاداران اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام و انصار حضرت ولي الله اعظم امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف قرار دهد


حضرت آیه الله عباس محفوظی حفظه الله:
اقامه عزای حسین ابن علی علیهما السلام از افضل طاعات است و از آنچه كه موجب وهن است بايد پرهيز شود و اطاعت ولي امر مسلمين لازم است.

نفی دروغ هایی که به آیات عظام اراکی و تبریزی و خویی رحمه الله علیهم بسته اند

البته متاسفنه در برخی سایت ها و وبلاگ ها و کتاب های سراسر دروغ طرفدار قمه زنی دروغ های زیادی هم به سایر علما چون امام و رهبری بسته اند که به علت شدت وضوح از آن می گذریم.... بعضا فتاوای عوض شده مراجعی چون ایه الله فاضل و دیگران را به عنوان آخرین فتوا آورده اند... فعلا فتاوای سه بزرگوار را با منبع دقیق ببینیم:
حضرت آيت الله اراكي: دستور ولي امر مسلمين مبني بر جلوگيري از اعمال خرافي درعزاداري محرم لازم الاطاعه است.
منبع: پیرامون عزاداری عاشورا دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم ص۳۷
حضرت آيت الله میرزا جواد تبريزى:
عزادارى خامس آل عبا از مهم‏ترين شعائر دينى و رمز بقاى تشيع مى‏باشد؛ولى بر عزاداران عزيز لازم است از كارهايى كه موجب وهن مذهب و سوء استفاده دشمنان اسلام و اهل بيت(ع) مى‏شود، اجتناب كنند. (استفتاءات، س2003 و 2012 و 2014)
همچنین: ایشان در چند جای دیگر در این رابطه فتاوی دارند از جمله:
*"عزاداري بايد طوري باشد که موجب وهن بر شيعه نباشد."منبع: استفتائات جديد، ص456.
*"داخل بودن اين اعمال در عزاداري امام حسين عليه السلام جاي تامل دارد."منبع: طريق النجاه، ميرزا جواد تبريزي، ج2، ص445.
*"داخل بودن قمه زني در عزاداري سيدالشهداء عليه السلام و اهل بيت و اصحاب ايشان سلام الله عليهم، ثابت نيست؛ پس بر همه مومنين لازم است که انچه به عنوان گونه اي عزاداري محرز و ثابت است اختيار نمايند، همچون گريه نمودن و سينه زني و برپا نمودن دسته هاي عزاداري و حرکت ان تاحد امکان به سوي اماکن عمومي براي عزاداري. خداوند شما را در خدمت به اهل بيت عليهم السلام موفق دارد و جزاي خير در دنيا و اخرت بدان دهد. " منبع: متن دستخط و متن عربي اين فتوا در کتاب قمه زني سنت يا بدعت، نوشته مهدي مسائلي، چاپ گلبن اصفهان، ص155 و 156 موجود است.
حضرت آيه الله العظمي خويي:
درصورتي که موجب ضرر معتدا به يا هتک و توهين به مذهب باشد جايز نيست. منبع: طريق النجاه، ج2، ص445.

فتوای آيه الله سیدابوالحسن غروي اصفهاني معروف به کمپاني درباره حرمت قمه زنی

-آيه الله غروي اصفهاني معروف به کمپاني: در گذشته چون در ديد برخى‏غير مسلمانان تاثير سوء داشت،برخى علما به حرمت زنجير زدن و قمه زدن و خون ازسر و پشت‏خويش جارى کردن فتوا دادند.در مقابل آنان نيز علماى ديگرى در پاسخ به‏استفتاهاى مردم، حکم به جواز دادند.اين مساله،بارها در گذشته منشا کشمکشهاى‏مذهبى گشته است.از جمله آية الله سيد ابو الحسن اصفهانى فتوا به حرمت داد و سيدمحسن امين از او انتقاد کرد و اين مساله به مطبوعات و مجلات آن روزگار کشيده شد واز آن پس بازار استفتاء و افتاء داغ شد و مجموعه‏هايى نيز که حاوى اين نظرات فقهى بود،منتشر گرديد.نظير آن سبت‏به قمه زنى هم در تاريخ معاصر وجود دارد.
متن يکی از فتاوای ايشان: "ان استعمال السيوف و السلاسل و الطبول و الابواق و مايجري اليوم امثاله في مواكب الغرا بيوم عاشوراانما هو محرم و هو غيرشرعي." یعنی :"به کار بردن شمشیرها (قمهزنی) و زنجیرها و طبل ها و بوق ها و کارهایی مانند این امور که امروزه در دسته های عزاداری و در روز عاشورا معمول است همه حرام و غیر شرعی است." اين فتوا نيز موجب اختلافات و سر و صداي شديدي شد و برخي از وعاظ در سخنراني هاي خود آيت الله اصفهاني را به سختي مورد انتقاد و حتي اهانت قرار دادند. ولي وي هرگز حاضر نشد از فتوا و عقيده خود دست بردارد و خوشايند جاهلان و بي خردان سخن بگويد.
منبع:موسوعة العتبات المقدسه،ج8،ص378(پاورقى) با نقل:فرهنگ عاشورا صفحه198 جوادمحدثى.
منبع فتوای ايشان: دايره المعارف تشيع ج۲ ص ۵۳۱. و همچنين اعيان الشيعه ج۱۰ ص ۳۷۸. و همچنين تاريخ سياسی عراق معاصر نوشته استاد حسين شبر ج۲ ص ۳۴۰ . و همچنين هکذا عرفتهم نوشته حعفر الخليلی ج۳ ص ۲۰۷.

نظرحضرت آیه الله سیدمحمدباقرصدررحمه الله درباره حرمت قمه زنی


سخنان شهيد آيه الله سيد محمد باقر حکيم در ردّ بدعت هاي عزاداري و قمه زني:
از آنجا که هدف ما بازگشت به اهلبيت، عليهم السلام، است؛ و آن بزرگواران آگاه ترين افراد بر شريعت اسلام و بر آنچه در خانه رسول رخ داده و مي دهد و مسائل مربوط به آن مي باشند، با اين حال چيزي از آنها به دست ما نرسيده که بتواند ربطي به اين امور منفي که هم اکنون در عزاداري ها صورت مي گيرد داشته باشد. بگونه اي که نه در زمان ائمه اطهار، عليهم السلام، و نه در بعد از آن مردم با اين امور منفي آشنائي نداشتند و اين شيوه هاي عزاداري در زمان هاي معاصر ايجاد و رواج يافته اند. و اگر چيزي از اين امور مي توانست در خدمت به اهداف نهضت حسيني مفيد و سودمند واقع شود حتماً اهل بيت، عليهم السلام، اولين کساني بودند که به آن سفارش مي نمودند. و يا حداقل بايد اهل بيت، عليهم السلام، در اين مورد حرفي مي زدند و يا اينکه تشويق و حمايتي از اين امور مي نمودند؛ در حالي که مي بينيم آن بزرگواران حتي در احاديث ضعيفشان نيز هيچ گونه اشاره اي به اين امر نکرده اند. اين در حالي است که اهلبيت مثلاً هنگامي که در موضوع زيارت امام حسين (ع)، از زيارت پياده آن حضرت و مشکلات و سختي هاي راه آن سخن مي گويند به بيان هر اجري که زائر در هر قدمش کسب مي کند پرداخته و ريزترين امور را متذکر مي شوند. پس مي بينيم که چگونه اين بزرگواران از اين مسائل کوچک سخن گفته اند اما هيچ اشاره اي به اين اشکال عزاداري ننموده اند. همچنين مي توان در تأکيد اين موضوع به صورتي واضح به سيره علماي بزرگ در طول تاريخ از زمان ائمه تاکنون اشاره نمود؛ بگونه اي که مي بينيم علماي اعلام با اينکه تنها در پي عمل به واجبات شرعيه نبوده، بلکه به مستحبات و سفارشات رسيده از جانب شرع که وسيله قرب به خداوند متعال مي باشند نيز اهميت خاصي مي دادند و خويش اولين کساني بودند که به آنها عمل مي نمودند، با اين حال در تمام طول تاريخ و حتي تاريخ معاصر شاهد نبوده ايم که يکي از مراجع تقليد و يا يکي از علماي معروف مثلاً اين گونه اعمال منفي را انجام داده باشند. در صورتي که اگر اين اعمال از مقربات الهي بود اين علماء اولين کساني بودند که قيام به آن مي نمودند.
از طرفي نيز روشن است که در شريعت اسلام، تمام مردم مخاطب احکام شرعي مي باشند و وجهي وجود ندارد که بگوئيم احکامي نزد ما وجود دارد که مخاطب آن مثلاً فقط علماء هستند و يا اينکه احکامي باشند که مخاطب آن فرد جاهل بوده باشد؛ بگونه اي که بعضي از احکام مخصوص علماء و بعضي مخصوص جهلاء باشد يا مثلاً اين حکم مخصوص فرد آبرومند و اين حکم مخصوص فرد فرومايه باشد و... پس بايد گفت که همه احکام شرعي مشترک بين مسلمانان مي باشند؛ چه واجب و چه مستحب. پس اگر عمل مورد نظر ما نيز مستحب باشد براي همه مردم مستحب است چه آنها عالم باشند و چه عامي. با اين حال شاهد نبوده ايم که هيچ يک از علماء در طول تاريخ اقدام به اين عمل کنند که اين بدان معناست که آنها اين اعمال را مستحب و مقرب کننده نزد خداوند نمي دانسته اند و بنده شخصاً هيچ عالمي را تاکنون نمي شناسم که اصرار بر انجام اين صورت هاي عزاداري داشته باشد و شاهد نبوده ام که مثلاً عالمي قمه بزند. پس اگر عالمي وجود دارد که بر انجام شدن اين گونه اعمال اصرار دارد و آن را مستحب مي داند پس اعتقاد دارم که او بايد خود اولين کسي باشد که قمه مي زند و آن را نيز هميشه ادامه دهد تا مردم نيز بر او اقتدا نمايند. و من خويش شاهد اين حقيقت بودم که مرجع کبير آيت الله العظمي سيد محسن حکيم (رض) دائماً مي فرمودند:« همانا قضيه قمه زني، اندوه و غصه اي در گلوي ماست» پس ايشان با اين ديد به قمه زني نگاه مي نمودند، ولي در جواب سوالات نيز مي نوشتند: اگر قمه زني باعث ضرر به بدن يا هتک حرمت به مذهب اهلبيت و شيعيان گردد، حرام است.
منبع: شعائر الحسينيه بين الوعي والخرافه، ص119-127

ترجمه بيانيه علماي شيعه عربستان در پرهيز از قمه زني


بسم الله الرحمن الرحيم
الحمدلله رب العالمين والصلاه والسلام علي خاتم المرسلين نبينا محمد و آله الطيبين الطاهرين
شيخ صدوق در کتاب عيون اخبار الرضا عليه السلام روايت نموده است از عبدالسلام بن صالح هروي که مي گويد: شنيدم از امام رضا عليه السلام که مي فرمودند:« رحمت خدا بر آن بنده اي که امر ما را زنده کند.» عرض کردم: چگونه امر شما زنده مي شود؟ آن حضرت فرمودند:« به اينکه علوم ما را بياموزد و به ديگران بياموزايد، زيرا اگر مردم محاسن سخنان ما را بدانند بي گمان از ما تبعيت مي کنند.»
خدمت تمامي برادران عزيزمان فرا رسيدن اربعين حضرت سيد الشهداء عليه السلام و باقي مناسبات ديني را تسليت عرض مي نمائيم. و از همه دوستان مي خواهيم تا با حضور خويش در مجالس عزاداري ذکر اهلبيت را زنده نمايند. مجالسي که در حقيقت مدارسي تربيتي براي روشن نمودن مبادي دين، اخلاق و سيره رسول خدا، صلي الله عليه و آله، و ائمه هدات، عليهم السلام، مي باشند و همچنين تمامي برادران را به مشارکت در مراسمات عزاداري دعوت مي نمائيم زيرا که اين مراسمات موجب پي ريزي و منسجم شدن ولايت اهل بيت عليهم السلام، در نفوس فرزندان و جوانان ما مي گردد.
و به همان اندازه همه مؤمنين را به دوري و پرهيز نمودن از انجام اعمالي همچون قمه زني که موجب آبروريزي و زشت شدن چهره تابناک شعائر حسيني مي گردد توصيه مي نمائيم؛ خصوصاً در کشور ما که همه ديدگان مترصند تا بر چگونگي مذهب اهلبيت و اعمال کساني که پيرو آنند اطلاع يابند. پس از اين جهت بر همه ما واجب است صورت روشن و زلالي از روش و سيره اهلبيت را معرفي نمائيم، و شکي نيست که انجام عملي همچون قمه زني نه تنها ما را بر اين هدف ياري نخواهد نمود بلکه ما را از اين امر باز داشته و خود وسيله اي براي متعصبين خواهد بود تا مذهب ما را زشت جلوه نموده و ديگران را از آن دور نمايند. به همين جهت مجدداً دوري گزيدن تمامي مؤمنين را اين گونه اعمال تأکيد مي نمائيم و آنها بر هوشياري و عنايت داشتن به اثرات منفي اين گونه اعمال در پيرامونشان و مخصوصاً در سرزمين ما، وا مي داريم و از خداوند متعال ثبات بر دين و ولاء محمد و آل طاهرينش، صلي الله عليه و آله، را طلب نموده و از او مي خواهيم تا سرزمين ما و تمامي مسلمين از خطرها و فتنه ها حفظ نمايد. والحمد الله رب العالمين. 19 صفر 1417 هجري قمري
امضاء کنندگان بيانيه:
1. سيد علي سيد ناصر سلمان- از شهر دمام.
2. شيخ محمد علي عمري- از شهر مدينه منوره.
3. شيخ حسن موسي صفار- از شهر قطيف.
4. شيخ حسن محمد نمر- از شهر دمام.
5. شيخ عبدالکريم کاظم حبيل- از شهر تاروت.
6. شيخ حسين صالح عايش- از شهر أحساء.
7. سيد هاشم شخص- از شهر أحساء.
8. شيخ عبدالله أحمد يوسف- از شهر قطيف.
9. شيخ فهد إبراهيم أبوالعصاري- از شهر مدينه منوره.
متن عربي و تصوير اصل اين بيانيه، در اين منبع موجود است: قمه زني، سنت يا بدعت، مهدي مسائلي، نشر گلبن، چاپ اول، 1385، اصفهان. ص141-145

نظرات برخی ازعلمای بزرگوارجامعه مدرسین حوزه علمیه قم1

حضرت آيت الله جوادي آملي: چيزي كه مايه وهن اسلام و پايه هتك حرمت عزاداري است جايز نيست، انتظار مي رود از قمه زني و مانند آن پرهيز شود. منبع: متن دستخط و متن عربي اين فتوا در کتاب قمه زني سنت يا بدعت، نوشته مهدي مسائلي، چاپ گلبن اصفهان، ص۱۸۰موجود است.
حضرت آيه الله سيد محمود شاهرودي: بسمه تعالي بدون شک برپايي مراسم عزاداري و سوگواري نسبت به ائمه و اهل بيت عصمت و طهارت، عليمه السلام خصوصا در مصيبت جانسوز حضرت ابي عبدالله الحسين عليه السلام، امري مهم و بلکه يکي از فرائض و واجبات کفايي است؛ ليکن در کيفيت برگزاري مراسم و شيوه هاي آن بايستي سه شرط را مد نظر قرار داد:
1-آنکه موجب ضرربه شخص برگزار کننده وديگران نشود واين شرط راهر مکلفي مي تواند تشخيص دهد.
2-آنکه موجب وهن دين و مکتب تشيع و يا جامعه اسلامي و يا نظام مقدس جمهوري اسلامي نباشد؛ زيرا که وهن هر يک از آنها از اعظم محرمات و کبائر است و تشخيص اين امر از اختيارات ولي امر مسلمين است، بدان معني که اگر در شرايط خاصي ولي امر مسلمين چنين تشخيص بدهد که شيوه بخصوص بر خلاف مصلحت جامعه اسلامي ويا موجب وهن و ضربه زدن به دين و يا نظام مقدس جمهوري اسلامي است و بر اساس آن از برگزاري آن منع نمايد، تبعيت از ايشان بر همگان واجب است و در اين رابطه آحاد مکلفين نمي توانند از نظر شخصي خود تبعيت کنند.
3-آنکه متناسب با روح اسلام و ارزش هاي متعالي مکتب اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام باشد وبا احکام و تعاليم حقه انان منافات نداشته باشد. قم، محرم الحرام 1415 منبع: اصل دستخط اين فتوا درکتاب قمه زني سنت يا بدعت، نوشته مهدي مسائلي،چاپ گلبن اصفهان،ص180 و 181موجود است.
حضرت آيت الله اسماعيل صالحي مازندراني: باسمه العليم. از منابع فقه چه لبيه و چه لفظيه بالخصوص او بالاطلاق او العموم جواز و اباحه قمه زنى فضلا از رجحان آن در مراسم عزادارى سالار شهيدان امام حسين‏عليه السلام مستفاد نمى‏گردد، بلكه مقتضاى ادله و عناوين ثانويه حرمت و عدم جواز است لذا اجتناب از آن واجب و لازم است. برادران ايمانى مى‏دانند كه قمه را بايد بر فرق قمه كشان خائن و قداره بندان جانى زد .(محرم الحرام 1415 - خرداد 1373)
حضرت آيت الله ابراهيم اميني: با توجه به اينكه مشروعيت امور فوق به اثبات نرسيده و در شرايط كنوني موجب وهن مذهب شيعه مي شود، اجتناب از آن بر عزاداران امام حسين(ع) لازم است. « با اينکه عزاداري براي سرور شهيدان حضرت اباعبدالله الحسين عليه السلام يک عبادت و موجب تقرب به خداي سبحان است و ائمه معصومين عليهم السلام در اين باره تاکيد دارند لکن بر علاقه مندان به اهل بيت واجب است از انجام امور فوق اجتناب نمايند زيرا اولا امور مذکور در بين عرف مردم به عنوان عزاداري نرسوم نيست و حکم به استحباب و مشروعيت آنها بدون وجه است ثانيا در اوضاع و شرايط کنوني جهان امور مذکور از خرافات به شمار مي رود و موجب وهن شيعه مي باشد و ثالثا مقام معظم رهبري حضرت آيت الله خامنه اي دامت براکاته از انجام اين قبيل امور نهي شديد فرموده اند و اطاعتاز معظم له بر همه شيعيان و پيروان ولايت فقيه لازم و مخالفت با آن حرام است بدين جهت از عموم شيعيان انتظار مي رودکه در انجام مراسم عزاداري از اين قبيل امور اجتناب نمايند خدا ما را از شيعيان راستين امام حسين عليه السلام قرار دهد
حضرت آيت الله شرعي: مقام معظم رهبري حضرت آيت الله خامنه اي مدظله العالي حماسه عاشوراي حسني را يکي از شاخص هاي قوي و توانمند مبارزات اصيل شيعي مي دانند و به استناد تاريخ ثبت شده و متقن کربلا و روايات رسيده از معصومين صلواه الله عليهم اجمعين اقامه عزاي سالار شهيدان را افضل قربات دانسته و تاکيد شديد بر آن دارند ايشان مي فرمايند حرکت هاي سني عاشورا مي بايست بيانگر و تقويت کنند پيام جهاد ايثار شهادت و ترجمان اسلام و مکتب باشدقمه زني و قفل زني و ... يک فرآيند ناموزون و ناهماهنگ با اهداف اصيل و ارزشهاي عظمي است که موجب وهن مکتب عاشورايي است در اين ارتباط بر آحاد عزاداران و عاشوراييانواجب است فرمان و حکم ولي امرمسلمين جهان را اطاعت نمايند بديهي است سهل انگاري و عدم اطاعت مبغوض حضرت حق متعالي است .
حضرت آيت الله حسين مظاهري: چون مقام معظم رهبري فرموده اند كه در عزاداري ها قفل و قمه زدن و مانند اينها نباشد، پيروي از امر ايشان برهمه واجب است. منبع: متن دستخط و متن عربي اين فتوا در کتاب قمه زني سنت يا بدعت، نوشته مهدي مسائلي، چاپ گلبن اصفهان، ص۱۵۸موجود است.
حضرت آيت الله محمد يزدي رئیس جامعه مدرسین حوزه علمیه قم: اطاعت از حكم ولي امر مسلمين بر همه لازم است و تخلف آن معصيت و گناه و متخلف معاقب خواهد بود. « بسياري از مذکورات خلاف شرع بين و حرام است و برخي جزء بدع يا موجب وهن مذهب و تضعيف اسلام است گذشته از آنکه اطاعت از حکم ولي امر مسلمين حضرت آيت الله خامنه ايبر همه واجب و لازم است و تخلف از آن معصيت و گناه است و متخلف معاقب خواهد بود و نظر ديگر نمي تواند حکم ولي امر را جايز التخلف کند چه آنکه حق حکم منحضر به ولي امربالفعل است و فتوي ناقض حکم نيست
حضرت آيت الله سيد جعفر كريمي: پرداختن بدينگونه امور به بهانه عزاداري شرعاً حرام است و مخالفت حكم ولي امر مسلمين در اين باره مخالفت با امام زمان(عج) است. اقامه عزاي حضرت سيدالشهداء ابي عبدالله الحسين و ياران و اصحاب باوفايش عليهم السلام از اعظم قربات الي الله تعالي است ولي انجام اموري مانند قمه زني و قفل بستن به بدن و خراشيدن و خون آلوده کردن سر و صورت و سينه خيز رفتن براي زيارت و امثال آن به نام و عنوان عزاداري با توجه به اينکه هيچگونه تاييد و اشاره اي در رابطه با اينگونه امور از سوي معصومين عليهم السلام و يا از سوي اصحاب و حواريين آنان نرسيده است و سابقه از آن از فقها عظام اقدمين رضوان الله تعالي عليهم بدست نيامده است و در زمان حاضر موجب وهن مذهب حق در انظام عموم و سبب اتهام فرقه ناجيه اثنا عشريه به خرافي گري است به هيچ وجه صورت شرعي ندارد
حضرت آيت الله محمد مؤمن: اطاعت احكام ولي فقيه واجب است.
حضرت آيت الله محمد ابراهيم جناتي: از انجام اين كارهاي ناشايست، وهن آور، نسنجيده و خرافي كه در مباني فقهي و پايه هاي شناخت احكام شرعي ريشه ندارد و موجب لكه دار شدن چهره برجسته و درخشان دين و تشيع است، پرهيز شود.
حضرت آيت الله احمد آذري قمي: سرپيچي از اطاعت مقام معظم رهبري،گناه كبيره و موجب ضعف حكومت مقدس اسلامي است و به نذرهايي كه قبلاً انجام گرفته وفا واجب نيست ، بلكه حرام است.
حضرت آيت الله سيد محمد ابطحي:از كارهايي كه موجب وهن مذهب است بايذد اجتناب شود و آنچه كه ولي فقيه دستور دادند واجب الاتباع ميباشد.
حضرت آيت الله مهدي حسيني روحاني: ولي امر مسلمين از اين امر نهي فرمودهاند و اطاعت معظمله واجب است.

