بهترین محرم رازم امام پارسایان سالار خراسان

دیوارهای دلم از دوری سقاخانه ی طلایت ترک خورده وپنجره ی چشم هایم جز با دیدن پنجره ی فولادت رو به دنیا باز نخواهد شد ،کاش گرد وغبار قدوم زائرانت سرمه ی چشمان من می شد ،ای کاش آهویی بودم ودر پناه دامنت  ممهور به مهر ضمانت می شدم .

خواستم شعری بسازم پر از واژه های نیاز اما چون به تو رسیدم تار وپود واژه هایم آتش گرفت ،نمی دانم از کجا وبا چه کلامی مهربانی تو را  توصیف کنم .هر بار که خواستم از غصه هایم با تو درددل کنم دلم آن قدر به تکاپو افتاد که ناگفته رازم فاش شد . هر بار از تو خالصانه درخواست کردم وساطت کردی. اما هیچ وقت آن طور که باید زیارتت نکردم . حسرت دست کشیدن به ضریح تو به دلم مانده

حالا همین جا واز راه دور صدایت می زنم " السلام علیک یا علی بن موسی الرضا "

نگاه آهو

آهو از کجا فهمید
باید از تو یارى خواست؟
از پناه تو باید
سایه اى بهارى خواست؟
آهو از کجا فهمید
با تو مى شود آرام؟
با نگاه تو آهو
پیش پاى تو شد رام
تو به مهربان بودن
شهره در زمین بودى
مهربان فراوان بود
مهربان ترین بودى
مى دهى نجات از مرگ
آهوى فرارى را
مى کنى جدا از او
ترس و بیقرارى را

قاسم رفیعا