محرم

طوفان

نخستین کس که در مدح تو شعری گفت آدم بود

شروع عشق و آغاز غزل شاید همان دم بود

نخستین اتفاق تلخ‌تر از تلخ در تاریخ

که پشت عرش را خم کرد یک ظهر محرّم بود

مدینه نه که حتی مکّه دیگر جای امنی نیست

 تمام کربلا و کوفه غرق ابن ملجم بود

فتاد از پا کنار رود در آن ظهر درد آلود

 کسی که عطر نامش آبروی آب زمزم بود

دلش می‌خواست می‌شد آب شد از شرم،اما حیف

دلش می‌خواست صد جان داشت امّا بازهم کم بود

اگر در کربلا طوفان نمی شد کس نمی‌فهمید

 چرا یک عمر پشت ذوالفقار مرتضی خم بود

                                                 «علیرضا قزوه »

برگرفته از وبلاگ : حماسه عاشورا

زیارت

 بهترین محرم رازم امام پارسایان سالار خراسان

دیوارهای دلم از دوری سقاخانه ی طلایت ترک خورده وپنجره ی چشم هایم جز با دیدن پنجره ی فولادت رو به دنیا باز نخواهد شد ،کاش گرد وغبار قدوم زائرانت سرمه ی چشمان من می شد ،ای کاش آهویی بودم ودر پناه دامنت  ممهور به مهر ضمانت می شدم .

خواستم شعری بسازم پر از واژه های نیاز اما چون به تو رسیدم تار وپود واژه هایم آتش گرفت ،نمی دانم از کجا وبا چه کلامی مهربانی تو را  توصیف کنم .هر بار که خواستم از غصه هایم با تو درددل کنم دلم آن قدر به تکاپو افتاد که ناگفته رازم فاش شد . هر بار از تو خالصانه درخواست کردم وساطت کردی. اما هیچ وقت آن طور که باید زیارتت نکردم . حسرت دست کشیدن به ضریح تو به دلم مانده

حالا همین جا واز راه دور صدایت می زنم " السلام علیک یا علی بن موسی الرضا "

نگاه آهو

آهو از کجا فهمید
باید از تو یارى خواست؟
از پناه تو باید
سایه اى بهارى خواست؟
آهو از کجا فهمید
با تو مى شود آرام؟
با نگاه تو آهو
پیش پاى تو شد رام
تو به مهربان بودن
شهره در زمین بودى
مهربان فراوان بود
مهربان ترین بودى
مى دهى نجات از مرگ
آهوى فرارى را
مى کنى جدا از او
ترس و بیقرارى را

قاسم رفیعا

    

باتو وبرای تو

 نازنینا، این دل فقط با یاد توست که در قفس سینه آرام یافته ، خوب می دانم که می دانی بی تو تمام 

 شب هایم تاریک  ودلگیر است نفس هایم برای بیرون آمدن از قالب وکالبد درنگ می کنند شاید که

هوایی باشد که تو در آن دم عیسوی خود را گسترده باشی .

 مهربانا ، جراحت های دلم جز با مرهم دیدار تو التیام نمی یابد . تا  فرصت باقیست بگویم که چقدر

دوست دارم هر لحظه وهر روز زندگیم فقط با نام تو اغاز شود وغروب روزم فقط  دیدن چهره ی دلربای تو باشد.

 کا ش و ای کاش که دنیای ما آدم ها شیشه ای نبود تا با یه تلنگر ساده از هم نمی پاشید.

یلدا

امشب ستاره ها تا صبح بیدارند

دردل شب دانه ی امید می کارند

در کوچه های این مانا ترین سیاهی سال

ابرها بر سپیدی دل های پاک می بارند

         شب یلدا بر  شما گرامی باد

روباه

روباهی بامدادان به سایه ی خود نگاهی انداخت وگفت: امروز ناهار یک شتر می خورم،وسراسر صبح را در پی شتر می گشت،اما در نیمروز باز سایه ی خودش را دیدوگفت: یک موش هم برای من کافیست.

                                                                                       "  پیامبرودیوانه" جبران خلیل جبران