منابع: خبرگزاری حوزه های علمیه رسانیوز : http://www.rasanews.com/Negaresh_site/FullStory/?Id=26053و همچنین سایت جامعه مدرسین: http://www.jameehmodarresin.org/index.php?option=com_content&task=view&id=325&Itemid=39
و همچنین سایت کتاب ارزشمند دست پنهان در نقد و تحلیل قمه زنی: www.dastepenhan.com
و همچنین: متن فتاوای مراجع وعلما’شیعه علیه بدعتهای عزاداری ازصدسال پیش تاکنون در وبلاگ شهر من ابرکوه: http://www.abarcooh.blogfa.com/post-1.aspx

فتوای حرمت قمه زنی حضرت آیه الله العظمی فاضل لنکرانی رحمه الله علیه

نظر آیه الله احمدی میانجی رحمه الله برکاته درباره حرمت قمه زنی

فتوای حرمت قمه زنی حضرت آیه الله العظمی خامنه ای دام ظله العالی





یکی از فتاوای آیه الله العظمی امام خمینی دامت برکاته در حرمت قمه زنی


حضرت امام خميني(ره): در شرايط و اوضاع كنوني از قمه زدن خودداري شود و عزاداري و سينه زدن مانعي ندارد
منبع: استفتاءات امام، ج 3، سؤالات متفرقه، س 37

مقدمه جزوه احکام عزاداری-در بار حرمت قمه زنی

بسم الله الرحمن الرحیم
هنوز هم نداي مظلومانه هل من ناصرينصرني حسين بن علي(عليه السلام) طنين انداز است و حسين(عليه السلام)، به دنبال حاکميت دين در تمام عرصه هاي حيات بشري است. هنوز هم در يک سو اسلام ناب محمدي است و در ديگر سو اسلام آمريکايي و اموي. در فضاي مبارک محرم، بهترين فرصت براي ماست که بيانديشيم و اهداف نهضت حسيني را در زمانه خود پي گيريم و با تحريفات و بدعت ها و کجي ها مبارزه کنيم و اسلام اصيل را به نسل خود معرفي کنيم که پر از جذابيت و معنويت و عقلانيت است. امروز هم خط نفاق و مشرکان و کفار به دنبال نابودي خط ولايت و به مسلخ کشيدن دوباره نائبان امام غائب(عليه السلام) هستند. در اين نبرد هميشگي تاريخ، از سويي علويون حسيني هستند که واجد چنين ويژگي هايي هستند:- گوش به فرمان ولي حکومت حق هستند ودرغياب ولي عصر(عجل الله تعالي فرجه)، تابع نائبان برحقش(فقها) هستند نه طاغوت ها ومنافقان. - در هر شرايطي به دنبال رضاي خداوندگار خويشند، نه تابع جو اجتماعي و حرف مردم و خوشامد ديگران.- با تامل در طريق باطل و دشمن شناسي، مواظب اعمال و رفتار خود هستند. - از ظالم نمي هراسند و محافظه کار و سازشکار و فرصت طلب و فريبکار نيستند.- اهل گناه و کبر و غرور و خودنمايي و شهوت و شهرت و قدرت و... نيستند.- دينداري آنها تقليدي و جاهلانه و خرافي نيست؛ بلکه عاقلانه و با معرفت و مدبرانه است.... و در ديگرسو اسلام آمريکايي و اموي است که ممزوج با خرافات و جهل و فريبکاري و استحمار توده ها، در پي منافع مادي خود مي رود. آنان که در مسير ولايت الهي و مراجع دين و شريعت شيعي نيستند، حتي با عزاداري هاي ممزوج با سنن جعلي و تقليدي خود، بهانه به دست مريضان و دشمنان اسلام مي دهند. بدعت ساختگي قمه زني، باعث شده است که دشمنان اسلام در سايت ها و نشريات خود، حيوانات را برتر از مادران شيعه اي بدانند که بر سر بچه هاي خود قمه و تيغ مي کشند!(دروبلاگ عاشورا به طورمفصل اصل انگليسي و عربي و ترجمه و نقد برخي از اين تبليغات ضدشيعي موجود است.) دشمنان اسلام با انداختن عکس هايي از جاهلان قمه زن و تيغ زن، کل شيعيان را تشنگان خون (blood thirsty) مي نامند! آنان با تمسک به عکس اندکي از شيعيان غافل، به همه آنها لقب بي تمدن و وحشي و عقب افتاده و تروريست و خشن و بي منطق و مرده پرست مي دهند! به راستي اگر عزاداري هاي ما مملو از مجالس سخنراني و عزاداري هاي عاقلانه و به دور از بدعت هاي جعلي و خرافي بود، باز هم دشمنان، اينچنين بهانه اي، براي سرکوب کردن تبليغاتي شيعه و اسلام و خدا و پيامبرش داشتند؟ به راستي که چه زيبا فرمود امام ما که :«اي شيعيان! براي ما زينت و مايه سرافرازي باشيد نه مايه ننگ ما!» و چه نيکو فرمود آن مرجع تقليد دورانديش که: «شيعيان بايد با مراسم عزاداري، کاري زينبي کنند؛ يعني با منطق اسلام توام باشد و از هرگونه حرکتي که اين دين مقدس را بي منطق قلمداد نمايد، منزه باشد و عزاداران محترم و متعهد به جاي اينكه قمه را برفرق خود بكوبند در فكر آن باشند که قمه را بر سر دشمنان اسلام بكوبند. دشمناني كه اراضي آنان را اشغال و در فكر تضعيف آنان مي باشند و منابع آنان را غارت و بالاخره هر روزي با ترفند جديدي حيات اسلامي آنان را به مخاطره مي اندازند.»در اين مختصر، برآنيم که به صورت مستند و بعضا با آوردن اصل دستخط مراجع و زعماي دين، حرمت برخي بدعت ها در عزاداري را به روشني بيان کنيم تا بهانه اي براي کسي باقي نماند و غبار دروغ هايي که به برخي مراجع بسته اند را بزداييم. اميد که با مطالعه دقيق و عميق اين جزوه که متن ان را در این وبلاگ می اوریم، در پي فهم اسلام ناب باشيم. شما هم به سهم خود، اين مکتوب گرانبها را در اختيار ديگران قرار دهيد که به . رسالت الهي خود در ابلاغ آشکار پيام زيباي الهي، عمل کرده باشيد. در نوشته های بعدی متن فتاوا و دستخط علمای بزرگوار شیعه در مبارزه با این بدعت های عزاداری را خواهم اورد.
به نقل از وبلاگ http://ghamezani.blogspot.com
 
با تشکر از مدیریت وبلاگ حماسه عاشورا

محرم

طوفان

نخستین کس که در مدح تو شعری گفت آدم بود

شروع عشق و آغاز غزل شاید همان دم بود

نخستین اتفاق تلخ‌تر از تلخ در تاریخ

که پشت عرش را خم کرد یک ظهر محرّم بود

مدینه نه که حتی مکّه دیگر جای امنی نیست

 تمام کربلا و کوفه غرق ابن ملجم بود

فتاد از پا کنار رود در آن ظهر درد آلود

 کسی که عطر نامش آبروی آب زمزم بود

دلش می‌خواست می‌شد آب شد از شرم،اما حیف

دلش می‌خواست صد جان داشت امّا بازهم کم بود

اگر در کربلا طوفان نمی شد کس نمی‌فهمید

 چرا یک عمر پشت ذوالفقار مرتضی خم بود

                                                 «علیرضا قزوه »

برگرفته از وبلاگ : حماسه عاشورا

معني درس شير و گاو ادبيات انساني 3

معنی درس هشتم (( شیر و گاو ))

بند 1 –( ص 49 ) بارزگانی بود که ثروت بسیار داشت و فرزندانش رشد کردند و بزرگ شدند و از کسب و کار پدر روی برگرداندند (کار نکردند و درآمدی نداشتند) و در استفاده از اموال پدر زیاده روی کردند. پدر پند و سرزنش آن ها را لازم دید و در ضمن پند دادن به آن ها گفت: ای فرزندان من، مردم دنیا، طالب سه چیز هستند و به آن سه چیز نمی رسند مگر این که چهار ویژگی را داشته باشند، اما آن سه چیزی که مردم خواهان آن هستند عبارت اند از: الف- فراوانی مال و زندگی راحت، ب- مقام و مرتبه ی بلند وپ- رسیدن به پاداش آخرت. و آن چهار ویژگی که بوسیله آن ها می توان به این اهداف رسید عبارتند از: 1- اندوختن مال از راه درست و پسندیده ، 2- نگاه داشتن مال از راه خوب و پسندیده، 3- بخشش آن مال به صورتی که به مصلحت زندگی ، رضایت خانواده و ذخیره ای برای آخرت بپیوندد و 4- نگهداری خود از حوادث ناگوار تا حدی که در توان باشد، و هر کسی که از این چهار ویژگی یکی را رها کند و به آن بی توجه باشد، روزگار مانعی سخت در راه رسیدن به آرزوهایش قرار می دهد.

بند 2 - پسران بازرگان پند پدر خود را شنیدند و فایده های آن را به خوبی شناختند و برادر بزرگتر آن ها به کار تجارت روی آورد و به سفرهای دور رفت و دو گاو با او همراه بودند و به نامهای شنزبه و نندبه. در راه به باتلاقی برخوردند شنزبه در ان باتلاق گیر کرد، با چاره اندیشی آن را بیرون آوردند. در آن لحظه توان حرکت نداشت. بازرگان (پسر بزرگ) مردی را برای مراقبت از او آن جا گذاشت تا از ان مراقبت و پرستاری کند، وقتی که قدرت و توانی به دست آورد، آن را به دنبال او ببرد، آن مرد مزدبگیر یک روز آن جا، نزد شنزبه ماند، خسته شد، آن گاو را در همان جا رها کرد و خود رفت و به بازرگان گفت: مرد.

بند 3 – (ص 50 ) با گذشت زمان برای شنزبه بهبودی به وجود آمد و به دنبال چراگاهی می گشت تا به چمن زاری رسید که از گیاهان و گونه های مختلف گل پوشیده و زیبا شده بود. وقتی که مدتی در آن جا ماند و نیرو گرفت، در برابر راحتی و نعمت های بسیاری که در اختیار داشت به ناسپاسی رسید و از خودبی خود و از عقل دور شد و با خوشحالی بسیار صدای بسیار بلندی برآورد. در اطراف آن چمن زار شیری زندگی می کرد که حیوانات وحشی و درندگان بسیاری نیز با او همراه بودند که همه آن ها از شیر پیروی می کردند و فرمان می بردند. آن شیر تا زمان گاو ندیده بود و صدای آن را نیز نشنیده بود. به طوری که وقتی صدای شنزبه به گوشش رسید، وحشت زیادی وجودش را فرا گرفت و نمی خواست که درندگان بفهمند که او می ترسد. بر جای خود بی حرکت ایستاده بود و به هیچ طرفی حرکت نمی کرد .

بند 4 - در میان پیروان شیر دو شغال وجود داشت. نام یکی کلیله و دیگری دمنه بود و هر دو بسیار زیرک بودند. دمنه زیاده خواه تر و بزرگ منش تر بود، به کلیله گفت: حال سلطان را چگونه می بینی که این چنین بر جای خود بی حرکت مانده است و شادی را رها کرده؟ کلیله گفت: منظورت از این پرسش چیست؟ در حالی که ما در کنار این سلطان با راحتی زندگی می کنیم و غذایی به دست می آوریم و می خوریم. این سخن را فراموش کن.

بند 5 - دمنه گفت: کسانی که به پادشاهان نزدیک می شوند، به طمع خوردن نمی باشد ، زیرا شکم در هر جایی (ص51) و با هر چیزی پر می شود. فایده نزدیکی به پادشاهان رسیدن به مقام و منزلت والا، پرودن و برگزیدن دوستان و غلبه بر دشمنان است.

بند 6 - کلیله گفت: آن چه را که گفتی شنیدم، اما بهتر است به عقل خود برگردی و از ان راهنمائی بخواهی، بدان که هر گروهی ، مقام و منزلتی دارد و ما از آن طبقه و گروه مردم نیستیم که خود را برای رسیدن به مقام و مرتبه دیگران آماده کنیم و در راه به دست آوردن آن گام برداریم.

بند 7 - دمنه گفت: مقام و مرتبه ها بین جوان مردان و افراد بلند نظر و دارای اراده قوی مشترک و مورد نزاع می باشد. هر کس که ذات بلند مرتبه و با ارزش دارد خود را از جایگاه پست به مقامی والا و بلند می رساند هر کسی که اراده ضعیف و عقل کم و سستی داشته باشد از درجه بالا به مقامی بی ارزش و پایین سقوط می کند.

بند 8 - کلیله گفت: آن اراده و فکری که در باره اش اندیشیده ای، چیست؟

بند 9 - دمنه گفت: من می خواهم در این فرصت به دست آمده خود را به شیر نشان دهم زیرا شک و تردید و حیرت و سرگشتگی تمام وجودش را فرا گرفته است و با نصیحت من آرامش به دست آورد و من نیز به این وسیله به سلطان نزدیک شوم و مقام و مرتبه ای نزد او پیدا کنم.

10 - کلیله گفت: از کجا می دانی که شیر حیرت زده است؟

11 - دمنه گفت: با عقل و زیرکی خود نشانه های حیرت او را می بینم، آدم خردمند با دیدن ظاهر افراد، از باطنشان با خبر می شود.

12 - کلیله گفت: چگونه می توانی نزدیکی و مرتبه و مقامی خوب در نزد شیر به دست بیاوری؟ در حالی که تو به پادشاهان خدمت نکرده ای و آداب رسوم آن را نمی دانی.

13 - دمنه گفت: وقتی شخص دانا و دارای قدرت کاقی باشد، پرداختن به کار بزرگ و کشیدن بار سنگین او را ناراحت نمی کند.

14 - کلیله گفت: خداوند بلند مرتبه به این تصمیم تو نیکی، مصلحت و درستی ببخشد، هر چند من با آن مخالفم.

15 - دمنه رفت و به شیر سلام کرد. شیر او را فراخواند و گفت: کجا هستی؟ دمنه جواب داد: بر درگاه سلطان ساکن شده ام و آن را محل برآورده شدن نیازها و آرزوهای خود قرار داده ام و منتظر خدمت هستم تا فرمانی داده شود و من آن را با اراده قاطع و خرد بسیار انجام دهم.

16 - وقتی که شیر سخن دمنه را شنید، به نزدیکان خود رو کرد و گفت : شخص هنرمند و دانشمند و جوان مرد، اگرچه دارای مقامی پایین و دشمن بسیار باشد، با عقل و جوان مردی خود شناخته و مشهور می شود و در بین (ص52) اطرافیانش؛ همان طور که شعله آتش اگر چه روشن کننده بخواهد که بالا نرود ولی بلندتر می شود. دمنه از این سخن شیر شاد شد و گفت : بر خدمت کاران و چاکران سلطان واجب است که آن چه را که به نظرشان می آید از پند و اندرز، بیان کنند و از این راه میزان دانش و عقل و درک خود را در نظر پادشاه آشکار کنند زیرا تا وقتی که پادشاه پیروان خود را خوب نشناسد و به مقدار خرد و خلوص نیت هریک آگاهی نیابد، نمی تواند از وجود و خدمت آنها به درستی بهره ببرد و برای برگزیدن و پروردن و نیکی کردن به آنها دستورات لازم را بدهد.

17 - وقتی که دمنه از بیان این سخنان آسوده شد (سخنانش تمام شد) شگفتی شیر نسبت به او بیشتر شد و به او جواب های خوبی داد از او بسیار به خوبی یاد می کرد و با دمنه الفت و دوستی بسیار پیدا کرد. دمنه فرصتی مناسب و خالی از غیر پیدا کرد و گفت : مدتی است که سلطان را بر یک جا ساکن می بینم و شور و نشاط شکار و حرکت را رها کرده است، علت آن چیست ؟ شیر می خواست ترسش را از دمنه پنهان نگه دارد. در همان وقت، شنزبه صدای بلندی برآورد و صدای او چنان شیر از حالت طبیعی خارج کرد که اختیار کنترل نفس و خویشتن داری خود را از دست داد و راز خود را برای دمنه بازگو و آشکار کرد و گفت : علت ترس من همین صداست که می شنوی. نمی دانم از کدام سو می آید؛ اما فکر می کنم که اندام صاحب این صدا مثل صدایش پر زور و پر قدرت است. اگر چنین باشد، اقامت ما در این جا درست نمی باشد.

