آمد آن‏ بانو که ‏فخر هر زن ‏است
هر دلى با ذکر نامش گلشن‏ است
روح تاریک همه سر گشتگان
در شعاع نور عشقش روشن‏استباز عالم پر ز غوغاى که شد؟
باز دلها مست و شیداى که شد؟
باز گوش اهل دل پر زمزمه
از طنینِ شور و آواى که شد
باز سر دارد هواى عاشقى
طالب روى دل آراى که شد
باز دیده سوى دامم مى‏کشد
پایبند چشم گیراى که شد
باز دل سرشار از شوق که شد
باز این ویرانه مأواى که شد
دل به شوق ازیاد زینب آمده
تهنیت میلاد زینب آمده
نان زینب لرزه بر دل افکند
غیر آن دل که ز سنگ و آهن‏است
گفت‏خیرالناس امر واجبى
احترام او به هر مرد و زن است
کسیت زینب جلوه عشق خدا
عشق او سرمایه دین من است
هست سرى منجلى در روح او
جمع زهرا و على در روح او