18 - دمنه گفت : شایسته نیست که پادشاه جای خود را به این دلیل ترک کند و از وطن خود که به آن انس گرفته به جای دیگری برود. اگر شاه اجازه بدهد، می روم و آن را می آورم تا جزو بندگان و چاکران فرمانبر شاه بشود. شیر از این سخن دمنه شاد شد و به آوردن گاو دستور داد. دمنه نزد گاو آمد و گفت : من را شیر فرستاده است تا تو را به نزد او ببرم گاو گفت: این شیر کیست ؟ دمنه گفت : پادشاه حیوانات درنده می باشد. گاو که نام پادشاه حیوانات را شنید، ترسید؛ به دمنه گفت : اگر به من جرأت و دلگرمی بدهی با تو می آیم. دمنه با او عهد بست و هر دو به سوی شیر رفتند.

19 - وقتی که به نزدیک شیر رسیدند، شیر با گاو احوال پرسی گرمی کرد و از او پرسید : کی به این محل آمده ای؟ و دلیل آمدنت چه بود ؟ گاو داستان خود را تعریف کرد. شیر دستور داد که این جا اقامت کن تا از مهربانی، بزرگواری و نیکی و پاداش های ما کاملاً بهره ببری. گاو شیر را بسیار دعا کرد و ستایش گفت و با میل و علاقه کامل برای خدمت به شیر آماده شد. شیر گاو را به خود نزدیک کرد و در عزیز داشتن و بزرگ شمردن و مهربانی نسبت به آن زیاده روی کرد تا این که از همه لشکریان و نزدیکان شیر عزیزتر شد.

20 - وقتی که دمنه دید شیر تا چه حد گاو را در نزدیک شدن به خود تشویق می کند، آرامشش را از دست داد. به نزد کلیله رفت و گفت : ای برادر سستی اراده و ناتوانی مرا می بینی؟ تلاش و اراده ام را بر آسودگی (ص53) شیر منحصر و محدود کردم و از آسایش و بهره خود غفلت کردم و این گاو را به نزد شیر آوردم تا این گونه نزدیکی و مقام والا یافت و من جایگاه و درجه و مرتبه خود را از دست دادم. اکنون راه رهایی من را در چه می بینی؟ کلیله گفت : خودت چگونه می اندیشی؟

21 - دمنه گفت : می اندیشم تا با حیله های مختلف و چاره جویی او را منصرف کنم.

لطایف حیل : چاره اندیشی های باریک و دقیق

22 - کلیله گفت : اگر بتوانی گاو را از بین ببری به شکلی که شیر از آن ناراحت و آزرده نشود، کاری درست است. و اگر زیانی به شیر برسد، هشیار باش به او آسیبی نرسانی . کلیله و دمنه سخنان خود را با این حیله و تصمیم به پایان رساندند و دمنه بعد از ان از ملاقات شیر خودداری کرد. تا این که روزی فرصتی به دست آورده و به نزد شیر رفت در حالی که افسرده و غمگین بود. شیر به اوگفت : روزهاست که تورا ندیده ام ؛ خیر است؟

23 - دمنه گفت : آری. شیر فرمان داد که تعریف کند. دمنه گفت : در خلوت و محرمانه باید بگویم. شیر گفت : اکنون وقت مناسبی است. باید زودتر بگویی زیرا در انجام کارهای مهم نباید تاخیر کرد و خردمند با سعادت، کار امروز را به فردا وا نمی گذارد.

مقبل : خوشبخت مهمات : کارهای مهم

24 - دمنه گفت : شخص عاقل چاره ای جز به جا آوردن سخن حق ندارد؛ زیرا هر کسی نصیحت و سخن را از پادشاه پنهان کند و بیان بی چیزی و فقر خود را بر دوستان شایسته نداند، در واقع به خودش خیانت کرده است.

25 - شیر گفت : بسیاری امانت داری تو ثابت شده است و نشانه های آن نیز در تو آشکار است. آن چه تازگی اتفاق افتاده است، بازگو کن.

26 - دمنه گفت : شنزبه فرماندهان لشکر را در خلوت خواسته و با آن ها صحبت کرده است و از هر یک به نوعی دل جویی کرده است و گفته که «شیر را آزمایش کردم و مقدار زور و قدرت او را مشخص کردم و توان فکر و چاره گری های او را فهمیدم و در هرکدام از این ویژگی های شیر تباهی و ناتوانی فراوان دیدم.» و پادشاه در بزرگ داشت آن ناسپاس نعمت ها و بی وفا زیاده روی کرد تا این که میل به سرکشی در او جای گرفت و سرش پر از باد شد.

27 - وقتی که وسوسه های دمنه در شیر اثر گذاشت، گفت : نظرت در این مورد چیست ؟ دمنه جواب داد : وقتی خوره در دندان جای بگیرد، نمی توان درد آن را درمان کرد به جز با کشیدن دندان. شیر گفت : من از هم صحبتی و نزدیکی با گاو بی میل شده ام. کسی را به نزد او می فرستم و این جریان را به او می گویم و اجازه می دهم هرکجا می خواهد برود. دمنه می دانست که اگر این سخنان را شنزبه بشنود، بلافاصله دروغ و حیله او نمایان می شود.

دمدمه : وسوسه مجاورت : همسایگی، نزدیکی

28 - بعد از این که دمنه از تحریک شیر آسوده شد و دانست که از این سخن او آتش فتنه و آشوب در وجود شیر شعله ور شد، تصمیم گرفت که گاو را ببیند و او را هم تحریک کند. گفت : من شنزبه را می بینم و از راز درون او (ص 54) اطلاعی به دست می آورم؟ . شیر به او اجازه داد. دمنه مانند فرد سر به زیر و شرمنده و اندوهگین به نزد شنزبه رفت.

29 - شنزبه دمنه را خوش آمد گویی کرد و گفت : مدت هاست که ترا ندیده ام؛ سلامت بوده ای؟ دمنه گفت : چگونه سالم می تواند باشد کسی که صاحب جان خود نیست. شنزبه گفت : سخن تو نشان می دهد که تو از شیر نفرت و ترسی به دل داری. دمنه گفت : آری، اما نه برای خودم و تو سابقه ی یک دلی و درستی من با خودت را می دانی. شنز به گفت : ای دوست دل سوز و یار خوش عهد من بگو. دمنه گفت : از فرد قابل اعتمادی شنیدم که شیر با زبان خودش گفته است که «شنزبه خوب چاق شده است و به او نیازی نداریم و از او آسایش و راحتی هم به ما نمی رسد. با گوشت آن برای حیوانات مهمانی ترتیب خواهم داد.» وقتی این را شنیدم، آمدم تا تو را آگاه کنم و اکنون آن درست تر و شایسته تر است که چاره ای بیندیشی و با شتاب به چاره گری روی آوری. شاید بتوانی بلا را از خود دور کنی و رهایی یابی.

30 - وقتی شنزبه سخنان دمنه را شنید وعهد و پیمان های شیر را به خاطر آورد، گفت : لازم نیست که شیر نسبت به من بی وفایی کند زیرا از من خیانتی نسبت به او (شیر) سر نزده است؛ اما ممکن است با دروغ او را بر من شورانده باشند و چون افرادی حیله گر در خدمت او هستند، همه آنها در بد رفتاری و اعمال ناپسند، استاد و در خیانت و دست درازی به دیگران ماهر و گستاخ باشند.

31 - دمنه شاد و با روی گشاده به نزد کلیله رفت. کلیله پرسید : چه کارهایی انجام دادی؟ دمنه جواب داد : آسایش و راحتی خیلی زود و به آسانی نشان داده خواهد شد. فراغ : آسایش

32 - سپس کلیله و دمنه هر دو نزد شیر رفتند. اتفاقاً گاو هم، هم زمان با آن ها رسید. وقتی شیر گاو را دید راست و مجکم ایستاد و غرش و سر و صدا می کرد و از روی عصبانیت دمش را مانند مار، پیچ و تاب می داد. شنزبه فهمید که شیر برای حمله به او قصد کرده است. وقتی که شیر دید گاو خود را برای مبارزه آماده می کند، بیرون پرید و هر دو جنگ را شروع کردند و از هر دو خون جاری شد. کلیله آن وضعیت را دید و به دمنه رو کرد و گفت :

بیت : باران دویست ساله هم نمی تواند این فتنه و آشوبی را که تو برپا کرده ای پاک کند و از بین ببرد.

33 - کلیله به دمنه گفت : ای نادان به بدی نتیجه کارت (حیله ات) نگاه کن. دمنه گفت : نتیجه و سرانجام بد کار من چیست ؟ کلیله جواب داد : عذاب وجدان شیر و نشانه عهد شکنی شیر و کشته شدن بیهوده ی گاو و هدر رفتن خونش.

34 - وقتی گفتگوی آن ها به این جمله رسید، شیر کار گاو را تمام کرده بود و از ان آسوده شده بود. شیر وقتی گاو را افتاده و به خون آلوده دید، کمی صبر و فکر کرد و پیش خود گفت :

35 - دریغ و حیف از شنزبه که با این همه عقل و زیرکی و هنر کشته شد. نمی دانم در کشتن او درست فکر کرده ام (ص 55) یا نه و در آن چه از او نقل کردند حق درستی و امانتداری را رعایت کردند یا مانند افراد خائن رفتار کردند. در هر صورت من خود را دچار غم و اندوه کردم و دردمندی و پشیمانی دیگر فایده ای ندارد.

36 - وقتی نشانه های پشیمانی در شیر آشکار شد و سبب پشیمانی او بدون شک کاملاً روشن بود و دمنه متوجه آن شد، پس سخن کلیله را قطع کرد و نزد شیر رفت. به شیرگفت : برای چه در فکر فرو رفته اید؟ زمانی از این شادتر و روزی خجسته تر از این وجود ندارد. زیرا سلطان در جایگاه پیروزی و خوش حالی در ناز و افتخار به سر می برد، در حالی که دشمنش در شکست و نابودی و خواری به سر می برد.

37 - شیر جواب داد : هر وقت که هم نشینی، خدمت گزاری، دانش و توانایی شنزبه را به یاد می آورم، دل سوزی و مهربانی نسبت به آن بر وجودم چیره می شود و به راستی شنزبه پشتیبان سپاه من بود، آن مانند خاری در چشم دشمنان و مانند خا لی، زینت دهنده صورت دوستان بود.

38 - دمنه گفت : سلطان نباید نسبت به آن ناسپاس نعمت ها و بی وفا دلسوزی کند و باید به خاطر این پیروزی که شاه به دست آورده است، شادی و خوشی ما بیش تر شود.

39 - در آن زمان شیر با این سخن کمی آرام شد؛ اما سرنوشت حق گاو را گرفت (از دمنه) و دمنه را رسوا و بی آبرو کرد و تهمت و نیرنگ او نسبت به شنزبه بر شیر آشکار شد و شیر دمنه را با زاری و خواری هرچه بیش تر کشت (به قصاص کشته شدن شنزبه). زیرا درخت اعمال و بذر سخنان هر طور که کاشته و پرورش داده شود، همان گونه ثمره و نتیجه می دهد و عاقبت مکر و نیرنگ همیشه ناپسند است و پایان بداندیشی و مکر، نامبارک است. هرکس در این راه قدم بگذارد و در آن راه کار کند، سرانجام رنج آن به خودش می رشد و او را شکست می دهد و از پای می اندازد.

سایت : پژوهشگاه ملاصدرا زنجان

معني درس حسنك وزير ادبيات انساني 3

معنی درس هفتم (( بردار کردن حسنک ))

1 - (ص 39 ) در آغاز این کتاب فصلی در مورد چگونگی بر دار کردن حسنک خواهم نوشت و بعد قصه را آغاز خواهم کرد. امروز که این داستان را شروع می کنم از این گروهی که درباره آنها سخن می گویم یکی دو نفر زنده اند و در گوشه ای به سر می برند و خواجه بوسهل زوزنی چند سالی است که مرده و گرفتار پاسخگویی به اعمالش است و ما به هیچ وجه با او کاری نداریم- هر چند که نسبت به من بدی کرد.- زیرا عمر من به 65 رسیده و به دنبال او باید بروم. در تاریخی که می نویسم، سخنی نمی گویم که به حمایت و دروغ گویی منجر شود و خوانندگان این کتاب بگویند که: « این پیر باید خجالت بکشد.» بلکه چیزی می گویم که خواننده ها با من همراهی کنند و مرا سرزنش نکنند.

2 - این بوسهل مردی بزرگ زاده و با شکوه و دانشمند و دانا بود. اما فتنه انگیزی و تندخویی در سرشت او استوار شده بود– در آفرینش خدا دگرگونی نیست- و با وجود آن فتنه انگیزی رحم نداشت و همیشه منتظر بود تا پادشاهی بزرگ و قدرتمند بر غلامی خشم بگیرد و به او آسیب برساند و از کار بر کنار کند. این مرد از گوشه ای وسط می پرید و دنبال فرصتی می گشت و سخن چینی می کرد و رنجی بزرگ (ص 40) به آن غلام می رساند و بعد بیهوده می گفت : که فلانی را من بازداشت کردم - و اگر چنین کرد به سزای عمل خود رسید- افراد عاقل می دانستند که حقیقت این گونه نیست و سری تکان می دادند و زیر لب می خندیدند یعنی که او بیهوده گوست. به جز استادم (بونصر مشکان)که نتوانست به او آسیبی برساند با آن همه مکری که در مورد او به کار برد . از آن جهت به هدفش نتوانست برسد، که حکم الهی با سخن چینی های او همراهی و یاری نکرد و دوم این که بونصر مشکان مردی دوراندیش بود . در روزگار سلطان محمود – خدا از او راضی باشد - بی آن که به سرور خود خیانتی بکند. مطابق میل سلطان مسعود - که رحمت خدا بر او باد – در همه ی موارد رفتار می کرد . زیرا می دانست که تخت پادشاهی بعد از محمود به مسعود خواهد رسید و روش حسنک با روش او فرق داشت، زیرا به خاطر امیر محمد و میل و دستور سلطان محمود، شاهزاده مسعود را ناراحت کرد و کارهایی کرد و چیزهایی گفت که هم طرازان او هم نمی توانند تحمل کنند تا چه برسد به پادشاه. همان طور که جعفر برمکی و این گروه در زمان هارون الرشید وزارت کردند و سرانجام کار آنها همان طور شد که نصیب این وزیر (حسنک) شد. و بوسهل با مقام و ثروت و زیردستانش در مقابل حسنک مثل یک قطره از یک رود بود- حساب فضل و دانش جداست- اما حسنک گاهی از حد خود تجاوز کرد. یکی آن بود که به عبدوس گفت :" به سلطان مسعود بگو که من آن چه را که انجام می دهم به فرمان سلطان محمود می کنم. اگر زمانی تخت پادشاهی به تو رسید حسنک را باید به دار بیاویزی." به ناچار وقتی مسعود، پادشاه شد، حسنک به دار آویخته شد و بوسهل و سایرین در این مورد کاره ای نیستند. حسنک به عاقبت بی باکی و تجاوز از حد خود رسید.

3 - وقتی که حسنک را از شهر بُست به هرات آوردند، بو سهل زورنی او را به علی رایض غلام خود تحویل داد و او را به هر شکل ممکن خوار و خفیف کردند و چون در مورد او بازرسی نبود ازاو انتقام ها گرفت و دل خود را تسکین داد و به همین علت مردم اعتراض کردند و گفتند: زده و افتاده را می توان زد اما جوانمرد کسی است که « عفو هنگام قدرت » را بتواند به کار ببندد.

4 - وقتی امیر مسعود – خداوند از او راضی باشد - تصمیم گرفت از هرات به بلخ برود، علی رایض حسنک را با دست بسته می برد و او را خوار می کرد و کینه توزی و سخت گیری و انتقام در حق او بود. هر چند که من شنیدم از علی، پنهانی به من گفت که از هر چه بوسهل دستور داد از کارهای زشت در مورد حسنک از ده تا یکی انجام می دادم و بسیار احتیاط و مدارا می کردم. و بوسهل در بلخ پادشاه را تحریک کرد که باید حسنک را باید به دار بیاویزی و پادشاه بسیار بردبار و بخشنده بود و جوابی نمی داد.

5 - عبدوس مورد اعتماد (مشاور امیر مسعود) گفت:‌یک روز بعد از مرگ حسنک از استادم شنیدم که پادشاه به بوسهل (ص41) گفت برای کشتن این مرد دلیل و عذری باید داشته باشیم. بوسهل گفت: دلیل از این بزرگتر که این مرد اسماعیلی مذهب است و هدیه ی اسماعیلیان مصر را پذیرفت. تا این که خلیفه القادر باا... ناراحت شد و مکاتبه را با امیر محمود قطع کرد و حالا مرتب از این مسأله حرف می زند و پادشاه می داند که در نیشابور، فرستاده ی خلیفه آمد و پرچم و هدیه آورد نامه ی دولتی و فرمان او در این مورد چه بود. دستور خلیفه را باید رعایت کنیم. پادشاه گفت: در این مورد فکر می کنم .

6 - بعد از این سلطان با استادم جلسه ای داشت. استادم تعریف کرد که در آن خلوت چه صحبتی شد . گفت: پادشاه در مورد ماجرای حسنک و خلیفه پرسید و گفت نظرت در مورد دین و اعتقاد این مرد و هدیه پذیرفتن او از مصریان چیست؟ من شروع کردم و از رفتن حسنک به حج تا زمانی که از راه شام از مدینه به وادی القری بازگشت و دلیل و لزوم گرفتن هدیه از مصریان و تغییر مسیر دادن و به بغداد نرفتن و این که خلیفه به نظرش رسید که شاید سلطان محمود دستور داده ، همه را شرح دادم . پادشاه گفت: پس گناه حسنک در این مورد چه بوده اگر از صحرای عربستان می آمد همه را به کشتن می داد . گفتم این گونه بود اما برای خلیفه به چند شکل گزارش دادند تا این که بسیار ناراحت و خشمگین شد و گفت حسنک قرمطی ( اسماعیلی) است. در این مورد نامه ها و رفت و آمد بسیار صورت گرفت. سلطان محمود همان گونه که لجاجت و ستیزه جویی از خصوصیات او بود یک روز گفت به این خلیفه پیر شده و نادان باید نوشت که من بخاطر حمایت از عباسیان اقدام کرده ام و در همه ی دنیا به دنبال اسماعیلی مذهب ها می گردم و هر کسی را که پیدا کنیم و ثابت شود که اسماعیلی است، اعدامش می کنیم. اگر ثابت شود که حسنک اسماعیلی مذهب است، خبر به خلیفه می رسید که در مورد او چه تصمیمی گرفته ایم. او را من بزرگ کرده ام و با فرزندان و برادران من یکسان است اگر او قرمطی است من هم قرمطی هستم. به دفتر کارم آمدم و نامه را آن طور نوشتیم که غلامان به پادشاهان می نویسند و سرانجام بعد از رفت و آمد زیاد تصمیم بر این شد که آن هدیه ای را که حسنک گرفته بود و آن هدیه های نو که برای سلطان محمود فرستاده بودند را با فرستاده ای به بغداد بفرستند تا بسوزانند و وقتی فرستاده برگشت، پادشاه پرسید که آن هدیه ها را در کجا سوزاندند ؟ زیرا پادشاه بسیار ناراحت شده بود که خلیفه به حسنک تهمت قرمطی بودن زده بود. با آن همه ، ترس و دشمنی خلیفه زیاد می شد البته در پنهان نه آشکار، تا اینکه سلطان محمود مرد . بنده آن چه را اتفاق افتاده به طور کامل باز گفتم. گفت: فهمیدم.

7 - بعد از این جلسه البته بوسهل کار را رها نکرد. روز سه شنبه 27 صفر (ص42) وقتی ملاقات عمومی تمام شد، پادشاه به خواجه احمد گفت:‌باید به تالار بروید زیر حسنک را قاضی ها و شاهدان عادل به آن جا خواهند آورد تا آن چه را که از حسنک خریده شد همگی به نام ما سند بزنند و خود او نیز گواهی دهد. خواجه گفت: همین کار را انجام می دهم و به تالار رفت و بزرگان و رئیس دیوان مراسلات و بوسهل زرونی به آن جا آمدند و امیر دانشمند آگاه و فرمانروای سپاه یعنی نصر خلف را آن جا فرستاده و قاضیان بلخ و بزرگان دانشمندان و عالمان دین و شهادت دهندگان به عدالت پاکی همگی در آن جا حاضر بودند وقتی این جماعت مردم آماده شد من یعنی ابوالفضل و گروهی بیرون تالار بر روی سکوها به انتظار حسنک نشسته بودیم- یک ساعت گذشت. حسنک آمد بدون آن که بسته باشد عبایی داشت سیاه رنگ متمایل به کبود و کهنه، بالا پوش و عبایی بسیار تمیز و عمامه ای نیشابوری کهنه و کفش میکائیلی نو در پا و موی مرتب و بسته و زیر عمامه پوشیده کمی دیده می شد . رئیس نگهبانان و علی رایض و از هر گروه مردم می آمدند. او را به تالار بردند و تا نزدیک نماز ظهر در آن جا ماندند. بعد بیرون آوردند و به بازداشتگاه بردند و به دنبال او قاضی ها و عالمان دین خارج شدند و این اندازه شنیدم که دو نفر به هم می گفتند: «چه کسی بوسهل را به این کار وادار کرد؟ زیرا آبروی خود را برد، »به دنبال آنها، خواجه احمد با بزرگان بیرون آمد و به خانه ی خود رفت.

8 - نصرخلف دوستم بود از او پرسیدم که چه اتفاقی افتاد؟ گفت وقتی حسنک آمد، خواجه احمد حسن به احترام او بلند شد. وقتی که او این بزرگواری را نشان داد. دیگران خواه یا ناخواه بلند شدند. بوسهل زوزنی نتوانست خشم خود را تحمل کند بلند شد اما نه بطور کامل و زیر لب غرغر می کرد. خواجه احمد به او گفت در همه ی کارها ناقصی. بوسهل بسیار خشمگین شد. و خواجه احمد مانع شد که امیر حسنک هر قدر که خواست مقابل او ( به عنوان متهم ) بنشیند و حسنک کنار من نشست و طرف راست خودش ( خواجه احمد) بونصر مشکان را نشاند و بوسهل هم طرف چپ خواجه نشست و بوسهل از این مسئله بیشتر ناراحت شد.

9 – خواجه ی بزرگ به حسنک رو کرد و گفت: حال سرورم چطور است و زندگی را چگونه می گذارند؟ حسنک گفت: جای سپاسگزاری است. خواجه گفت؟ نباید غمگین باشی زیرا این وضعیت ها برای مردان بزرگ رخ می دهد و باید هر چه که سلطان مسعود می گوید اطاعت کنی. زیرا تا زمانی که زنده ایم امید هزاران آسایش و گشایش است. تحمل بوسهل تمام شد گفت: برای خواجه ارزشی دارد که با این سگ قرمطی که می خواهند به دستور خلیفه به دار بیاویزندش (ص43) اینگونه سخن بگوید؟ خواجه با عصبانیت به بوسهل نگاه کرد. حسنک گفت نمی دانم سگ کیست؟ همه از خانواده ی من و تمام ثروت و مقام و سرمایه ی من آگاهی دارند. از لذت های دنیا بهره بردم و کارهای زیادی انجام دادم و سرانجام کار انسان مرگ است. اگر امروز زمان مرگم فرا رسید کسی نمی تواند مانع آن شود که اعدام کند یا نکنند، من بزرگتر از امام حسین بن علی (ع) نیستم. این بوسهل که در مورد من این گونه صحبت می کند، در مورد من شعر ( مدحی ) گفته و قبلاً مرا ستایش کرد. جلوی خانه ی من ایستاده و تقاضا می کرد. اما برای قرمطی بودن من دلیلی بهتر از این لازم است زیرا او را با تهمت بازداشت کردند و نه من را و این را همه می دانند چنین اتهامی در مورد من درست درنمی آید.

10 - بوسهل بسیار عصبانی شد و خواست که فریاد بزند و فحش و ناسزا بدهد، خواجه فریاد زد گفت برای این مجلس پادشاه که در آن نشسته ایم احترامی وجود ندارد؟‌ما برای انجام کار دور هم جمع شده ایم وقتی کار تمام شد این مرد پنج شش ماه است که زندانی شماست هر کاری خواستی انجام بده، بوسهل ساکت شد و تا پایان جلسه حرفی نزد.

11 - دو سند برای همه ی وسایل و زمین های زراعی حسنک همه را به اسم پادشاه نوشتند همه ی زمین ها را با نام برای او خواندند و او اعتراف کرد که آن ها را با میل و رغبت فروخته است و آن پولی را که تعیین کرده بودند گرفت. و همه ی حاضران گواهی دادند. و حاکم در صورت جلسه آن را ثبت کرد چنان که در نظایر آن ها رسم است. وقتی از این کار آسوده شدند به حسنک گفتند باید برگردی. و او رو به خواجه کرد و گفت زندگی شما طولانی باد در زمان سلطان محمود به دستور او در مورد شما بیهوده گویی می کردم که همه اشتباه بود. چاره ای جز اطاعت نداشتم و فامیلهای خواجه را محبت می کردم. بعد گفت: « من اشتباه کردم و سزاوار هر مجازاتی که پادشاه بفرماید هستم! اما خداوند بخشنده مرا رها نمی کند و از جان دست شسته ام از عاقبت زن و بچه هایم می ترسم خواجه باید مرا حلال کند. و گریه کرد دل حاضران برای او سوخت و اشک در چشم خواجه جمع شد و گفت : « من تو را حلال کردم نباید اینگونه نا امید باشی زیرا در کارها امید بهبودی وجود دارد. »

12 - بعد حسنک بلند شد و خواجه و مردم برخاستند و وقتی همه برگشتند و رفتند، خواجه بوسهل را خیلی سرزنش کرد و او از خواجه عذرخواهی کرد و گفت: نتوانستم بر خشم خود مسلط شوم گزارش این جلسه را فرمانروای لشکر و دانشمند آگاه به عرض پادشاه رساندند. پادشاه، بوسهل را خواست و خوب گوشمالی داد و گفت: فرض کنیم که تشنه خون حسنک هستی، اما باید به وزیر ما احترام و ارزش قایل شوی، بوسهل گفت: از آن کار بدی که او در حق پادشاه در هرات کرد یادم آمد. خود را نتوانستم نگه دارم؛ دیگر چنین اشتباهی صورت نمی گیرد.

13 - از خواجه ی عمید عبدالرزاق شنیدم شبی که فردای آن حسنک را اعدام می کردند ، بوسهل وقت نماز عشاء نزد پدرم آمد. پدرم گفت چرا آمده ایی؟ گفت نمی روم تا زمانی که خواجه احمد بخواهد مبادا که نامه ای بنویسید به پادشاه در مورد شفاعت حسنک، پدرم گفت: نوشتم اما شما آن را از بین بردید و این بسیار زشت است. و به جای خواب خود رفت.

14 - در آن روز و شب در مورد اعدام حسنک چاره می اندیشیدند. دو مرد قاصد را آماده کردند با لباس مخصوص قاصدن یعنی از بغداد آمده اند و از طرف خلیفه نامه آورده اند در این مورد که حسنک اسماعیلی مذهب را باید اعدام کنید و سنگسار کنید تا دوباره کسی بر خلاف نظر خلیفه کسی لباس مصریان را نپوشد و حاجیان را به آن سرزمین نبرد.

15 - وقتی که کارها آماده شد، روز بعد، چهارشنبه، دو روز آخر ماه صفر، امیر مسعود سوار بر اسب شد و قصد شکار کرد و تفریح سه روزه همراه با هم نشینان، افراد مخصوص نوازندگان و در شهر به جانشین خود دستور داد که تا کنار مصلای بلخ پایینتر از شهر، داری آماده کنند. مردم به آن طرف راه افتاده بودند. بوسهل سوار بر اسب شد و تا جلوی دار آمد و ایستاد و عده ای از افراد سواره و پیاده رفته بودند تا حسنک را بیاورند . وقتی از کنار بازار عاشقان وارد شدند و به مرکز شهر رسیدند، میکائیل در آنجا اسبش را نگه داشته بود، به استقبال او فحش های زشتی داد. حسنک به او نگاه نکرد و جوابی نداد. عموم مردم به خاطر این کار ناپسندی که کرد و حرف های زشتی که زد او را لعنت کردند. این میکائیل بسیار بلادید و هنوز زنده است و مشغول عبادت و خواندن قرآن است. وقتی دوستی کار زشتی انجام دهد چاره ایی نداریم جز گفتن آن حسنک را به پای چوبه ی دار آوردند، پناه بر خدا از پیش دو قاصد را نگه داشته بودند به این معنی که از بغداد آمده اند و قرآن خوانان قرآن می خواندند به حسنک دستور دادند که لباست را بیرون بیاور. او دست به زیر لباسش کرد و بند را محکم کرد و سر پاهای شلوارش را بست و بالا پوش و پیراهنش را در آورد و با عمامه دور انداخت و لخت با شلوار ایستاد و دست ها را در هم محکم کرد. تنش مثل نقره سفید و چهره اش بسیار زیبا. به زیبایی صد هزار نگار ، همه ی مردم به سختی گریه می کردند . کلاه خودی آهنی که صورت را می پوشاند آوردند عمداً تنگ بطوری که سر و صورتش را نمی پوشاند فریاد زدند که سر و صورتش را بپوشانید تا بر اثر سنگ از بین نرود زیرا می خواهیم سرش را به بغداد نزد خلیفه بفرستیم. حسنک را هم چنان نگه می داشتند و او زیر لب چیزی می خواند تا اینکه کلاه خودی گشادتر آوردند.

16 - در این بین، احمد جامه دار سوار بر اسب امد و رو به حسنک کرد و گفت که سلطان می گوید: « این آرزوی خودت بود که می خواستی زمانی که سلطان مسعود به پادشاهی رسید ترا بردار کند ما می خواستیم ترا ببخشیم اما خلیفه نوشته است. تو اسماعیلی مذهب شده ایی ما به دستور خلیفه ندا به دار می آویزیم. »

17 - حسنک جوابی نداد بعد از آن، با کلاه خود گشادتری که آورده بودند صورتش را پوشاندند بعد فریاد زدند که بدو حسنک حرفی نزد و به آنها توجهی نکرد . مردم می گفتند خجالت نمی کشید کسی را که می خواهید بکشید با حالت دو به طرف چوبه ی دار ببرید؟ . نزدیک بود که آشوبی بزرگ بپا شود. افراد سواره نظام به طرف مردم حرکت کردند و آنها آرام کردند.

18 - حسنک را به طرف دار بردند و به جایگاه اعدام رساندند. بر اسبی که هرگز ننشسته بود نشاندند و جلاد او را محکم بست و ریسمان ها را پایین آورد. فریاد زدند که سنگ بزنند. هیچ کس راضی به انداختن سنگ نشد و همه ی مردم خصوصاً نیشابوریان به زاری گریه می کردند. به عده ایی از او باش پول دادند که سنگ بزنند در حالی که حسنک مرده بود زیرا جلاد طناب را به گردنش انداخته بود و او را خفه کرده بود.

19 - این است حکایت حسنک و دوران وزراتش، و سخنان او -که خدا او را ببخشاید.- این بود که می گفت مرا دعای مردم نیشابور نجات می دهد اما نداد. و آن همه غلام و مال و زمین زراعتی و وسایل و طلا و نقره و ثروت برایش فایده ایی نداشت. او مرد و آن گروهی که این مکر و حیله را ترتیب داده بودند هم مردند -خدا همه را رحمت کند، -و این داستانی با عبرت و پند بسیار است. و این همه وسایل دشمنی و جنگ که برای مال دنیا بود کنار گذاشتند. چه بسیار احمق است انسانی که به این دنیا ببندد زیرا دنیا نعمتی می بخشد اما آن را به زشتی پس می گیرد.

20 - وقتی که از انجام این کار آسوده شدند، بوسهل و گروه مردم از پای دار بازگشتند و حسنک تنها ماند همانطوری که تنها از شکم مادر متولد شده بود. بعد از آن از ابوالحسن که دوست من بود (ص46) و از افراد خاص بوسهل شنیدم که می گفت: یک روز با بوسهل بودم وی مجلس زیبایی ترتیب داده بود و غلامان زیادی برای خدمت ایستاد بودند و نوازندگان خوش آواز هم در آن مجلس حضور داشتند. در آن بین دستور داد که سر حسنک مخفیانه آوردند و در طبقی با سرپوش قرار داده بودند. بعد بوسهل گفت. بیاید میوه ی نوبرانه بخوریم. همگی گفتند می خوریم. دستور داد بیاورید. آن طبق را آوردند وقتی سر پوش آن را برداشتند. وقتی سر حسنک را دیدیم همگی تعجب کردیم و من بیهوش شدم و بوسهل خندید و من در جایی خلوت روز بعد او را سرزنش کردم او گفت. ای ابوالحسن تو مرد ترسویی هستی، سر دشمنان را باید اینگونه مشاهده کرد. این سخن آشکار شد و همه سرزنش کردند بخاطر این موضوع و او را لعنت کردند.

21 - آن روزی که حسنک را اعدام می کردند استادم بونصر چیزی نخورد و بسیار ناراحت و در فکر بود. بطوری که هیچ وقت او را به این وضع ندیده بودم و می گفت دیگر امید نیست. و خواجه احمد حسن میمندی هم به این وضعیت بود و به محل کارش نرفت.

22 - حسنک هفت سال بردار ماند بطوری که گوشت و پوست پاهای او هم ریخت و خشک شد بطوری که اثری از آن نماند. تا اینکه با اجازه او را پایین آوردند و دفن کرده بطوری که کسی نمی دانست سرش کجاست و تنش کجاست.

23 - مادر حسنک زنی بسیار شجاع بود، اینگونه شنیدم که این موضوع را سه ماه از او مخفی کردند وقتی شنید بی تابی نکرد آن گونه که زنان بی تابی می کنند بلکه از ناراحتی آن گونه گریه کرد. به گونه ای که حاضران از غم او بسیار گریه کردند. سپس مادر حسنک گفت: پسرم چه بسیار مرد بزرگی بود که پادشاهی چون محمود مقام این دنیا( وزارت) را به او سپرد و پادشاهی بزرگ چون مسعود مقام آن دنیا (بهشت) را نصیب او کرد. و ماتم و عزای فرزند را بسیار نیکو برگزار کرد که هر انسان خردمندی که این را شنید، پسندید. و سزاوار و شایسته ی او بود. و یکی از شاعران نیشابور در مورد مرگ حسنک این مرثیه را سرود که این جا آورده می شود.

بیت 1 ) مسعود سر کسی را برید که سرور و بزرگ بزرگان بود. او (حسنک ) مایه ی زینت روزگار و هم چون تاجی سبب افتخار کشور بود.

بیت 2 ) حتی اگر او قرمطی و یا یهودی و یا کافر بوده باشد، از تخت وزارت به پای دار بردن او کاری زشت و ناپسند بود.


سایت پژوهشگاه ملاصدرا زنجان

نمونه سوال تاريخ ادبيات 1

 
1-الفبایی كه در عهد باستان به کار می رفت چه نام داشت؟


0.25
2-به گفته‌ی تاریخ سیستان نخسیتن شاعر پارسی گوی چه كسی بوده است؟


0.5
3-چرا رودكی را پدر شعر فارسی لقب داده‌اند؟ یك اثر منظوم از وی نام ببرید؟




0.5
4-پرچمدار ادبیات شیعه كیست؟ مثنوی آفرین نامه از كیست؟


0.5
5-نثر علمی فارسی با چه كتابی آغاز شد؟ مؤلف آن كیست؟



0.5
6-چرا شاهنامه مورد قبول سلطان محمود غزنوی واقع نشد؟ (1 مورد كافی است)


0.25
7-كتاب گرشاسپ نامه جزء كدام انواع ادبی است؟


0.75
8-مضمون عمده‌ی شعر معزّی چیست؟ قالب مسمط را اولین بار چه كسی پدید آورد؟


0.5
9-نخستین گوینده‌ای كه شعر را در خدمت فكر اخلاقی و اندیشه مكتبی قرار داد كیست؟


0.5
10-اهمّیت دانشنامه ی علایی در چیست؟


0.25
11-موضوع كشف‌المحجوب چیست؟


0.5
12-دو ویژگی سبك عراقی را بنویسید؟

0.5
13-«پیامبر ستایشگران» لقب که بود و در آغاز شاعری تخلّص وی چه بود؟

0.5
14-بیت «ای از بر سدره شاهراهت و ای قبّه عرش تكیه گاهت» سروده ی كیست؟ و در مدح چه كسی است؟


0.5
15-خلاق المعانی لقب كیست؟ و چرا به این لقب معروف شده است؟


0.516-اساسی‌ترین اندیشه صوفیانه ی عین‌القضات در چه آثاری دیده می‌شود؟


0.75
17-مشهورترین تفسیر شیعه به زبان عربی از كیست؟ و مهمترین تفسیر شیعه به زبان فارسی را با نام مؤلف بنویسید.

18-اسرار التوحید در مورد زندگی و حالات كدام یك از عرفاست؟ مؤلف آن كیست؟ و چند باب دارد؟0.75

0.5
19-نثر تاریخی با چه كتابی آغاز شده و با چه اثری به اوج خود رسیده است؟


0.75
20-نام دیگر چهار مقاله چیست؟ موضوع این كتاب را بنویسید؟


0.75
21-مؤلف كتاب‌ های «المعجم- ترجمان البلاغه – راحة‌الصدور» را بنویسید؟


0.5
22-دو ویژگی شعر عصر مولوی را بنویسید؟


0.75
23-مهم‌ترین مثنوی سنایی چه نام دارد؟ موضوع و نام دیگر آن چیست؟


0.75
24-خاقانی فنون شاعری را نزد چه كسی آموخت؟ سفرنامه وی چه نام دارد؟ و موضوع آن چیست؟


0.5
25-مثنوی اسكندرنامه چند بخش دارد؟ نام ببرید؟


0.5
26-مهم‌ترین اثر منثور عطار چه نام دارد و موضوع آن چیست؟


0.5
27-طریقه‌ای كه مولوی در عرفان بنیاد نهاد چه نام داشت؟ و توسط چه كسی گسترش یافت؟

0.5
28-مهم‌ترین و پر آواز‌ترین اثر مولوی كدام است و با چه كتابی برابری می‌كند؟


0.5
29-فرمانروای ملك سخن كیست؟ و مضمون غزل های وی چیست؟


0.5
30-نام دیگر بوستان چیست و چند باب دارد؟


0.25
31-قدیمی‌ترین اثر ادبی كه در یونان به جای مانده چیست؟

0.25
32-كدام شهر ایتالیا مهد رنسانس بوده است؟


0.25
33-اصل تقلید از طبیعت یكی از اصول مكتب ....... است؟


0.25
34-ویكتور هوگو مكتب رمانتیسیسم را چگونه مكتبی معرفی كرده است؟


1
35-انواع رئالیسم را نام ببرید؟


0.5
36-عناصر واقعی را در داستان «فریاد» بیان كنید.


1.25
37-مهمترین ویژگی ناتورالیسم را بنویسید؟ اساس كار و نخستین نمونه رمان ناتورالیستی را نام ببرید؟


0.75
38-نمادگرایان (سمبولیسم) چه تحولی را در شعر به وجود آوردند؟ بنیان‌گذار این مكتب را نام ببرید.


0.5
39-دو اصل از اصول مکتب سمبولیسم را بنویسید؟

سایت : پژوهشگاه ملا صدرا زنجان

نمونه سوال آرايه هاي ادبي

- با توجه به ابيات زير به سوالات داده شده ، پاسخ دهيد:



زان يار دل نوازم شكري است با شكايت گر نكته دان عشقي بشنو تو اين حكايت

عشقت رسد به فرياد ار خود به سان حافظ قرآن ز بر بخواني در چارده روايت

الف ) كدام واژه « تخلّص » است ؟

ب) هجاي دوم واژه ي « حكايت » را با علامت خاصّ خود نشان دهيد.



2- درون مايه ي « چهار پاره » بيش تر چه موضوعاتي است؟



3- كدام يك از ابيات زير ، نمي تواند « مطلع » يك « قصيده » باشد ؟ چرا ؟



الف ) جهان بر آب نهادست و زندگي بر باد غلام همّت آنم كه دل بر او ننهاد

ب) خبرت هست كه مرغان سحر مي گويند آخر اي خفته سر از خواب جهالت بردار



4- هر يك از كلمات مشخص شده ي بيت زير ، كدام يك از « پايه هاي تشبيه » هستند؟



« روز چو شمعي به شب ، زود رو و سرفراز شب چو چراغي به روز ، كاسته و نيمتاب »



5- يك « تشبيه بليغ اضافي » بسازيد كه واژه ي « دانش » ، مشبّه آن باشد.



6- در مصراع « تو سرو جويباري ، تو لاله ي بهاري » :



الف ) كدام يك از پايه هاي تشبيه ، حذف شده است؟ ب) اين « نوع تشبيه » چه ناميده مي شود؟



7- كدام يك از تشبيهات زير ، « مفرد » و كدام يك « مركّب » است ؟

الف) بر گل سرخ از نم ، او فتاده لالي همچو عرق بر عِذار شاهدِ غضبان

ب) زلف تو مگر جانا امّيد و نياز است زيرا كه چنين هر دو سياه است و دراز است



8- در كدام يك از ابيات زير ، آرايه ي « تشخيص » وجود دارد؟ دليل خود را بنويسيد.



الف) اي نسيم سحر ، آرامگه يار كجاست؟ منزل آن مه عاشق كش عيّار كجست ؟

ب) اي غنچه ي خندان ، چرا خون در دل ما مي كني؟ خاري به خود مي بندي و ما را ز سر وا مي كني



9- با توجه به بيت زير ، به سوالات پاسخ دهيد:



در اين بازار اگرسودي است بادرويش خرسنداست خدايا،مُنعمم گردان به درويشي وخرسندي



الف) كدام كلمه در مفهوم استعاري به كار رفته است ؟



ب) استعاره از چيست؟ ج) چه نوع استعاره اي است؟



10- استعاره ي به كار رفته در كدام يك از ابيات زير ، « بليغ تر و مؤثّرتر » است ؟ چرا ؟



الف) فردا كه پيشگاه حقيقت شود پديد شرمنده رهروي كه عمل بر مجاز كرد

ب) بخت آن نكند با من ، كان شاخ صنوبر را بنشينم و بنشانم ، گل بر سرش افشانم



11- جمله اي بنويسيد و در آن واژه ي « قلم » را در «‌ مفهوم مجازي » به كار ببريد.



12- با توجه به بيت زير :

« دل عالمي بسوزي چو عذار بر فروزي تواز اين چه سود داري كه نمي كني مدا را »



الف ) كدام كلمه در مفهوم مجازي به كار رفته است ؟ ب) « قرينه » ي آن كدام است ؟



13- در بيت زير ، « دينار و درم » مجاز از چيست ؟ نوع علاقه ي آن را بنويسيد.



« آن كس كه به دينار و درم خير نيندوخت سر عاقبت اندر سرِ دينار و درم كرد »



14- كنايه ي به كار رفته در كدام بيت ، اثبات اين حقيقت است كه « آسايشِ بي رنج » در اين جهان وجود ندارد؟



الف ) حافظ از باد خزان در چمن دهر مرنج فكر معقول بفرما گل بي خار كجاست

ب) نپندارم اي در خزان كيشته جو كه گندم ستاني به وقت درو



15- در هر يك از ابيات زير ، كنايات را مشخّص كنيد و مفهوم هر يك را بنويسيد.

الف ) چو بشنيد بيچاره بگريست زار كه اي خواجه دستم ز دامن بدار

ب) دلا معاش چنان كن كه گر بلغزد پاي فرشته ات به دو دست دعا نگه دارد



16- در بيت مقابل : « لبخند تو خلاصه ي خوبي هاست لختي بخند ، خنده ي گل زيباست »



الف ) كدام « صامت » بيش از بقيه تكرار شده است ؟ ب) نام آرايه ي ادبي حاصل از اين تكرار چيست؟



17- در هر يك از عبارات زير ، بين كدام كلمات « سجع » وجود دارد ؟ « نوع سجع » ها را بنويسيد.



الف ) مُلك بي دين باطل است و دين بي ملك ، ضايع.

ب) هر كه را زر در ترازوست ، زور در بازوست.



18- در ابيات زير ، آرايه هاي « موازنه » و « ترصيع » را بيابيد. در هر مورد ، دليل خود را بنويسيد.



الف) اي منوّر به تو نجومِ جمال اي مقرّر به تو رسومِ كمال

ب) شاكر نعمت به هر مقام كه بوديم داعي دولت به هر طريق كه هستيم



19- در هر يك از ابيات زير ، بين كدام كلمات ، «‌ جناس » به كار رفته است ؟ نوع هر جناس را مشخّص كنيد.

الف) اي گدايان خرابات ، خدا يار شماست چشم اِنعام مدارد ز اَنعامي چند



ب) كار دلم به جان رسد ، كارد به استخوان رسد ناله كنم بگويدم : دم مزن و بيان مكن



20- در شعر زير ، دو واژه را بيابيد كه با هم « جناس » دارند.



شمع جويي و آفتابْ بلند روزْ بس روشن و تو در شب تار



چشم بگشا به گلْسِتان و ببين جلوه ي آب صاف در گل و خار



21- چرا مي گوييم در عبارت زير « جناس تام » وجود دارد؟



« برادر كه در بند خويش است نه برادر ، نه خويش است.»



22- شاعر در بيت زير ، به چه داستاني اشاره دارد؟



«‌ گفت آن يار كزو گشت سرِ دار بلند جرمش اين بود كه اسرار هويدا مي كرد »



23- در عبارت زير ، سعدي با آوردن بخشي از يك آيه عينا ً در كلام خويش ، از آرايه ي ........ بهره گرفته است.

« موسي (ع) قارون را نصيحت كرد كه اَحْسِنْ كَما اَحْسَنَ اللّهُ اِليكَ .»



24- در كدام يك از ابيات زير ، آرايه ي « تناقض » ديده مي شود ، دليل خود را بنويسيد.



الف )‌ بگويم تا بداند دشمن و دوست كه من مستي و مستوري ندانم

ب) دولت فقر خدايا به من ارزاني دار كاين كرامت سبب حشمت و تمكين من است



25- با توجه به بيت زير ، به سؤالات داده شده ، پاسخ دهيد :

« ماهم اين هفته برون رفت و به چشمم سالي است

حال هجران تو چه داني كه چه مشكل حالي است »



الف ) كدام كلمه ، داراي «‌ ايهام تناسب » است؟ ب) اين كلمه ، در بيت بالا ، به چه معناست؟



پ) كلمه ي داراي ايهام تناسب ، با كدام واژه ها تناسب برقرار كرده است؟



26- ارتباط ِ ميان واژه هاي مشخّص شده در بيت زير ، كدام آرايه ي ادبي را به وجود آورده است؟



« هر كو نظري دارد با يار كمان ابر و بايد كه سپر باشد ، پيش همه پيكان ها »



27- با توجه به بيت زير:

از عفو و خشم تو دو نمونه است ، روز و شب وز مهر و كين تو دو نمونه است شهد و سم»



الف ) در مصراع اول ، « لف ها » را نشان دهيد. ب)‌ چه نوع لفّ و نشري در بيت ديده مي شود؟



28- در ابيات زير ، آرايه هاي «‌ تصدير ، حس آميزي ، اشتقاق ، اغراق ، حسن تعليل » را بيابيد.



الف ) شود كوه آهن چو درياي آب اگر بشنود نام افراسياب



ب) گل ، آن جهاني است نگنجد در اين جهان در عالم خيال چه گنجد ، خيال گل



پ) رسم بد عهدي ايّام چو ديد ابر بهار گريه اش بر سمن و سنبل و نسرين آمد



ت) من كه باشم در آن حرم كه صبا پرده دار حريمِ حرمت اوست



ث) از صداي سخن عشق نديدم خوش تر يادگاري كه در اين گنبد دوّار بماند 

سایت  : پژوهشگاه ملا صدرای زنجان

نمونه سوال تاریخ ادبیات دو دبیرستان

درس اول

1-كدام دوره در تاريخ ادبيات به دوران شكوه و شکست معروف است ؟

2-فترت وهرج و مرجي كه درعصر حافظ در قلمروذوق و انديشه ملاحظه مي شود ناشي ازچيست ؟

3- كدام رجال تشيع توانستند در دستگاه حكومتي خلفاو مغولان نفوذ كنند واز قدرت سياسي آنها بهره جويند ؟                                                              

4-فر هنگ شهر هاي ايران  را  در عصرحافظ  نام ببريد.

5-در عصر حافظ كدام قالب شعري رو به ضعف وكسادي گذاشته بود ؟

6  -در ميان شاعران عصر حافظ ………… باشدت تمام رواج داشت. 

7-تقليد در عصر حافظ به چه صورتي جلوه گربود.

8-در عصر حافظ بيشتراز سبك وشيوه چه شا عراني پيروي مي شد؟

9-در عصر حافظ شيوه كدام شاعرابتكاري وتاره قلمداد مي شود ؟

10-محتواي شعر عصر حافظ چه بود ؟

11-طنز واشعار اجتماعي دراشعاركدام شاعران عصر حافظ ديده مي شود ؟

12-در عصر حافظ عارفي از سلسله سو ختگان را نام ببريد ؟

13- درسال 610  هجري قمري چه كسي در يكي از روستاهاي فراهان به نام كميجان زاده شد ؟

14-كودكي ونوجواني فخرالدين عراقي درچه شهرهايي سپري شد ؟

15-فخرالدين عراقي درچه قرني ودركجا درگذشت ؟

16-آثار فخرالدين عراقي را نام ببريد.

17-نام ديگر عشاق نامه فخرالدين عراقي چيست ؟

18-كتاب عشاق نامه فخرالدين عراقي بروزن چه كتابي سروده شده است ؟

19-كتاب لمعات اثر كيست وموضوع آن چيست ؟

20-چه كسي برلمعات فخرالدين عراقي تفسير نوشت .نام او چه بود ونام تفسيرش چه بود ؟

21-شعر و نثر فخرالدين عراقي چگونه بود؟

22-خصوصيت مثنوي ها وقصايدوغزليات فخرالدين عراقي چه بود ؟

23-شعر زير از كيست ودر چه قرني مي زيست ؟

((( نخستين باده كاندر جام كردند             ز چشم مست ساقي وام كردند )))

درس دوم

24-نخل بند شاعران لقب كيست؟

25-خواجوي كرماني درغزل از چه كسي پيروي مي كرد ؟

26-حافظ در سرودن غزل از چه كسي پيروي كرده است؟

27-چرا به خواجو لقب نخل بند شاعران داده اند؟

28-خواجو درچه شهري درگذشت آرامگاه او كجاست؟

29-آثار خواجورا نام ببريد؟

30-ديوان خواجو به چند بخش تقسيم مي شود؟

31-شش مثنوي خواجو را نام ببريد؟

32-خواجو در داستان غنايي از……… ودر قصيده از……… ودرغزل از………… ودر حماسه از  ………… تقليد كرده است.

33-شعر زيرازكيست ودرچه قرني مي زيست؟

 (((گفتا:توازكجايي كاشفته مي نمايي؟              گفتم:منم غريبي ازشهرآشنايي )))

34-شاعر شيعه مذهب عصر سربداران كه در قريه ي فريومد آبادي اي از ولايت جوين خراسا ن زاده شد کيست؟

35-ابن يمين  چه كساني را ستوده است ؟

36-ابن يمين  مردي --- و --- و---  بود.

37-شهرت ابن يمين درسرودن چه قالب شعري است ؟

38-پايان حيات ابن يمين در----و--- به قناعت ودرويشي گذشت .

39-مو ضوع قصيده ها وغزليات ابن يمين چيست ؟

40-درشعر ابن يمين چه چيز ستايش شده وچه چيز مورد تاكيد قرار گرفته است ؟

41-شعر زير از كيست ودر چه قرني مي زيست

اي دل غم جهان مخوراين نيز بگذرد          دنيا جو هست بر گذراين نيز بگذرد

42- در نيمه اول سده هفتم هجري درشهر فرغانه واقع در ماوراء النهر زاده شد؟

43-سيف فرغا ني كدام شاعر را ستايش نموده وبا او مكاتبه داشته است؟

44-سبك شعري سيف فرغاني به شيوه ي سخنوران 00000 0000  نزديك است.

45-قصايد سيف فرغاني در استقبال ازچه شاعراني سروده شده است ؟

46-شاعران كدام عصر از رديف هاي دشوار در شعر استفاده نموده اند ؟

47- غزل هاي سيف فرغاني بيشتردر جواب كدام شاعر سروده شده است ؟

48- شعر زير از كيست وخطاب به جه كسي سروده شده است ؟

من ني ام شاعركه مدح كس كنم هر شاه را0000000  از براي حق نعمت پند دادم اين قدر000000

49-چه كسي به شاعران ديگر سفارش مي كند كه از ستايش سيم پرستان گداخود داري  بکنند و اگر ذوقي دارند اين رادروعظ و اندرز به كار بگيرند؟

50-سيف فرغاني به كدام امام علاقه زياد داشت ودرمورد اوشعر سروده است ؟

51-شعر زير از كيست ودر چه قرني مي زيست؟

به عدل ار تو ياري كني خلق را     0  00     به فضل ايزدت0نيزياري كند

52-وي شوخ طبعي آگاه بود ؟

53-چرا به عبيد لقب زاكاني داده اند ؟

54-عبيدزاكاني با كدام امراي فارس پيوند نزديك داشت ؟

55-اشعار عبيدزاكاني به چند بخش تقسيم مي شود نام ببريد؟

56-مثنوي عشاق نامه عبيد جز  ء كدام اشعار او محسوب مي شود؟

57-كدام آثار عبيد زاکاني مهارت او را در ترسيم او ضا ع  نا به سامان اخلاقي وفرهنگي بيشتر نشان مي دهذ؟

58-آثار منثور عبيد به ترتيب اهميت كدام است ؟

59-عبيد زاكاني در رساله هاي خود چه چيزي رابشارت داده است ؟

60-درنوشته هاوسروده هاي عبيدزاكاني زبان طنز چگونه است؟

61-چراعبيد از زبان تلخ وگزنده  وعريان درشعر استفاده كرده است؟

62-عبيد در پرداختن هزليات خود به چه كساني نظر داشته است؟

63-شعر زير از كيست ودرچه قرني مي زيست؟

اي خردمند عاقل دانا                قصه موش وگربه بر خوانا 

 درس سوم

64-رند فرزانه شيرازلقب كيست؟

65-از ميان شاعران زبان فارسي  بي گمان هيچ كسي توفيق آنرا نداشته است كه به اندازه ………مورد نظر خاص و عام قرار گيرد.

66- خواجه شمس الدين محمدمعروف به………ولقب او………مي باشد.(نام اصلي حافظ چه بودولقبش چيست؟)

67-نياكان حافظ اهل كجا بودند؟

68-آيا حافظ هم مانند سعدي به سفرهاي زيادي رفته است؟

69-حافظ به چه شهرهايي سفر نمود؟

70-حافظ با دربار كدام حاكمان ارتباط داشته است؟

71-سه شاعر بزرگ رانام ببريد كه به اندوه مرگ فرزند گرفتار شدند؟

72-از ميان پادشاهان زمان حافظ كدام يك با حافظ به احترام رفتار كرد؟

73-بيش ترين غزليات حافظ درمورد چيست؟

74-شهرت حافظ در سرودن قالب ………است.(كدام قالب شعري است؟)

75-برخي اوراخاتم شعراي ايران مي دانندوبر آ ن اندكه پس از او سخن پارسي رو به انحطاط وزوال رفته است.(نظر شاعران درباره حافظ چيست؟)

76-غزل حافظ………،………است.(موضوع غزليات حافظ چيست؟)

77-شعر زير ازكيست ودر چه قرني مي زيست؟

كي شعر تر انگيزد خاطر كه حزين باشد                   يك نكته از اين معني گفتيم و همين باشد

78-شيخ جام شهرت كيست؟

79-لقب وتخلص شيخ جام چه بود؟

80-عبدالرحمن جامي در كدام ناحيه جام متولد شد؟

81-در زمان جامي چه شهري پايتخت هنروذوق وادب ايران بود؟

82-اودر شصت سالگي به قصد زيارت خانه خدا از خراسان بيرون آمد،مدتي در بغداد ماندواز آنجا به كربلاو نجف رفت وچندي در حلب ودمشق ماند وبه هرات برگشت.

83-چه كساني به دوستي باجامي افتخار مي كردند؟

84-آثار جامي را نام ببريد؟

85-چرا ديوان جامي به سه بخش تقسيم شده است؟

86-هفت اورنگ جامي را نام ببريد؟

87-آثار منظوم جامي را نام ببريد؟

88-آثار منثور جامي را نام ببريد؟

89-جامي كتاب بهارستان را به تقليد از چه كتابي نوشته است؟

90-موضوع كتاب نفحات الانس جامي چيست؟

91-موضوع لوايح جامي چيست؟

92-اشعه اللمعات جامي در شرح وتوضيح چه كتابي است؟

93-جامي درمثنوي هايش از  چه كسي تقليد ميكرد؟

94-جامي هفت اورنگ را در مقابل چه كتابي سرود؟

95-جامي با چه كتابي خواست در برابرسعدي دعوي نويسندگي كند؟

96-شعر زير از كيست و از چه كتابي است؟

نيست بجز عشق در اين پرده کسي                     اول و آخر همه عشق است وبس

درس چهارم

97- دوره اوج تاريخ نويسي كدام دوره بود؟

98-كتاب تاريخ جهانگشا اثر كيست؟

99-مجموعه علمي-فرهنگي ربع رشيدي درتبريز به همت چه كسي تأسيس شد؟

100-مهم ترين اثر خواجه رشيد الدين فضل الله همداني چه نام دارد؟

درس پنجم   

101- كدام دوره تاريخ ادبيات به دوره غزل گويي ومضمون آفريني معروف است؟

102-چه كساني مذهب تشيع را در ايران رسميت دادند؟

103-سرزمين اجدادي صفويان چه شهري بود؟

104-صفويان به چه زباني تعلق خاطر داشتند؟

105-خصوصيت شعر به ويزه پس از فرو پاشي ايلخانان و هم زمان با عصر تيموريان چگونه بود؟

106-مناطق عمده ي رشد وپرورش زبان وادبيات فارسي در زمان صفويان چه شهر ها يي بود؟

107-زبان وادببات فارسي از عصرصائب عملا به چند بخش تقسيم شده نام ببريد

108-با ادامه اشغال هند به جاي زبان فارسي چه زبان هايي رايج شد؟

109-شاعر سوزوگداز لقب كيست؟

110-درميانه ي سده دهم هجري  درقصبه بافق زاده شد ؟

111-وحشي بافقي در چه شهري در گذشت ؟

112-خصوصيت وحشي بافقي چه بود؟

113-دو مثنوي وحشي بافقي را نام ببريد؟

114-وحشي بافقي چه كتاب هايي رابه طريقه نظامي سرود؟

115-بيشترين شهرت شاعري وحشي بافقي در چيست؟

116-مثنوي ناتمام وحشي چه نام داردوچه كسي آن را كامل كرد ؟

117-شعر زير از كيست ودر چه قرني مي زيست؟

بس كه دادم همه جا شرح دلارايي او         شهر پر گشت زغوغاي تماشايي او

118-پدر مرثيه سرايي كيست؟

119-شعرفارسي در چه عصري از كو چه وبازار سر درآورد؟و نزدپيشه وران وبازاريان قرار گرفت؟

120-محتشم كاشاني به توصيه چه كسي به اشعار ديني رو آورد؟

121-كدام شعر محتشم معروف است؟

122-شعر زير از كيست وموضوع آن چيست؟

باز اين چه شورش است كه درخلق عالم است        باز اين چه نوحه وچه عزاوچه ماتم است

123- محتشم كاشاني در سرودن چه قالب شعري شهرت دارد؟

124-چه شاعراني از سبك محتشم پيروي كرده اند؟

125-شاعري محتشم كاشاني دو رويه دارد رويه دوم آن چيست؟

126-محتشم كاشاني در اصل چگونه شاعري است؟

127-مجموعيه غزليات محتشم كاشاني چه نام دارد وزمينه اصلي آن چيست؟

 بر گرفته از وبلاگ : ادیبانه

عید قربان

 

 

 

فعالیت های گروه زبان وادبیات فارسی

با احترام ؛ بدین وسیله به اطلاع می رساند : گروه زبان وادبیات فارسی سازمان در نظر دارد جهت ارتقای

کیفیت آموزشی و ترغیب همکاران به تلاش هر چه بیشتر در امر تعلیم وتربیت و دستیابی به اهداف

 آموزشی پیش بینی شده ، مسابقات و فعالیت های زیر را به مرحله اجرا در آورد . لذا مقتضی است

دستور فرمایید سر گروه ادبیات آن مدیریت / اداره پس از هماهنگی های لازم و طبق برنامه بندی ذیل ،

 پس از فراخوان ، جمع آوری وداوری آثار سه اثر برگزیده در هر مورد را به گروه های آموزشی این

سازمان ارسال نمایند :

۱- مسابقه طرح درس نویسی روزانه وسالانه( حداکثر تا روز یک شنبه ۱۵/۱۰/۸۷)

 ۲-مسابقه طرح سوالات استاندارد طبق بودجه بندی خرداد ماه (حداکثر تا روز دوشنبه ۳۰ /۱۰/۸۷)

۳- مقالات وتألیفات و کتب کمک آموزشی برتر ( حداکثر تا روز چهار شنبه ۳۰/۱۱/۸۷)

  توضیح : تاریخ طرح سوال استاندارد به ۲۵ آذر ۸۷  تغییر یافته است .

 یاد آوری : انتخاب نوع درس و پایه تحصیلی در موارد فوق به صورت دلخواه می باشد .

 توجه : همکاران محترم آثار خود را حداکثر یک هفته قبل از مهلت ارسال آثار به سازمان برای گروه های آموزشی منطقه ارسال نمایند .

برای خدا

خدايا چرا هيچ چراغي شبستان دلم را روشن نميكند؟

چرا مرغان دريايي روي امواج صداي من بال نميزنند؟

چرا ميخك سپيدي در باغچه احساسم نميرويد؟

چرا اين قدر شبيه سنگها شده ام؟

 

خدايا مرا در كوره راههاي پر سنگلاخ نفس تنها مگذار

به فرشته ها بگو ماه را در كف بگيرد و تاریكی هاي روح مرا به روشنايي مبدل كند .

به ستاره ها بگو ذره اي از اسمان را برايم معنا كنند.

خدايا چقدر پيوسته از تو گفتن را دوست دارم

خدايا اگر چه از تو دور مانده ام اما نخلستانها و نيستانها را دوست دارم و هيچ گاه بد خاكريزها رو نخواستم و عليه ابشارها حرفي نزدم در روز حشر مرا در نزد شقايقها شرمنده مخواه

خدايا دل سرد سيرم را همنشين خورشيد هاي نا مكشوف كن چشمهايم را به سفري بي زوال ببر به دستهايم عدالت را بياموز و به پاهايم صبر بده تا بي كفشي را تاب بياورند.

خدايا چطور بر من خشم نمي گيري ؟ صبر تو کاسه صبر مرا لبريز کرد ، خشم تو در کجاي اين عالم خاکي پنهان شده ؟

خدايا ! ياد زيبايت را از خاطرم مگير ..عشق عالم گيرت را از اين بنده حقيرت دريغ نکن ..

خدايا ! شرمم مي آيد که مرا مي خواني و من رو بر مي گردانم ..

خدايا ! شرمم مي آيد که پاکي را از ياد برده ام ..

خدايا ! شرمم مي آيد که عشق تو فراموشم شده ..

خدايا ! يادت را از خاطرم دور مکن..

مي دانم که مستي ام و هشياريم از اراده توست ، مي دانم که خواب و بيداريم از اراده توست ..

مهري که بر گوش و چشمم زدي باز کن ..

دلم بسته تر از هر روز ، غرق در دنياي هوس ، عشق تو را به ياد نمي آورد ..

مي دانم که اينجايي ، مي دانم که دوستم داري ..

مي دانم که نزديک تري به من ، از خودم ...

خدايا پرده از رويم بردار تا عشقت وجودم را شعله ور کند..

دلم طاقت دوري از تو را ندارد ،

خدايا می دانم که مرا نگاه میکی ! توانم بده تا نگاهت کنم ............ ......

http://::LEVELS-GROUP::.

پاسخ خود آزمايي ادبيات فارسي  (1)

درس اول. ص.6

1- سزاوار / خوش گوار .زيبنده/ درخورنده

2- ارجمند گرداننده ي بندگان از خواري ، در پاي افكننده ي گردنكشان از سروري

3- اين كه درود ما برپيامبر و ياران او هميشه و مدام باد .

4- علم اندك مرا به علم زياد خود وصل كن.(علم مرا زياد كن )

5- زيرا بي ادبي نه تنها به خود او بر مي گردد بلكه همه ي عالم را خراب مي كند.

درس دوم . ص.14

1- ص،12 ،بيت 6 و 7

2- كشته شدن رستم به دست سهراب و به دنبال آن از بين بردن سهراب

3- سرنگوني كاووس و نشاندن پدر (رستم ) به پادشاهي

 4- افراسياب

درس سوم . ص،20

1- افراسياب( بد ذاتي ) كيكاووس ( پليدي ) رستم ( لجبازي ) سهراب ( غرور ) و بالاتر از همه سر نوشت.

2- كار دانش آموز                     3- كار دانش آموز براي نمره ي مستمر

4- ص 17 ، بيت 2 ، زدش بر زمين بر .- ص ، 19 بيت 4، همه جامه بر خويشتن بر

5- مرگش فرا رسيده بود و ديگر تواني نداشت.

6- ص ، 15 بيت ،6 و 7

7- در غزل مصرع اول با تمام مصراع هاي دوم هم قافيه است در حالي كه در مثنوي هر بيت قافيه اي جداگانه دارد. تعداد ابيات غزل محدود است اما تعداد ابيات مثنوي نامحدود است ...

درس چهارم . ص، 33

1- ص ، 31 بيت 7 و 8- ص ، 28 بيت 1- ص 32 بيت 5

2- ص، 31 بيت 5 و 6

3- الف- موضوع تئاتر متنوع است و موضوع تعزيه مشخص. ب- تئاتر در جايگاه ويژه اي اجرا مي شود اما تعزيه جايگاه خاصي ندارد. پ- تئاتر خاستگاه اروپايي دارد و تعزيه خاستگاه ايراني . ت- تعزيه در زمان هاي مشخصي اجرا مي شود اما اجراي تئاتر، در هر زماني رايج است.

درس پنجم . ص، 43

1- سوگند به نان و نمك خوردن- عهد برادري بستن – وفاداري به عهد و پيمان

2- شير آمدي يا روباه

3- نشانه ي اطمينان دادن براي انجام كار- قول و قرار گذاشتن

4- آتشك                        5- آن شخص گفت – غلامان با هم مي گفتند – او برادر من است

6- سياست ، زيرا قطران براي دستگيري سمك نقشه مي كشيد ولي سمك با آگاهي از نقشه ي او پيش دستي كرد.

7- فردي است كه فقط به فكرمنافع خويش است و برايش تنها رسيدن به آرزويش مهم است نه چيز ديگري

8- برپاكنيم ، پس گردني       9- در تدريس انجام شده است.   10- گو ( گوي ديد در آن گو رفت )

درس ششم. ص50

1- خير       2- نيك انديشي سرانجامش رستگاري است و بد انديشي به تباهي مي انجامد( گندم از گندم برويد جو زجو)

3- به دليل بد ذاتي               4- هابيل و خير هر دو اعتماد به نفس دارند و خير خواه هستند ولي قابيل و شر حرص و طمع و خودخواهي بارزترين ويژگي آن هاست.

5- گوهر اول دو لعل ،گوهر دوم خير است .         6 و7 – به عهده ي دانش آموز

8- گفتم كه نوش لعلت ما را به آرزو كشت.(در اين مصراع لعل استعاره از لب است).- از چشمانش آب مي ريخت. (آب استعاره از اشك است)

درس هفتم .ص54

1- با بيت هاي 17 و 19 و 20 و 21 ارتباط معنايي دار دام بيشترين رابطه آن با بيت 17 است (يعني تشابه و همانندي ميان پديده ها نمي تواند دليل يگانگي آن ها باشد.)

2- اين داستان به ما مي آموزد كه هنگام مشاهده ي همانندي هاي دو پديده ،شتاب زده و سطحي و غير منطقي، قضاوت نكنيم . اين بيت نيز به ما مي آموزد ظاهر انسان ها نشان گر باطن آن ها نيست. ( تشابه ظاهري انسان هاي شيطان صفت و اهل حقيقت ، نبايد ما را به گمراهي بكشاند.

3- زيرا درويش را فقط به خاطر شباهتي ظا هري مانند خود پنداشته بود.           4- كار دانش آموز

درس هشتم. ص64

1- انقلاب اسلامي و حوادث آن                     

2- هردومهم هستندايمان هدف است وتفنگ وسيله،ايمان وخون مربوط به انسان هاي حق طلب است،تفنگ وشمشيرمال دشمن  .

3- زيبايي هايي و انديشه هايي كه بعد از پيروزي انقلاب و در سايه ي آزادي به وجود مي آيد .

4- در پيروزي انقلاب همراه مردم شدند.           5- مردم را راهنماي هنرمندان

درس خط خورشيد . ص67

1- شهاب ، شب ،                2- نيمايي                3- شهاب مشق را خط مي زند . پاك كن خط را پاك مي كند.     4- امام با آمدن خود ظلم و ستم را از بين برد .و تحولي عظيم پديد آورد.

5 – بيستون بر سر راه است مباد از شيرين        خبري گفته و غمگين دل فرهاد كنيد

درس نهم . ص 74

1- حاشيه ي اروند رود و به وسيله ي جوانان بسيجي

2- همه ي چيز هاي معمولي حقيقتي ديگر مي يابند . تو گويي اشيا گنجينه هايي از رازهاي شگفت خلقت هستند اما تو ، تا به حال در نمي يافته اي .

3- كار دانش آموز                            4- ص69 بند اول درس ، ص 71 بند اول

5- ليلي با من است ، از كرخه تا راين ، افق ، مهاجر ، عقاب ها

6- در معركه ي قلوب مجاهدان خدا آرامشي كه حاصل ايمان است حكومت دارد.

7- فرمانده، رهبر گروه – در گذشته به كسي مي گفتند كه در هيئت هاي عزاداري گروه را رهبري مي كرد

درس  پاسخ . ص76

1- با آب و آينه و قرآن مسافر را بدرقه كردن.            2- در دل من نور و اميد به وجود مي آيد . نهاد روشني.

3- تمام خصلت هاي پسنديده آزادي و ايمان           4- با تمام دل خود مي گويم.

5- آماده و مصمم شدن براي سفر

6- در شعر سنتي طول قافيه ها برابرند و با توجه به قالب آن داراي قافيه هستند . وزن هاي مصراع ها نيز با هم برابرند. اما در شعر نو طول مصراع ها با هم برابر نيستند. قافيه را نيز شاعر هر كجا لازم بداند مي آورد . وزن مصراع ها نيز از نظر طول  با هم برابر نيستند.

درس دهم . ص 84

1- وقتي نيك هديه اش را ناقابل ديد، پدر ش با انديشه ي عاقلانه ماجرا را به گونه اي خاتمه دادكه هردو طرف خشنود شدند و نيك كه حقيقت سخن پدرش را دريافته بود به خصلت بزرگواري پدرش پي برد.

2- چون احساس كرد كه هديه راوي از سطل زمين شوي او بهتر است و ازاين رو دلهره و شرم داشت.

3- زيرا دوست نداشت كه نيك بيشتر خجالت زده شود.

4- راوي                                  5- كار دانش آموز

درس يازدهم. ص90

1- به سوي آخر دنيا ، جايي كه خداوند آن را سرحد دنياي حقيقت قرار داده و موجود زنده اي در آن نفس نمي كشد.

2- عقل و نيروي دروني .               3- تيمور لنگ

4- اين كه هر كس به سزاي اعمال خواهد رسيد. شبيه درس خير و شر

5- بيت اول با سطر آخر ص 89، و نيرويي به من بد ه تا...    بيت دوم با دو سطر ما قبل آخر ص 89، قدرتي به من بخشا تا روح خود را...

6- در نگاه اول فروتني و افتادگي را نشان مي دهد و در ادامه مي گويد من نشانه ي زندگي و بشارت رويش سر سبز زندگي بود م مدتي با نام دوستي و محبت در مورد عشق و صداقت در قلب جاي داشتم و امروز از قلب به ديده سفر كرده ام و اشك ناميده مي شوم.
خودآزمايي ص.96

1- تداوم و افزوني عشقش نسبت به ليلي و همچنين عمر طولاني براي ليلي.

2- بيت 21.           3- در اين شعر نرمي و لطافت و موسيقي كلام محسوس است و سخن از احساسات عاشقانه و غم عشق است.

4- (مجنون) از جاي چو مار حلقه برجست. مجنون: مشبه _چو : ادات تشبيه - مار حلقه : مشبه به- برجست: وجه شبه _ كامروز منم چو حلقه بر در : مشبه – مشبه به- ادات تشبيه-وجه شبه

 خودآزمايي ص. 102

1- اين دو بيت غروب و نهان شدن خورشيد و … از مرگ و نيستي حكايت مي كند و در ضمن كلماتي مثل نيزه  و نيزه دار و …از مرگ ونيستي حكايت مي كند.

2- فتنه ي مغولان  و كشتار ايرانيان.                                 3- ويراني كشور ايران و نيز پايان عمر خويش

4- الف- سرخي آسمان هنگام غروب خورشيد(شفق) ب- ميدان نبرد.                     5- موج به سيماب، كوه – رود به سد روان ، اژدها

6- خروشان ، ژرف ، بي پهنا،كف آلود      دل شب مي دريد و پيش مي رفت          7- از ترس بدنامي

8- مبارزه در راه وطن و شجاعت وي در عبور از رودخانه ي سند

9- بناي زندگي…: زندگي را در حال ويراني و نابودي مي ديد  . چو موي…: زن ها مانند گيسوانشان آشفته و پريشان شدند.

10 – اينكه قدر سرزمين و كشور خود را بدانيم چون آسان و راحت به دست ما نرسيده است.

11- واقعه ي شهادت شهيد حسين فهميده.

12- مثنوي يك قالب سنتي است كه هر بيت آن قافيه اي جداگانه دارد اما چهارپاره قالبي است نو كه از چند دوبيتي به هم پيوسته تشكيل شده و هردوبيت مصراع هاي زوج با هم هم قافيه هستند.


خودآزمايي ص106

1- انسان هاي بي هنر كه از فضيلت و معرفت و شايستگي انجام كاري محروم هستند.

2- ام + غيلان= مادر غولان در قديم اعتقاد داشتند كه غول ها در زير اين بوته ها زندگي مي كنند.

3- اصالت اكتسابي برتر دانسته شده است و اگر كسي هر دو را باهم داشته باشد البته بهتر است.                         4- خرد و دانش

5- زبان سرخ سر سبز مي دهد در باد- زبان در دهان پاسبان سر است.

6- حواس ظاهري انسان ها با حواس ظاهري حيوانات متفاوت است.         7- با بند آغازين درس.

8- خو كن: عادت كن- عادت كني: عادت داده باشي- زفان:زبان- جهد كن:تلاش كن – سخن نه برجايگاه: سخن بي موقع

9- شايستگي ها و امتيازاتي كه هر كسي شخصا براي خود كسب مي كند. ارزش وجودي – خرد و دانش

 خودآزمايي ص 107

1- خم و راست شدن و سجده كردن در مقابل پادشاه                    2- طمع و شهوت پرستي

3- انسان نبايد از نفس خود پيروي كند زيرا هر لحظه او را به سويي مي كشاند.

4- معني آيه« آيا آن كس را ديده اي كه هواي نفس خويش را معبود خود قرار داد؟» با بيت آخر.
خودآزمايي ص109
1- مرغ زيبا- متاع- گنج                           2- زيرا معتقد است كه تا به پيري نرسي نمي تواني بفهمي كه پيري چيست؟

3- قطعه – زيرا فقط مصراع هاي دوم با هم هم قافيه است. 

4- در  هردو شعر اين مطلب عنوان شده كه فقط در پيري مي توان فهميد كه پيري چيست.

خودآزمايي ص118

1- اين جمله نشان دهنده ي طرز فكر يك مسلمان است نسبت به لباس. لباس وسيله اي است براي حفظ بدن  و مانند يك حريم است.

 2- لباس وسيله اي براي نمايش بيشتر بدن نيست بلكه وسيله اي است براي پوشاندن بدن و به دست آوردن آرامش

3- همچنان كه پرچم هر كشور نشان دهنده ي اعتقادات و فرهنگ آن كشور است لباس نيز نشان دهنده ي اعتقادات و فرهنگ فرد مي باشد.

4- در اين داستان خياطان نماينده ي غرب و فرهنگ غربي مي باشد كه سعي در هرچه بيشتر عريان كردن انسان دارند.

5- حجاب مانعي براي  حضور فعال زن در جامعه نمي باشد بلكه زن را از خطر هايي كه در جامعه او را تهديد مي كند در امان مي دارد و عامل حضور جدي زن در جامعه مي باشد.                      6- كار تحقيقي…


خودآزمايي ص 123

1- پيامبر در مسجد به كار هاي مسلمين رسيدگي مي كرد- محلي براي اجتماع مردم بود- محل جلسه هاي حديث  و تلاوت قرآن و تجويد و همچنين محل اعتكاف نيز بود.

2- تنوع و اختلاف نژاد اقوامي كه سرز مين آنها به وسيله اسلا م فتح مي شد.   3- زيرا در بناي بسياري از مساجد هنر هاي مختلف اسلامي به هم در آميخته است.

4- از آنجا كه مظاهر گوناگون هنر اسلامي در طي قرون دراز در بناي مساجد مجال بروز يافته است.مورخ مي تواند با مطالعه مساجد ب به تمدن اقوام مسلمان پي برد.                       5- همكاري اقوام مختلف اسلامي براي ترميم و تعمير مساجد.

6-  در معماري زيبا و زياد بودن افراد نمازگزار و ديگر استفاده هاي فرهنگي.

7- ع= 70   د- 4  ل= 30 م= 40 ظ= 900 ف= 80 ر = 200             1324

خودآزمايي ص 127

1- نقش بندي- گرته ريختن- نقطه چيني- بيرنگ – رونگاري                  2- در دو سطر اول                                 3- كوتاهي جملات

4- زيرا بنا بر اعتقادات مسلمانان كشيدن نقش انسان در مساجد روا نيست.

5- راه دست خودش هم نبود- دستي نازك داشت.                   6- خشك نبود ، ساده و روان بود . معلم ارتباط نزديكي با دانش آموزان داشت.

7- كله ي پاي اسب – معلم علفزاري نقاشي كرد و اسب را تا ساق در علف نشاند.

خود آزمايي ص135

1- نويسنده ابتدا مي خواهد توجه نويسنده را جلب كند تا در ادامه بتواند مقصود خود را بهتر برساند و چهره واقعي وكلاي نالايق را به خوبي نشان دهد.                             2- ستاره مان از اول مطابق نيامد – پيوند و عقد دختر عمو پسر عمو

3- بي سواد زيرا بدون اينكه بداند سند ازدواج را امضا كرده است.                    4- چون خود او هم دختر عمويش نامزدش است.

5- براي حمايت از مشروطه     6- زيرا معتقد است كه وكلاي منتخب مردم به مجلس نخواهند رفت و مردم نمي توانند افراد لايق را انتخاب كنند.

7- الهي كه هميشه نان سواره باشد و او پياده. - . سر حرف كسي افتادن


خودآزمايي ص 137     

  1- خود شاعر        2- بيت چهارم       3- بيت پنجم       4- كار تحقيقي دانش آموز- اهرمن: محمد علي شاه

5- اهتمام، همم – سلوك ، سالك ، سلك

  خودآزمايي ص140

1-  مآموران با چوب دست هايشان آن گونه كه مي خواهند تو را كتك مي زنند .

2- اوضاع نا بسامان اجتماعي و سر گرم شدن به اموربي اهميت.

3- اعتنا نكرد .توجه نكرد- امروزه اهميت نداد . توجه نكرد.              4- حكيم باشي- آشپز باشي – تفنگدار باشي

5- الف- در پشت سر آن ده بيست نفر با تيپ مي آيند. ب- آن هم ابدا به روي بزرگوار…

 خود أزمايي ص 142

1- بيت هفتم               2- بيت ششم بين كلمات: بيستون- شيرين – فرهاد                      3- آزادي

4- با خبر هاي نادرست خود مانع مبارزان براي ادامه ي راه نشويد.                       5- مسائل سياسي و اجتماعي.

خوآزمايي ص 148

1- مي خواستم بروم- سوار شو – داخل شويم

2- زيرا انديشيد كه اگر وزير او را با سر و وضع نا مناسب ببيند  خجالت خواهد كشيد او  را فردي بدبخت و  معمولي خواهد دانست .

3- با بند پاياني درس.      4- اين نتيجه را مي گيرد كه انسان در برابر حوادث نااميد نبايد شد زيرا هر سر بالايي يك سراشيبي دارد.

5- در معني كوچكي است. درمك – دمك


خودآزمايي ص 152

1- زيرا خود را مثل پرستوي ضعيفي مي بيند و خانه ي خدا را چون كوه قاف و اشاره اي نيز به منطق الطير عطار نيشابوري دارد.

2- زيرا مدينه شهري است كه روزگاري پيامبر در آن زندگي مي كردند و فرشتگان وحي بر وي نازل مي شدند.

3- ا- كم كم شهري سپيد پوش به استقبالمان مي آمد 2- چه قدر دلم مي خواهد مدينه را بغل كنم.

4-  يعني به علت ريزش باران بر خانه ها ي گلي بوي شهر مدينه به مشام مي رسد.و شايد ميخواهد به علت نزديكي به شهر دل هاي حجاج منقلب شده و اشك مي ريزند                                                 .5 - عدم وجود آرامگاه براي قبر امام سجاد.

6- گر بريزي بحر را در كوزه اي             چند گنجد؟ قسمت يك روزه اي

يعني مي خواهم آن همه عظمت را در چند سطر خلاصه كنم و اين كار ناشدني است.
حودآزمايي ص 158

1- لامسه               2- بار ها شكست مي خورد بعد پيشرفت و ترقي مي كرد همين عامل اميدواري من بود.        3- كتاب – ادبيات

4- دكتر خزائلي- رودكي – طه حسين – لويي بريل( مخترع الفباي نابينايان.)


خودآزمايي ص 164

1- آي آدم ها                 2- شميران                  3- زيرا به عنوان پدر در بند خانواده نبود و فقط اهل شعر بود.

4- خير زيرا هنوز هوس رفتن به كوه را در سر داشت.          5- رفت و آمد زياد جوانان در شرايط تنگ دستي.

6- در اشعارش                    7- با وجود اينكه فرد بزرگ و شايسته اي بود سال ها در جامعه ناشناخته ماند.

8- آخرين بند درس اين ويژگي رابه خوبي نشان مي دهد.


خودآزمايي ص 169
1- شاعر – در اينكه هيچ كس در زندگي اورا نشناخت و از انديشه هاي او آگاهي نيافت.

2- انساني كه با وجود سختي ها باز هم زيبايي ها و اميدها را مي بيند.

3- بيت اول سروري

 4- زندگي يعني مبارزه با ناملايمات و پرهيز از آسودگي و راحت طلبي.


خودآزمايي ص 172

1- خود رو بودن - در دشت مكان داشتن- از باغ و جو گريزان بودن – هم فطرت آهو بودن.

2- هر صبح نسيم آيد بر قصد طواف من.

3- ختن شهري در تركستان كه آهويي دارد كه از نافه ي آن مشك حاصل مي شود . و لاله بوي خود را به بوي مشك ختن مانند كرده ! و مي گويد من صحرا را همچون ختن خوش بو ساخته ام.

4- آزاده برون آيم آزاده بميرم من. – من لاله ي آزادم خود رويم خود بويم –

5- ليلي و مجنون- از كعبه گشاده گردد اين در

6- بر فطرت خود نازم وارسته ضميرم من      آزاده برون آيم آزاده بميرم من.- و بسياري از ابيات ديگر درس.
خودآزمايي ص 177

1- به بنفشه – نازبوي – چشمه – آب جوي

2- زبان فارسي براي من بسيار قابل ستايش است به طوري كه در مقابل هر كلامش سر تسليم فرو مي آورم.

3- به منظور تأكيد

4- صدر الدين عيني  - مؤمن قناعت - صفيه ي گلرخسار

شرح غزل حافظ کلاس دوم دبيرستان دل می رود ز دستم

    حافظ

   بهاءالدین خرمشاهی

شرح غزل حافظ کلاس دوم دبيرستان

 دل می رود ز دستم

دل میرود ز دستم صاحب دلان خدا را

دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا

کشتی شکستگانیم ای باد شرطه برخیز

شاید که باز بینیم دیدار آشنا را

....

 سعدی غزلی دارد بر همین وزن و قافیه:

مشتاقی و صبوری از حد گذشت یارا

گر تو شکیب داری طاقت نماند ما را

کشتی شکستگانیم: صفت مرکب و جمع «کشتی شکسته یعنی آنکه بر اثر طوفان کشتی او خرد و شکسته شده باشد.» (لغت نامه)

سعدی گوید: «دو کس را حسرت از دل نرود و پای تغابن از گل برنیابد: تاجر کشتی شکسته و وارث با قلندران نشسته.» (کلیات، صفحه 186) همچنین: «کاروان زده و کشتی شکسته و مردم زیان رسیده را تفقد حال به کمابیش بکند.» (کلیات صفحه 877)

به جای «کشتی شکستگانیم» قرائت مرجوح «کشتی نشستگانیم» نیز مشهور است. (برای تفصیل در این باره ß ذهن و زبان حافظ به همین قلم، صفحه 132 و 133)

باد شرطه: دکتر غنی مینویسد:

شرطه لغت عربی نیست و قطعا اصل لغت سانسکریت و هندی است. در قرن چهارم بزرگ ابن شهریار، رئیس ناخدایان دریاهای بین خلیج فارس و هند بوده است. از این مرد یادداشتهایی باقی مانده که نسخه هایی از آن در کتابخانه ملی پاریس هست. این یادداشتها در اروپا چاپ شده و ترجمه کرده اند. طابع که هندی میدانسته میگوید «شرطه» لغت هندی و سانسکریتی است و یک قسم بادی است. صاحب کتاب در ضمن صحبت میگوید: «و جاء الریح الشرتا» (حواشی غنی، صفحه 46)

جامع ترین تحقیق درباره باد شرطه را علامه قزوینی به عمل آورده است که تلخیص آن - با تصرفی در عبارات - به این قرار است:

باد شرطه به معنی باد موافق است. یعنی بادی که مساعد کشتیرانی باشد و کشتی را، به خصوص کشتیهای شراعی را به طرف مقصد مسافرین سوق دهد.

این سه کلمه سه باد در شعر سعدی و یک بار در شعر حافظ به کار رفته است. سعدی گوید: با طبع مبوبت چه کند دل که نسازد / شرطه همین وقتی نبود لایق کشتی (کلیات، صفحه 110)

سعدی در این بیت شرطه را ظاهرا به معنی مطلق باد استعمال کرده است. چه باد موافق بدیهی است که همیشه لایق کشتی است. همچنین: بخت بلند باید و پس کتف زورمند / بی شرطه خاک بر سر ملاح و مادبان (کلیات، صفحه 736) + تو کوه جودی و من در میان ورطه فقر / مگر به شرطه اقبالت اوفنم به کران (همان، صفحه 741)

حافظ گوید: کشتی شکستگانیم. ای باد شرطه برخیز.

این کلمه با شرطه عربی به معنی عسس هیچ ربطی ندارد. این کلمه نه عربی است و نه فارسی. اصل املای این کلمه شرتا بوده است. در کتاب عجاب الهند بره و بحره تألیف بزرگ این شهریار الناخدا الرام هرمزی که در حدود سنه سیصد و چهل و دو تألیف شده و یک نسخه قدیمی از آن در کتابخانه ملی پاریس موحود است، در صفحات 36، 130، 132 حکایتی نقل میکند و در ضمن آن دو بار به «شرتا» اشاره میکند که از سیاق عبارت به وضوح برمیآید که مراد از شرتا باد موافق است.

در کتاب احسن التقاسیم فی معرفة الأقالیم تألیف محمد ابن احمد مقدسی که در حدود سال 278 هجری تألیف شده (به اهتمام دخویه، چاپ لندن، صفحه 31) نیز ذکری از کلمه شرطه شده است. («باد شرطه» به قلم محمد قزوینی، یادگار سال چهارم، شماره اول و دوم، صفحه 63 - 68)

باشد که: بسی امید است. انتظار میرود. چه بسا و غالبا در مقام تمنی گفته میشود. حافظ در جاهای دیگر گوید:

-         باشد که چو خورشید درخشان به درآیی.

-         باشد که از خزانه غیبم دوا کنند

-         باشد که چو وا بینی خیر تو در این باشد

-         باشد که مرغ وصل کند قصد دام ما

-         باشد توان سترد حروف گناه از او

-         باشد کز آن میانه یکی کارگر شود

غزالی مینویسد: «آفت دوم آن که قیام کردن به حق عیال نتوان الا به خلق نیکو و صبر کردن بر محالات ایشان... و این هرکسی نتواند کردن. باشد که ایشان را برنجاند.» (کیمیای سعادت، جلد 1، صفحه 307)

به جای: یعنی در حق. در جاهای دیگر گوید:

گرت ز دست برآید مراد خاطر ما

به دست باش که خیری به جای خویشتن است

خداوندی به جای بندگان کرد

خداوندا ز آفاتش نگه دار

         منوچهری: نعمت عاجل و آجل به تو داد از ملکان / ز آنکه ضایع نشود هر چه به جای تو کند (دیوان، صفحه 15)

         سنایی: ای جان جهان مکن به جای من / آن بد که نکرده ام به جای تو (دیوان، صفحه 2003)

         انوری: هرچ از وفا به جای من آن بی وفا کند / آن را وفا شمارم اگرچه جفا کند (دیوان، صفحه 833)

         نظامی: دهر نکوهی مکن ای نیکمرد / دهر به جای من و تو بد نکرد (مخزن الأسرار، صفحه 53)

         سعدی: مرا به هرچه کنی دل نخواهی آزردن / که دوست هرچه پسندد به جای دوست، رواست (کلیات، صفحه 427)

همچنین: نکویی با بدان کردن چنان است / که بد کردم به جای نیکمردان (همان، صفحه 42)

همچنین: آن را که به جای توست هر دم کرمی / عذرش بنه ار کند به عمری ستمی (همان، صفحه 59)

مل: «نبیذ باشد.» عنصری گفت: به زرینه جام اندرون لعل مل / فروزنده چون لاله بر زرد گل (لغت فرس، تصحیح دبیر سیاقی)

حلقه گل و مل در واقع این دو بیت منوچهری است که 9 بار گل و 8 بار مل را به کار برده است:

می ده پسرا بر گل، گل چون مل و مل چون گل

خوشبوی ملی چون گل، خودروی گلی چون مل

مل رفت به سوی گل، گل رفت به سوی مل

گل بوی ربود از مل، مل رنگ ربود از گل

(دیوان، صفحه 223)

سعدی گوید: بلای خمارست در عیش مل / سلح دار خارست با شاه گل (کلیات، صفحه 279)

همچنین در بعضی نسخ، از جمله قریب به جای هات الصبوح، فات الصبوح، یعنی صبوح از دست رفت، آما است. هبوا یعنی بیدار شوید، برخیزید. ضبط بعضی نسخ از جمله سودی هیوا است به معنی بشتاب یا آگاه باش. ولی اکثریت قاطع نسخ از جمله قزوینی و خانلری و تمامی نسخه بدلهایش «هبوا« ضبط کرده اند. هب یهب هبا و هبوبا یعنی بیدار شد (لسان العرب) این کلمه در مطلح معلقه عمرو ابن کلثوم به کار رفته: الا هبی بصحنک فاصبحینا (ای ساقی از خواب برخیز و برای صبوحی رظل گران بده.)

معنای بیت: دیشب در بزم گل و باده بلبل به زبان حال چنین میخواند که ای ساقی می صبوح بیاور و ای مستان از پا افتاده از خود بیخبر از خواب برخیزید و خمار دوشین را با بده سحرگاهی بزدایید.

صبوح: در نوشابه به ویژه باده ای که پگاه نوشند. در حافظ بارها به صورت صبوحی هم به کار رفته است و مشتقات صبوحی زده، صبوحی زادگان، صبوحی کشان، صبوحی کنان در دیوان او بسیار است. حافظ حتی صبوح و صبوحی را برای خواب هم به کار برده است.

در کوی نیکنامی: مضمون این بیت حاکی از اندیشه های ملامتی و جبرانگاری حافظ است. در جای دیگر شبیه این مضمون میگوید: «گر نیستت رضایی، حکم قضا بگردان.»

تغییر کن: یعنی تغییر ده. در جاهای دیگر گوید:

•         این قدر هست که تغییر قضا نتوان کرد.

•         این کارخانه ای است که تغییر میکند.

تلخوش: یعنی تلخ گونه، تلخ مزه، البته پسوند «وش» برای بیان طعم غریب است و کمتر نظیر دارد. و کنایه از «می» است.

ام الخبائث: اما الخبائث یعنی مادر و منشأ تباهی ها و صفت خمر است و اصل آن متخذ از حدیث نبوی است: الخمر ام الخبائث و من شربها لم یقبل الله منه صلاة اربعین یوما و ان مات و هی فی بطنه مات میتة جاهلیة. (ß مجمع الجوامع، الجامع الکبیر، سیوطی، صفحه 410) یعنی خمر ام الخبائث است و هر که بنوشدش خداوند چهل روز نماز او را نخواهد پذیرفت و اگر مست بمیرد، همانا به مرگ جاهلیت مرده است.

عطار در داستان شیخ صنعان گوید: بس کسا کز خمر ترک دین کند / بی شکی ام الخبائث این کند (منطق الطیر، صفحه 78)

خاقانی گوید: لیک یا ام الخبائث چون طارقش واقع است / خروش رجعت نفرماید به فتوی جفا (دیوان، صفحه 23)

دیگر: «الحق شرباتی بس مسکر، اما خیراب است نه شراب. ام اللطائف است نه ام الخبائث» (منشآت خاقانی، صفحه 199) همچنین: «اباء همت از مصالحه ام الحوادث و آن دنیاست و تبراء نفس از مناکحة ام الخبائث و آن صهباست...» (پیشین، صفحه 269)

کمال الدین اسماعیل گوید: شیره انگور باشد هر دو اما نزد شرع / باشد از ام الخبائث فرق تا نعم الادام (دیوان، صفحه 322)

اشبهی لنا و أحلی من قبله العذارا: برای ما دل انگیزتر و شیرین تر است از بوسه دوشیزگان.

کیمیا: شمس الدین عاملی در تعریف کیمیا مینویسد: «معرفت کیفیت تغییر صورت جوهری با جوهری دیگر و تبدیل مزاج آن به تطهیر و تحلیل و تعقید و مانند آن. آن را اکسیر و صنعت نیز خوانند...» (نفائس الفنون، جلد 3، صفحه 158)

فن یا بلکه آرزوی ساختن طلا و نقره... این فن افسانه وار و پر از رمز و راز که فردا شاخص همه علوم غریبه است. در قرون نخستین میلادی در شهر اسکندریه مدعیان و هواخواهانی پیدا کرد. بعدها از طریق ترجمه های سریانی کتب یونانی به جهان اسلام راه یافت و سپس از طریق اندلس به اروپای قرون وسطی انتقال یافت و تا زمان پاراسلوس در قرن شانزدهم معتقدان فراوان داشت... پاراسلسوس کسی بود که کیمیاگری را با شیمی جدید پیوند زد... (تلخیص با تضرف از مقاله کیمیا، دائرة المعارف فارسی)

جالب اینجاست که رؤیای محال اندیشانه کیمیاگران به همت دانشمندان شیمی و فیزیک در قرن حاضر جامه عمل پوشید ولی این طریقه چندان گران تمام میشود که صرف نمیکند. در دایرة المعارف بریتانیکا آمده است»

کشف ساختمان اتم در اوایل قرن بیستم، به یک معنی صحت یکی از کهن ترین نظریه های کیمیاوی را ثابت کرد. چه الکترون هسته اتم متشکل از پروتون و نوترون را میتوان ماده اصلی شمرد و روابط ساختاری آنها را صورتی که حامل خواص فردی هر عنصر است. در واقع دانشمندان توانسته اند عنصری را به عنصر دیگر تبدیل کنند و حتی طلا بسازند. ولی این تبدیل عناصر چه در روش و چه در هدف با کوششهای کیمیاگران باستان فرق دارد. (از مقاله «کیمیا» در دایرةالمعارف بریتانیکا، نیز برای اطلاع از نظرگاه قدما و معاصران حافظ درباره کیمیا ß نفائس الفنون، جلد 3، صفحه 158 تا 177)

کیمیا و مترادف آن «اکسیر» بارها در دیوان حافظ به کار رفته است:

چو زر عزیز وجود است شعر من آری

قبول دولتیان کیمیای این مس شد

.

وفا مجوی ز کس ور سخن نمیشنوی

به هرزه طالب سیمرغ و کیمیا میباش

 

یک معنای استعاری کیمیا نظر پیر و مرشد کامل است (برهان)؛ همین است که حافظ میگوید:

آنچه زر میشود از پرتو آن قلب سیاه

کیمیایی است که در صحبت درویشان است

.

آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند

آیا بود که گوشه چشمی به ما کنند؟

.

غلام همت آن رند عافیت سوزم

که در گدا صفتی کیمیاگری داند

 

همچنین عشق و عاشقی را کیما و کیمیاگری گویند (برهان)؛ چنان که حافظ گوید:

دست از مس وجود چو مردان ره بشوی

تا کیمیای عشق بیابی و زر شوی

.

گدایی در میخانه طرفه اکسیری است

گر این عمل بکنی خاک زر توانی کرد

.

جز قلب تیره هیچ نشد حاصل و هنوز

باطل در این حیال که اکسیر میکند

 

قارون: حافظ بارها به گنج و قصه قارون اشاره کرده است:

گنج قارون که فرو میرود از قهر هنوز

خوانده باشی که هم از غیرت درویشان است

.

ز بیخودی طلب یار میکند حافظ

چو مفلسی که طلبکار گنج قارون است

.

احوال گنج قارون که ایام داد بر باد

با غنچه باز گویید تا زر نهان ندارد.

.

بدان کمر نرسد دست هر گدا حافظ

خزانه ای به کف آور ز گنج قارون پیش

.

من که ره بردم که گنج بی پایان دوست

صد گدای همچو خود را بعد از این قارون کنم

.

چو گل گر خرده ای داری خدا را صرف عشرت کن

که قارون را غلطها داد سودای زر اندوزی

.

ای دل آن دم که خراب از می گلگون باشی

بی زر و گنج به صد حشمت قارون باشی

.

بیا ساقی آن کیمیای فتوج

که با گنج قارون دهد عمر نوح...

در قرآن چند بار نام قارون آمده است. (عنکبوت 39، مؤمن 24، قصص 76 تا 82) که به نحو موجزی داستان او و گنج بدفرجامش را بیان میکند که ترجمه آن از این قرار است:

قارون از قوم موسی بود و بر آنها کبر و ناز میکرد و ما گنجهایی به او بخشیده بودیم که حمل و نقل کلیدهایش بر گروهی از مردان نیرومند هم گران میآمد. قومش به او گفتند سرمستی مکن، چه خداوند شادی فروشان را دوست نمیدارد. و از طریق مال و منالی که خداوند به تو عطا کرده آخرت خود را آبادان ساز و بهره دنیوی خود را از دنیا هم فراموش مکن. همچنان که خداوند به تو نیکی کرده تو نیز نیکوکاری پیشه کن و در پی فتنه و فساد مباش. چه خداوند تبه کاران را دوست ندارد. قارون پاسخ داد این ثروت را با علم و تدبیر خود (احتمالا کیمیا) به دست آورده ام. آیا نمیداند که خداوند بسیاری گروه های نیرومندتر و مال اندوزتر از او را پیش از او نابوده کرده و این گونه گناهکاران بدون پرسش و پاسخ به مکافات عمل خود میرسند.

روزی قارون با هیأتی آراسته در میان قوم خویش گذر میکرد. دنیا پرستان با دیدن او گفتند کاش ما نیز جاه و مالی مانند قارون داشتیم. به راستی چه دستگاهی دارد. آنان که اهل دین و دانش بودند میگفتند وای بر شما. بهره ای که خداوند در آخرت به مؤمنان و صالحان میدهد بهتر است و جز شکیبایان کشی شایسته آن مقام نیست.

باری (به کیفر گناهانش) او و خانه اش را به اعماق زمین فرو بردیم و از آن همه خدم و حشم کسی نبود که بتواند در برابر حکم الهی بلاگردان او باشد و بی یار و یاور ماند. و کسانی که دیروز آرزوی مال و مقام او را داشتند میگفتند حقا که خداوند روزی هریک از بندگانش را که بخواهد فراخ یا تنگ میگرداند، و اگر لطف الهی شامل حال ما نمیشد، ما نیز چنین سرنوشتی میافتیم و چنین مینماید که کافران روی رستگاری نمی بینند. (قصص، 76 تا 82)

شادروان خزائلی مینویسد:

ابن ندیم و مسعودی قارون را نخستین کیمیاگر شناخته اند... قارون معرب قورح است و داستان او در تورات و تلمود و کتب دیگر یهود، به قسمی که در قرآن مسطور است با تفصیلات بیشتری نقل شده است. (اعلام قرآن، صفحه 488 تا 490؛ نیز ß کشف الأسرار میبدی، جلد 7، صفحه 342 تا 354؛ ترجمه و قصه های قرآن، مبتنی بر تفسیر ابوبکر عتیق نیشابوری، نیمه دوم، صفحه 799 تا 802)

معنای بیت: هنگام تنگ دستی به جای آن که در غم و غصه دنیا فرو روی، به عیش و نوش بپرداز و بدان که می، این ماده حیرت انگیز و دگرگون کننده هستی (هستی هم محتمل دو معناست: وجود و انانیت و رعونت) گدایان را چون قارون بی نیاز و توانگر میسازد. البته عیش و نوش با تنگدستی جمع نمیشود که این از مقوله تناقض گوییهای مباح یعنی شطاحی های حافظ است.

اما اینکه مراد از کیمیای هستی که توانگری میبخشد از بیت دیگر حافظ

ای گدای خانقه بر جه که در دیر مغان

میدهند آبی و دلها را توانگر میکنند

سرکش مشو...: کسروی این بیت را بی معنی خوانده است. مینویسد:

این شعر از بس چرند است من هیچ نمیدانم چه معنایی بکنم و چه نویسم. سرکش مشو زیرا که اگر سرکش شوی چون شمع از غیرتت بسوزد، دلبر که سنگ خارا در کف او همچو موم است. شما بیندیشید که آیا از این معنایی تواند درآورد؟ ( حافظ چه میگوید نوشته احمد کسروی، چاپ چهارم، تهران با همان آزادگان، 1335، صفحه 35 و 36.

پیداست که کسروی نمیتوانسته است بیت را درست بخواند. و ضمنی «غیرتت» را نه مفعولی، بلکه ملکی میگرفته. و «سوزد» را نه متعدی بلکه لازم میانگاشته. حال آنکه مراد از دلبر در این بیت معشوق ازلی (=خداوند) و مراد از غیرت، غیرت الهی است و معنای بیت چنین است که «از حدود الهی از جمله رسم وفاداری عاشق تجاوز و تعدی مکن وگرنه خداوند که همه چیز در ید قدرت اوست تو رت به آتش غیرت خود خواهد سوزاند.»

آیینه سکنر: (= آیینه اسکندر = آیینه سکندری) مخلوطی از افسانه و حقیقت است. مراد از آیینه سکندر، آیینه اسکندریه است یعنی آینه ای است که گویند در فانوس دریایی (منارةالبحر) معروف واقع در شبه جزیره فاروس در اسکندریه تعبیه شده بود و کشتی ها را از صد میل راه نشان میداده است و از عجایب هفت گانه عالم شمرده شده. طبق افسانه آن مناره را اسکندر به دستیاری ارسطو بنا کرده و فرنگان از غفلت پاسبان استفاده کرده، آینه را در آب افکندند و اسکندریه را بر هم زدند و ارسطو به فسون و اعداد آن را از قعر دریا بیرون آورد. در اصل این مناره را بطلیموس سوتر (رهاننده، نجات بخش، متوفای 81 قبل از میلاد) ساخته یا تکمیل کرده است. اما از آنجا که بنای اسکندریه و نیز این مناره را به خود اسکندر نسبت داده اند، لذا آن آیینه افسانه ای یا واقعی را نیز به اسکندر نسبت داده اند. یاقوت (متوفای 626 ق) در معجم البلدان بازدید خود را از این مناره شرح میدهد و میگوید از جای آینه ای که تصور میکردند بر بالای آن نصب شده و رسیدن کشتی ها را از دور خبر میدهد، جستجو کردم و چیزی نیافتم. ( برهان قاطع، لغت نامه، فرهنگ معین و دایرةالمعارف فارسی - ذیل کلمه «فاروس»)

حافظ اشاره های دیگری هم به آیینه اسکندر دارد:

•         نه هر که آینه سازد سکندری داند

•         من آن آیینه را روزی به دست آرم سکندر وار

ولی چون ساختن آینه عادی نیز به اسکندر نسبت داده شده ممکن است در واقع دو آینه به اسکندر منسوب باشد.

حافظ در این بیت، صفت افسانه ای دیگری هم به آیینه سکندر افزوده است و آن غیب نمایی این آینه است و آن را کمابیش به پایه جام جم رسانده است. (درباره خلط شدن جام جم و آیینه سکندر ß مکتب حافظ صفحه 214 - 216)

دارا: «این پادشاه همان دارای بزرگ است که به دست اسکندر در سال 330 قبل از میلاد کشته شد و در تواریخ متأخر او را به عنوان داریوش سوم میشناسیم.» (لغت نامه) سرگذشت او و شرح شکستش در شاهنامه فردوسی و اسکندرنامه نظامی به شیوه دلپذیری به نظم درآمده است.

معنای بیت: آینه عجایب نما و غیب نمای اسکند همین جامی است که اگر در آن به دیده تحقیق بنگری احوال پادشاهی و سرانجام دارا (داریوش سوم) که با آن همه حشمت جفاها بر او رفت، و خلاصه بی اعتباری جهان را به عیان نشان میدهد.

خوبان پارسی گو / ترکان پارسی گو: در بعضی نسخ به جای «خوبان»، «ترکان» آمدده است. ضبط «خوبان پارسی گو» برابر است با نسخه قزوینی، خانلری و شرح سودی. جای تعجب است که سودی با وجود ترک بودن چرا جانب این قرائت «فارسی» را گرفته است. نسخه قدسی، عیوضی- بهروز و انجوی «ترکان پارسی گو» است. ضبط نذیر احمد - جلالی نائینی «خوبان پارسی گو» است ولی در حاشیه اش آمده است: «ایاصوفیه، ستایشگر، قدسی و پرتو «ترکان پارسی گو» و در این سیاق ظاهرا عبارت «ترکان پارسی گو» مناسب تر به نظر میرسد.» ضبط قریب «خوبان فارسی گو» (با «ف») است و در حاشیه اش آمده است: «ضبط ایاصوفیه: ترکان پارسی گو، شاید این ضبط مناسب تر باشد.»

آری به دلایلی «ترکان پارسی گو» مناسب تر است.

1.     خوبان فارسی و ایرانی خواه و ناخواه پارسی گو هستند و این فی نفسه فضیلتی برای آنان نیست. بلکه حتی نوعی حشو است. لطف معنی در این است که سخن از زیبارویانی باشد که علاوه بر هنر زیبایی، از هنر پارسی گویی نیز برخوردار باشند. ترک فارسی گو، همان ترک شیرازی است که ذکر خیرش گذشت.

شادروان غنی هم طرف دار این ضبط است: «ترکان پارسی گو: جاحظ میگوید خود «لحن» هم بر نمک معشوق میافزاید. لحن یعنی کسی عربی (یا هر زبانی را) غلط حرف بزند.» ( حواشی غنی، صفحه 45)

2.     دلیل دوم در کلمه «پارسا» در همین بیت یعنی در «رندان پارسا» نهفته است. در اینجا پارسا به معنی پرهیزگار و پاکدامن نیست. زیرا رند با صفاتی که در حافظ دارد نمیتواند پارسا باشد. بلکه به معنی پارسی، یعنی فارسی (اهل فارس) است. حافظ در جاهای دیگر هم این کلمه را به معنی پارسی به کار برده است:

تازیان را غم احوال گرانباران نیست

پارسایان مددی تا خوش و آسان بروم

و علامه قزوینی تصریح کرده است: «پارسایان یعنی اهل پارس در مقابل تازیان» (دیوان، صفحه 394)

حافظ یک بار دیگر هم «پارسا» را به معنی پارسی به کار برده است:

مرید طاعت بیگانگان مشو حافظ

ولی معاشر رندان پارسا میباش

لذا به قرینه «بیگانگان» در مصراع اول معلوم میشود که پارسا باید پارسی و آشنا باشد.

3.     دیگر آن که - چنان که پیش تر گفتیم - رند حافظ پارسا نیست و رند پارسا مثل کوسه ریش پهن است (و در غزلی که بیت اخیر جزء آن است سک بار پارسا به معنی پرهیزگار را قافیه قرار داده است: سه ماه می خو و نه ماه پارسا میباش، و قائدتا نباید به این آسانی تکرار قافیه کرده باشد.)

حاصل آن که چون در غیر از بیت مورد بحث در این غزل، دو بار پارسا را به معنی پارسی به کار برده و یک بار آن را در مقابل «تازیان» و یک بار در برابر «بیگانگان» قرار داده است، قائدتا باید اینجا هم آن را در مقابل «ترکان» قرار داده باشد.

 

*          *          *          *

 

دل میرود ز دستم صاحب دلان خدا را

دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا

کشتی شکستگانیم ای باد شرطه برخیز

شاید که باز بینیم دیدار آشنا را

ده روز مهر گردون افسانه است و افسون

نیکی به جای یاران فرصت شمار یارا

در حلقه گل و مل، خوش خواند دوش بلبل

هات الصبوح هبوا یا ایها السکاری

ای صاحب کرامت شکرانه سلامت

روزی تفقدی کن درویش بی نوا را

آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است

با دوستان مروت با دشمنان مدارا

در کوی نیک نامی ما را گذر ندادند

گر تو نمیپسندی، تغییر کن قضا را

آن تلخ وش که صوفی ام الخبائثــش خواند

اشهی لنا و احلی من قبله العذارا

هنگام تنگدستی در عیش کوش و مستی

کاین کیمیای هستی قارون کند گدا را

سرکش مشو که چون شمع از غیرتت بسوزد

دلبر که در کف او، موم است سنگ خارا

آیینه سکندر جام می است بنگر

تا بر تو عرضه دارد احوال ملک دارا

ترکان پارسی گو، بخشندگان عمرند

ساقی بده بشارت رندان پارسا را

حافظ به خود نپوشد این خرقه مه آلود

            ای شیخ پاکدامن معذور دار ما را

وبلاگ :زبان وادبیات فارسی دوره ی دبیرستان

جايزه جهاني نوبل و شرح حال باني آن آلفرد نوبل

آلفرد برنهاد نوبل در سال 1843 در سكوئه سوئد متولد گرديد.

آلفرد نوبل تا 16 سالگي بطور خصوصي تحصيل كرد و قبل از رسيدن به سن بيست سالگي يك شيميدان با تجربه و يك زبان‏دان قابل شده بود و با زبانهاي آلماني، فرانسوي، روسي و سوئدي آشنائي داشت. 

آلفرد نوبل مسافرتهاي زيادي نمود و بيشتر توجه خود را صرف تحقيقات درباره مواد منفجره نيتروگليسرين كرد. نوبل كشف نمود كه استفاده از اين مواد اگر با يك ماده غير فعال و جذب كننده مانند گيسلگوهر همراه باشد آسان‏تر و بي خطرتر است. وي اختراع خود را در سال 1867 تحت نام ديناميت به ثبت رسانيد.

سپس نيتروگليسيرين را با يك ماده منفجره فعال ديگر يعني باروت مخلوط نمود و ماده ژله مانند شفافي بدست آورد،‏ كه قدرت انفجار آن از ديناميت هم بيشتر بود. ژلاتين منفجره يعني اختراع دوم وي در سال 1875 به ثبت رسيد. بعد نوبل موفق به اختراع باليستيت شد كه اولين باروت بي‏دود نيتروگليسرين بود و بعدها براي ساختن كورديت يعني باروت بيدود به‏كار رفت.

با ساختن ديناميت و ساختن مواد منفجره و با استخراج معادن نفت باكو نوبل به كمك يارانش موفق بجمع‏آوري ثروت هنگفتي كرديد. اختراعات نوبل سبب شد كه در رشته معادن و جاده‏سازي و حفر تونل تحولي به‏وجودآمد.

نوبل در سال 1896 درگذشت. در تاريخ 27 نوامبر 1895 يعني يكسال قبل از مرگش نوبل وصيتنامه معروف خود را امضاء كرد. اين وصيت‏نامه مي‏بايستي نقشه‏هاي وي را مربوط به پاداش زحماتش يعني همان افكاريكه بيشتر زندگي او را بخود مشغول‏كرده بود عملي سازد.

او در وصيت‏نامه خود ذكر كرده بود كه بيش از 31 ميليون كرون سوئد كه ثروت وي را تشكيل مي‏داد بايستي به‏صورت وجه نقد درآيد و بعنوان سرمايه بكاربرود و درآمد حاصله از آن هرساله بصورت جوايزي ميان آنهائي كه در سال قبل منشاء بزرگترين فايده براي بشر بوده‏اند تقسيم گردد. رشته‏هائيكه نوبل مايل بود باعث پيشرفت آنها شود عبارت بودند از: فيزيك، شيمي، فيزيولوژي يا طب، ادبيات و صلح. در خاتمه وصيتنامه خاطرنشان شده‏بود كه اين جوايز به شايسته‏ترين افراد چه اهل اسكانديناو و چه اهل سايركشورها داده‏شود و امر توضيع جوائز را به سه مؤسسه سوئدي و يك كميته مخصوص كه توسط پارلمان نروژ تعيين مي‏شود واگذار نمود.

انجام اين كار به‏عهده نمايندگان ايالات پادشاهي سوئد  و نروژ كه در آن زمان كه كشور واحدي محسوب مي‏شدند محول گرديد.

جايزه نوبل چگونه توزيع مي‏گردد:

هيئت‏هائي كه تحت اساسنامه بنياد نوبل فعاليت ميكنند عبارتند از: چهار هيئت مخصوص اعطاء جايزه يعني آكادمي علوم سلطنتي ( براي شيمي و فيزيك ) مؤسسه طبي سلطنتي كاروئين ( براي طب ) آكادمي سلطنتي سوئد ( براي ادبيات ) و كميته نروژي نوبل وابسته به پارلمان نروژ ( براي جايزه صلح ).

ضمناً پنج كميته نوبل هم وجود دارد كه هريك براي توزيع يكي از جوايز مطالعه مي‏كنند ( از جمله كميته نروژي براي جايزه صلح ). به‏علاوه چهار انستيتو يا مؤسسه نوبل هم وجود دارد كه هريك براي يكي از چهار جايزه فوق‏الذكر فعاليت مي‏كنند.

كميته‏هاي پنجگانه نوبل هريك سه تا پنج عضو دارند كه توسط هيئت مربوط تعيين مي‏شوند. هيچ‏كس نمي‏تواند شخصاً خود را نامزد دريافت جايزه نوبل كند. كسانيكه مي‏توانند معرف نامزدهاي جوائز نوبل باشند از بزرگان سابق جوائز نوبل ( در  رشته‏ مخصوص خود ) - اعضاء هيئت اعطاء جوايز و اعضاء كميته‏هاي نوبل ( در رشته مخصوص خود ) پرفسورهاي برجسته دانشگاه و آن‏هائي كه توسط اعطاء كنندگان جوايز انتخاب مي‏شوند. رئيس بنگاه نشريانيكه اثر كانديدا را چاپ نموده ( در مورد ادبيات ) اعضاء پاره‏اي از سازمانهاي پارلمان يا حقوقي‏ بين‏المللي ( براي جايزه صلح ) اعضاء پارلمان‏ها و كابينه‏ها ( براي صلح ).